شنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۹

برنده و بازنده (Winners and Losers)




برنده و بازنده


سیدنی . جی . هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست كه رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن ، راه هاي ساده اي پیشنهاد میكند . اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب كرده ایم و تا كنون فرصت مطالعه كتاب " برنده و بازنده " اين نويسنده را نداشته ايد ، خلاصه این کتاب می تواند راهنمای خوبی برای شما باشد .

ویژگیهای برنده

ویژگیهای بازنده

برنده متعهد میشود.

بازنده وعده میدهد.

وقتی برنده ای مرتكب اشتباه میشود ، میگوید : اشتباه كردم.

وقتی بازنده ای مرتكب اشتباه میشود ، میگوید : تقصیر من نبود.

برنده بیش از بازنده كار انجام میدهد ، و در انتها باز هم وقت دارد.

بازنده همیشه آنقدر گرفتار است كه نمیتواند به كارهای ضروری بپردازد.

برنده به بررسی دقیق یك مشكل می پردازد.

بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها میكند.

برنده میگوید: بیا برای مشكل راه حلی پیدا كنیم.

بازنده میگوید : هیچ كس راه حلی را نمیداند.

برنده می داند به خاطر چه چیزی پیكار میكند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید.

بازنده آن جا كه نباید ، سازش میكند، و به خاطر چیزی كه ارزش ندارد ، مبارزه میكند.

برنده با جبران اشتباهش ، تاسف و پشیمانی خود را نشان میدهد.

بازنده می گوید : «متاسفم» ، اما در آینده اشتباه خود را تكرار میكند.

برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح میدهد ، هر چند كه هر دو حالت را مد نظر دارد.

بازنده دوست داشتنی بودن را ، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح میدهد ، حتی اگر بهای آن خفت و خواری باشد.

برنده گوش می دهد.

بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود ، برای حرف زدن.

برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت میكند.

بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف ، و گاهی همچون ستمگران فرودست رفتار میكند.

برنده میگوید ، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.

بازنده میگوید ، تا بوده همین بوده و تا هست همین است.

برنده به افراد برتر از خود ، احترام میگذارد، و سعی میكند تا از آنان چیزی بیاموزد.

بازنده از افراد برتر از خود ، خشم و نفرت داشته و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است.

برنده گامهای متعادلی بر میدارد.

بازنده دو نوع سرعت دارد ، یا خیلی تند و یا خیلی كند.

برنده میداند كه گاهی اوقات ، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید.

بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.

برنده ارزیابی درستی از تواناییهای خود داشته ، و ه;انی های خود ، آگاه است.

بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبراست.

برنده مشكلی بزرگ را انتخاب می كند ، و آن را به اجزای كوچكتر تفكیك میكند ، تا حل آن آسان گردد.

بازنده مشكلات كوچك را آنچنان به هم می آمیزد، كه دیگر قابل حل شدن نیستند.

برنده می داند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، مهربان خواهند بود.

بازنده احساس میكند كه اگر به مردم فرصت داده شود ، نامهربان خواهند شد.

برنده تمركز حواس دارد.

بازنده پریشان حواس است.

برنده از اشتباهات خود درس میگیرد.

بازنده از ترس مرتكب شدن اشتباه ، یادگرفته كه اقدام به هیچ كاری نكند.

برنده میكوشد تا مردم را هرگز نیازارد ، مگر در مواقع نادری كه این دل آزاری در راستای یك هدف بزرگ باشد.

بازنده نمیخواهد به عمد دیگران را آزار دهد، اما ناخودآگاه همیشه این كار را میكند.

برنده ثروت اندوزی را وسیله ای برای لذت بردن از زندگی می داند.

بازنده مال اندوزی را هدف خود قرار میدهد ،‌ بنابراین گذشته از میزان انباشت ثروت، هیچگاه نمیتواند خود را برنده محسوب كند ، و هرگز برنده نمیشود.

برنده ترجیح می دهد كه ، خود را مسئول شكست هایش بداند ، و نه دیگران را ولی وقت زیادی را صرف عیب جویی نمیكند.

بازنده شكستهای خود را ناشی از، تبعیض یا سیاست می داند.

برنده معتقد است ، ما باكارهای درست و اشتباه خود ، سرنوشت خویش را تعیین میكنیم.

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد.

برنده در چنین موقعیتی احساس میكند كه اعتبار خود را برای آینده تقویت می نماید.

بازنده از این كه بیش از آنچه می گیرد، بدهد، احساس میكند بازنده است.

برنده در هر شرایطی كه قرار بگیرد ، آرامش و تعادل خود را حفظ میكند.

بازنده اگر از دیگران عقب به ماند، تندخو و خشن میشود ، و اگر جلوتر از دیگران باشد ، بی احتیاطی میكند.

برنده میداند كه نارسایی های او جزیی از شخصیت وجودی اوست ، در حالی كه می كوشد تا آثار ناگوار این نقایص را به زداید هرگز تاثیر آنها را انكار نمیكند.

بازنده از این كه خود و یا دیگران به نقایص وی آگاهی یابند ، هراسان است.

برنده در چنین شرایطی آزادانه ، رنجش و آزردگی خود را بیان نموده ، تخلیه ی احساسی میكند ، سپس مساله را به فراموشی می سپارد.

بازنده هنگامی كه از دیگران بدرفتاری میبیند ، خشم و ناخشنودی خویش را به زبان نمی آورد و زجر می كشد، و با انتقام گرفتن از خود ، شرایط بدتری را پدید می آورد.

برنده میداند كه كدام تصمیم ها را به طور مستقل بگیرد ، و كدام یك را پس از مشورت با دیگران بازنده نسبت به برندگان حسادت كرده ، و دیگر بازندگان را حقیر میشمارد .

بازنده به «استقلال» خود می بالد ، در حالیكه به واقع در حال خونسردی است. و به كار گروهی» خود می بالد ، در صو%09 دنباله روی است ، و اراده ای از خود ندارد.

برنده می داند كه هر قاعده ای در هر كتابی را می توان نادیده انگاشت جز یكی، « همانی كه هستی و میخواستی ، باش » ، تنها برگ برنده ، در دنیا همین است.

بازنده فكر میكند كه برای بازنده شدن و برنده شدن قوانینی وجود دارد.

برنده روی پای خود می ایستد و از اینكه دیگران، به وی تكیه كنند ، احساس تحمیل شدن نمی كند.

بازنده به كسانی كه از خودش قوی ترند ، تكیه میكند و عقده های خود را بر سر افراد ضعیفتر از خویش خالی میكند.

برنده نسبت به فضای اطراف خود حساس است.

بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است.

برنده در وجود یك آدم بد ، خوبی ها را می جوید و روی همین قسمت كار میكند.

بازنده در وجود یك انسان خوب، بدی ها را می جوید. از این رو ، به سختی میتواند با دیگران همكاری كند.

برنده در عین حال كه تعصبات خود را میپذیرد ، تلاش میكند كه در هنگام قضاوت كردن بر این تعصبات غلبه كند.

بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است ، و بنابراین در سراسر عمر ، اسیر تعصبات خویش خواهد بود.

برنده هراسی ندارد از اینكه دریك موقعیت ضد و نقیض قرار گیرد ، زیرا درافكارش خللی وارد نمی شود.

بازنده سازگار شدن با موقعیتهای ضد و نقیض را به كارشایسته ترجیح میدهد.

برنده بازی سرنوشت ، و این حقیقت كه شایستگی ها را همواره پاداشی نیست، بی آنكه دیدگاهی بدبینانه داشته باشد، درك میكند.

