جمعه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۹

Religion is like a penis





نگذارید و در حلق کودکانتان فرو نکنید



تصویر مذکور کودکی معصوم را به نمایش میگذرد که کتابی مذهبی بر زیر بغل دارد. قصد نشان دادن چهره زشت تلقین دین و آیین مذهبی به کودکی است که هنوز قدرت تصمیم گیری در شناخت خوب از بد و درست از غلط ندارد

میدونی که دوست دارم آیشه

دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۹

رنجي به نام دختر بودن


رنجي به نام دختر بودن



گويا هنوز در جامعه ما:

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي..........

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي؟ " تو بايد چرخ خياطي بروني!

دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون؟"

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن يعني "چه معني داره عکس گذاشتي تو پروفاليت؟ (حتي باحجاب!)

دختر بودن يعني " به بابات گفتي؟" داداشت راضيه؟!Bfتون ناراحت نميشن؟! رئيس اداره چي؟!!!

دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا"

دختر بودن يعني تو گرما لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه مردان به گناه نيفتن!

دختر بودن يعني " تا حالا کجا بودي ؟"

دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"

دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "

دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟" گوشيتو بده ببينم!

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن !

دختر بودن يعني بگي: "کاشکي منم پسر بودم !!!!!!!!!!!!!!!!"(پاک کردن صورت مسئله و بزرگترين توهين به خودت)

دختر بودن يعني بگي: "تو مردي ميتوني اما من که....!"

دختر بودن يعني " خيلي خودسر شدي"(ترجمه: خجالت نميکشي از مغز و سر خودت استفاده ميکني؟!!!)

دختر بودن يعني سوار دوچرخه ميشي؟ بگيريدش!!! اما اصلآ ناراحت نباش چون اجازه داري ترک موتور شوهرت بشيني! ! !

دختر بودن يعني مجرم بودن (کافيه دست داده باشي به يک پسر پس ارتباط نامشروع داشتي که حد(شلاق) داره ! گرچه ممکنه اين دنيا لو نرفته باشي اما اون دنيا حتمآ مجازات ميشي ! ! !

دختر بودن يعني "خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"

دختر بودن يعني هندونه نبريده که بايد قاچ بشي تا معلوم شه فاسدي يا نه!
دختر بودن يعني گلابي بودن !
دختر بودن يعني دائمآ هلو بودن ! البته هلوي پوست کنده با اپيلاسيون کامل!

دختر بودن يعني سالها بشين تا شايد يه روز يه سبيل کلفت بياد زنگ درخونتونو بزنه و ببرتت ايشالآ خوشبخت ميشي ننه !

دختر بودن يعني 30 سالت شده هنوز داري ميگي :"ايشالا وقتي رفتم سر خونه زندگيم... !" يکي نيست بگه بابا زندگي تو 30 ساله شروع شده تا حالا چه گلي به سر خودت زدي؟ چه لذتي از زندگي بردي؟ حتمآ بايد بشيني تا يکي ديگه بياد تورو خوشبخت کنه؟! ! !

دختر بودن يعني بر بدن خود حقي قائل نبودن! يعني پرورش اندام براي استفاده يک نفر ديگر! يعني سوء تغذيه براي مانکن شدن!

دختر بودن يعني يه مرد چند ميليون ازت بگيره و دماغتو قصابي کنه تا يه مرد ديگه خوشش بياد البته اگه در اين راه شهيد نشي!

و در مقابل سالها پز دماغ پهن و زشت bf گرامي يا شوهرتو بدي و بگي واي چقدر مردونه اس دماغش! هيچ کاري لازم نداره!

دختر بودن يعني بکارت! ! ! يعني بابا تو را بکارت! و آب دهد تا رشد کني و رسيده شوي و چيده شوي و در بسته بندي ات بماني

تا شايد مشتري بيايد و .....

دختر بودن يعني خواستگاره از بابات ميپرسه: خوب حاجي حالاجنسو ازبچگي واسم آکبند نگه داشتي ايشالا؟! خط و خش که نداره ها؟!!! لازمه ببرم معاينه فني؟! پزشک قانوني؟!!! و بابات ميگه برو حالشو ببر خيالت تخت! مورد داشت پس بيار جنس بد بيخ ريش صاحبش !

دختر بودن يعني آنچنان شستشوي مغزي بشي که به مصاديق ظلمي که بهت شده افتخار هم بکني !

دختر بودن يعني حتي توهم بکارت اينترنتي!!!!! با نداشتن add list !!!

دختر بودن يعني توهم نجابت اينترنتي!!! با نذاشتن عکس!!!

دختر بودن يعني از شوهرت متنفري اما شبها تمکين و تمکين! ! !

دختر بودن يعني بگي: "بيچاره داداشم معلوم نيست زن گرفته يا شوهر کرده !" (نتيجه: ته دلت خودت هم قبول نداري که حقوق مساوي با مرد داري!

دختر بودن يعني متوجه نيستي داري به بدبختيهات دامن ميزني وقتي ميگي: "واه واه دختره رو ببين چه لباسي پوشيده خجالت هم خوب چيزيه! ! "

دختر بودن يعني داف بودن البته داف بي گاف!

