جمعه، فروردین ۲۰، ۱۳۹۵

تنش آفرینی آقای خامنه ای





  سرمقاله راه توده 546     ا 

https://telegram.me/rahetudeh

سال تنش آفرینی آقای خامنه ای برای مردم ایران

همه شواهد نشان می دهد که انتخابات هفتم اسفند بزرگترین زمین لرزه در زیر پای قدرت در دوران اخیر ایران بوده است. واکنش های توام با ناامیدی و خشم و تندخویی آقای خامنه ای که از همان فردای انتخابات آغاز شد، نه تنها موقعیت وی را تقویت نکرده و نمی کند، بلکه به شکل معکوسی اعتراف به این واقعیت است که رای مردم علیه رهبری فردی ایشان بوده است. در واقع این خود آقای خامنه ای است که با سخنان و واکنش های شتابزده و عصبی، بیش از هر شاهد و دلیل دیگر، عملا نزد همگان رای مردم و انتخابات هفتم اسفند را به نماد رفراندومی علیه بیت رهبری تفسیر و تبدیل کرده است.   
واکنش های آقای خامنه ای به انتخابات هفتم اسفند در عین حال نشان می دهد که ظاهرا ایشان شیوه و روش دیگری برای اداره کشور، جز از این ستون به آن ستون کردن و ایجاد غوغا و جنجال های نوبتی در آستین ندارد. دوران رهبری ایشان در واقع دوران گذار از یک جنجال به جنجالی دیگر، از یک هیاهو، از یک تنش به تنش دیگر بوده است. یک روز ایشان در این 27 سال اجازه نداده که مردم ما در آرامش، در اطمینان به امروز یا امید به آینده زندگی کنند. یا باید در داخل درگیری ایجاد کند، یا در جهان، یا در منطقه، یا با رئیس جمهور مشکل دارد، یا با منتخبان مردم، یا حتی با منصوب خودش.


ایشان زمانی که رئیس جمهور بود تمام مدت را در قهر و آشتی و مخالفت با میرحسین موسوی و گلایه از آقای خمینی سپری کرد. رهبر که شد همین داستان ادامه پیدا کرد. ابتدا شعار تهاجم فرهنگی را علم کرد و عده ای را تحت عنوان مقابله با این تهاجم به خیابان ها فرستاد و کار کشور را به دست امثال ده نمکی و الله کرم سپرد. آن هم در دورانی که مثلا روزهای آرامش پس از جنگ و سازندگی لقب گرفته بود. در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی، هشت سال را به تقابل با ایشان گذراند. از قتل زنجیره ای گرفته تا ماجرای کوی دانشگاه شروع شد تا چنگ انداختن سپاه بر همه اقتصاد و فرستادن جنگنده برای سرنگون کردن هر هواپیمای مسافری که در فرودگاه امام خمینی بر زمین بنشیند ادامه یافت. بقول آقای خاتمی هر هشت روز و نه روز یک بحران در کشور ایجاد کرد. بعد احمدی نژاد را بر سر کار آورد که در جنجال و بحران سازی از استاد و مرشد و حامی خود هم جلو زد و در دوره دوم ریاست جمهوری وی نیز با او درگیر شد و کار به قهر و خانه نشینی احمدی نژاد انجامید. سپس علیه رای مردم و انتخاب میرحسین موسوی کودتا کرد و جنجال های نوبتی و هر روزه فتنه و ریزش و رویش و جنگ نرم و براندازی و دیپلماسی تهاجمی را علم کرد و هر روز کشور را به یکسو کشاند. این اواخر هم ناگهان "انقلابی" شد و یادش آمد که با تدبیر و دیپلماسی میانه خوبی ندارد. از آخرین جنجال های نوبتی وی ماجرای جنگی کردن اقتصاد و ایجاد "قرارگاه" برای آن و "نفوذ" و سپس "لیست انگلیسی" در آستانه انتخابات هفتم اسفند بود. سال نو را هم با جنجال ماجرای موشک و صنایع موشکی و بی خیر و برکت بودن برجام شروع کرده است و اکنون باید منتظر جنجال های بعدی وی بود.
ایشان با آنکه هر بار از مردم شکست خورده و رای منفی گرفته، ولی دست بردار نیست. چه در زمان هاشمی رفسنجانی، چه در دوران خاتمی، چه در ماجرای حمایتش از احمدی نژاد و رای مردم به موسوی، چه در رای مردم به حسن روحانی و اکنون در انتخابات هفتم اسفند، در همه انتخابات ها، نامزدهای رهبر و کسانی که وی خواهان رای آوری آنان بود شکست خوردند. و البته برافروختگی ایشان از مردم و روش پرخاشگرانه وی هم ریشه در همین دارد.


