سهشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۴
یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۴
دین توهمی است برای عوام و نعمتی است برای خواص
دینی که با خوردن
آب در ملأ عام به خطر بیفته، ولی خوردن حق مردم تکونش نده، دین نیست، توهمی است برای
عوام و نعمتی است برای خواص
ﻧﺰﺩﯾﮏ ٣٨ ﺳﺎﻟﻪ
ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ
٨ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ
15 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﭼﻪ حکمتیه ﺭﻭﺯ
ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮥ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟
ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻗﻄﺐ ﺻﻨﻌﺘﯽ
ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﯿﺸﻪ
ﺩﺑﯽ ، مركز تجاري
ﺁﺳﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ
ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ
ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ژاپن کل بازار
الکترونیک جهان رو به خودش اختصاص میده
ﻗﻄﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ
ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ
ارمنستان اولین
درآمدش صادرات برق به ایران میشه
تایلند اولین مشتری
توریستش ایرانیها میشن
اسپانیا زعفران
ایران رو میگیره و اولین درآمدش صادرات زعفران به دنیا میشه
اونوقت
ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﻭ
ﺑﻨﮕﻼﺩﺵ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ
ﺗﻮ ﺻﻒ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻻ
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ
كجاي ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ
ﻧﯿﺴﺖ؟
اگر خرمشهر را
خدا آزاد كرد
بگذاريد فلسطين
را هم خدا آزاد كند
مگر خدای ما با
خداي آنها فرق میکند؟
در ایران باستان
٬ هنگامی کودکی به دنیا می آمد ٬ درختی در زمین می کاشتند
اکنون که کودکی
زاده می شود ٬ خون حیوانی را به زمین می ریزند
بزرگترین حقارت
تاریخ، یخ زدگی مغزانسانهاست
مرغ نخورید ، هورمون
دارد
سوسیس کالباس نخورید
، نیترات دارد
لبنیات نخورید
پالم دارد
آبلیمو صنعتی نخورید
آب لیمو ندارد
آب معدنی نخورید
مواد نگه دارنده خطرناک دارد
شیر نخورید وایتکس
دارد
سیب رو باپوست نخورید مواد سرطانزا دارد
برنج نخورید آرسنیک
دارد
بنزین ما سرطان
زاست
اصلا هیچی نخورید
چون مملکت صاحب ندارد
شهربازی نروید
، اگر می روید وسایلش ایمن نیست
هواپیما تا مجبور
نشدید سوار نشوید
توی تهران نفس
نکشید و از خونه بیرون نروید چون پارازیت سرطانزاست
سرطان هم نگیرید
احتمالاً مورد اسیدپاشی قرار می گیرید
از طرف دیگر برق
کم مصرف کنید تا ما صادرش کنیم
گرم بپوشید گاز
زیاد مصرف نکنید ، برایتان خوب نیست ما صادرش می کنیم
ماشین خارجی گران
است نخرید ،
لگن ساخت داخل
را گران بخرید برایتان خوب است امکان رفتن به بهشت را زودتر برایتان فراهم می کند.
فقط "بچه
زیاد بزایید" چون ایران جای خوبی است
ربا و نزول خواری
حرام ترین اعمال است اما اگر بروید از بانک انصار (بانک سپاه) وام با بهره ۳۵ درصد بگیرید حلال می شود
صدا و سیما آلات
موسیقی را از پشت در و دیوار و ۶
گلدان نشان می
دهد چرا که می گویند نمایش آلات موسیقی حرام است
اما اگر ۱۲۰ هزار تومان بدهید و بروید کنسرت برج میلاد
آن موقع حلال می شود
سرزمین عجایب اینجاست
که هر حرامی با پول حلال می شود
اگر فقرا جایی
جمع شوند ، می شوند "باند" ،
اما اگر ثروتمندان
جایی جمع شوند می شود "جلسه"
اگر فقیر دزدی
کند ، می شود "سرقت" ،
اما اگر ثروتمند
دزدی کند ، می شود "اختلاس"
در دنیایی که حتی
مفاهیم هم با مقدار پول که در جیب است ، عوض می شود ، به دنبال عدالت هستیم ؟
شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۹۴
دوشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۴
پنجشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۹۴
چهارشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۴
جنبش خزینه
"خزینه"
حوضچه ای در حمام بود که مردم خودشان را در آن می شستند و آب می کشیدند
و غسل می کردند. البته آب خزینه ها معمولا کثیف بود و به راحتی میتوان تصور کرد
چنین حوضچه ای منبع پخش انواع و اقسام میکرب ها و شیوع بیماری ها به همه شهر بود.