بازنده بی آنكه بازی های سرنوشت را درك نماید ، بدگمان است.

برنده میداند كه چگونه میتوان جدی بود ، بی آن كه خشك و رسمی باشد.

بازنده غالبا خشك و رسمی است زیرا ، فاقد توانایی جدی بودن است.

برنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با متانت لازم انجام می دهد ، و توان خود را برای راه حل هایی ذخیره می كند كه ، در آنها از حق انتخاب برخوردار است.

بازنده آنچه را كه ضرورت دارد ، با حالتی اعتراض آمیز انجام می دهد، و هیچ توان و نیرویی را برای گرفتن تصمیمات اخلاقی مهم باقی نمی گذارد.

برنده ارزش های اخلاقی را ، به عنوان تنها منبع قدرت حقیقی می شناسد.

بازنده چون در باطن ، برای ارزشهای اخلاقی احترام اندكی قایل است ، بیش از ظرفیت خویش در جهت كسب منابع قدرت بیرونی تلاش میكند.

برنده سعی میكند كه رفتارهای خود را براساس نتایج منطقی آنها قضاوت كند ، و رفتارهای دیگران را ، براساس قصد و نیت آنها ارزیابی كند.

بازنده رفتارهای خود را براساس قصد و نیت خویش و رفتارهای دیگران را براساس نتایج آنها ارزیابی میكند.

برنده دیگران را نكوهش می كند ولی آنها را می بخشد.

بازنده چنان بزدل است كه قادر به نكوهش دیگران نیست ، و چنان حقیر است كه قادر به بخشیدن دیگران هم ، نیست.

برنده پس از بیان نكته ی اصلی مورد نظرش ، لب از سخن فرو می بندد.

بازنده آنقدر به صحبت ادامه می دهد ، كه نكته ی اصلی را فراموش میكند.

برنده هر امتیازی را كه بتواند بدهد ، می دهد جز این كه اصول بنیادی خود را فدا كند.

بازنده به خاطر هراس از دادن امتیاز به لجاجت خود ادامه می دهد ، و این در حالی است كه اصول بنیادی اش رفته رفته از بین می رود.

برنده ضعفهای خود را به خدمت توانایی هایش می گیرد.

بازنده توانایی های خود را هدر میدهد ، زیرا كه آنها را در خدمت ضعفهای خود به كار می گیرد.

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان، یكسان عمل میكند.

بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر میكند.

برنده میخواهد مورد احترام دیگران باشد ، اما ذهنش را درگیر آن نمیكند.

بازنده برای رسیدن به این هدف ، دست به هر كاری میزند ، اما سرانجام ، با شكست روبه رو می شود و به هدف اش نمی رسد.

برنده حتی زمانی كه دیگران وی را به عنوان یك خبره می شناسند، می داند كه ، هنوز خیلی چیزها را نمیداند.

بازنده میخواهد كه دیگران او را یك خبره بدانند ، و این نكته كه : « بسیار كم می داند » را ، هنوز نیاموخته است.

برنده گشاده روست ، زیرا كه میتواند بی آنكه خود را تحقیر كند ، بر خطاهای خویش بخندد.

بازنده چون حتی در خلوت خویش ، خود را پست و حقیر می شمارد ، در حضور دیگران نیز قادر به خندیدن بر خطاهای خود نیست.

برنده نسبت به ضعفهای دیگران ، غمخواری میكند ، زیرا ضعفهای خود را درك نموده و آنها را پذیرفته است.

بازنده دیگران را به دلیل ضعفهایشان خوار و خفیف می شمارد ، زیرا وجود ضعف در درون خود را ، انكار نموده و پنهان میكند.

برنده هر كاری كه از دست اش بر آید انجام میدهد ، و اگر سرانجام شكست خورد ، به معجزه امید می بندد.

بازنده بدون آنكه كوچكترین تلاشی كند ، به انتظار معجزه می نشیند.

برنده تا دم مرگ بیشتر از آنچه كه از دیگران میگیرد ، می دهد.

بازنده تا پای جان از این توهم دست بر نمیدارد كه، « پیروزی » یعنی بیش از آنچه كه می دهی ، بستانی.

برنده هنگامی كه می بیند راهی را كه در پیش گرفته است ، با مسیر زندگانی او سازگار نیست ، هراس از ترك كردن آن ، ندارد.

بازنده « نیمه ی راهی » را در پیش گرفته و به آن ، ادامه می دهد ، و اهمیتی نمیدهد كه به كجا منتهی می شود.


اسلام از نظر خواجه نصیر الدین


خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :


در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟

من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .


خواجه نصیر الدین فرمود :

ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا شبانگاه, راه بر او شناسانده شده است


اما چه سّری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.

من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند.

آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود را بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد

اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟

در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' امّا ' و ' اگر ' دارد .

در اسلام تو را می گویند :

دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست

غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست

قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .

تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این ' امّاها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمان به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان مي شمرد.

دوشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۹

طنز آخوندی: مراقب سمت و سوی آلت باشید

طنز آخوندی: مراقب سمت و سوی آلت باشید !

قبل از ورود به افاضات حاج علی اردشیر لاریجانی، حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان، و یک بام و دو هوای خبرگزاری شبه نظامی فارس و نشریه بهار زنجان، بگذارید حکایت طنز آخوندی مرتبطی را عرض کنم و سپس به بحث شیرین آلتی که در افواه افتاده است بپردازم!

نقل است روحانی نمایی - که به تعبیر امام لباس روحانیت را نیز دزدیده بود، مثل مارمولک! ( امیدوارم این جمله معترضه بلند و بالا برای بستن دهان قاضی القضات کافی باشد - عاشق و دلباخته زن همسایه شده بود، اما او شوهر داشت و حصن حصین، شیخ مترصد فرصتی بود که زن همسایه را بر خود حلال کند، هر چه در کتاب ها گشت راهی نیافت! روزی دید که شوی همسایه - زبانم لال - رو به قبله ادرار می کند، چون بازی شکاری خود را به سر صحنه رساند وفریاد وااسلاما سر داد، که ای کافر خدا نشناس، رو به خانه خدا ادرار می کنی؟ تو پاک کافر و مرتد باشی! اگر آقا بفهمد خونت حلال و مالت مباح می شود!

زبان بسته‌ی ساده دل، کارش ناتمام، رو از قبله برگرداند و به پای شیخ افتاد، که ای شیخ چاره چیست؟ شیخ گفت: " زنت بر تو حرام شد، او را طلاق ده! " دزد حاضر و بز حاضر، فی المجلس صیغه طلاق را به عربی فصیح و غلیظ جاری ساخت و مرد همسایه خدا را شکر کرد که فقط زنش بر او حرام شده است و جان و مال به سلامت برده است!

سه ماه بعد مرد همسایه زن را در کابین شیخ دید و تازه فهمید چه کلاه گشادی به سرش رفته است، روز و شب کشیک شیخ را می داد تا چاره ای کند، تا این که شیخ را در خلوت رو به قبله در حال قضای حاجت یافت، فی الفور خود را رساند و فریاد برآورد که یاشیخ؛ چه می کنی که زنت بر تو حرام شد، شیخ فی الحال فرمود: " ای عوام الناس؛حواسمان هست، ببین سرش را برگردانده‌ام!"