هرچه هست ظاهرا بیت رهبری امورش بدون ایجاد جنجال و تزریق مداوم تنش به جامعه و کشور نمی گذرد و این در حالیست که واقعا مردم ما و کشور ما و اقتصاد ما پس از 27 سال رهبری تنش زای ایشان و پس از هشت سال حمایت از بی لیاقتی، آشوب، خیانت، فساد، غارت ثروت مردم در دوران احمدی نژاد، امروز بیش از هر زمان دیگر به تدبیر و امید و آرامش نیاز دارند.
آقای خامنه ای در سخنان نوروزی خود چنان به فقر و فساد و غارت گسترده در کشور اعتراف و از آن انتقاد کرد که اگر کسی گوینده این سخنان را نمی شناخت تصور می کرد نه رهبر یک کشور، بلکه فرمانده یک گروه مسلح ضد حکومتی که از فرستنده ای مخفی در کوههای پاکستان و افغانستان برنامه پخش می کند در حال سخنرانی است. ایشان بجای آنکه در پیام نوروزی دستآوردهای نداشته اش را به مردم شرح دهد و مسئولیتش را در بحران همه جانبه و کمرشکن سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بپذیرد و برای آینده به آنان جبران اشتباهات گذشته و شادی و امید وعده دهد، از وضع کشور به شکلی انتقاد می کند که گویا دولتی که دو سال است بر سر کار آمده باید پاسخگوی فاجعه 27 سال رهبری و دخالت وی در ریز و درشت امور کشور باشد.
سخنان اخیر آقای خامنه ای نشان داد که دوران وی به عنوان رهبر جمهوری اسلامی پایان یافته است. وقتی ما اطلاع داریم که در  دیدارهای نوروزی حکومتیان، اغلب زیر لب با هم زمزمه کرده اند "ایشان توان اداره کشور را ندارد و باید فکری کرد"، قطعا شرح جزئیات به گوش خودش رسیده است.


او از هم اکنون در جلد رهبر اپوزیسیون رفته است. ایشان، آقا مجتبی و کاسه لیسان بیت رهبری از حالا آینده را بدون خود تصور می کنند. به همین دلیل است که اپوزیسیون دولت روحانی و آینده شده اند. آقای خامنه ای آن زمان که آینده ای را در برابر خود می دید جز ایجاد تنش و درگیری و جنجال راه دیگری برای رهبری نمی دانست. اکنون که دیگر امید خود را به ادامه حیات از یکسو و دست به دست کردن قدرت به فرزندش، از سوی دیگر، از دست داده است رفتار و حرکاتش خطرناک تر و غیرقابل پیش بینی تر از قبل شده است. وی بجای آنکه منبع ایجاد آرامش و صلح و ثبات در جامعه باشد به عنوان منبع ایجاد تنش و جنجال و بی ثباتی عمل می کند. در واقع او خود با سخنان و رفتار خود بدانسو می رود که روحانیت و اکثریت مجلس خبرگان آینده را ناگزیر کند به وضع او رسیدگی و وی را مهار کرده و از کشور و مردم - یا لااقل نظام- در برابر خطرهای ادامه رهبری فردی وی حراست کند

پنجشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۵

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﮐﻨﯿﻢ


ﺯﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﮐﻨﯿﺪ،
ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺳﺮﯼ ﺧﻮﺭ ﻭ ﺣﻘﯿﺮ ﮐﻨﯿﺪ
ﺗﻤﺴﺨﺮﺷﺎﻥ ﮐﻨﯿﺪ،
ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺁﺭﺯﻭﯾﺸﺎﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻫﻨﺮﺷﺎﻥ ﺁﺷﭙﺰﯼ ﻭ ﺧﯿﺎﻃﯽ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺑﻼﯾﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﻥ ﻫﺎ
ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺑﺘﺮﺳﻨﺪ 
ﺗﺨﻢ ﺗﻔﮑﺮﯼ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﭘﺪﺭﺍﻧﺸﺎﻥ ﺑﮑﺎﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﺩﻫﻨﺪ 
ﮐﺘﺎﺏ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻗﻠﻢ ﻭ ﭼﮑﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﺸﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ
ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﻣﻼﻗﻪ ﻭﺳﻮﺯﻥ ﻭ ﺍﻧﺠﯿﻞ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﯿﺪ،
ﺑﺎ ﺟﻮﺍﻧﺎﻧﺸﺎﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯﺟﻨﺲ ﻣﺨﺎﻟﻔﺸﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻔﮑﺮﺷﺎﻥ ﭘﯿﺶ ﺁﻥ ﻫﺎ 
ﻭ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺯﻧﺎﻥ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﺪﻩ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻭ ﺩﺷﻤﻦ ﺧﺪﺍ ﺑﻨﺎﻣﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﺎ ، ﻭ ﻣﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺴﺘﯿﻢ 
ﻣﻦ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﻢ ﺑﮕﺬﺭﺩ 
ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ 
*
*
*
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﮐﻨﯿﻢ
وینستون چرچیل

یکشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۵

اتوبان جلال!