بخصوص انواع بیماری های پوستی مانند تراخم و کچلی و بیماری های قارچی و آبله که در
شهر ها بیداد میکرد. معمولا حمامی ها بین دو نوبت مردانه و زنانه هم چوب درخت
زالزالک را در خزینه میگرداندند و مو و چرک و کف صابون را جمع میکردندو مقداری آهک
هم درون آن می ریختند بلکه از آلودگی آن کمی کاسته شود. از طرفی رضا شاه میدید
نیروی کار درمملکت بعلت بیماری و مرگ عملا در حال کاسته شدن است.پس از پیگیری
متوجه شد که یکی از علل اصلی مرگ ومیر مردم استفاده از خزینه هاست.تا اینکه به
فرمان رضا شاه رسما استفاده از خزینه در حمامها ممنوع اعلام شد.
اماداستان به اینجا پایان نیافت. بعد
از بسته شدن خزینه ها اعتراض برخی علما و روحانیون بخصوص روحانیت خراسان بلند شد.
آنها حزبی به نام حزب خزینه تاسیس کردند و فریاد وا اسلاما سر دادند و استفاده از
دوش به جای خزینه را از مظاهر غربگرایی اعلام کردند. این علمای معظم تنها آب خزینه
را پاک و به اصطلاح "کرّ" میدانستند و هر چه غیر از آنرا را ناپاک و نجس
اعلام کردند. آیات عظام فتوا دادند که منع خزینه "غیرشرعی" است و با آبی
که از شیر آب میریزد نمیتوان غسل کرد. بنابراین ممنوع کردن خزینه "عمل خلاف
شرع رضا شاه" اعلام شد. انها آب «کرّ» را آبی میدانستند که در سه و نیم وجب
در سه و نیم وجب در سه و نیم وجب باشد. هر چند که درباره اندازه وجب توضیح ندادند.
در چنین آبی میتوان وضو گرفت و غسل کرد ولو در آن حیوانی یا انسانی ادرار کرده
باشد. به شرط آنکه عین نجاست در آن دیده نشود و پس از ادرار، آب از خزینه سرریز
شود.
بنابراین موضوع خزینه تبدیل شد به یکی
از کشاکش های تاریخی بین برخی روحانیون و افرادی که میل به مدرن شدن جامعه داشتند
و جنگی بر علیه "دوش حمام" آغاز شد. جنبش خزینه و مخالفت هایی پیرامون
آن شکل گرفت و برخی مومنین و متدینین هم تا سالها پنهانی از خزینه استفاده میکردند
و نقشه میریختند که چگونه نیمه شبها و به دور از چشم پاسبانها و با چرب کردن سبیل
حمامی خود را به خزینه برسانند. تا کم کم به زور باطوم و دگنگ رضا شاه و به مرور
زمان مردم به محاسن دوش پی بردند. بعضی علما هم بالاخره فتوا دادند که دوش در حمام
عيبی ندارد به شرط آنکه بعد از آن در خزینه غسل کنند! بعدها فعالان جنبش خزینه
فتوا دادند که میشود زیر دوش بجای غسل ارتماسی، غسل ترتیبی انجام داد و احکام
و مسائل آن را مطرح نمودند.
اما روایت و جنگ علیه دوش و جنبش
خزینه نه اول ماجرا بود و نه آخر ماجرا. علما از مدرسه رفتن دختران و تاسیس مدرسه
مدرن گرفته تا تاسیس رادیو و تلویزیون و تریبون به جای منبر و اصولا هر ابزاری که
نیاز بشر امروز و نشانه پیشرفت بود دخالت میکردند و از قرآن و دین مایه می گذاشتند
و آنرا خلاف شرع و خلاف احکام الهی اعلام میکردند و بقیه را غربزده و طاغوتی اعلام
میفرمودند. جنگی که تا امروز به دیش ماهواره و اینترنت ادامه یافته و هنوز آتش بس
اعلام نشده است.!!