و اما حکایت امروز ما چنین است، حاج سعید و حاج منصور، در قامت مداح اهل بیت نا مسئولی را به آلت تناسلی تشبیه می‌کنند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد ! چیزی بر کسی حرام نمی‌شود و عفت عمومی خدشه دار نمی‌گردد! حاج علی اردشیر لاریجانی به عنوان رییس قوه مقننه و برادر رییس قوه قضاییه در برابر همه ائمه جمعه می فرماید:" برای مقابله با تجاوز به عنف آلت همه افراد بریده نمی‌شود! " و این خبر را خبرگزاری فارس منتشر می کند، باز آب از آب تکان نمی‌خورد وکسی خبرگزاری فارس یا حاج علی را مورد سئوال قرار نمی دهد ، نه خبرگزاری لغو امتیاز می‌شود، نه اعتبار نامه حاج علی باطل می شود! اما عجیب است که نشریه " بهار زنجان" که خبر اول را نقد و آنرا مصداق اهانت تلقی کرده است به جرم " انتشار مطالب خلاف عفت عمومی و توهین به مقامات کشور" لغو امتیاز می‌شود، در واقع ظاهراً فقط واژه " آلت " مندرج در نشریه رو به قبله بوده است، و باقی آقایان سرش را برگردانده اند، یا اساساً قبله جای دیگری است و مدیر مسئول بهارزنجان همیشه رو به قبله می نویسد! و آقایان حواسشان به قبله جمع است!

مخلص کلام این که: عزیزان من، مراقب سمت و سوی قبله باشید، اگر می‌خواهید زنتان بر شما حرام نشود!

89/7/9 دکتر مهدی خزعلی

--

شباهتهای باد معده و آخوند

شباهتهای باد معده و آخوند

1) پر سرو صدا و بی خاصیتند.

2) هنگام خروجشان معمولن نیم خیز می شویم.

3) باعث سرگرمی عوام و عامل سرافکندگی عقلا هستند.

4) خاستگاه انقلابی دارند.

5) همواره در جهت وزش باد حرکت می کنند.

6) طرف مقابل را مجبور به سکوت می کنند.

7) با شکم و زیر شکم در ارتباطند.

8) هنگام ورودشان احساس سنگینی و هنگام خروجشان احساس سبکی می کنیم.

9) اگر بیش از اندازه نیرو بگیرند به همه جا گند می زنند.

جمعه، مهر ۰۹، ۱۳۸۹

بیست عامل عقب ماندگی ایــرانـیـان

20 عامل عقب ماندگی ایــرانـیـان ! ...


1- پیشداوری‌
اولین‌ خصوصیتی‌ که‌ در ما وجود دارد، پیشداوری‌های‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌ بسیاری‌ از امور است‌. اگر هر کدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ کنیم‌ پیشداوریهای‌ فراوان‌ می‌بینیم‌. این‌ پیش‌داوری‌ها در کنش‌ و واکنش‌های‌ اجتماعی‌ ما تاؤیرات‌ منفی‌ زیادی‌ دارد. معمولا وقتی‌ گفته‌ می‌شود پیشداوری‌، بیشتر پیشداوری‌ منفی‌ محل‌ نظر است‌ ولی‌آؤار مخرب‌ پیشداوری‌ منحصر به‌ پیشداوری‌ منفی‌ نیست‌. پیشداوری‌های‌ مثبت‌ هم‌ آؤار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌ خوشبینی‌های‌ نابه‌جا که‌ نسبت‌ به‌ برخی‌ افراد و قشرها و لایه‌های‌ اجتماعی‌ داریم‌.

2- جزمیت و جمود
نوعی‌ جزمیت (دگماتیسم)‌ و جمود در ما ریشه‌ کرده‌ است‌. من‌ اصلا تحقیقات‌ روانشناختی‌ و تحقیقات‌ تاریخی‌ در این‌باره‌ ندارم‌ که‌ چرا ملت‌ ایران‌ تا این‌ حد اهل‌ جزم‌ و جمود است‌.
یعنی‌ واقعیت‌ آن‌ برای‌ من‌ محل‌ انکار نیست‌ ....

اگرچه‌ تبیینش‌ برای‌ من‌ امکان‌پذیر نیست‌. آنچه‌ که‌ در ما وجود دارد که‌ از آن‌ به‌ جزم‌ و جمود تعبیر می‌شود این‌ است‌ که‌ باور ما یک‌ ضمیمه‌ای‌ دارد. یعنی‌ ممکن‌ است‌ که‌ ما معتقد باشیم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ درست‌ است‌ این‌ سالم‌ است‌ اما اگر معتقد باشیم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ محال‌ است‌ که‌ درست‌ نباشد. این‌ محال‌ است‌ انسان‌ را تبدیل‌ به‌ انسان‌ دگمی‌ می‌کند. و ما کمتر می‌شود که‌ به‌ چیزی‌ معتقد باشیم‌ و یک‌ محال‌ است‌ منضم‌ به‌ این‌ اعتقادمان‌ نباشد. به‌ تعبیر دیگر وقتی‌ ما یک‌ عقیده‌ داریم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ یک‌ عقیده‌ دوم‌ داریم‌ که‌ گریزناپذیر است‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ نباشد.

3- خرافه‌پرستی‌
ویژگی‌ دیگر ما خرافه‌پرستی‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ دینی‌ و مذهبی‌ و هم‌ در بافت‌های‌ غیر دینی‌ و مذهبی‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبی‌ یعنی‌ چیزی‌ که‌ در دین‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است‌.
اما مهم‌تر این‌ است‌ که‌ به‌ معنای‌ سکولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستیم‌. خرافی‌ به‌ معنای‌ باور آوردن‌ به‌ عقایدی‌ که‌ هیچ‌ شاهدی‌ به‌ سود آن‌ وجود ندارد ولی‌ ما همچنان‌ آن‌ عقاید را در کف‌ داریم‌.
این‌ سه‌ مساله‌ را می‌توان‌ سه‌ فرزند استدلال‌ ناگرایی‌ ما دانست‌. هر که‌ اهل‌ استدلال‌ نباشد اهل‌ این‌ سه‌ است‌ بنابراین‌ راه‌حل‌ درمان‌ این‌ سه‌ تقویت‌ روحیه‌ استدلال‌گرایی‌ است‌.

4- بهادادن‌ به‌ داوری‌های‌ دیگران‌ نسبت‌ به‌ خود
ما به‌ ندرت‌ در منی‌ که‌ از خودمان‌ تصور داریم‌ زندگی‌ می‌کنیم‌ و همیشه‌ توجه‌مان‌ به‌ منی‌ است‌ که‌ دیگران‌ از ما تصور دارند و همیشه‌ ترازوی‌ ما در بیرون‌ ماست‌. این‌ بهادادن‌ به‌ داوری‌های‌ دیگران‌ علت‌العلل‌ یک‌سری‌ مشکلات‌ فرهنگی‌ جامعه‌ ماست‌.

5- همرنگی‌ با جماعت‌
نکته‌ پنجم‌ ناشی‌ از نکته‌ چهارم‌ است‌ به‌ این‌ معنا که‌ ما هیچ‌وقت‌ در برابر جمهوری‌ که‌ با آن‌ سروکار داریم‌ نتوانسته‌ایم‌ سخن‌ بگوییم‌ که‌ در مقابله‌ با آن‌ است‌ و همیشه‌ همرنگ‌ شدن‌ با جماعت‌ برای‌ ما مهم‌ است‌.

6- تلقین‌پذیری‌
تلقین‌ یعنی‌ رایی‌ را بیان‌ کردن‌ و آرای‌ مخالف‌ را بیان‌ نکردن‌ و مخاطب‌ را در معرض‌ همین‌ رای‌ قرار دادن‌. هر وقت‌ شما در برابر هر عقیده‌ای‌ نظر مخالفان‌ آن‌ را هم‌ خواستید نشان‌ می‌دهد که‌ تلقین‌پذیر نیستید. تلقین‌پذیری‌ یعنی‌ قبول‌ تک‌آوایی‌.