هر گاه از بزرگراه شیخ فضل الله نوری وارد اتوبان جلال می شوم بی اختیار یاد خطای تاریخی جلال آل احمد می افتم!
جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی خود راجع به اعدام شیخ فضل الله نوری چنین نوشته است: "به هر صورت از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی پس از دویست سال بر بام سرای این مملکت افراشته شد."
این نتیجه گیری غلط جلال را با آب و تاب در کتاب های درسی به خورد دانش آموزان این مملکت می دهند و گناه بردار کردن شیخ فضل الله را به گردن غرب زدگان می اندازند بگذریم که خود واژه غرب زدگی نیز اصطلاحی "من در آوردی" و تعریف نشده است که می توان آن را همچون برچسبی بر پیشانی هر شخص و جریانی چسباند. این واژه من در آوردی از ابداعات سید احمد مهینی یزدی معروف به احمد فردید بود که خود، شیفته ی مارتین هایدگر فیلسوف نازی آلمان هیتلری بود. فردید بین فلسفه پدیدار شناختی هایدگر و عرفان ابن عربی وجه مشترک پیدا می کرد!
داستان شیخ فضل الله نوری اما داستان دیگری است. شیخ فضل الله که در ابتدای انقلاب مشروطه در کنار سید عبدالله بهبهانی و سید کاظم طباطبایی قرار داشت بعدا با سید عبدالله بهبهانی اختلاف پیدا کرد و مشروطه را ضد دین تلقی کرد و مشروطه خواهان را مهدورالدم خواند!
محمد علی شاه قاجار هم که با برقراری مشروطه حکومت بی قید و شرط پادشاهی خود را در محدودیت می دید از فتوای شیخ فضل الله و چند تن از امام جمعه های همگام با وی استقبال کرد و کودتایی را سازماندهی کرد که حاصل آن به توپ بستن مجلس و اعدام بسیاری از مشروطه خواهان بود که شیخ آنها را مهدورالدم خوانده بود.
کودتای محمدعلی شاه که شکست خورد شیخ فضل الله به عنوان تئوریسین شرعی کودتا محاکمه و اعدام شد اما نکته مهم این است که در این محاکمه و اعدام هم " غرب زده ها" نقش اصلی را نداشتند بلکه این ماجرا توسط خود روحانیون کارگردانی می شد!
۱ - مکاتبات بین سید عبدالله طباطبایی و سید کاظم طباطبایی با علمای نجف باعث شد که مراجع تقلید نجف (معروف به آیات ثلاث) در تلگرافی که در تاریخ ۲۹ ذیقعده ۱۳۲۵ هجری قمری فرستادند شیخ فضل الله نوری را "مفسد" اعلام کنند! حکم مفسد بودن شیخ فضل الله امضای آیت الله العظمی محمد حسین نجل میرزا خلیل، آیت الله العظمی محمد کاظم خراسانی و آیت الله العظمی عبدالله مازندرانی را دارد!
۲- قاضی دادگاهی که شیخ فضل الله را محاکمه و به اعدام محکوم کرد "شیخ ابراهیم زنجانی" بود. این مرد ۲۰ سال در حوزه علمیه نجف علوم دینی خوانده بود و شاگرد آخوند خراسانی، شیخ محمد لاهیجی و حاجی میرزا خلیل بود!
             *                *                 *
این که اعدام شیخ فضل الله نوری اقدامی غلط بوده یک مساله است و این که این کار غلط را به گردن کسانی غیر از آمرین و عاملین آن بیاندازیم امر دیگری است. بحث درست و غلط بودن این اقدام یک بحث تحلیلی و حقوقی است که هر فرد و جریانی بسته به گرایش سیاسی و فلسفی خود می تواند رأیی متفاوت داشته باشد اما این که این اقدام را از دوش کارگردانان اصلی آن برداریم و به دوش دیگران بیاندازیم تحریف تاریخ است و تحریف تاریخ در سطح کلان و اجتماعی باعث افکار بیمارگونه، تصمیمات غلط و حرکت های اجتماعی بیمار می شود.
چندی پیش دیدم که "نهاد کتابخانه های عمومی کشور" کتابی با عنوان "سر دار" به قلم نوه شیخ فضل الله نوری در تیراژ یکصد و پنجاه هزار نسخه چاپ کرده است. گرچه زیر عنوان کتاب آمده است که این کتاب "گزارش تحلیلی از بر دار رفتن آیت الله شیخ فضل الله نوری" است اما کتابی است برگرفته از خاطرات نزدیکان و مریدان شیخ که توسط نوه ایشان نوشته و در سال ۱۳۵۵ منتشر شده است. این که چنین کتابی با این شدت یکسونگری پس از گذشت حدود ۴۰ سال در تیراژی صد برابر تیراژ متعارف کتاب در ایران توسط یک نهاد دولتی چاپ شود و به رایگان در کتابخانه های کشور توزیع شود دیگر خطای فردی مرحوم جلال آل احمد نیست بلکه یک حرکت سازماندهی شده است.
جالب اینجاست که با وجود این که در دو جای این کتاب اشاره شده که عکسی از صحنه بردار شدن شیخ فضل الله موجود نیست و عکس های موجود جعلی هستند باز هم طرح این کتاب منقوش به عکس جعلی صحنه بردار کشیده شدن شیخ فضل الله است!
چگونه انتظار داریم ملتی که تاریخ خود را نمی داند تصمیمات درست بگیرد؟!