دختر بودن يعني ضعيفه بودن ! و دائم به دنبال سايه بالا سر (هموم آقابالاسر) گشتن

دختر بودن يعني bfت يا شوهرت تو خيابون با يه بنده خدا درگير ميشه و با فحاشي ميگه: مگه نمييبيني صاحاب داره! و تو قند تو دلت آب ميشه از اينهمه صاحاب داشتن! ! !

دختر بودن يعني ديه تو چيزي مابين بيضه چپ و راست مرد! ! !

دختر بودن يعني گاهي تخفيف مجازاتت از سنگسار به اعدام! ! !

برو حالشو ببير ديگه چي ميخواي از اين اجتماع دختررررررررررررر؟!!!



و در نهايت دختر بودن يعني اگر اين مقاله رو يک زن نوشته بود با خيال راحت در موردش فکر ميکردي اما الان ميپرسي: آقا حالا شما خودتون واقعآ به اين حرفا عقيده دارين؟!!!!(ترجمه: بابا اين مردها همشون....)

يعني حتي در تصورت هم به وجود چنين افرادي با شک نگاه ميکني!

اما انتظار داري در واقعيت وجود داشته باشند!



کاش اين دل نوشته تلنگري باشه واسه اون دسته از دخترها و مادران آينده که هنوز نميدونن چقدر توانايي تغيير اين واقعيتهاي تلخ اجتماعي رو دارن .

حتي اگر فقط يک دختر مونده باشه که هنوز حقوق انساني خودش رو

نميشناسه و نوشته من بتونه کمترين اثري بر او داشته باشه

من به مقصودم رسييده ام.

فراموش نکنيم:

تا حقي براي خود قائل نباشيم کسي به ما حق نميدهد
!

جمعه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۹

Advice regarding elements of God's Laws and how to follow them

In her radio show, Dr Laura Schlessinger said that, as an observant
Orthodox Jew, homosexuality is an abomination according to Leviticus 18:22, and cannot be condoned under any circumstance.
The following response is an open letter to Dr Laura, penned by a US
resident, which was posted on the Internet. It's funny, as well as
informative:

----------------------------------------------------------------------------------
Dear Dr Laura:
Thank you for doing so much to educate people regarding God's Law.
I have learned a great deal from your show, and try to share that knowledge with as many people as I can. When someone tries to defend the homosexual lifestyle, for example, I simply remind them that Leviticus 18:22
clearly states it to be an abomination ... End of debate.

I do need some advice from you, however, regarding some other elements of God's Laws and how to follow them.

1. Leviticus 25:44 states that I may possess slaves, both male and
female, provided they are purchased from neighboring nations. A friend of mine claims that this applies to Mexicans, but not Canadians. Can you clarify? Why can't I own Canadians?
2. I would like to sell my daughter into slavery, as sanctioned in Exodus 21:7. In this day and age, what do you think would be a fair price for her?
3. I know that I am allowed no contact with a woman while she is in her period of Menstrual uncleanliness - Lev.15:19-24. The problem is how do I tell? I have tried asking, but most women take offense.
4. When I burn a bull on the altar as a sacrifice, I know it creates a
pleasing odor for the Lord - Lev.1:9. The problem is my neighbors. They claim the odor is not pleasing to them. Should I smite them?
5. I have a neighbor who insists on working on the Sabbath. Exodus 35:2 clearly states he should be put to death. Am I morally obligated to kill him myself, or should I ask the police to do it?
6. A friend of mine feels that even though eating shellfish is an
abomination, Lev. 11:10, it is a lesser abomination than homosexuality. I don't agree. Can you settle this? Are there 'degrees' of abomination? Should I smite him?
7. Lev. 21:20 states that I may not approach the altar of God if I have
a defect in my sight. I have to admit that I wear reading glasses. Does
my vision have to be 20/20, or is there some wiggle-room here?
8. Most of my male friends get their hair trimmed, including the hair
around their temples, even though this is expressly forbidden by Lev.
19:27. How should they die?
9. I know from Lev. 11:6-8 that touching the skin of a dead pig makes me unclean, but may I still play football if I wear gloves?
10. My uncle has a farm. He violates Lev.19:19 by planting two different crops in the same field, as does his wife by wearing garments made of two different kinds of thread (cotton/polyester blend). He also tends to curse and blaspheme a lot. Is it really necessary that we go to all the trouble of getting the whole town together to stone them? Lev.24:10-16. Couldn't we just burn them to death at a private family affair, like we do with people who sleep with their in-laws? (Lev.20:14)
I know you have studied these things extensively and thus enjoy
considerable expertise in such matters, so I'm confident you can help. Thank you again for reminding us that God's word is eternal and
unchanging.
Your adoring fan.
James M. Kauffman, Ed.D.
Professor Emeritus, Dept. Of Curriculum, Instruction and Special
Education University of Virginia
P.S. It would be a damn shame if we can't own a Canadian.

یکشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۹

ریچارد داوکینز

MediaType Bookmark youtube.com
ریشه همه شر؟ اپیزود اول (۱/۵) - کاری از ریچارد داوکینز


http://www.youtube.com/watch?v=fb_ITBDu92g&feature=related

با زیر نویس فارسی

ریچارد داوکینز: مجموعه مقالات داوکینز
پایگاه غیر رسمی دوستداران و طرفداران ریچارد داوکینز به زبان فارسی
http://rdawkins.com/queerer-than-we-can-suppose/

جمعه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۹

چو بخت عرب بر عجم چیره شد


چو بخت عرب بر عجم چیره شد همی بخت ساسانیان تیره شد

بر آمد ز شاهان جهان رو قفیز نهان شد زر و گشت پیدا پشیز

دگرگونه شد چرخ گردون بچهر ز آزادگان پاک ببرید مهر

به ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم

دریغ آن سر و تاج و آن مهر وداد که خواهد شدن تخت شاهی بباد

کز این پس شکست آید از تازیان ستاره نگردد مگر بر زیان

چو با تخت منبر برابر شود همه نام بوبکر و عمر شود

تبه گردد این رنج های دراز نشیبی دراز است پیشش فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر

ز پیمان بگردند و ز راستی گرامی شود گژی و کاستی

رباید همی این از آن آن از این ز نفرین ندانند باز آفرین

نهانی بتر ز آشکارا شود دل مردمان سنگ خارا شود

شود بنده ی بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید بکار

به گیتی نماند کسی را وفا روان و زبان ها شود پر جفا

از ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اند میان

نه دهقان همه ترک و تازی بود سخن ها بکردار بازی بود

نه جشن و نه رامش نه کوهر نه نام بکوشش زهر گونه سازند دام

بریزند خون از پی خواسته شود روز گار بد آراسته

زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش

ز پیشی و بیشی ندارند هوش خورش نان کشکین و پشمینه پوش

چو بسیار از این داستان بگذرد کسی سوی آزادگان ننگرد

در جای دیگر فردوسی در نامه ای از زبان پور هرمزد شاه به سعد وقاص :

یکی نامه ای بر حریر سفید نوشتند و پر بیم و چندی امید

بعنوان بر از پور هرمزد شاه جهان پهلوان رستم کینه خواه

سوی سعد وقاص جویند جنگ پر از رای و پر دانش و پر درنگ

بمن باز گوی آنکه شاه تو کیست چه مردی و آیین و راه تو چیست

بگرد که جوئی همی دستگاه برهنه سپهبد برهنه سپاه

به نانی تو سیری و هم گرسنه نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه

زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده ست کار

که فر کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

شما را به دیده درون شرم نیست ز راه خرد مهر و آزرم نیست

بدین چهر و این مهر و این راه و خوی همی تخت و تاج آیدت آرزوی

جهان گر باندازه جوئی همی سخن بر گزافه نگوئی همی

سخنگوی مردی بر ما فرست جهاندیده و گرد دانا فرست

بدان تا بگوید که رای تو چیست به تخت کیان رهنمای تو کیست



سه‌شنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۹

تو از خواب برنمي خيزي، از رختخواب برمي خيزي



روزي خواجه اي در ميان دسته اي از عوام، اندر فوايد سحرخيزي سخن مي راند كه: ايهاالناس! همانند من كه همواره صبح زود از خواب برمي خيزم عمل كنيد كه فوايد بسياري بر آن مترتب است. بهلول در آن جمع بود، گفت: اي خواجه! تو از خواب برنمي خيزي، از رختخواب برمي خيزي! و ميان اين دو تفاوت زمین تا آسمان هست..؟

سیری در اندیشه های امام خمینی


سیری در اندیشه های امام خمینی

با توجه به فتنه های اخیر و در راستای خنثی کردن توطئه ی استعمارگران و سازمان های جاسوسی آنها، ضرورت آشنا کردن نسل جوان با افکار و اندیشه های امام خمینی احساس می شود . بهمین دلیل تصمیم گرفتیم که مجموعه ای از اندیشه های ناب آن عزیز سفر کرده را از طریق ایمیل منتشر سازیم. اگر چه ممکن است که برخی از این کلمات گوهر بار را شنیده باشید ولی با این حال از فرستادن این مجموعه ارزشمند برای دوستان خود دریغ نکنید
با تشکراز وبلاگ
http://gitia.wordpress.com
بخاطر تهیه این مجموعه پرارزش