جنبش خزینه نه اول ماجرا بود و نه آخر ماجرا. علما اولین بار
که دوچرخه به ایران آمد آنرا ارابه جن معرفی کردند. اما داستان شناسنامه از همه
جالب تر بود. اولین بار که اعلام کردند مردم برای گرفتن شناسنامه به شهربانی
مراجعه کنند، علمای عظام فتوا دادند که این دسیسه انگلیس است تا نام دختران و
همسران شما بدانند!!!!!
منبع:عصر
ایرانیان
جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۴
ترازویِ عدالت
من اگر نیم نگاهی بکنم سوی بُتی، معصیت است!
تو اگر صیغه کنی جمله بتان، مرحمت است!!؟
من اگر سیبی از این باغ بچینم، دزدم!
تو اگر باغ همه غصب کنی، مصلحت است!!؟
من اگر از در میخانه گذشتم، نجسم!
تو اگر دود کنی نصف جهان، عافیت است!!؟
من اگر شکوه کنم نزد خدا کفران است!
تو اگر تکیه زنی جای خدا، معدلت است؟!!
من که در آتش حق سوخته ام، گمراهی است!
تو که جز کِذب نیاموخته ای، منزلت است؟
عاقبت سهم من سوخته جان، نیران است
سهم آن معدن تزویر و ریا، مغفرت است!!؟
چه کسی داده به دستتکه چنین خوش جهت است!!!!؟؟
چهارشنبه، دی ۲۳، ۱۳۹۴
عکس العمل خمینی به احتمال حمله صدام: محلش نگذارید
"پنج ماه قبل ازحمله صدام"
پنج ماه قبل ازحمله صدام به ایران -30 فروردین 1359 - دراوج بحران گروگانگیری
کارمندان سفارت آمریکا تیتربزرگ عنوان اصلی روزنامه کیهان
امام ارتش عراق رابه قیام دعوت کرد
در
یکی از سفرهایم به ایران حدود سال 1371 /1992، روزی در حضور مرحوم مهندس بازرگان صحبت
به جنگ ایران و عراق کشید واینکه آیا ممکن بود در آن شرایط از این جنگ پیش گیری کرد؟
ایشان
خاطره زیر را در این زمینه نقل کردند
روزی
در سال 1359 از شورای انقلاب از من خواستند برای مشورت در مسئله مهمی در جلسه شورا
شرکت کنم
.
وقتی
به جلسه رفتم دیدم آقای دعائی سفیر ایران در عراق نیز در جلسه حضور دارد. گفتند آقای
دعایی گزارشی دارند.
آقای
دعایی بیان کرد که در ماههای اخیر هر چند وقت یکبار و گاهی گاهی هرهفته مرا به وزارت
امور خارجه احضار و با ارائه مدارکی به دخالتها و کوشش ایران برای اخلال و آشفتگی در
عراق اعتراض مینمایند و من توضیح میدهم که این ها کار دولت ایران نیست و گروههای خود
سرند که دنبال قدرت نمایی هستند و نظایر این نوع استدلالها برای رفع اعتراض.
اما
هفته گذشته صدام حسین مرا احضار کرد و پس از بیان اعتراض شدید به دخالتها و اخلالها
گفت این وضع برای من قابل تحمل نیست.
شما
بروید تهران و به آقای خمینی بگویید من اولین دولتی بودم که جمهوری اسلامی را به رسمیت
شناختم و اگر اجازه بدهند من (صدام) خودم شخصا به ایران می آیم تا با مذاکره اختلافاتمان
را حل کنیم اگر مایل نیستند با من مذاکره کنند من یک هیئت عالیرتبه به ایران میفرستم
و یا دو لت ایران یک هیئت عالی برای مذاکره به عراق بفرستدتا اختلافات فیما بین حل
شود زیرا ادامه این وضع برای من قابل تحمل نیست و من برای خاتمه دادن به این وضع به
ایران حمله نظامی خواهم کرد. سپس آقای دعائی تاکید کرد که این آدمی است که حمله خواهد
کرد.
شورای
انقلاب تصمیم میگیرد که آقای دعایی به اتفاق اقای مهندس بازرگان و آقای دکتر بهشتی
برای بیان ماجرا و تعیین تکلیف به دیدار رهبر انقلاب بروند.
در
این دیدار ابتدا آقای دعایی شرح کامل ماجرا ونهایتا تهدید صدام را بیان میکند رهبر
انقلاب در پاسخ به او میگویند محلش نگذارید.