پی نوشت ها:
۱- برای شناخت بیشتر افکار احمد فردید و جلال آل احمد پیشنهاد می کنم کتاب "هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید" به قلم محمد منصور هاشمی از انتشارات کویر را بخوانید.
۲- شرح تحلیلی ماجرای بردار شدن شیخ فضل الله نوری را از کتاب "تاریخ انقلاب مشروطیت ایران" به قلم دکتر مهدی ملک زاده - انتشارات علمی
 بخوانید.

#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک

جمعه، فروردین ۱۳، ۱۳۹۵

داعش، محصول اضمحلال تمدنی مسلمانان، سعید بشیرتاش

داعش، محصول اضمحلال تمدنی مسلمانان، سعید بشیرتاش
سایت گویا نیوز
http://news.gooya.com/politics/archives/2016/04/210370.php
جوامع مسلمان در پاسخ به انحطاط خود و با پس زدنِ دوره‌ی کوتاهى از مدرنیزاسیون که ارزش‌هاى بنیادین آنها را زیر سؤال برده بود، اکنون به فکر بازگشت به دورانى هستند که به نظرشان دوران پرشکوهشان بوده؛ یعنى صدر اسلام. این همه‌ى پاسخی است که جوامع مسلمان به مسئله‌ی انحطاط تمدنی خود و در رویارویی با تمدن غرب توانسته‌اند بدهند 

