جمعه، فروردین ۰۸، ۱۴۰۴

خمینی پولدوزر ما است!



 جلال متینی

پژوهشگر تاریخ


خیانت های توده ای ها و نقش ویرانگر جبهه ملی مهندس بازرگان

برای دیدن ویدیو روی آیکون زیر کلیک کنید

👹

چهارشنبه، اسفند ۲۲، ۱۴۰۳

ایرج میرزا: تمام روز و شب ، پا در هوایی

 





زنده‌یاد «ایرج میرزا» یکی از بزرگترین اندیشمندان و شاعران و اسلام‌شناسان ایران زمین است که از زوایای مختلف به اسلام پرداخته نمونه اش شعر بسیار زیبای او هست که در  زیر می‌خوانید


زنی عابد که خوب و بهترین بود

همیشه در جوارِ صالحین بود


تمام شب فقط غرق دعا بود

بجای پا ، دو دستانش هوا بود


به چادر آنچنان پوشیده رویش

که هرگز کس ندیده تارِ مویش


به‌چشم مردمان قدیس بودی

بشدت دشمنِ ابلیس بودی


ولی پیکِ اجل ناگه بیامد

بهارِ عمرِ او آخر سر آمد


شبی درخواب ، دختر ، مادرش دید

سلامی کرد و احوالش بپرسید


بگفتا بعد یک عمری عبادت

تو حتما برده‌ای گویِ سعادت


بگفتا مادرش با حالتی زار :

که ای دختر شدم از خویش بیزار


بیابشنو تو اکنون سرنوشتم

چو من مُردم ، بدیدم در بهشتم


بگفتا یک مّلَک ، تو اهل نوری

مبدّل می شوی اکنون به حوری


چومن حوری شدم ، رفتم به داخل

بیامد یک بهشتی از مقابل


مرا بگرفت و پاهایم هوا کرد

نمیدانی که با من ، او چِها کرد


چو آن مومن ز کارِ خود بپرداخت

یکی دیگر بیامد ، کارِ من ساخت


و بعد از او صفی گردید تشکیل

یکایک آمدند و گشت تکمیل


خلاصه دخترم ، فرصت نباشد

که این حوری رَوَد کُنجی بشاشد !ا


چو پایم را زدند آن روز بالا

کماکان پای من بالاست حالا


اگر لطف خدا گردد فراهم

بگیرم غرفه ای اندر جهنم


فراری گردم از این باغِ جنت

رَوَم دوزخ ، برای استراحت


تو ای دختر ، مبادا خام گردی

گرفتار و اسیرِ دام گردی


مبادا چشمِ عقلت ، کور گردد

امید و آرزویت ، حور  گردد


اگر حوری شوی اینجا بیایی

تمام روز و شب ، پا در هوایی😜ا


*ایرج میرزا

دوشنبه، اسفند ۰۶، ۱۴۰۳

یکشنبه، اسفند ۰۵، ۱۴۰۳

چرا مهدی نصیری را دستگیر نمیکنند؟

چرا مهدی نصیری را دستگیر نمیکنند؟

خود آقای نصیری میگوید احتمالا امنیتی ها او را سنجیده اند و بازداشت او را پر هزینه تر از آزاد گذاشتن او دانسته اند. او بصورت موثر توضیح بیشتری در این مورد نمیدهد و به فعالیت خود برای پیدا کردن جانشین برای رژیم جمهوری اسلامی ادامه میدهد. یادداشت زیر تلاشی است در پیدا کردن جواب این سئوال که چرا امنیتی ها ایشان را بازداشت نمیکنند.
برای فهم این موضوع اول باید یک آنالیز مختصر از مراکز قدرت در ایران انجام داد. چنین آنالیزی البته میباید بصورت دقیق بوسیله کاشناسان انجام شود ولی از آنجا که اگر چنین آنالیزی هم وجود داشته باشد من هم اکنون در اختیار ندارم  اکتفا میکنم به یک آنالیز بر مبنای عقل سلیم که خودم انجام میدهم.