بايد وزارت اوقاف از ما باشد …. آنوقت ببينيد که ما با همين اوقاف اين فقرا را غني شان مي کنيم .. شما ما را اجازه دهيد که ماليات اسلامي را به آنطوري که اسلام با شمشير مي گرفت بگيريم از مردم ما فقرا را غتي مي کنيم آن وقت ببينيد که ديگر يک فقير باقي مي ماند
صحفه نور جلد1ص 392
اعلامیه حقوق بشر همه اش حرف بی ربط است
همان جلد4 ص 402
البته انحصار به این معنا که باید اسلام باشد،غیر اسلام نباشد.پیغمبر اسلام هم می گفت((لا الله الا الله)).این هم انحصار است دیگر. البته انحصار به اين معني که بايد اسلام باشد و غير اسلام نباشد همه ما انحصار طلبيم ..مسلمين همه انحصار طلبند پيغمبر ها هم همه انحصار طلب بودند خداي تبارک و تعالي هم انحصار طلب است .. انحصار طلبي – في نفسه – امر فاسدي نيست
همان جلد 15ص 200
اسلام احکام جنگ دارد اينقدر در قرآن راجع به جنگ با کفارو جنگ با اشخاصي که فاسد هستند در قرآن هست : شمشير ها را بکشيد و اين علف هاي هرزه را قطعشان کنيد ….اينها را قطعشان کنيد يا آدمشان کنيد
همان جلد 4 ص 33
اگرشمشير براي خدا بلند بشود و براي خدا پايين بيايد اين انگيزه ؛ انگيزه الهي است …ارزشمند است
همان جلد 20 ص 202
شما اسلام را به مردم بگوييد …شما سوره برائت را براي مردم چرا نمي خوانيد شما آيا ت قتال را چرا نمي خوانيد ؟ هي آيات رحمت را مي خوانيد در آن قتال هم رحمت است براي اينکه مي خواهد آدم درست کند آدم گاهي درست نمي شود فرض گاهي نمي شود الا بالکي [داغ کردن ] بايد ببرند داغ کنند تا درست بشود جامعه بايد آنهايي که فاسد هستند از آن بيرون ريخته شوند.قران می گوید با اشخاصی که مسلمند با مدارا رفتار کنید و ان ها که با خدا نیستند بزنید،بکشید،حبس کنید.
همان ج 19 صفحات 139و138
از دست همين اشخاص که فرياد آزادي مي کشند براي ملت ايران من بدبختي دارم
همان ج 7 ص 460
قلم هاي فاسد نبايد آزاد باشد الان هم فاسدهاشان خيلي آزادند من جمله همين قلم ها که مي گويند چرا آزاد نمي گذاريد
همان ج 10 ص 350
ما به ديوار مي زنيم آن حرفي را که بر خلاف مصالح اسلام باشد
همان ج 10 ص 221
اعدام هايي که در اسلام هست اعدام هاي رحمت است … اگر چهار تا دزد را دستش را ببرند در مجمع عمومي ؛ دزدي تمام مي شود ؛ اگر چهارتا آدمي که به فحشاء مبتلا است آنرا شلاق بزنند در جامعه فحشاء از بين مي رود …. اين حقوق دانها نمي فهمند … اينها مي خواهند حقوق بشر ! توچه مي داني بشر چه هست تا حق بشر چه باشد
همان ج 8 ص 332
اين طبقه مردم زود صالح مي شوند اينها ؛ ما هر چه مشکل داريم از اين طبقه اي است که ادعا مي کنند که ما روشنفکريم و ما حقوق دانيم و ما – نمي دانم – طرفدار چي هستيم ؛ .. ما از اينها داريم صدمه مي خوريم
همان ج 9 ص 12
خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي هم بالاتر است
همان ج 13ص 418
وقتي دانشگاه ها بسته شد چه افراد مهم مخالفت کردند سابق وقتي دانشگاه دست ما نبود ديديد که چه حيواناتي بيرون مي آمد
همان ج 14 ص 498
زن ها را وارد کرديد در ادارات ؛ ببينيد در هر اداره اي وارد شدند آن اداره فلج شد فعلا محدود است علما مي گويند توسعه ندهيد به استان ها نفرستيد ؛ زن اگر وارد دستگاهي شد اوضاع را بهم مي زند ؛ مي خواهيد استقلالتان را زن ها تأمين کنند
همان ج 1 ص 118
فرمان تاریخی امام خمینی برای مخالفت اعطای حق رای به زنهانامه امام خمینی به حضور مبارک اعلیحضرت همایون که بعدها به شاه خائن تغییر نام داد
بسم الله الرحمن الرحیمحضور مبارک اعلیحضرت همایونپس از اهداء تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است، دولت در انجمن‌های ایالتی و ولایتی اسلام را در رای دهندگان و منتخبین شرط نکرده و به زنها حق رای داده است و این امر موجب نگرانی علماء اعلام و سایر طبقات مسلمین است.بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است.مستدعی است امر فرمائید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگوئی ملت مسلمان شود.الداعی روح الله الموسوی1341/17/7ـ همان، جلد اول صفحه87

اينها مي خواهند كه تمام مخازن ما را ببرند؛ و اين ملت بيچاره بعد از اينكه نفتش رفت و منابعش از بين رفت ، بعد چه بايد بكند؟ خدا مي داند چه بايد بكند. اين آقا مي گويد كه بايد از خورشيد ما چيز [انرژي ] بگيريم ! تو چراغ نفتي را نمي تواني روشن كني ؛ شمامي خواهيد از خورشيد قدرت بگيريد؟! اين حرفها چه است ؟ اين حرفها براي اغفال مردم است . تمام اين صحنه سازيهايي كه دارند مي كنند براي اين است كه اين مردكه رانگهش دارند آنها با قدرتهاي خودشانهمان جلد سوم - صفحه 494
… من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز، عذر مي خواهم ، خطاي خودمان را عذر مي خواهم .ما مردم انقلابي نبوديم ، دولت ما انقلابي نيست ، ارتش ما انقلابي نيست ، ژاندارمري ماانقلابي نيست ، شهرباني ما انقلابي نيست ، پاسداران ما هم انقلابي نيستند؛ من هم انقلابي نيستم . اگر ما انقلابي بوديم ، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب راممنوع اعلام مي كرديم . تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم . يك حزب ، و آن “حزب الله “، حزب مستضعفين . و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم ، و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد درسرتاسر ايران كه اگر سر جاي خودشان ننشينند، ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم .مولاي ما، اميرالمومنين – سلام الله عليه – آن مرد نمونه عالم ، آن انسان به تمام معنا انسان ،آنكه در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و در رحم و مروت آنطور و بامستضعفين آنطور بود، با مستكبرين و با كساني كه توطئه مي كنند شمشير را [مي كشيد و]مي كشت . هفتصد نفر را در يك روز – چنانچه نقل مي كنند – از يهود بني قريضه – كه نظيراسرائيل بود و اينها از نسل آنها شايد باشند – از دم شمشير گذراند! خداي تبارك و تعالي در موضع عفو و رحمت رحيم است . و در موضع انتقام ، انتقامجو. امام مسلمين هم اينطوربود، در موقع رحمت ، رحمت ؛ و در موقع انتقام ، انتقام
همان جلد 9 صفحه 282
نزدیکی با زوجه قبل از تمام شدن 9 سال جایز نیست – نکاحش دائم باشد یا منقطع – و اما سایر لذت ها مانند لمس نمودن با شهوت و بغل گرفتن و تفخیذ او حتی در شیر خوارگی اشکالی ندارد.تحریر الوسیله صفحه 430 مساله 12
این سخنان خمینی است که در اولین سالگرد اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام ایراد شده است: این جوان‌های ما رفتند، ریختند و اعضای آن‌جا را گرفتند و هیچ آسمان به زمین نیامد… این خدمت بود. شما الآن یکسال است این جاسوس‌ها را در آنجا حبس کردید و خبری نشد… الان ما را حصر اقتصادی کردند چه شد؟ مثلا ما کجایمان گیر کرده است؟… آن چیزی که برای ما ارزش دارد اسلام است. .. ما برای شکممان قیام نکردیم… ما از انزوا نمی‌ترسیم. استقبال هم می‌کنیم. اما ما منزوی نیستیم. شما خیال می‌کنید ما منزوی هستیم. برای شکممان قیام نکردیم، برای اسلام قیام کردیم.