7- القاپذیری‌
القاپذیری‌ به‌ لحاظ‌ روان‌شناختی‌ با تلقین‌پذیری‌ متفاوت‌ است‌. در القا یک‌ رای‌ آنقدر تکرار می‌شود تا تکرار جای‌ دلیل‌ را بگیرد. اگر من‌ گفتم‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ شما از من‌ انتظار دلیل‌ دارید اما من‌ به‌ جای‌ اینکه‌ دلیل‌ بیاورم‌ 200 بار فلان‌ گزاره‌ را تکرار می‌کنم‌ و کم‌کم‌ ما فکر می‌کنیم‌ که‌ تکرار مدعا جای‌ دلیل‌ را می‌گیرد. یعنی‌ به‌ جای‌ اقامه‌ دلیل‌ خود مدعا تکرار می‌شود و این‌ هنری‌ است‌ که‌ در پرودیاگاندا یا آوازه‌گری‌ وجود دارد.
اینکه‌ رسانه‌ها وقتی‌ در دست‌ قدرت‌ها قرار می‌گیرند آنها خوشحال‌ می‌شوند به‌ دلیل‌ وجود همین‌ روحیه‌ القاپذیری‌ در مردم‌ است‌. والا اگر ملتی‌ القاپذیر نباشد هرچه‌ که‌ رسانه‌ها بگویند چون‌ دائما دلیل‌ می‌خواهند کسی‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ رادیو و تلویزیون‌ اظهار خوشحالی‌ نمی‌کند.

8- تقلید
منظور من‌ از تقلید نه‌ آنست‌ که‌ در فقه‌ گفته‌ می‌شود. مراد تقلید به‌ معنای‌ روانشناختی‌ آن‌ است‌. یعنی‌ اینکه‌ من‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ تحت‌ الگوی‌ شخصی‌ باشم‌.
یعنی‌ من‌ خودم‌ را مانند تو می‌کنم‌ و به‌ تو تشبه‌ می‌جویم‌ و تقلید، یعنی‌ من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ که‌ در عرفان‌ گفته‌ می‌شود که‌ تشبه‌ به‌ خدا بجویید اگر این‌ کار را با انسان‌ها انجام‌ دادیم‌ تعبیر به‌ تقلید می‌شود و این‌ تقلید هم‌ در ادیان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبیخ‌ است‌.

9- تعبد
تعبد یعنی‌ سخنی‌ را پذیرفتن‌ صرفا به‌ این‌ دلیل‌ که‌ فلان‌ شخا آن‌ را گفته‌ است‌. یعنی‌ اینکه‌ اگر صورت‌ استدلالی‌ من‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد که‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخا گفته‌ است‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌. آیه‌ای‌ در قرآن‌ است‌ که‌ معمولا کمتر نقل‌ می‌شود اتخذو احبارهم‌ و رهبانهم‌ من‌ دون‌ا... که‌ در باب‌ روحانیت‌ نصاری‌ و یهود است‌ که‌ فراوان‌ می‌گوید که‌ یهودیان‌ و نصاری‌ روحانیون‌ خود را می‌پرستیدند چه‌ من‌ دون‌ا... را به‌ جای‌ خدا بگیرم‌ یا علاوه‌ بر خدا. صحابی‌ از امام‌ باقر می‌پرسد که‌ آیا واقعا می‌پرستیدند حضرت‌ در جواب‌ می‌گوید هرگز این‌گونه‌ نیست‌ روحانیون‌ مسیحی‌ به‌ مردم‌ نمی‌گفتند که‌ ما را بپرستید و اگر هم‌ می‌گفتند کسی‌ نمی‌پرستید. اما اینکه‌ قرآن‌ به‌ آنها این‌ نسبت‌ را می‌دهد به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که‌ رفتاری‌ که‌ با خدا باید می‌داشتند با روحانیون‌ خود داشتند. مجموعه‌ عوامل‌ دسته‌ دوم‌ ناشی‌ از یک‌ عمل‌ واحد است‌ و آن‌ اینکه‌ ما زندگی‌ اصیل‌ نداریم‌. زندگی‌ اصیل‌ به‌ تعبیر روانشناسان‌ انسان‌گرا و به‌ تعبیر عرفا یعنی‌ زندگی‌ براساس‌ فهم‌ و تشخیا خود. زندگی‌ اصیل‌ را فقط‌ کسانی‌ انجام‌ می‌دهند که‌ دو سرمایه‌ دارندأ عقل‌ در مسائل‌ نظری‌ و وجدان‌ در مسائل‌ عملی‌.

10- شخصیت‌پرستی‌
کمتر مردمی‌ به‌ اندازه‌ ما شخصیت‌پرستند و شخصیت‌پرستی‌ جز این‌ نیست‌ که‌ شخصیتی‌ خود را بر خود عرضه‌ می‌ کند و خوبی‌هایی‌ که‌ در زندگی‌ اطراف‌ خودمان‌ نمی‌بینیم‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ می‌دهیم‌ و او را به‌ دست‌ خودمان‌ بزرگ‌ می‌کنیم‌.

11- تعصب‌
تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصیت‌پرستی‌ است‌. تعصب‌ به‌ معنای‌ چسبیدن‌ به‌ آنچه‌ که‌ داریم‌ و نگاه‌ نکردن‌ به‌ چیزهای‌ فراوانی‌ که‌ نداریم‌. اگر من‌ شیفته‌ آن‌چه‌ که‌ دارم‌ شدم‌ و فکر کردم‌ و جای‌ نداشته‌ها را هم‌ برایم‌ می‌گیرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پیدا کرده‌ام‌ و اینجاست‌ که‌ من‌ نسبت‌ به‌ کسانی‌ که‌ به‌ آن‌ وفاداری‌ ندارند دو دیدگاه‌ پیدا می‌کنم‌. گروهی‌ خودی‌ می‌شوند و گروهی‌ غیرخودی‌. قرآن‌ خودی‌ و غیرخودی‌ را رد کرده‌ است‌ چرا که‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ می‌گوید وقتی‌ با گروهی‌ دشمنید دشمنی‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ کنید. درباره‌ دوستی‌ هم‌ می‌گوید همیت‌ جاهلیت‌ شما را نگیرد. همیت‌ جاهلیت‌ یعنی‌ اینکه‌ چون‌ فلانی‌ از قبیله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد یا عادل‌ می‌گیرم‌. به‌ عبارت‌ دیگر ویژگی‌های‌ خود او مهم‌ نیست‌ بلکه‌ ویژگی‌های‌ تعلقی‌ او مهم‌ است‌.

12- اعتقاد به‌ برگزیدگی‌
هر کدام‌ از ما اگر به‌ خودمان‌ رجوع‌ کنیم‌ می‌بینیم‌ به‌ نوعی‌ فکر می‌کنیم‌ و به‌ نوعی‌ مورد لطف‌ خدا هستیم‌. یعنی‌ درست‌ است‌ که‌ ممکن‌ است‌ وضع‌ ما به‌ مو بند باشد اما پاره‌ نمی‌شود و اکثر اهمالها و بی‌توجی‌ها ناشی‌ از همین‌ نکته‌ است‌. لاپینیس‌ اصطلاحی‌ داشت‌ که‌ برای‌ موارد دیگری‌ به‌ کار می‌برد. این‌ اصطلاح‌ هماهنگی‌ پیش‌ بنیاد بود به‌ معنی‌ اینکه‌ گویا همه‌ امور از پیش‌ حاصل‌ آمده‌ است‌ اما گویا ما این‌ هماهنگی‌ پیش‌بنیاد را راجع‌ به‌ خودمان‌ قائلیم‌.

