پنجشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۸

داستان کشیش و مرد دانا



در قرون وسطا و دوران اوج قدرت کلیسا ها ، عقاید و خرافه های دینی که کشیش ها به وجود آورده بودند ، شدت گرفته بود و راهب ها به قدرت رسیده بودند... کشیش ها بهشت را به مردم می فروختند!! مردم نادان هم در ازای پرداخت کیسه های طلا ، دست نوشته ای به نام سند دریافت میکردند!!

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد ، نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد... به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:

قیمت جهنم چقدر است ؟

کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم...!

کشیش بدون هیچ فکری گفت: 3 سکه

مرد فوری مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم به من بدهید!

کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم

مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد :

ای مردم! من تمام جهنم را خریدم و این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کسی را داخل جهنم راه نمی دهم..

احساس نشئگی در لجن و مدفوع!


‏هر  دوازده‌سال یک بار جمعیتی بالغ بر  چهل‌میلیون نفر برای تبرک مذهبی و احرای مناسک دینی در رود گنگ جمع می‌شوند، خود را شست‌ و شو می‌دهند و از آب آن می‌نوشند.

«آراویند آدیگا» نویسنده  هندی-استرالیایی در رمان خواندنی «ببر سفید» که سال ۲۰۰۸ میلادی برنده جایزه «من- بوکر» شد در توصیف این تبرک می‌نویسد که «..دهانتان پر از مدفوع، کاه، تکه‌های آب‌چکان جسدانسان، لاشه گاومیش و هفت نوع اسید صنعتی مختلف می‌شود.»
اگر احساس کردیم که این عمل مذهبی تا چه اندازه مشمئزکننده است به باورهای مذهبی خودمان فکر کنیم که بسیاری از آن‌ها هم به همین اندازه زننده هستند و مسئله این است که ما هنگام ورود به عرصه‌ی مذاهب دیگر با عقل‌مان پا می‌گذاریم و در مذهب مورد قبول خودمان با احساس و عاطفه.

کارکرد مذهب در بسیاری مواقع همین است که لجن و مدفوع و بوی متعفن را آن‌چنان برای‌مان گوارا می‌سازد که از غوطه‌ورخوردن در آن نشئه بشویم و احساس رستگاری کنیم.

‏مصیبت بیش‌تر اما آن‌جا است که مجبور باشی به این تعفن احترام بگذاری و در غیر آن جانت را بگیرند و یا عرصه زندگی را بر تو چنان تنگ کنند که آرزوی مرگ کنی.

وقتی گوزیدن فضیلت میشود!


روزی دانش آموزی در کلاس از معلمش پرسید چرا در کشورهای عقب افتاده ، مسئولین بخاطر گندی که میزنن استعفا نمی کنن؟
معلم در جواب گفت:
بچه ها اگر معلمی در کلاس شما "بگوزد" آیا باز می تواند در این کلاس به کارش ادامه دهد؟!
پاسخ روشن است نه تنها از این کلاس بلکه از این مدرسه هم باید برود.
بعد گفت: حالا اگر معلمی در کلاس دانش آموزان عقب مانده ( کر ها و لال ها و کور ها ) بگوزد چی؟
دانش آموزان گفتند: آقا... اگر بریند هم، آب از آب تکان نمی خورد.
معلم گفت: حالا فهمیدید چرا در کشور های عقب افتاده ای مثل کشور خودمون هیچ مقامی استعفا نمی کند؟
چون در این کشور ها عده ای لال اند عده ای کور اند و عده ای هم کر!

بدتر از این همه فاجعه، جمعی هم  هستند که با دهان گشاد شبانه روز داد می زنند که اصلا این گوز یک لطف ازلی بود و پول می گیرند تا در فضیلت این "گوز  ها" و "گوزو ها" نطق کنند...

پس تعجب نکنید که در این سرزمین ها  گوزیدن و ریدن نه تنها عیب نباشد بلکه فضیلت هم محسوب می شود! کما اینکه همه مسئولین ما از این جهت صاحب فضیلت اند.

تصویر: کار فرهنگی آخوندها


تصویر: بدترین شرایط در ایران!