مصاحبه‌ی نگام با سعید بشیرتاش
* قرار بود درباره بحران پناهجویان به اروپا صحبت کنیم که گره خورد به حادثه بروکسل. بحران پناهجویان جدید است اما مثلآ عبدالسلام فرانسه را غلیظ حرف می زده و زاده پاریس بوده. فکر می کنید ریشه مشکل کجاست؟ 
-
مهاجرت و پناهندگى همیشه وجود داشته، اما این سیل بزرگ و روزانه پناهندگان که به درستى "بحران پناهجویان" نام گرفته و حوادث تروریستى در کشورهاى غربى، از جمله حادثه‌ی بروکسل، یک نقطه مشترک دارند و آن هم اسلامگرایى است. مثلا در مورد بحران سوریه که باعث مهاجرت گسترده‌اى از مردمان آن کشور شده، می‌توان عوامل متعددى را در به وجود آمدنش دخیل دانست. در مورد حوادث تروریستى اروپا نیز عوامل مختلفى دخیل هستند. نقطه مشترک هر دو بحران پناهجویى و تروریسم، اسلامگرایى است.
درست است که عبدالسلام در اروپا و نه در یک کشور اسلامى به دنیا آمده، اما اسلامگرایى افراطی در جوامع مسلمان اروپا هم به شدت گسترش یافته است. بر اساس برخى آمارهاى غیررسمى، چندصد نفر از مسلمانان بلژیک براى جنگ و کمک به نیروهاى داعش به سوریه رفته‌اند. اکثر آنها هنگام بازگشت به بلژیک یک تروریست بالقوه هستند. در مورد علل گسترش اسلامگرایى در بلژیک و اروپا باید دو مسئله را بررسی کرد که با وجود اشتراکاتی، مستقل از یکدیگر هستند:
یکی رادیکالیزاسیون اسلام است. من در اینجا به اینکه اسلام واقعى چیست کاری ندارم. تنها می‌توانم ببینم که اسلامِ مادربزرگهای‌مان با اسلام مجاهدین و شریعتى و جمهورى‌اسلامى متفاوت بود. همانطور که اسلام آیت‌الله بروجردى و آیت‌الله خویى با اسلام خمینى، و اسلام الازهر با اسلام داعش متفاوت است. برخی مى‌گویند اسلام در بحران است. اما برخی از متولیان دین، از جمله رهبر جمهوری‌اسلامی و شاید اکثر مراجع قم، اسلام را در بحران نمى‌بینند، بلکه به نظرشان الان دوران بیدارى و شکوفایى اسلام است. اسلامگرایان افراطى سنى هم همین نظر را دارند.
فارغ از این نظر که اسلام در بحران هست یا نیست، اما می‌توانیم ببینیم که جوامع اسلامى در شرایط ماورای بحران هستند. اگر قرار بود صدوپنجاه سال پیش در مورد جوامع مسلمان نظرى بدهیم، شاید بهترین واژه، واژه‌ى انحطاط بود، اما امروزه شاید واژه‌ی انحطاط نیز دیگرنتواند کاملا وضعیت این جوامع را توضیح دهد. جوامع مسلمان در پاسخ به انحطاط خود و با پس زدنِ دوره‌ی کوتاهى از مدرنیزاسیون که ارزش‌هاى بنیادین آنها را زیر سؤال برده بود، اکنون به فکر بازگشت به دورانى هستند که به نظرشان دوران پرشکوهشان بوده؛ یعنى صدر اسلام. این همه‌ى پاسخی است که جوامع مسلمان به مسئله‌ی انحطاط تمدنی خود و در رویارویی با تمدن غرب توانسته‌اند بدهند. از طرفی با این پاسخ به نوعی می‌پذیرند که تمدن کشورهاى اسلامى مضمحل شده و بحران پناهجویان، که به آن اشاره کردید، تنها نشانه‌اى از این اضمحلال است. آنها، با این رادیکالیزاسیون و این رفتار تهاجمى، تصور می‌کنند که دوباره به تاریخ برمى‌گردند و در ساختن آینده‌ی بشریت شرکت فعال خواهند داشت، اما واقعیت این است که آنها از روند تاریخ خارج شده‌اند و دیگر هیچ سهمی در ساختن تمدن بشری نخواهند داشت. مردمان کشورهاى اسلامى براى بازگشت دوباره به روند تاریخ، به یک انقلاب تمدنى نیاز دارند. یک انقلاب تمدنى که انسان را به جاى اسلام در مرکز بنشاند. تمدنى که بنیاد خود را با دین تعریف نکند.
دیگر اینکه ما شاهد اسلامیزاسیون رادیکالیسم نیز هستیم. سى سال پیش، یک جوان اروپایى که طغیان‌گر و ماجراجو بود و یا از جامعه‌اش خشمگین و یا ایده‌آلیست بود، مى‌رفت دنبال چه‌گوارا و سازمان‌هاى کمونیستى و حتى شاید سازمان‌هاى تروریستى کمونیستى. امروزه دیگر چنین رادیکالیسم و افراط گرایى‌اى مرده و تنها کالاى باقیمانده در این بازار اسلام است. براى همین هم درصدى از جوانان اروپایى که به سوریه مى‌روند و برای داعش مى‌جنگند، اروپایى‌تبارانى هستند که به این اسلام افراطی مى‌گروند. یک مثال: کارلوس، معروفترین تروریست دهه هاى هفتاد و هشتاد جهان که یک کمونیست بود، چند سال پیش در زندان مسلمان شد. او به خاطر احکام و شریعت اسلام مسلمان نشده، احتمال دارد که حتى نماز هم بلد نباشد بخواند، او به خاطر این مسلمان شد که تنها کالاى موجود در بازار براى تروریسم، اسلام رادیکالیزه است. جوانانى مانند عبدالسلام، که مدتى نیز به دلیل بزهکارى به زندان افتاده بود، ماجراجو و طغیانگر هستند و در محیطى زندگى مى‌کنند که اسلامگرایى افراطى هواداران زیادى پیدا کرده. حاشیه‌نشین بوده‌اند، مشکلات هویتى دارند و از جامعه خشمگین هستند. براى چنین افرادى اسلامِ رادیکالیزه مى تواند پاسخ خوبى به همه مشکلات احساسى، روانى و هویتى شان باشد.
* اساس تعاریف دمکراسی باید تغییر کند؟ راه حل کوتاه مدت اجرایی چیست که به تبعیض حقوق بشری هم نینجامد؟ 
-
اتفاقآ براى مبارزه با اسلامگرایى افراطى باید بر اصول دموکراسى و حقوق بشر تاکید کرد.هرگونه انحراف مهمى از اصول دموکراسى و حقوق بشر به معنی شکست دموکراسى در جنگ با اسلامگرایى افراطی است. این یک پدیده جهانى و فراملیتى است که اکنون همه‌ی جهان درگیر آن شده و پاسخ به آن نیز باید جهانى باشد. تا زمانى که در کشورهاى مبداء، یعنى کشورهاى مسلمان، تحولى اساسى صورت نگیرد این نوع از تروریسم ادامه خواهد داشت. در گام نخست نیز باید به جنگ در سوریه و عراق پایان داده شود.