13- تجربه‌ نیندوختن‌ از گذشته‌
پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادی‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌ انسان‌دوستان‌ که‌ در باب‌ فرهنگی‌ کردن‌ سیاسی‌ است‌ تلاش‌ کردند زیاد شنیده‌ایم‌ که‌ ببخش‌ و فراموش‌ کن‌ یا ببخش‌ و فراموش‌ نکن‌. اما داستان‌ بر سر این‌ است‌ که‌ اگر شما ببخشانید و فراموش‌ کنید باز هم‌ از همانجا ضربه‌ می‌خورید. انسان‌های‌ سالم‌ کسانی‌ هستند که‌ در درونشان‌ می‌توانند بزرگترین‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفی‌ ببخشایند، چرا که‌ از لحاظ‌ عاطفی‌ باید بخشود اما از لحاظ‌ ذهنی‌ نباید فراموش‌ کرد. اما متاسفانه‌ ما عکس‌ این‌ عمل‌ می‌کنیم‌،از لحاظ‌ عاطفی‌ نمی‌بخشیم‌ و کینه‌جویی‌ در ما زنده‌ است‌ اما به‌ لحاظ‌ ذهنی‌ فراموش‌ می‌کنیم‌ چرا که‌ حافظه‌ تاریخی‌ ملت‌ ما بسیار کند و تار است‌.

14- جدی‌ نگرفتن‌ زندگی‌
سقراط‌ از ما می‌خواست‌ که‌ در عین‌ شوخ‌طبعی‌ زندگی‌ را جدی‌ بگیریم‌ کسانی‌ زندگی‌ را جدی‌ می‌گیرند که‌ دو نکته‌ را باور کنند.
1-باور به‌ مستثنی‌ بودن‌ از قوانین‌ حاکم‌ بر جهان‌.
دلیل‌ هر جدی‌ نگرفتن‌ مستثنی‌ ندانستن‌ خود از قوانین‌ هستی‌ است‌.
2-نسبت‌سنجی‌ در امور
روانشناسان‌ اصطلاحی‌ دارند با این‌ مضمون‌ که‌ انسان‌ باید بتواند وزن‌ امور را نسبت‌ به‌ هم‌ بسنجد. انسان‌هایی‌ که‌ زندگی‌ را جدی‌ نمی‌گیرند چیزهای‌ مهمتر را برای‌ چیزهای‌ مهم‌ رها می‌کنند. فراوانند انسان‌هایی‌ که‌ در طول‌ زندگی‌ خطای‌ تاکتیکی‌ نمی‌کنند اما خطای‌ استراتژیک‌ عظیم‌ دارند یعنی‌ کل‌ زندگی‌ را می‌بازند اما در ریزه‌کاری‌ها وسواس‌ دارند.

15- دیدگاه‌ مبتذل‌ نسبت‌ به‌ کار
دیدگاه‌ کمتر مردمی‌ نسبت‌ به‌ کار تا حد دیدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ کار مبتذل‌ است‌. ما کار را فقط‌ برای‌ درآمد می‌خواهیم‌ و بنابراین‌ اگر درآمد را بتوانیم‌ از راه‌ بیکاری‌ هم‌ به‌ دست‌ آوریم‌ از کار استقبال‌ نمی‌کنیم‌. در واقع‌ ما کار را اجتناب‌ناپذیر می‌دانیم‌ در حالی‌ که‌ باید دیدگاه‌ مولوی‌ را درباره‌ کار داشته‌ باشیم‌ که‌ معتقد بود کار جوهر انسان‌ است‌.

16- قائل‌ نبودن‌ به‌ ریاضت‌
ریاضت‌ در این‌ جا نه‌ به‌ معنای‌ آنچه‌ که‌ مرتاضان‌ انجام‌ می‌دهند ریاضت‌ به‌ معنای‌ اینکه‌ در زندگی‌ همه‌ چیز را نمی‌توان‌ باید دانست‌ بنابراین‌ باید چیزهایی‌ را فدا کرد تا چیزهای‌ باارزش‌تری‌ را به‌ دست‌آورد. قدمای‌ ما می‌گفتند دنیا دار تزاحم‌ است‌ یعنی‌ همه‌ محاسن‌ در یک‌جا قابل‌ جمع‌ نیست‌ به‌ تعبیر نیما یوشیج‌ تا چیزها ندهی‌ چیزکی‌ به‌ تو نخواهند داد. در زبان‌های‌ اروپایی‌ قداست‌ از ماده‌ فداکاری‌ است‌. عارفان‌ مسیحی‌ می‌گفتند اینکه‌ فداکاری‌ و قداست‌ از یک‌ ماده‌اند به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که‌ قداست‌ به‌ دست‌ نمی‌آید مگر به‌ قیمت‌ از دست‌ دادن‌ چیزهای‌ فراوان‌. ولی‌ ما می‌خواهیم‌ همه‌ چیز را داشته‌ باشیم‌ و وقتی‌ دیدگاهمان‌ نسبت‌ به‌ کار آنگونه‌ است‌. نسبت‌ به‌ مصرف‌ هم‌ دیدگاهمان‌ این‌گونه‌ می‌شود و باعث‌ می‌شود دچار مصرف‌زدگی‌ شویم‌. وقتی‌ ما بحث‌ مصرف‌زدگی‌ را مطرح‌ می‌کنیم‌ مطرح‌ می‌کنند که‌ شما از اوضاع‌ جامعه‌ و فقر خبر ندارید. باید گفت‌ مصرف‌زدگی‌ یک‌ دیدگاه‌ است‌ نه‌ یک‌ امکان‌. یعنی‌ فرد فقیر هم‌ در سردل‌ خود می‌گوید کاش‌ بیشتر داشتم‌ و بیشتر مصرف‌ می‌کردم‌. کدام‌ یک‌ از ما برای‌ آرمان‌های‌ خود حاضر است‌ به‌ قدر ضرورت‌ اکتفا کند. این‌ مصرف‌زدگی‌ ما را به‌ دنائت‌ می‌کشد اگر ما بودیم‌ و فقط‌ ضروریات‌ زندگی‌ مجبور به‌ کرنش‌ کردن‌ نبودیم‌.

17- از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تمیز بین‌ خوشایند و مصلحت‌
مردمی‌ که‌ منافع‌ کوتاه‌مدت‌ را ببینند و قدرت‌ دیدن‌ منافع‌ درازمدت‌ را نداشته‌ باشند در معرض‌ فریب‌خوردگی‌ هستند. دلیل‌ موفقیت‌ سیاست‌های‌ پوپولیستی‌ در کشور که‌ در یک‌ سال‌ اخیر هم‌ رواج‌ پیدا کرده‌ ندیدن‌ منافع‌ درازمدت‌ است‌. وقتی‌ منافع‌ بلندمدت‌ دیده‌ نشود منافع‌ کوتاه‌مدت‌ تامین‌ می‌شود به‌ قیمت‌ نکبت‌ و ادبار درازمدت‌.

18- زیاده‌گویی‌
ما درست‌ برخلاف‌ آنچه‌ که‌ در ادیان‌ و مذاهب‌ گفته‌ می‌شود زیاده‌گو هستیم‌ و پرحرف‌ می‌زنیم‌. نقل‌ است‌ که‌ عرفا هم‌ در سکوت‌ تبادل‌ روحی‌ داشتند اما ما ملت‌ پرسخنی‌ هستیم‌ و آسان‌ترین‌ کار برای‌ ما حرف‌زدن‌ است‌.