سپس
آقای مهندس بازرگان به استدلال میپردازد که باید توجه کرد که امروزه موقعیت ما به
علت اعمال تندی که انجام شده (حمله به سفارت آمریکا) ومواضع تندی که اتخاذ گردیده است
در بین ملل جهان چندان مطلوب نیستیم و اگر گرفتار جنگ شویم کسی از ما حمایت نخواهد
کرد بلکه از طرف مقابل ما حمایت خواهند کرد.
ازاین
گذشته وضعیت ارتش به علت اعدام بسیاری از فرماندهان عالی و درجات پائین تر و اهانت
های بسیاری که به ارتش و ارتشیان از افراد وگروههای مختلف شده ومیشود وضع بسیار نامناسبی
دارد وبکلی فاقد روحیه لازم است.
از
این گذشته تسلیحات نظامی ما عمدتا آمریکایی است و با مشکلات میان دو کشور دیگر دسترسی
به لوازم یدکی مشکل و شاید غیر ممکن باشد.
براینها
باید اضافه کرد که جهان غرب و حتی کشور های عربی محال است بگذارند ما پیروز شویم.
بنابراین باید از وقوع جنگ جلو گیری کنیم. رهبر انقلاب در پاسخ میگویند گفتم محلش
نگذارید. مجددا آقای دکتر بهشتی شروع به استدلال میکند اما آیت الله خمینی تا سخن او
پایان گیرد تحمل نمیکنند واز جایشان برمیخیزند و برای بار سوم تکرار میکنند که گفتم
محلش نگذارید و بطرف در اندرونی حرکت میکنند . آقای دعایی که بسیار ناراحت شده بود
میگوید آقا من به بغداد نخواهم رفت....
آقای
خمینی که نزدیک در اندرونی رسیده بودند پس از تامل کوتاهی رویشان را را بطرف دعایی
برگردانده ومیگویند وظیفه شرعی ات می باشد که بروی وبدون اینکه منتظر پاسخ شوند به
قسمت اندرونی وارد میشوند.
به
شورای انقلاب برمیگردند و آقای دعایی بسیار ناراحت بوده در حالیکه گریه میکرده است
میگوید به خدا قسم او (صدام) حمله خواهد کرد. هیچ کس کاری نمیتواند بکند و مدتی بعد
عراق به ایران غافلگیرانه حمله میکند.
" خاطرات دکتر ابراهیم یزدی ج 3 "
پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۴
برف در اسلام: صادق هدایت
"برف در اسلام!!!!
در
قرآن حرفی از برف زده نشده است.
چرا؟
چون
در گرمای صحرای عربستان برف نمی باریده که با آن آشنایی داشته باشند و چون نميدانستند
چيست بنابراين به عقلشان نميرسيده براي آن هم سوره اي درست كنند!!
اگر
در عربستان برف میامد امروزه درمورد برف هم احکام زيادي داشتيم.
1-درست کردن آدم برفی حرام
میشد!
2-برف بازی کردن برای زنان
حرام میشد!
3-خوردن برف شفا دهنده بود!
4-اسکی بازی حرام میشد و اسکی
باز کافر محسوب میشد و گردن زدن او جهاد در راه خدا به حساب میامد!
5-در صورت نبود آب باید با
برف تیمم میشد!
6-برای راه رفتن بر روی برف
اول باید پای راست را میگذاشتیم!
7-دو رکعت نماز خواندن روی
برف ثواب هزار رکعت را داشت!
8-برای پارو کردن برف باید
قبلش سوره برف را میخواندیم!
9-در صورت نیامدن برف دعای
برف ساخته میشد!
آيا
اسلام فقط براي عربستان آمده يا براي تمام مردم دنيا؟
آيا
خدا نميدانسته برف چيست؟
نبايد
دو كلمه هم درباره چيزهايي كه عربها عقلشان نميرسيده ، نوشته شده باشد تا بقيه مردم
دنيا راهم شامل شود؟
شانس
آوردیم که برف در عربستان نمیومده ، وگرنه زمستان هم همانند ماه رمضان پر دردسر و پر
قوانین میشد...
هر
جوری که میتونی نگذار مردم فهمشون زیاد بشه.
بهشون
بگو هر چی هست همینه که ما به شما می گیم و خارج از گفته ما کفر است و باطل.
هیچوقت
نگذار قمه و زنجیر الم و کتل از دست مردم بیافته. اگر روزی بیاد که مردم این ها رو
زمین بندازن و کتاب بدست بگیرن، اون روز باید بریم و این عیش مدام رو رها کنیم.