با این گفته آیت الله، آن اظهار نظر اقتصادی-رویایی چندان غیرمنتظره نیست:دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم.دلخوش به این مقدار نباشید.
من نمیتوانم تصور کنم، هیچ عاقلی نمیتواند تصور کند که بگویند ما خون هایمان را دادیم که خربزه ارزان بشود، ما جوانهایمان را دادیم که خانه ارزان بشود، این منطق باطلی است که شاید کسانی انداخته باشند، مغرض ها انداخته باشند، توی دهن های مردم که بگویند ما خون دادیم که مثلا کشاورزی مان چه بشود. آدم خودش را به کشتن نمیدهد که کشاورزی اش چه بشود.همه دیدید که تمام قشرها ، خانم ها ریختند توی خیابان ها ، جوان ها ریختند توی خیابان ها،در پشت بام ها در کوچه و برزن و همه جا، فریادشان این بود که اسلام میخواهیم، برای اسلام است که انسان میتواند جانش را بدهد، اولیا ما هم برای اسلام جان دادند نه برای اقتصاد، اقتصاد قابل این نیست. آن هایی که دم از اقتصاد می زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند از باب اینکه انسان را نمیدانند یعنی چه، خیال میکنند انسان یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است. منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی دارد. این چلوکباب میخورد، او کاه میخورد.اما هر دو حیوانند، اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند، اینها انسان را حیوان میدانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است.زیر بنای همه چیزش، الاغ هم زیر بنای همه چیزش اقتصادش است.
ريشه تمام مصيبتهايي كه تاكنون براي بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است… همه مصيبتهايي كه در دنيا پيدا شده از متفكرين و متخصصين دانشگاهي است… اگر به اسلام علاقه داريد بدانيد كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه اي بالاتر استخمینی در ديدار با اعضاي دفتر تحكيم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359بیانات خمینی در جمع شورای عالی قضایی

دوشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۹

فرم نظرپرسی از اقامت شما در دنیای فانی


با تشکر از اقامت شما در دنیای فانی. مدیریت کاینات به منظور بهبود خدمات دستگاه الهی و ارتقاء کیفیت نعمات شما را دعوت به ارائه نظراتتان از طریق پرسشنامه زیر می کند.

پر کردن فرم ارزیابی زیر حداکثر 4 دقیقه طول می کشد. با پر کردن این فرم شما در قرعه کشی یک دستگاه آیپاد نیز شرکت داده می شوید.

____________ _________ _________ ________

نام (اختیاری)........... .......

جنیست: انس ⃝ جن ⃝

سن در هنگام مرگ........

محل تولد: سیاره اورانوس ⃝ سیاره زمین ⃝ دیگر............ ......... ..

شماره دی ان ای............ ........

____________ _________ _________ ________

نخستین بار چگونه از وجود ما مطلع شدید؟

پدر و مادر ⃝

دینی دوم دبستان ⃝

برهان علیت ⃝

سایر......