19- زبان‌ پریشی‌
بدتر از پرسخنی‌ ما زبان‌پریشی‌ ما است. زبان‌پریشی‌ به‌ این‌ معنا است‌ که‌ انسان‌ حرف‌ خود را خودش‌ هم‌ متوجه‌ نمی‌شود یعنی‌ اگر تحلیل‌ روانشناختی‌ در سخنان‌ ما انجام‌ شود اصلا برخی‌ جملات‌ معنا ندارد. سخنان‌ همه‌ مانند شهرک‌های‌ سینمایی‌ است‌ که‌ در زمان‌ فیلم‌ پر از دژ و قلعه‌ است‌ اما وقتی‌ فشار می‌دهیم‌ فرو می‌ریزد. به‌ تعبیر دیگر حرف‌های‌ ما پشتوانه‌ ندارد و همه‌ ما از صدر تا ذیل‌ یاوه‌ می‌گوییم‌. و به‌ همین‌ دلیل‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ ذهنی‌ تا این‌ حد پریشانیم‌. کسانی‌ که‌ سرگردانی‌ ذهنی‌ دارند اول‌ باید زبان‌ خود را پالایش‌ کنند. یعنی‌ باید حرف‌ را فهمیده‌ بزنند و از طرف‌ مقابل‌ هم‌ حرف‌ فهمیده‌ بخواهند. نوام‌ چامسکی‌ برای‌ اینکه‌ ؤابت‌ کند که‌ هر جمله‌ای‌ که‌ قواعد نحوی‌ و صرفی‌ آن‌ رعایت‌ شده‌ صرفا بامعنا نیست‌ جملاتی‌ می‌گفت‌ بطور مثال‌ می‌گفت‌: وقتی‌ می‌گویند »پسر برادر مثلث‌ ما عاشق‌ بیضی‌ شما شده‌ است‌«. قواعد صرفی‌ و نحوی‌ آن‌ رعایت‌ شده‌ اما بامعنا نیست‌.

20- ظاهرنگری‌
ظاهرنگری‌ به‌ دلیل‌ غلبه‌ روحیه‌ فقهی‌ در دین‌ بر کل‌ کارهایمان‌ سایه‌ افکنده‌ است‌. یعنی‌ به‌ جای‌ آنکه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگیزه‌ کار توجه‌ کنیم‌ فریفته‌ ظاهر می‌شویم‌. این‌ ظاهربینی‌ها ما را برای‌ ظاهرفریبی‌ آماده‌ می‌کند. در هر جا که‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسی‌ فدای‌ فقه‌ و ظواهر شود این‌ روحیه‌ غلبه‌ پیدا می‌کند.

در پایان‌ پیشنهادی‌ دارم‌ که‌ دارای‌ دو نکته‌ است‌:
اول‌ اینکه‌ در باب‌ هر کدام‌ از موارد مطرح‌شده‌ فکر کنیم‌ که‌ درست‌ است‌ یا نه‌.
اگر درست‌ است‌ اول‌ کاری‌ که‌ باید کرد این‌ است‌ که‌ در شخصا خودمان‌ بررسی‌ کنیم‌.
یعنی‌ اینکه‌ این‌ نکته‌ها را ذره‌بین‌ نکنیم‌ و روی‌ دیگران‌ بگیریم‌ بلکه‌ اول‌ ذره‌بین‌ را روی‌ خودمان‌ بگیریم‌.

نکته‌ دوم‌: اینکه‌ اگر مطالب‌ گفته‌ شده‌ درست‌ است‌ روشنفکران‌ و مصلحان‌ اجتماعی‌ به‌ جای‌ اینکه‌ همیشه‌ مجیز مردم‌ را بگویند و فکر کنند تمام‌ مشکلات‌ متوجه‌ رژیم‌ سیاسی‌ است‌. باید از مجیزگویی‌ مردم‌ دست‌ بردارند و به‌ مردم‌ بگوییم‌ چون‌ شما اینگونه‌اید حاکمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.

دوشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۹

what kind of decision we could make?

A group of children were playing near two railway tracks, one still in use while the other disused. Only one child played on the disused track, the rest on the operational track.

The train is coming, and you are just beside the track interchange. You can make the train change its course to the disused track and save most of the kids. However, that would also mean the lone child playing by the disused track would be sacrificed. Or would you rather let the train go its way?

Let's take a pause to think what kind of decision we could make........ ...........
Scroll down

.
.
.
. .
.
.
.



Most people might choose to divert the course of the train, and sacrifice only one child. You might think the same way, I guess. Exactly, to save most of the children at the expense of only one child was rational decision most people would make, morally and emotionally. But, have you ever thought that the child choosing to play on the disused track had in fact made the right decision to play at a safe place?

Nevertheless, he had to be sacrificed because of his ignorant friends who chose to play where the danger was.. This kind of dilemma happens around us everyday. In the office, community, in politics and especially in a democratic society, the minority is often sacrificed for the interest of the majority, no matter how foolish or ignorant the majority are, and how farsighted and knowledgeable the minority are. The child who chose not to play with the rest on the operational track was sidelined. And in the case he was sacrificed, no one would shed a tear for him.

The great critic Leo Velski Julian who told the story said he would not try to change the course of the train because he believed that the kids playing on the operational track should have known very well that track was still in use, and that they should have run away if they heard the train's sirens.. If the train was diverted, that lone child would definitely die because he never thought the train could come over to that track! Moreover, that track was not in use probably because it was not safe. If the train was diverted to the track, we could put the lives of all passengers on board at stake! And in your attempt to save a few kids by sacrificing one child, you might end up sacrificing hundreds of people to save these few kids.

While we are all aware that life is full of tough decisions that need to be made, we may not realize that hasty decisions may not always be the right one.
'Remember that what's right isn't always popular... & what's popular isn't always right

یکشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۹

یک طلبه ای تازه لیسانس آخوندی گرفته بود

یک طلبه ای تازه لیسانس آخوندی گرفته بود و برای اولین بار بایستی توی مسجدی روضه می خواند. ولی از آنجایی که خیلی ترسیده بود و عصبی شده بود، زبانش بند آمد و نتوانست حتی یک کلمه بیان کند.
یک آخوند کهنه کار که آن صحنه را دید، سعی کرد که همکار جدیدش را راهنمایی کند. به او گفت : بار بعد، قبل از روضه خوانی، چند قطره ویسکی توی یک لیوان آب بریز و بنوش تا ترست از بین برود
طلبه هم جمعه بعدی همین کار را کرد و روضه خیلی گرم شد. روز بعد نامه ای از طرف همان آخوندی که نصیحت کرده بود به دست طلبه رسید. توی آن نوشته شده بود
برادر جمعه بعدی چند قطره ویسکی توی یک لیوان آب بریز، نه چند قطره آب توی یک بطری ویسکی. ضمناً مایلم بهت بگویم که

1ـ لازم نیست عمامه ات را دور کمرت ببندی

2ـ اینجوری عکس امام را جلوی مردم ماچ نکن، برات حرف در می آرند

3ـ ده فرمان موسی واقعاً 10 تا بودند، نه 12 تا. 12 تعداد امامان است، نه 11 تا. 11 نفر تعداد بازیکنان تیم فوتبال است و نفر دوازدهم داور نامیده می شود، نه امام زمان

4ـ وقتی راجع به پیغمبر صحبت می کنی، بگو محمد (ص) و دوازده امام، نگو محمد و تیمش

5ـ اسم یزید، واقعاً یزید بوده است، نگو «اون مادر قحبه» جلوی خواهران

6ـ وقتی راجع به نایب امام زمان صحبت می کنی، بگو امام، نگو پدر خوانده. پدر خوانده مافیایی بوده است

7ـ بن لادن اصلاً ربطی به ضربت خوردن حضرت علی نداشت و جورج بوش اصلاً در جنگ کربلا شرکت نکرده بود