اگر
تونستی این جوری مردم رو حفظ کنی، هزاران سال بر اون ها سواریم و از خریتشون ثروتمند
و محترم زندگی می کنیم.
اگر
در هر هزار نفر یکی هم مثل این شاعر چرند باف پیدا شد، نترس و فوری اتهام کافر بودن
بهش بزن. اون وقت می بینی همون مردمی که تو تربیت کردی چطور بر سرش می ریزن و تکه تکش
می کنن.
از
کتاب: حاجی آقا
نویسنده:
صادق هدایت
سهشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۴
تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران
http://aasoo.org/books/10/?c=94#_ftnref2
تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران
نویسنده: هرمز ابراهیمنژاد
مترجم: هامون نیشابوری
تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران
هرمز ابراهیم نژاد
تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران. نویسنده: ویلِم فلور، واشنگتن: انتشارات مِیج، 2008.
این کتاب، روابط جنسی در ایران را از دوران باستان تا کنون، در زمینهی اجتماعی، انسانشناختی و فرهنگی آن بررسی میکند.[1] کتاب چهار فصل دارد. فصل اول به روابط جنسی در چارچوب ازدواج میپردازد. این فصل همچنین تحلیل مفیدی از خویشاوندی، درونهمسری (ازدواج میان خویشاوندان نزدیک) و ازدواج همخونان (تولید مثل جنسی میان خواهران، برادران و والدین) ارائه میکند. فصل دوم، ازدواج موقت، از جمله قاعدهی شیعی صیغه، را بررسی کرده و به تفصیل به نظرات و مباحثهها دربارهی شرعی و عملی بودن چنین وصلتی در فقه شیعی و سنی میپردازد. فصل سوم، روابط خارج از زناشویی و انواع روسپیگری، از جمله صیغه، را مطالعه میکند. فصل چهارم، همجنسگرایی، میان مردان و زنان، را میکاود، اما همانگونه که نویسنده اشاره میکند، همجنسگرایی در معنای ایرانی خود با نوع غربی تفاوت دارد و بیشتر شبیه دوجنسگرایی است. فصل آخر به بیماریهای مقاربتی، به عنوان پیامدهای بهداشتیِ عادتهای جنسی در ایران، اختصاص دارد. از نظر سیر تاریخی، این کتاب دورهای بسیار طولانی را در بر میگیرد؛ همچنین، گروههای دینی متعددی (مسلمانان، زرتشتیها، یهودیان، مسیحیان و چندخداباوران) را بررسی میکند. این کتاب، پروژهای بلندپروازانه است که از نظر ساختار و دادهها موفقیتآمیز بوده است. این اثر، دامنهی پژوهشهای پُرشمارِ ویلِم فلور دربارهی تاریخ اجتماعی ایران را گسترش میدهد.
تاریخ اجتماعی روابط جنسی در ایران، اثری توصیفی است که بر اساسِ طیف گستردهای از اسنادِ دست اول و دست دوم، تصویری جذاب از روابط جنسی ارائه میدهد. بزرگترین مزیّت این کتاب آن است که اطلاعات و دادههای بسیار فراوانی را فراهم میآورد و به خوانندگان اجازه میدهد تا خود نتیجهگیری کنند. به لطف حجم عظیمِ دادهها، این کتاب مبنا و الهامبخشِ پژوهشهای انسانشناختی، جامعهشناختی و تاریخیِ بعدی است. مفهومِ روابط قدرت، هر چند به طور ضمنی، در روایت فلور از ازدواج و روابط جنسی به چشم میخورد. همچنین او در سراسر کتاب نشان میدهد که میان ایرانِ پیشااسلامی و ایرانِ اسلامی نه با تغییر بلکه با تداوم، از جمله ازدواج