در کوتاه مدت، ضمن مبارزه‌ی جدى با یکسان‌انگارى مسلمانان و اسلامگرایى، اروپا باید در نگاه خود به اسلامگرایى یک تحول اساسى ایجاد کند. اسلام یک دین است، اما اسلامگرایى دین نیست. اسلامگرایىِ افراطى یک ایدئولوژىِ مخوفِ ضدِ تمدنى است. با اسلامگرایى افراطی باید نه به عنوان مذهب که به عنوان یک ایدئولوژىِ تروریستى برخورد شود. اسلامگرایى افراطی داراى حقوق برابر با ادیان دیگر، از جمله اسلام، نیست. چنانکه در اروپا چنین برخوردى با نازیسم صورت گرفته، همین برخورد باید با اسلامگرایى افراطی نیز بشود. چنین برخوردى نافى و ناقض حقوق بشر و دموکراسى نیست.
* مشاهدات شما از واکنش مردم بروکسل به حادثه بمبگذاری فرودگاه و مترو این شهر چه بود؟
-
مردم در بهت و شگفتى هستند. ظاهرا همه منتظر بودند که اتفاقى بیفتد، اما در همان حال نمی‌خواستند باور کنند. الان این اتفاق افتاده و مردم احساس می‌کنند که ممکن است تکرار هم بشود. زن‌برادرِ صاحب ملک مطبم در بروکسل، در این انفجار کشته شد. او سه بچه‌ی ١١، ٧ و ٢ ساله داشت. از مسلمانان معتقدِ مراکشى‌تبار هم بود.
بر اساس آمار رسمى، ٢٣ درصد از جمعیت بروکسل را مسلمانان تشکیل مى‌دهند، اگر افراد غیرقانونى را نیز حساب کنیم، این آمار به راحتى از ٢۵ درصد فراتر مى‌رود. با توجه به اینکه اکثریت بزرگ این مهاجران را جوانان تشکیل مى‌دهند و معمولآ نسبت به اروپایی ها زاد‌و‌ولد بیشترى هم دارند، درصد جمعیت زیر ٣٠ سال مسلمان بروکسل به راحتى از ٣۵ درصد مى‌گذرد. در واقع بافت جمعیتى بروکسل به شدت دگرگون شده. اتفاقى که پس از دستگیرى صلاح عبدالسلام افتاد، بسیار نگران کننده بود: در حدود دویست تن از نوجوانان و جوانان مسلمان بروکسلى -که تقریبا همگى مراکشى‌الاصل بودند- در اعتراضى خودجوش به این دستگیرى با سنگ و بطری آب به خودروهاى پلیس حمله کردند. پرسش اصلى و نگران کننده این است که پایگاه اجتماعى اسلامگرایان افراطى در میان مسلمانان بلژیک تا چه اندازه است؟ و چگونه مى توان مانع از گرایش مسلمانان بلژیک به اسلامگرایى شد؟
* در ایران هم یک حکومت اسلامی بر سر کار است اما ایران به عنوان جزیره ثبات منطقه تمام معادلات دمکراسی به عنوان یک الگوی مفید و پیشرو را به هم زده.
-
مقایسه‌ی شرایط ایران با کشورهای دیگر و خصوصاً اروپا از اساس اشتباه است. در پاریس، در سن برناردینو و در بروکسل، تروریستها از خارج نیامدند. همگى داخل کشور زندگی می‌کردند. مهاجرانِ مسلمان تبار بودند. عملیات تروریستى در اینجا اصلآ کار دشوارى نیست. اینها در محله‌ی خودشان زندگى مى‌کنند، در خانه‌شان بمب درست مى‌کنند و می‌روند در مترو و اتوبوس و کوچه و خیابان خودشان را منفجر مى‌کنند و مردم عادی را به کشتن می‌دهند.
اگر بخواهیم با این برهانى که در پرسش شما هست کارآمدىِ یک سیستم را زیر سؤال ببریم، پس باید کره شمالى را کارآمدترین سیستم حکومتى جهان حساب کنیم. چرا که در ایران هر از چندى مثلآ در بلوچستان اتفاقات تروریستى یا مسلحانه رخ مى‌دهد، اما در هیچ نقطه‌ی کره شمالى در این چند‌ دهه بمبى منفجر نشده و ترورى صورت نگرفته است. تمامى تلاش اروپاییان نیز در این است که مبارزه با تروریسم به هیچ وجه به بهاى خدشه دار شدنِ ارزشهاى بنیادین دموکراسى‌ در کشورهای‌شان نباشد. اگرچه گاهى افرادى مانند ترامپ در آمریکا و راست افراطی در اروپا خلاف آن را پیشنهاد مى‌کنند. یک نمونه‌ی دیگر از کارآمدىِ مورد نظر در سؤال شما را شاید بتوان در سرزمین‌هاى اشغال شده توسط داعش دید. در این سرزمین‌ها، معمولا عملیات تروریستى‌اى نمى‌بینیم. داعش در جنگ است. اما اگر جنگ را در نظر نگیریم، شاهد هیچ‌گونه عملیات تروریستى‌اى در پایتخت آنها -رقه- نیستیم. در آنجا نه تنها بمبى منفجر ‌نمی‌شود و ترورى صورت نمى‌گیرد، بلکه حتى شاهد کوچکترین اعتراضى به حکومت نیز نیستیم. البته علتش را خوب مى‌دانیم.
عملیات تروریستى در شهرهاى اروپایى از درون و توسط شهروندان مسلمان‌تبارِ این کشورها صورت مى‌گیرد. در ایران همان کسانى که سینما را با تماشاگرانش آتش مى‌زدند، بانکها را آتش مى‌زدند و در رستوران‌ها و کافه‌ها بمب منفجر مى‌کردند؛ اکنون بر سر کار هستند. همین أقاى محسن رضایى مسئول گروه تروریستى منصورون بود که در رستوران خوان‌سالار تهران بمب منفجر کرد و عده‌اى از مردم را کشت. در نقطه‌ی مقابل، مخالفان جمهورى‌ اسلامى به مانند فداییان اسلام و گروه المنصورون اهل بمب گذارى نیستند.