8ـ عیسی تیرباران نشد، به صلیب کشیده شد

9ـ پایتخت عراق، بغداد است، نه نیویورک

10ـ گلاب برای خوش بو کردن است، نه برای خنک کردن عرقهای گردنت

11ـ خرماهایی که آنجا بود مزۀ ویسکی نبود

12ـ گناهکاران به جهنم می روند، نه به قزوین

13ـ اون پیرمردی که با انگشت بهش اشاره کردی و گفتی اون بچه باز کونی است، من بودم

14ـ امام علی در هیچ مسابقات جهانی شمشیربازی شرکت نکرد و هیچوقت قهرمان المپیک نبود. برای مردم خالی نبند

15ـ عایشه زن پیغمبر بود، نه نوه اش

16ـ حضرت محمد بیسواد بود. نه شطرنج بازی می کرد و نه اینترنت داشت. آیه های قرآن توسط یاهو مسنجر به او وحی نمی شد

17ـ روضه خوانی بصورت نشسته اجرا می شود. چرا روی قالی دراز کشیده بودی؟

18ـ در پایان روضه خوانی، مردم را وادار کن که صلوات بفرستند. به آنها نگو گور پدر همتون

خلاصه برادر خیلی خراب کردی. والسلام


دوشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۹

اینترنت رو به خیابون ببر

یک پیغام جالب در بالاترین دات کام دیدم که تیتر لینک آنرا در زیر میاورم. امیدوارم به آن سر بزنید. در آنجا یادداشت مرا هم خواید دید

دوست سبز که پشت اینترنت نشستی ، حاضری اینترنت رو به خیابون ببری ؟

واقعآ که ملت عجیبی هستیم . طی یک روز بعد از انتشار خبر تجمع ، سه میلیون نفر میاییم کف خیابون ، اما وقتی بحث فعالیتهای دیگه میشه اصلآ انگار نه انگار . فکر میکنم این خصیصه تاریخی ماست که منتظریم تقی به توقی بخوره و ما هم بپریم وسط . 57 هم همین بود . از بیشتر کسانی که سن اشون قطع میده بپرسید میگن : “شلوغ شد و ما هم رفتیم تو خیابون ، دیگه حواسمون نبود کی به کیه” . بیایید مواظب باشیم اینبار کورکورانه عمل نکنیم .

اما برای اینکه کورکورانه عمل نشه باید آگاهی ها بالا بره ، و بالابردن آگاهی مردم وظیفه من و توست . وظیفه ماست چون همه ایران برای همه ماست ، و در شرایطی که حکومت به مردم دور از اخبار آزاد برای بقا نیاز داره ، این ماییم که باید آگاهی ها رو بالا ببریم .

همه ما میدونیم که نفوذ اینترنت در ایران پایینه و فریاد ما در این فضا فقط به گوش هم اندیش های خودمون میرسه ، و از دیوار اینترنت عبور نمیکنه و مردم در دام رسانه های کودتا رو آگاه نمیکنه . از همین رو چون حکومت راههای ارتباط این قشر با اینترنت رو بسته پیشنهاد میکنم دست در دست هم بدیم و اینترنت رو ببریم توخیابون . چطوری ؟ اینطوری :

هر کدوم از ما میتونیم به هر روشی که در دست رسمون هست اخبار روز رو که از سایتهای مختلف میگیریم در جامعه پخش کنیم . مثلآ خود من برچسب رو پیشنهاد میکنم .میتونیم کاغذهای برچسب دار زرد رنگ ( که به چشم میاد ) بگیریم و مثلآ روش خبر حکم زندان یکی از مبارزان سبز رو بنویسیم که به فلان قدر زندان و تبعید محکوم شده ، فرداش که میخواییم بریم بیرون هر جا که موقعیت مناسب بود ( اتوبوس ، تاکسی ، اداره ، در و دیوار و … ) بچسبونیم تا توجه عموم رو جلب کنه . حالا اگر کسی امکانات اش رو داشت میتونه از متن کامل اخبار پرینت بگیره و پخش کنه . یا میتونیم مقاله های مربوط به دموکراسی و مبارزه مدنی و … که به آگاهی و شکوفایی جامعه کمک میکنه تکثیر کنیم و تو جاهای مخصوصی جا بذاریم تا نفر بعد بخونه . یا فیلمهای کشتار بعد از انتخابات را رو سی دی رایت کنیم و تکثیر کنیم و… . خلاصه هر کسی به هر نحوی میتونه اینترنت رو ببره تو خیابون ووظیفه اش رو ( که واقعآ هم وظیفه اشه ) انجام بده . فقط توصیه میکنم بیشتر به آگاهی جامعه چشم داشته باشیم و از نوشتن شعارهایی که فقط شعار هستند و بار آگاه سازی ندارند پرهیز کنیم .

در آخر هم میخوام بگم این طرحی نیست که توش شکست باشه .چون حتی اگه 20 نفر هم 100 تا برچسب بچسبونن میشه 2000 تا برچسب و این 20 نفر پیامشون رو به گوش 2000 نفری که این برچسبها رو میخونن رسوندن . اما مطمعنم با 1000 نفر و 100,000 برگه پیروزی بزرگی خواهد بود . در صورتی که با تبلیغ در شبکه های اجتماعی دیگه مثل فیسبوک و توییتر و سایتها و وبلاگها و … و همکاری 10,000 نفر نا قابل عدد 1000,000 دور از دسترس نیست .


یادداشت من


با شما کاملا موافقم. مبارزه اینترنتی کافی نیست. پیغام های روز کاغذ هم اثرش متفاوت است و مهمتر از آن هم اینکه به دست کسانی میرسد که به اینترنت دسترسی ندارند. این هم دو راهی که من پیشنهاد میکنم.
1- شماره های فکس سازمان های دولتی و غیر دولتی ولی بزرگ مانند خودرو سازی ها و یا بانک ها را بصورت ده تا بیست تا جمع آوری کرده و به دوستان خارج داده که پیغام های سیاسی را به آنها بفرستند. هزینه فرستادن فکس از مثلا آمریک و یا کانارا بسیار ناجیز است.
2- آدرس های پستی سازمان هی بزرگ را جمع کنید و پیغام ها یتان را از طریق پست بفرستید. هزینه آن از داخل ایران و یا از خارج نسبتا بسیار ارزان است.
فراموش نکنید:
الف: در داخل سازمان های بزرگ اشخاص سبز زیاد هستند و منتظر بهانه هستند که بحث سیاسی راه بیاندازند. رسیدن یک فکس و یا نامه بهانه ای بدست آنها میدهد که محتوی پیغام را به همکارانشان نشان دهند
ب- با این متد شما به اقصا نقاط ایران پیغام میفرستید. مثلا فکر کنید فکس شما در شعبه بانک صادرات شعبه ابهر و یا مثلا لنگرود از ماشین فکس بیرون میاید و توجه همه را جمع میکند
پ: برای انتخاب پیغام میتوانید پیغام های با دوامی را که بوسیله ایمیل ردوبدل میشود چاپ و فکس کنید و یا پست کنید.
ث – این پروژه را میتوانید با دوستانتان تقسیم کنید بصورتی که مثلا شما آدرس ها را جمع آوری کنید و آنها پست کنند و یا فکس کنند

غیره و غیره

آریو دادمهر

جمعه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۹

درد من تنهایی نیست




درد من تنهایی نیست
بلکه مرگ ملتی است
که گدایی را قناعت
بی عرضگی را صبر
و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامد.
گاندی

Religion is like a penis





نگذارید و در حلق کودکانتان فرو نکنید



تصویر مذکور کودکی معصوم را به نمایش میگذرد که کتابی مذهبی بر زیر بغل دارد. قصد نشان دادن چهره زشت تلقین دین و آیین مذهبی به کودکی است که هنوز قدرت تصمیم گیری در شناخت خوب از بد و درست از غلط ندارد

میدونی که دوست دارم آیشه

دوشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۹

رنجي به نام دختر بودن


رنجي به نام دختر بودن



گويا هنوز در جامعه ما:

دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي..........

دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هاي درپيت

دختر بودن يعني هموني باشي كه مادر وخاله وعمه ت هستن

دختر بودن يعني " دخترو رو چه به رانندگي؟ " تو بايد چرخ خياطي بروني!

دختر بودن يعني " شنيدي شوهر سيمين واسش يه سرويس طلا خريده 12 ميليون؟"

دختر بودن يعني بايد فيلم مورد علاقه تو ول كني پاشي چايي بريزي

دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن

دختر بودن يعني حق هر چيزي رو فقط وقتي داري كه تو عقدنامه نوشته باشه

دختر بودن يعني "چه معني داره عکس گذاشتي تو پروفاليت؟ (حتي باحجاب!)

دختر بودن يعني " به بابات گفتي؟" داداشت راضيه؟!Bfتون ناراحت نميشن؟! رئيس اداره چي؟!!!

دختربودن يعني " برو تو ، دم در واي نستا"

دختر بودن يعني تو گرما لباست 4 متر و نيم پارچه ببره كه مردان به گناه نيفتن!

دختر بودن يعني " تا حالا کجا بودي ؟"

دختر بودن يعني "كجا داري ميري؟"

دختر بودن يعني " تو نميخواد بري اونجا ، من خودم ميرم "

دختر بودن يعني "كي بود بهت زنگ زد؟! با كي حرف ميزدي؟" گوشيتو بده ببينم!

دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هرچي ، حتي نفس كشيدن !

دختر بودن يعني بگي: "کاشکي منم پسر بودم !!!!!!!!!!!!!!!!"(پاک کردن صورت مسئله و بزرگترين توهين به خودت)

دختر بودن يعني بگي: "تو مردي ميتوني اما من که....!"

دختر بودن يعني " خيلي خودسر شدي"(ترجمه: خجالت نميکشي از مغز و سر خودت استفاده ميکني؟!!!)

دختر بودن يعني سوار دوچرخه ميشي؟ بگيريدش!!! اما اصلآ ناراحت نباش چون اجازه داري ترک موتور شوهرت بشيني! ! !

دختر بودن يعني مجرم بودن (کافيه دست داده باشي به يک پسر پس ارتباط نامشروع داشتي که حد(شلاق) داره ! گرچه ممکنه اين دنيا لو نرفته باشي اما اون دنيا حتمآ مجازات ميشي ! ! !

دختر بودن يعني "خوب به سلامتي ليسانس هم كه گرفتي ديگه بايد شوهرت بديم"

دختر بودن يعني هندونه نبريده که بايد قاچ بشي تا معلوم شه فاسدي يا نه!
دختر بودن يعني گلابي بودن !
دختر بودن يعني دائمآ هلو بودن ! البته هلوي پوست کنده با اپيلاسيون کامل!

دختر بودن يعني سالها بشين تا شايد يه روز يه سبيل کلفت بياد زنگ درخونتونو بزنه و ببرتت ايشالآ خوشبخت ميشي ننه !

دختر بودن يعني 30 سالت شده هنوز داري ميگي :"ايشالا وقتي رفتم سر خونه زندگيم... !" يکي نيست بگه بابا زندگي تو 30 ساله شروع شده تا حالا چه گلي به سر خودت زدي؟ چه لذتي از زندگي بردي؟ حتمآ بايد بشيني تا يکي ديگه بياد تورو خوشبخت کنه؟! ! !

دختر بودن يعني بر بدن خود حقي قائل نبودن! يعني پرورش اندام براي استفاده يک نفر ديگر! يعني سوء تغذيه براي مانکن شدن!

دختر بودن يعني يه مرد چند ميليون ازت بگيره و دماغتو قصابي کنه تا يه مرد ديگه خوشش بياد البته اگه در اين راه شهيد نشي!

و در مقابل سالها پز دماغ پهن و زشت bf گرامي يا شوهرتو بدي و بگي واي چقدر مردونه اس دماغش! هيچ کاري لازم نداره!

دختر بودن يعني بکارت! ! ! يعني بابا تو را بکارت! و آب دهد تا رشد کني و رسيده شوي و چيده شوي و در بسته بندي ات بماني

تا شايد مشتري بيايد و .....

دختر بودن يعني خواستگاره از بابات ميپرسه: خوب حاجي حالاجنسو ازبچگي واسم آکبند نگه داشتي ايشالا؟! خط و خش که نداره ها؟!!! لازمه ببرم معاينه فني؟! پزشک قانوني؟!!! و بابات ميگه برو حالشو ببر خيالت تخت! مورد داشت پس بيار جنس بد بيخ ريش صاحبش !

دختر بودن يعني آنچنان شستشوي مغزي بشي که به مصاديق ظلمي که بهت شده افتخار هم بکني !

دختر بودن يعني حتي توهم بکارت اينترنتي!!!!! با نداشتن add list !!!

دختر بودن يعني توهم نجابت اينترنتي!!! با نذاشتن عکس!!!

دختر بودن يعني از شوهرت متنفري اما شبها تمکين و تمکين! ! !

دختر بودن يعني بگي: "بيچاره داداشم معلوم نيست زن گرفته يا شوهر کرده !" (نتيجه: ته دلت خودت هم قبول نداري که حقوق مساوي با مرد داري!

دختر بودن يعني متوجه نيستي داري به بدبختيهات دامن ميزني وقتي ميگي: "واه واه دختره رو ببين چه لباسي پوشيده خجالت هم خوب چيزيه! ! "

دختر بودن يعني داف بودن البته داف بي گاف!

دختر بودن يعني ضعيفه بودن ! و دائم به دنبال سايه بالا سر (هموم آقابالاسر) گشتن

دختر بودن يعني bfت يا شوهرت تو خيابون با يه بنده خدا درگير ميشه و با فحاشي ميگه: مگه نمييبيني صاحاب داره! و تو قند تو دلت آب ميشه از اينهمه صاحاب داشتن! ! !

دختر بودن يعني ديه تو چيزي مابين بيضه چپ و راست مرد! ! !

دختر بودن يعني گاهي تخفيف مجازاتت از سنگسار به اعدام! ! !

برو حالشو ببير ديگه چي ميخواي از اين اجتماع دختررررررررررررر؟!!!



و در نهايت دختر بودن يعني اگر اين مقاله رو يک زن نوشته بود با خيال راحت در موردش فکر ميکردي اما الان ميپرسي: آقا حالا شما خودتون واقعآ به اين حرفا عقيده دارين؟!!!!(ترجمه: بابا اين مردها همشون....)

يعني حتي در تصورت هم به وجود چنين افرادي با شک نگاه ميکني!

اما انتظار داري در واقعيت وجود داشته باشند!



کاش اين دل نوشته تلنگري باشه واسه اون دسته از دخترها و مادران آينده که هنوز نميدونن چقدر توانايي تغيير اين واقعيتهاي تلخ اجتماعي رو دارن .

حتي اگر فقط يک دختر مونده باشه که هنوز حقوق انساني خودش رو

نميشناسه و نوشته من بتونه کمترين اثري بر او داشته باشه

من به مقصودم رسييده ام.

فراموش نکنيم:

تا حقي براي خود قائل نباشيم کسي به ما حق نميدهد
!