موقت و، به طور کلی، گفتمان و اعمال جنسیِ مردمحور روبروییم (صص 3، 123، 131، 283). با وجود این، به عقیدهی نویسنده، "ماهیت مسائل مربوط به روابط جنسی در ایران با بسیاری از دیگر کشورهای صنعتی شباهت دارد- مسائلی نظیر به چالش کشیدهشدن ادعای برتری مردان بر زنان، تغییر سن ازدواج، رابطهی جنسی پیش از ازدواج، افزایش نرخ طلاق، و بیماریهای مقاربتی" (ص 411). با توجه به این امر، شاید فلور میتوانست، یا میبایست دربارهی فقدان هویت مستقلِ زنان ایرانی، داوری دقیقتری ارائه میکرد. درست است که در ایران، خواه در دوران زرتشتی یا در دوران اسلامی، زنان هویت مستقلِ واقعی نداشتهاند، اما این امر مختص ایران نیست. در یونان باستان نیز زنان هویت مستقل نداشتند، و درست مانند ایران، هویت آنها بر اساس رابطه با خویشاوندان مذکّر تعریف میشد: ازآنها نه با نامِ خود بلکه به عنوان دخترِ الف، همسرِ ب، و مادرِ ج یاد میکردند.[2]
فلور، با توجه به "سلسلهمراتب روابط قدرت" و آبروی خانواده، استدلال میکند که چون خانواده دربارهی ازدواج تصمیم میگرفت، "در نتیجه ازدواج همخونان [شیوع داشت]" (ص 119). با این حال، روابط این عوامل با یکدیگر میتواند به درک نقش آنها در تنظیم روابط جنسی کمک کند. برای مثال، ازدواج همخونان و دلمشغولی به بکارت -یعنی تضمین آبروی خانواده- در چارچوب روابط قدرت، با یکدیگر پیوندی اجتماعی دارند. پردهی بکارت جزوِ داراییهای خانواده بود که باید تحت کنترل خانواده باقی میماند (ازدواج همخونان) یا اگر قرار بود توسط افرادی بیرون از گروه [خویشاوندی] برداشته شود، این کار تنها از طریق یک قرارداد ممکن بود، قراردادی که معمولاً به صورت مبادلهی زنان میان دو گروه، کلان (؟) یا خانوادههای ناخویشاوند بود. به نظر نویسندهی کتاب، در ازدواج خانوادگی، بکارت- یعنی وضعیتی که در آن برادر یا پدر، پردهی بکارت را برمیداشتند- مهم نبود؛ اما این میتواند حاکی از آن باشد که آنها نمیخواستند پردهی بکارت، به عنوان دارایی خانواده، به دست غریبهها یا دشمنان برداشته شود یا به تملک آنها درآید. این کتاب به تفصیل به شکلهای عریانتری از روابط قدرت میپردازد: هنگامی که زنان متأهل اسیر میشدند، یا زمانی که مردان مجبور میشدند که زنان خود را به حاکمان دهند، و نظایر آن (صفحهی 68 به بعد) میتوانستند زنانی را که "کالا" به شمار میرفتند، بفروشند و اصلاً تصور نمیکردند که این کار تأثیری بر آبروی خانواده دارد. برای مثال، میتوان به اهدای دختران به شاه سلیمان صفوی به منظور دریافت پاداش مالی اشاره کرد (ص 71).
این که زنان در اقتصادِ تحت سلطهی مردان، کالا محسوب میشدند نه تنها در بردگی و صیغه (روسپیگری شرعی)، بلکه در ازدواج موقت (مُتعه) و نکاح نیز مشهود است. شیربها و مهریه، بهایی است که بابت زن میپردازند. مثال دیگر، این است که نادرشاه در سال 1734 از حامیان محمد خان بلوچ، به جای پول یا طلا، پنجاه دختر طلب کرد (صص 76-73). به نظر غزالی، زن مانند متصرفات است و با او باید همانند دشمنی مغلوب رفتار کرد (ص 82).