قدرت در ایران از طرفی در دست یک عده افراد یا اشخاص است مانند خود رهبر، رئیس جمهور های سابق و و غیره و از طرف دیگر در دست تعدادی از نهادهای سیاسی است مانند قوه قضائیه، سپاه، ارتش و غیره.

یک نهاد بسیار مهم که اقلا من اشاره ای صریح بدان از دید پایگاه قدرت  ندیده ام نهاد ۳۰۰ هزار نفری آخوند ها / روحانیت است که تعدادشان با خانواده اشان بالای یک ملیون نفر میشود.

این نهاد در اصل بدنه اصلی قدرت را در ایران تشکیل میدهد. وقتی که سران این نهاد که شامل خود رهبر و بعضی از فرزندان او و دیگر سران رژیم میگذریم به بدنه نهاد یا ستون قدرت نظام میرسیم، یک جمعیت سیصد هزار نفری، که تقریبا همگی از طبقه متوسط پائین محسوب میشوند و در سراسر ایران از شهرهای بزرگ تا ده کوره ها حضور دارند. 

انتقاد مردمی از این نهاد از روز اول انقلاب بصورت های مختلف از جمله فحش و توهین شروع شد. این امکان وجود دارد که نخبگان این نهاد از همان روز اول بعد از انقلاب ۵۷ از دشمنی فزاینده به خودشان آگاه بودند منتها از آنجایی که از جایگاه محکمی برخوردار بودند دشمنی را جدی نمیگرفتند. در خیزش مهسا به روشنی آشکار شد که تمام بدنه نهاد آخوند از بالاترین تا پائینترین شدیدا مورد انزجار و خصومت مردم است. دشمنی فیزیکی و کلامی با آخوندها  بعد از خیزش مهسا تعداد و شدت آن بسیار بیشتر شد.

هم اکنون بدنه اصلی نهاد آخوند / روحانیت شدیدا نگران آینده خود و خانواده اشان هستند. حتی اگر رژیم سقوط کامل نکند و فقط ضعیف بشود، که بصورت افزون در حال وقوع هست، امکان حملات کسترده فیزیکی به آخوندها و خانواده ایشان توسط مردم بسیار محتمل است. 

بصورت تدریجی عده ای از روحانیون در سطوح بالاتر که تسلط عقلانی بهتری روی اوضاع داشتند شروع به عکس العلم کردند. دو تا از مشهور ترینشان مهدی نصیری و محمد اکبرنژاد هستند. مزاحمت امنیتی ها برای این دو نفر به نسبت بسیار کم بوده. دو نفری  که بصورت آشکار  و به حالت اضطراری درخواست تغیر رژیم دارند. 

نصیری با بیشتر از ۵۰ سال فعالیت سیاسی و مذهبی واضحا شناخت بسیار عمیقی از دالان های قدرت در ایران دارد و احتمالا اشخاص بسیاری را میشناسد و از وضع روحی آخوندها بخوبی آگاه است. 

رژیم نمیتواند برای این افراد، بخصوص برای نصیری، مزاحمت جدی ایجاد کند زیرا اینان گرچه نمایندگان رسمی آخوندها نیستند ولی واضح است که بیشتر آخوندها فعالیت ضد رژیم آنان را مثبت میبینند و ملتمسانه و با اضطراب بسیار زیاد دنبال میکنند. به عبارت دیگر عملا نصیری، اکبری نژاد و … نمایندگان سیصد هزار آخوند و خانواده هایشان هستند. آنان بصورت بالقوه  ناجی جان و مال قشر آخوند و خانواده اشان در آینده ای نه چندان دور هستند.

هرگونه سعی در جلوگیری از فعالیت نصیری ها و اکبری نژاد ها، مثلا بازداشت طولانی مدت آنان،  بدنه نهاد آخوند ها / روحانیت را خواهد لرزاند و ستون اصلی که آخوندها از روز اول انقلاب بر روی آن استوار بودن را به تلی از شن تبدیل خواهد کرد.