آیا از رفتار مامور ما در هنگام قبض روح رضایت داشتید؟

بلی ⃝ خیر ⃝

نظر شما در مورد موسیقی پخش شده در هنگام جان دادن چه بود؟

دوباره دوباره ⃝

مگر موسیقی پخش می شد؟ ⃝

لطفا سرگرمی دیگری برای اسرافیل پیدا کنید ⃝

آیا آنتن دهی 124000 پیامبری ما دوره زمانی شما را پوشش می داد؟

بلی ⃝ خیر ⃝

ابزارهایی که برای ارتباط مناسب تر می دانید را به ترتیب اولویت شماره بزنید:

کتاب آسمانی ⃝

وحی مستقیم ⃝

تویتر ⃝

آیا از سرویس دهی دفتر مرکزی ما واقع در عربستان و یا شعب آن در مساجد محلی استفاده کرده اید؟

بلی ⃝ خیر ⃝

کدام راه را برای تکلم با خدا بهتر می دانید؟

نماز ⃝

مناجات در غار ⃝

اس ام اس ⃝

کدام یک از شواهد وجود خدا را ترجیح می دهید؟

کتاب به عنوان معجزه ⃝

معجزات سنتی نظیر اژدها کردن چوب و نصف کردن ماه ⃝

به نظر شما حذف کدام یک از موارد آفرینش، می توانست زندگی انسان ها را آسان تر کند؟

شیطان رجیم ⃝

سوسک توالت ⃝

موی زیر بغل ⃝

محمود احمدی نژاد ⃝

کدام یک از خدمات بهشت برای تان جذاب تر می نمود؟ (به ترتیب اولیت شماره بزنید)

فنا شدن در لقاء خداوند ⃝

دار و درخت ⃝

دخترکان ترگل ورگل ⃝

لوله کشی شیرکاکائو ⃝

ارزیابی شما از نمازهای یومیه چگونه است؟

از نظر تعداد در روز عالی⃝ معمولی⃝ ضعیف⃝

از نظر طول هر نماز عالی⃝ معمولی⃝ ضعیف⃝

جاگیری آن در طول روز عالی⃝ معمولی⃝ ضایع⃝

ارزیابی کلی عالی⃝ معمولی⃝ ضعیف⃝

نظر شما در مورد زبان عربی به عنوان زبان ارتباطی چیست؟

خواهر مادر هم نداره آدم فحش بده دلش خنک بشه ⃝

گپچژپگچچپژژژژژژژژ چه حسی داره هان؟ ⃝

کل سی پلاس پلاس از تلفظ حرف ض آسان تر است ⃝

اینها بی خود می گن. مو خیلی حال کردُم ولک. حتی یعنی! ⃝

کدام روش را برای جذب روزه داران موثرتر می دانید؟

استفاده از تقویم شمسی ⃝

گنجشکی نمودن ده روز آخر ⃝

افزایش سرعت چرخش زمین به دور خود ⃝

اکران آسمانی سریال آقا ماشالله در هنگام افطار ⃝

آزاد کردن استعمال سیگار حداقل به صورت چسدود ⃝

به نظر شما مهترین علت گرایش مردم به شرکت های رقیب نظیر نهاد روحانیت چیست؟

ارایه خدمات بهتر و پاسخگویی سریعتر ⃝

تبلیغات و اطلاعرسانی قویتر ⃝

روشن تر بودن وعده ها و مطالبات شان ⃝

اگر برای پاسخگویی به این سوال لازم است استخاره نمایید، صدسال نمی خواهم جواب بدهید ⃝

به نظر شما کدام یک از تغییرات زیر می توان در جذب مومنین موثرتر باشد؟ (به ترتیب اولیت شماره بزنید)

افزایش پیچیدگی ها در آفرینش اجزای هستی ⃝

نمود روشن تر اعجاز روایی در بطون هفتگانه کتب آسمانی ⃝

آزادسازی مصرف مشروبات الکلی ⃝

در صورت گزینشی بودن سیستم تناسخ، آیا حاضر بودید بار دیگر زندگی انسانی را تجربه کنید؟

بلی ⃝ خیر ⃝

□ اگر تمایل ندارید که از بارگاه الهی ایمیل دریافت کنید اینجا را علامت بزنید.
__._,_.___

چهارشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۹

بلقیس سلیمانی

این متن نوشته خانم " بلقیس سلیمانی" یکی از نویسندگان معاصر است



من کی هستم؟!
من« دوشيزه مکرمه» هستم
وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم
وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم .
من «والده مکرمه» هستم
وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند ..
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم،
وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند
من «زوجه» هستم،
وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد
من «سرپرست خانوار» هستم،
وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم،
وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم،
وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم،
وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند..
من «بي بي» هستم،
وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم،
وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند..
من «مادر» هستم،
وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنيکه» هستم،
وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم،
وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم،
وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.
من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم،
وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
من «بانو» هستم،
وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي ، عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و....» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.

مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند...