سکس و روابط جنسی، عرصهی اِعمال قدرتِ مسئولان و صاحبمنصبان دولتی و دینی است. دین در تمام حیطههای روابط جنسی دخالت میکند: قانونیکردن ازدواج دائم یا موقت، مشخصکردن مدت عِدّه پس از طلاق یا انقضای قرارداد، و غیره. به نظر میرسد زمانی که دین، روسپیگری را منع میکرد –برای مثال، علما در دوران مغولان و تیموریان، از حکومت خواستند تا آن را ممنوع کند- بیشتر به این دلیل بود که مالیات این کار به حکومت میرسید و نه علما. چون روسپیگری تجارتی پرسود برای کارکنان دولت یا درآمدهای دولتی بود، به رغم ممنوعیت قانونی آن، هیچگاه به طور مؤثر از آن جلوگیری نشد (صص 92-187، 14-212، 40-239، 249). هرچند این کتاب به صیغه به عنوان نوعی ازدواج میپردازد، اما میتوان گفت که صیغه، "قاعدهای" اسلامی بود برای شرعیکردن صنعت روسپیگری تا روحانیون یا، به قول فلور، آخوندهای (دون پایهای) که از درآمد سالانهی این زنان سود میبردند، بتوانند این صنعت را کنترل کنند (ص 129). قدرت مذهبی کنونی ایران، صیغه را قانونی کرده و آن را تشویق میکند (ص 167)، اما برای این کار انگیزهای اقتصادی، مانند کسب درآمد مالیاتی از روسپیگری، ندارد، بلکه باید آن را ابزاری برای کنترل اجتماعیِ بخشی از جامعه دانست که نمیتوان آن را حذف کرد یا نادیده گرفت. قدرت مذهبی، با زدودن داغ روسپیگری، برای زنانی که بنا به دلایل مالی تنفروشی میکنند، جای بیشتری باز کرده است. هر چه باشد، روسپیها هم به اسلام ایمان دارند و شعائر آن را به جا میآورند، و برخی با پولی که از این راه به دست میآورند به حج میروند (ص 244).
رویکرد انسانشناختی دقیقتری در مطالعهی قواعد دینی یا فرهنگی و اخلاقیِ روابط جنسی، میتوانست بهتر توضیح دهد که چرا، برای مثال، در چهل سال گذشته به رغم مدرنشدن ایران، ازدواج خویشاوندی رو به رشد بوده است (ص 34). این امر میتوانست از آشفتگی در تعریف ازدواج همخونان، در صفحات 11 و 34، جلوگیری کند: فلور ابتدا ازدواج همخونان را اینگونه تعریف میکند: "تولید مثلِ جنسی میان خواهران، برادران و والدینشان". اما بعد تعریف گستردهتری از این اصطلاح ارائه میدهد و آن را معادل ازدواج میان افرادی با نیاکان یکسان (جد یا جد بزرگ) میشمارد. این تعریف بیشتر به معنای درونهمسری است تا نوعی از ازدواج همخونان که در ایران رایج بود. در واقع، ازدواج همخونان، درست مانند برونهمسری و درونهمسری، مفهومی نسبی است و به دامنهی گروه اجتماعی بستگی دارد.
این کتاب گاهی به ارتباط میان رابطهی جنسی برای تولید مثل و رابطهی جنسی برای لذت اشاره میکند اما به عنوان مسئلهای اساسی به آن نمیپردازد. این پرسش در رابطه با چند موضوع طرح میشود: حدیثی از پیامبر با این مضمون که مردها باید از نیاز دوسویه در رابطهی جنسی آگاه باشند، و مسئلهی لواط، که هم در دوران پیشااسلامی و هم دوران اسلامی تقبیح شده بود، زیرا "هدر دادن تخم است و نه آفرینش زندگی جدید" (ص 280). همچنین، فلور هنگام بحث دربارهی ارزشهای متضاد رابطهی جنسی در این جهان و جهانِ بعد، به رابطهی جنسی به عنوان موضوع قضاوت اخلاقی میپردازد. همجنسگرایی در اسلام، در این جهان حرام است، اما به نظر میرسد که در بهشت مجاز است. فلور آرای مختلفی را [در این رابطه] بر میشمارَد. از یک سو، استنباط او این است که طرفداران همجنسگرایی نتوانستهاند برای این کار تأیید دینی بیابند؛ اما از سوی دیگر، همین امر که برخی از مفسران، همجنس گرایی را برای بعضی از مردان طبیعی دانستهاند، نشان میدهد که این عمل با استفاده از متون دینی توجیه شرعی داشته، هرچند اکثر فقها این تفسیر را نمیپذیرفتند. دیدگاهی پزشکی نیز این رویکرد را تقویت میکرد. برای مثال، رازی باور داشت که همجنسگرایی میان مردان "به علت اسپرم ضعیف مردانهی پدر بود، که فرزندِ پسر را زنصفت میکرد" (ص 295). به این ترتیب، همجنسگرایی بیماریای ژنتیکی محسوب میشد و نه گناه یا فحشا.