اصولاً این تصور که امنیت می‌تواند بدون آزادى معنى داشته باشد، تصور غلطی است. امنیت تنها براى حفظ جان و مال نیست، امنیت براى حفظ آزادیهاى مشروع -légitime- انسان نیز هست. بخش مهمى از نیاز انسان به امنیت، حفاظت از این آزادی‌ها است. وگرنه سلول انفرادى امن‌ترین جاى جهان خواهد بود.
*آیا اراده جدی جهانی برای مقابله با تروریسم وجود دارد؟ یا حمله استانبول، اروپا را راضی می کند و حمله بروکسل، ترکیه را؟ با توجه به اتهام دو سویه تهییج کردها توسط غرب و حمایت از داعش توسط ترکیه.
-
دست کم در شرایط کنونى، نه اروپاییان کردهاى ترکیه را تهییج مى‌کنند و نه ترکیه داعش را حمایت مى‌کند. اینها شایعات رایج بى اساسی هستند. مگر مى‌شود که ترکیه داعش را حمایت کند ولى داعش در آنجا بمب‌گذارى کند؟ مى‌گویند در دورانی از جنگ سوریه، ترکیه چشم بر رفت و آمد داعش به سوریه بسته بود. این شاید تا حدودى درست باشد، همانطور که در دوره اى جمهورى اسلامى چشم بر رفت و آمد اعضاى القاعده به ایران بسته بود و حتى در دوره اى به القاعده‌ی عراق، که بعدها تبدیل به داعش شد، براى جنگ با آمریکا کمکهایى نیز مى‌کرد و در همان حال، نیروهاى شبهه نظامى شیعه‌ى طرفدار ایران در جنگ با القاعده‌ى عراق متحد آمریکا بودند. مى‌گویند که ترکیه از داعش نفت ارزان قیمت مى‌خرید. این هم درست است، همانطور که دولت اسد نفت از داعش مى‌خرید و اقلیم کردستان عراق اجازه‌ی انتقال نفت داعش به ترکیه را مى‌داد. اما در همان حال همه‌ی این‌ها در جنگ هستند. زمانى اسرائیل هم در جنگ ایران با عراق به جمهورى اسلامى اسلحه مى‌داد. اما در اینکه جمهورى اسلامى دشمن اسراییل است، شکى نیست. حالا اقداماتش به سود اسرائیل تمام مى‌شود یا نه، بحث دیگرى است. البته غرب از نیروهاى کرد سوریه در جنگ با داعش حمایت مى‌کند، ولى سازمان پ ک ک را در فهرست تروریستى خود قرار داده است. درست است که بخش سیاسى پ ک ک در اروپا پایگاه دارد و از اروپا نیز برنامه‌هاى تلویزیونى به سوى ترکیه پخش مى‌کند، اما سازمان مجاهدین خلق هم چنین وضعیتى دارد. اینها را نمی‌توان به عنوان حمایت حساب کرد. مسلما غرب نمى‌تواند سیاست دولت ترکیه در برابر کردها را تایید کند، اما کارى هم براى کردهای‌ ترکیه انجام نمى‌دهد.
در اینکه سیاست هاى غلط غرب و ترکیه و عربستان و قطر و ایران و دولت اسد همگى در قدرت یافتن داعش تأثیرگذار بوده است، شکى نیست. هر کدام از این کشورها هم منافع خاصى دارند. مثلا ترکیه ابتدا همه‌ی تخم‌مرغ‌هایش را در سبدِ سقوط اسد قرار داده بود. اما امروز نگرانى اصلى اش تشکیل دولت خودمختار کردستان سوریه است، در حالى که مسئله‌ی غرب این نیست. عربستان نگران نفوذ ایران در سوریه است، براى غرب -دست کم در شرایط کنونى- این مسئله در درجه اول اهمیت قرار ندارد. اکنون -و نه در اوایل جنگ سوریه- مسئله‌ی اصلى براى غرب تروریسم و بحران پناهجویان است. در دورانی از جنگ سوریه، غرب در پى قطع رابطه‌ی زمینى جمهوری اسلامی و حزب‌الله لبنان بود. مطمئنآ هیچ دولتى به اندازه‌ی دولت اسد از حضور داعش سود نبرده است. حضور داعش و النصره، غرب را میان دو گزینه‌ی بد و بدتر میان اسد و آنها قرار داده است و دلیل اصلى ادامه حکومت اسد بوده است. جمهورى اسلامى هم از وجود داعش و حتى بمب‌گذاریهاى داعش در اروپا سود مى‌برد. چرا که تبدیل به شریک اجبارى غرب در عراق و سوریه مى شود. اگرچه که بزرگترین رقیب و دشمن ایدئولوژیک داعش است. به یاد آوریم پس از اینکه در توافق آتش‌بس سوریه قرار شد که روسیه به جز جبهه النصره و داعش به دیگر نیروهاى مخالف دولت اسد حملات نظامى نکند، دولت روسیه حملاتش را به شدت کاهش داد و بخش بزرگى از هواپیماهاى نظامى اش را از سوریه خارج کرد. در واقع هر کشورى نابود کردن داعش