سهراب سپهري

کوچک که بودم پدرم بیمار شد. و تا پایان زندگی بیمار ماند.پدرم تلگرافچی بود.در طراحی دست داشت.خوش خط بود.تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد. الفبای تلگراف (مورس) را به من آموخت . در چنان خانه ای خیلی چیزها می شد یاد گرفت.
من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه ی کوچک از روی نقشه های خود بافتم . چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می چیدم. طاق ضربی را درست می زدم. آرزو داشتم معمار شوم. حیف،دنبال معماری نرفتم.
در خانه آرام نداشتم. از هر چه درخت بود بالا می رفتم. از پشت بام می پریدم پایین. من شر بودم. مادرم پیش بینی می کرد که من لاغر خواهم ماند.من هم ماندم. ما بچه های یک خانه نقشه های شیطانی می کشیدیم.
روز دهم مه 1940 موتور سیکلت عموی بزرگم را دزدیدیم، و مدتی سواری کردیم. دزدی میوه را خیلی زود یاد گرفتیم.از دیوار باغ مردم بالا می رفتیم و انجیر و انار می دزدیدیم.چه کیفی داشت! شب ها در دشت صفی آباد به سینه می خزیدیم تا به جالیز خیار و خربزه نزدیک شویم. تاریکی و اضطراب را میان مشت های خود می فشردیم. تمرین خوبی بود.هنوز دستم نزدیک میوه دچار اضطرابی آشنا می شود.
خانه ما همسایه صحرا بود. تمام رویاهایم به بیابان راه داشت. پدر و عموهایم شکارچی بودند. همراه آنها به شکار می رفتم.
بزرگتر که شدم عموی کوچکم تیراندازی را به من یاد داد. اولین پرنده ای که زدم یک سبز قبا بود. هرگز شکار خوشنودم نکرد. اما شکار بود که مرا پیش از سپیده دم به صحرا می کشید و هوای صبح را میان فکرهایم می نشاند. در شکار بود که ارگانیزم طبیعت را بی پرده دیدم. به پوست درخت دست کشیدم. در آب روان دست و رو شستم. در باد روان شدم. چه شوری برای تماشا داشتم!
اگر یک روز طلوع و غروب آفتاب را نمی دیدم گناهکار بودم. هوای تاریک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت.
من سال ها نماز خوانده ام.
بزرگترها می خواندند، من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند.
روزی در مسجد بسته بود.بقال سر گذر گفت:"نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید!"
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد. و من سال ها مذهبی ماندم ، بی آن که خدایی داشته باشم!
از کتاب هنوز در سفرم ....
سهراب سپهري

تذکرة الحضرات

تذکرة الحضرات

سالها پيش، يکي مرد دهاتي پسرش را پي تحصيل به يک حوزه ي علميه فرستاد که با علم شود، عاقل و هشيار شود، مخزن اسرار شود، با همگان دوست شود، يار شود، همدل و غمخوار شود، خوب و بد زندگي و رسم ادب ورزي و اخلاص بياموزد و فرزانگي و صدق و صفا پيشه نمايد.


پس از چند صباحي پسرک، شيخ شد و ميوه ي بر شاخ شد و پخته شد و خام شد و باد شد و باده شد و جام شد و گِرد و گلندام شد و ثقة الاسلام شد و حجة الاسلام شد و صاحب صد نام شد و پيش خودش، مرتبه اش تام شد و قبضه اي از ريش به خود نصب نمود و سرش عمامه يپرپيچ نهاد و شنلي بر تنش انداخت و دمپايي نعلين به پا کرد و سپس عزم وطن کرد که ملايده خويش شود، خمس و زکات از فقرا و ضعفا، جذب کند، جن و پري از دلشان دفع کند، همدم خانان شود و محرم جانان شود و بار دل مردم نادان شود و اين شود و آن شود و با کلک و حيله گري، بر همگان برتري و سروري و سرتري و رهبري و مهتري و بهتري خويش مسلم بنمايد.


باري، گويند که در روز نخستين که پسر وارد ده شد، در آن هلهله و ولوله و غلغله و شور و شررها که به پا بود، پدر جَست و دو تا مرغ که در خانه خود داشت به پاي پسرک ذبح نمود و به زنش داد که آنرا بپزد تا که ز فرزندِ سرافراز و خوش آواز و پرآوازه، پذيرايي جانانه نمايد.


پيش از آغاز غذا آن پسرک خواست که نزد پدر و مادر خود چشمه اي از قدرت علمي الهي و توانايي فکري که در او جمع شده بود هويدا بنمايد. چنين بود که از آن پدر و مادر فرتوت بپرسيد که در سفره ما چند عدد مرغ نهاديد؟


بگفتند که البته دوتا مرغ. پسر جان! چه سوالي است؟ هرآنچيز عيان است چه حاجت به بيان است؟


پسر گفت که ها! فرق نگاه کسي از اهل خردمندي و فرزانگي همچون من و يک عده عوام همچو شماها به همين است که از منظر علمي، هرآيينه در اين سفره سه تا مرغ سوخاري بنهاديد ولي علم نداريد و سپس چند عدد سفسطه و مغلطه و شعبده بازي کلامي و زبان بازيپي درپي و لفاظي پيچيده و بي پايه به هم بافت، و اينگونه نشان داد که از منظر تحقيقي و تعليمي و علمي، در آن سفره سه تا مرغ مهياست، و اين از برکت هاي خردمندي و علم است..


پدر پير کز آن سلسله الفاظ و عبارات پريشان شده بود، از سخن آخر فرزند خودش شاد شد و گردن پرموي و سِتبرِ پسرش را بنوازيد و به او گفت که احسنت بر اين حُسن و کرامات تو فرزند که با اين سخنِ پر برکت ، مشکل تقسيم دوتا مرغ براي سه نفر يکسره حل گشت. پس اين مرغ براي من و آن مرغ دگر نيز براي ننه ات. مرغ سوخاري شده اي نيز که با علم و کرامات تو اثبات بگرديده، خودت ميل نما.


اينچنين بود که آن شيخ، ادب گشت و بدانست که مرغي که از آن علم و کرامات شود ساخته، جز ضعف دل و سوزش ماتحت، اثري هيچ ندارد.