فلور میگوید که لواط در ایران کاهش محسوسی نداشته و همچنان شایع است (ص 365). به نظر می رسد که علت رواج لواط و مساحقه، فقدان رابطهی اجتماعی میان دو جنس است. در این شرایط، لواط از امری عادی به عملی ممنوع و غیراخلاقی یا حرام تبدیل شده که مجازات آن مرگ است. عجیب نیست که این مجازات در دوران حکومت پهلوی وضع شد، زیرا در آن زمان لواط کاهش یافته بود و در نتیجه از نظر اجتماعی ناهنجار محسوب میشد. به عبارت دیگر، به نظر میرسد که قانونگذاری علیه لواط، پیامد حضور فزایندهی زنان در جامعه بود. به همین دلیل، یعنی تعامل اجتماعی فزاینده میان زنان و مردان، این روند در دوران جمهوری اسلامی نیز ادامه یافت. به این ترتیب، بر خلاف ادعای فلور، به نظر میرسد حق با ایرج میرزا بود که "تفکیک جنسی در ایران را مسبب گرایش بسیاری از مردان به پسران میدانست" (صص 350و 348).
فلور پس از بررسی جنبههای اجتماعی روابط جنسی در فصول 1 تا 4، در فصل آخر به پیامدهای جسمانی و بهداشتی رفتار جنسی ایرانیان میپردازد. در واقع، بیماریهای مقاربتی، مشکلات اجتماعی ناشی از روابط جنسی در ایران را آشکار میکند. از آنها میتوان به عنوان سنجهای برای سنجش گستردگی روابط جنسی خارج از ازدواج استفاده کرد، و اگر تخمین فلور درست باشد که 40 درصد از جمعیت به بیماریهای مقاربتی مبتلایند (ص 406)، این امر میتواند حاکی از مشکلی حاد باشد. با توجه به این که دوجنسگرایی و لواط تا نیمهی اول قرن بیستم نوعی هنجار به شمار میرفت، تغییری بنیادین در جامعهی ایران رخ داده که فلور میتوانست با تفصیل بیشتری به آن بپردازد. سرانجام باید گفت که نویسنده بر دیدگاه مردانه به مسئلهی روابط جنسی و بیماریهای ناشی از آن تأکید میکند- زنان منشاء بیماری محسوب میشدند و نه کسی که میبایست درمان میشد. این امر بار دیگر نشان میدهد که در جامعهای مردسالار، بدنِ زن محلی برای ابرازِ روابط قدرت است؛ و این یکی از اموری است که از دوران باستان تا امروز پابرجا مانده است.
[1] آنچه میخوانید ترجمهی اثر زیر است:
Hormoz Ebrahimnejad (2015) ‘A Social History of Sexual Relations in Iran’ in Iranian Studies, vol. 48, no. 6, pp. 967-970.
هرمز ابراهیمی نژاد مدرسِ تاریخ در دانشگاه ساوتهَمپتُن است.
مشخصات کتابی که معرفی میشود به ترتیب زیر است:
A Social History of Sexual Relations in Iran, Willem Floor, Washington, DC: Mage Publications, 2008.
[2] بنگرید به:
“The Women Least Mentioned: Etiquette and Women’s names,” Classical Quarterly, 27 (1997): 323–30.
لا تفرقو!!!ا
تصاویر بنر های تبلیغات سیاسی رژیم در خیابان های
تهران، دی 1394
یکی از بنرها که متاسفانه تصویرش اینجا نیست با
حروف بسیار درشت
فقط یک عبارت کوچک را داراست:
فقط یک عبارت کوچک را داراست:
"لا تفرقو"
نه اینکه 700 ساله که سه سردار "بزرگ" اسلام و نزدیک
ترین یاران محمد را لعنت نمیکنیم
نه اینکه در اصول فرع و اصل اسلام دست کاری نکرده ایم
نه اینکه اسم علی را وارد نماز نکرده ایم
نه اینکه پایتخت جمهوری اسلام مملو از مساجد سنی است
نه اینکه در سیستم قضائی یک کشور اسلامی به خام ترین وضع دخالت
نمیکنیم
نه اینکه به حریم سیاسی یک کشور اسلامی در مشهد تجاوز نمیکنیم
نه اینکه با همه کشورهای اسلامی رابطه معقولانه داریم
.....
...
ادعای "لا تفرقو" هم داریم!!!!ا
عجب روئی دارند اینها!!!ا
آریو دادمهر
آریو دادمهر
اشتراک در:
پستها (Atom)