آریو دادمهر، ۱۴ فوریه ۲۰۲۵


جمعه، اسفند ۰۳، ۱۴۰۳

چگونه ایران شیعه شد؟



شاه اسماعیل صفوی بنیانگذار تشیع در ایران


‏شاه اسماعیل صفوی مانند دیگر حکام جنایت کار و خونخوار تاریخ، خود را نماینده‌ی خدا بر روی زمین و همچنین منسوب و جانشین امامان شیعه میدانست و در پاسخ به امرای قزلباش که گفته بودند بیشتر مردم ایران سنی مذهب هستند و نمی خواهند شیعه شوند گفته بود:ا


‏"خداوند و امامان من را یاری خواهند کرد و اگر کسی در مقابلم اعتراض کند کمترین پاسخم به او شمشیر خواهد بود"ا


‏شاه اسماعیل پس از فتح شیراز و شهرهای اطراف در 882، دستور قتل عام صادر میکند.ا


‏مداحان در رسای فتوحات این شاه شریعت پناه نوشته‌اند که قزلباشان حتی سگ‌ها و گربه‌های این شهرها را هم به اتهام ناصبی بودن و دشمنی با اهل بیت قتل عام کردند.ا


‏در اواخر همان سال، شاه به سمت سمنان حرکت میکند و قزلباشان جلودار، قتل عام را از ولایات اطراف شروع میکنند.ا

‏غیاث الدین خواندمیر مینویسد:ا

‏مردم این آبادی‌ها تماما از صغیر و کبیر، پیر و جوان از دم تیغ رد شدند و در آن دیار کسی زنده نماند."ا


‏شاه اسماعیل سپس راهی سوادکوه میشود.حاکم سوادکوه حسین کیای چلاوی به قلعه‌ای در کوهستان پناه میبرد.پس از محاصره و قطع آب ورودی قلعه، حسین کیا حدود 50 روز مقاومت میکند و سرانجام به سبب کمبود آب تسلیم میشود.ا


‏شاه اسماعیل دستور میدهد حسین‌کیا را درون قفس بگذارند.سپس زن و دختر و پسر و نزدیکانش را در برابر قفس او برهنه میکنند و بدستور شاه، قزلباشان با وحشیگری به تمام اعضای خانواده و نزدیکان وی تجاوز می کنند.در پایان به دستور شاه، سیخ بلندی را از بدن آنان عبور میدهند. بطوریکه یک سرش از زیر پوست آخرین مهره ستون فقرات عبور کرده و سر دیگر ان از پشت گردن بیرون می‌آمد، سپس آن بیچارگان را که از درد و خونریزی به خود میپیچیدند را بر فراز آتش گرفتند تا اندک اندک و در میان ضجه‌های جان خراششان بریان شوند.ا


‏حسین‌کیا که شاهد تجاوز و به سیخ کشیدن عزیزانش است، گردن خود را به چوب قفس می‌سابد تا رگ او پاره شود و بیش از این شاهد ضجه‌های عزیزانش نباشد اما قزلباشان متوجه شده و مانع از خودکشی او میشوند. سپس قزلباشان به دستور شاه، گوشت کباب شده‌ی لاشه این افراد را خورده و استخوان‌هایشان را به آتش انداخته و خاکسترشان را بر باد دادند.ا


‏در آخر و به دستور شاه، بدن حسین‌کیا را خراشیدند و بر زخم‌ها و خراش‌ها شیره مالیدند و قفس او را پُر از مورچه و حشرات کردند. وی چند روزی به سختی زیست. پس از آن درون زخم‌ها کرم ایجاد شد و از شدت هجوم حشرات و عفونت زیاد، درگذشت. جسد او را نیز سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند.ا


‏و بدین ترتیب مردم ایران شیعه گشتند تاریخ بخوانیم ملتی که از تاریخ مردمش خبر نداشته باشد راحت فریب می خورد 


‏منبع:ا

‏تاریخ شاه اسماعیل صفوی

‏امیرحسین خنجی.ا