ملا نصر الدين

يك روز ملا نصر الدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختماني را بر پشت الاغ بگذارد و به بالاي پشت بام ببرد. الاغ هم به سختي از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختماني را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد. ملا نمي دانست كه خر از پله بالا مي رود، ولي به هيچ وجه از پله پايين نمي ايد. هر كاري كرد الاغ از پله پايين نيآمد. ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد . كه استراحت كند. در همين موقع ديد الاغ دارد روي پشت بام بالا و پايين مي پرد .وقتي كه دوباره به پشت بام رفت ، مي خواست الاغ را ارام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نمي شود. برگشت . بعد از مدتي متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهاي الاغ از سقف چوبي آويزان شده، بالاخره آلاغ از سقف به زمين افتاد و مرد.

بعد ملا نصر الدين گفت لعنت بر من كه نمي دانستم كه اگر خر به جايگاه رفيع و پست مهمي برسد هم آنجا را خراب مي كند و هم خودش را مي كشد.

دوشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۹

خیمه و خرگاه عاشقان حماقت




خواهرم اي دختر ايران زمين


زری دلنشین شاعره باهوش، جواب دندان شكني به اين شاعر چشم هيز داده.....
مرحبا به این دختر اصیل ایرانی

شعرزیر توسط خیمه و خرگاه عاشقان حماقت، بانیان سفاهت، شارعان شقاوت، منادیان ذلالت و ساقیان وقاحت سروده شده خطاب به بانوان بدحجاب و بی حجاب و کم حجاب و نیمه حجاب و غیره:

خواهرم ای دختر ایران زمین

در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز
یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی
خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین
خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ .. پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟
خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن
در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو
خیمه گاه عشاق الحسین

پاسخی که زری دلنشین، این شاعره پُر شهامت اصیل ایرانی به این خیمه گاه سرشار از بلاهت و وقاحت و شقاوت و ذلالت و خباثت و عاری از شرافت و ظرافت و بصیرت فرستاده اند:
ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت
خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن
چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید
زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو
از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو
هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به تای دسته دار
یا نمیدانند عشاق حسین ..... فرق ساده را میان تا و طین
همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو
جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور
من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله
میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس
زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری
طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد
زری دلنشین

سه‌شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۹

سیاسی فکر کن، نه خرافی



صحبت یکی از دوستان که دوست داشتم همه بشنون :
ایران كه بودم یه دوستی داشتم به اسم نوید كه ۲ سال پیش جلو در خونشون کامیون لهش کرد و در ۲۵ سالگی جوانمرگ شد. پارسال كه ایران بودم رفتم سراغ پدر و مادرش، هر دو تا شون ۳۰ سال پیرتر شده بودن، به قول خودشون کمرشون شکسته بود. کارشون شده بود گریه زاری، خوندن فاتحه، دادن نذر، حاضر دائمی تمامی جلسات قرآن بودن، آخر هفته پول بود كه به قرآن خوانها میدادن كه سر قبرش قرآن بخونن. میگفتن مردن پسرشون اینا رو به خدا نزدیک کرده برای اینکه خواست خدا بوده. اینو داشته باشین، یک سال پیش همین بلا تو هلند سر یه هم خیابانی کافر اومد. اونم بچه نازنینش با ماشین جلوی در خونه تصادف کرد اما باباش به جای فاتحه خوندن شروع به نامه نگاری با شهرداری و شورای شهر و کار رو کشید به روزنامه ها و آخرش ثابت کرد كه این خیابون از نظر شهرسازی برای بچه ها امن نیست. نتیجه این شد كه کلی سرعتگیر و تابلو هشدار دهنده نصب شد تا دیگه این اتفاق تکرار نشه. فرق قضیه رو دارین؟ اون میگه خواست خداست و دنبال دلیل اصلی نمیره در حالی كه این کافر دنبال دلیل زمینی میگرده وبا تلاشش کاری میکنه كه این اتفاق دیگه تکرار نشه.بعضی کشورها برای این پیشرفت نمیکنن چون كه ۹۵% فعالیت مغزشون صرف خرافات میشه.

دوشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۹

افتخار همخوابگي با محمد

زناني كه افتخار همخوابگي با محمد را از دست دادند.


ميتوان گفت " همخوابگي با تمام زنهاي دنيا" حتي شده براي يك بار " بزرگترين آرزوي محمد بود.
با اين حال بودند زناني كه بنا به دلايلي افتخار سرويس به درگاه الله را نيافتند. در اينجا به چند
مورد اشاره ميشود.


1 ام هانی دختر ابوطالب، وی بهانه آورده بود که بچه دار است و باید از بچه اش نگهداری کند. لذا پیشنهاد محمد را رد کرد.

2 ضباعه دختر عامر بن قرط، که پیغمبر اورا از پسرش بخواست اما پسرش به پیامبر گفت مادرم پیر است و پیامبر دست برداشت.

3 صفیه دختر بشامه عنبری که از اسرای افتاده به دست مسلمانان بود، محمد او را بخواست
اما شوی باز آمد و چون زنش را می‌خواست مسلمان شد تا زنش بر او حرام نگردد. پیامبر از او پرسید من را خواهی یا شویت را؟ صفیه گفت شویم را.

4 ام حبیبه دختر عباس بن عبدالمطلب، پیغمبر اورا به زنی خواست، عباس گفت یا رسول الله او با تو شیر خورده است.

5 جمرهدختر حارث بن ابی حارثه، محمد اورا از حارث بخواست، حارث به دروغ به پیامبر گفت بدن او پیسی دارد و تورا شایسته نیست.


بحارالانوار