را به شانه کشور رقیب مى‌اندازد. شاید در شرایط کنونی اروپا و آمریکا بیشترین سود را در نابودى سریع داعش داشته باشند. پس از بحران پناهجویان و حملات تروریستى پاریس و بروکسل، اروپا انگیزه و اراده‌ی لازم براى جنگ تمام عیار با داعش در خاورمیانه را به دست آورده، اما توان لازم براى آن را ندارد. غرب تنها زمانى توان لازم برای جنگ تمام‌عیار را خواهد داشت که آمریکا اراده کند. اوباما بر این باور است که مسایل خاورمیانه با حضور نظامى آمریکا نه تنها بهتر نمى‌شود که بدتر نیز مى‌شود. سیاست اوباما بر این اساس قرار گرفته که خود کشورهاى منطقه به تفاهم برسند و مسایل منطقه را حل کنند. آن موقع آمریکا نیز از آنها حمایت خواهد کرد.
* برخی تحلیلگران بحث احتمال ضرورت مذاکره با داعش در آینده را مطرح کرده اند. آیا به گفته معروف چرچیل بر سر منافع جمعی مذاکره با شیطان هم مجاز است یا این کار را نشانه ابتذال می دانید؟
-
در شرایط کنونی چنین بحثی مطرح نیست. البته از یک دید کلی، اگر مسایل را به صورت خیر و شر نگاه کنیم، مى توان آن را نشانه‌ی ابتذال دانست. ولی اگر شرایط خاورمیانه را خوب بشناسیم و گروه داعش را خوب بشناسیم و قرار به دخالت نظامى خارجی نباشد و شکست داعش توسط نیروهاى منطقه‌اى به سادگى و در میان‌مدت امکان‌پذیر نباشد، آنگاه موضوع مذاکره با داعش برای برخی کشورها مى تواند منطقى به نظر بیاید.
در افکار عمومى ایرانیان، حول مسئله‌ی داعش هاله‌اى از افسانه وجود دارد. عده اى داعش را آفریده‌ی اسرائیل و غرب مى‌دانند و عده اى نیز حامى اصلی داعش را عربستان مى‌دانند. از خود هم سؤال نمى‌کنند چرا عربستان سالیانه دهها تن از اعضاى داعش را اعدام مى‌کند و چرا داعش در شهرهاى عربستان بمب‌گذارى مى‌کند. یا از خود نمى‌پرسند که چرا البغدادى رسما خواهان سقوط دولت عربستان است و به آن دولت اعلام جنگ کرده است.
من از یک بلژیکى-فلسطینى اسلام‌شناس به نام منتصر الدعمه، که براى تز دکتراى خودش یک سال در کنار نیروهاى جبهه النصره در سوریه بود و شرایط عراق و سوریه را به خوبى از نزدیک مى‌شناسد، پرسیدم داعش چیست و داعشیان چه کسانى هستند؟ پاسخش بسیار ساده بود: “منشاء و رهبرى داعش عراقى است. داعشیان سنیان عراقى‌ای هستند که به نظرشان کشورشان توسط آمریکا و همدستى ایران و خیانت عربستان نابود شده.” به نظر آنها، شیعیان عراقى رافضی و از نوکرانِ ایرانِ عجم هستند و اکنون عراق در دستان ایرانِ رافضى و عجم قرار گرفته است. بعثى‌ها نقش اساسى در رهبرى داعش دارند. خشونت داعش هم خیلى براى آنها آزاردهنده نیست. نخست اینکه، این خشونت بیشتر دشمنانشان را هدف گرفته. دوم اینکه، آنها در دوران حاکمیت صدام حسین به خشونت خو گرفته اند. حمله‌ی نظامى آمریکا به عراق و جنگ سنیان با شبهه نظامیان شیعه این خشونت را عادى تر از پیش ساخته. حالا اینکه داعش احکام اسلامى مانند حجاب سفت و سخت اجبارى و شلاق زدن را در مورد مردمان سرزمین اش اجرا مى کند، خیلى هم در منطقه خاورمیانه شگفت نیست. آنها نیز مى‌توانند مانند برخی‌ها از اینکه زنانِ منطقه‌ى داعش حق رانندگى دارند و در جبهه‌هاى نبرد مى‌جنگند ولى زنان عربستانى چنین حقى را ندارند، به خود "مفتخر" باشند. هم‌چنین مى‌توانند به خود "مفتخر" باشند که حملات هوایى بزرگترین کشورهاى جهان، مانند آمریکا و روسیه و فرانسه و انگلیس هم نتوانسته آنها را از پاى دربیاورد. شهر بزرگى مانند موصل اکنون بیش از دو سال است که در تصرف داعش است. منطقه بزرگى در عراق و سوریه در تصرف داعش است و میلیون‌ها نفر در این سرزمین‌ها زندگى مى‌کنند. بخش بزرگى از مردمان این مناطق خودشان را به داعش نزدیکتراحساس مى‌کنند تا نیروهاى شبهه‌نظامى شیعه‌ی عراق یا دولت اسد.
داعش یک نوع اسلامگرایى افراطى در منطقه‌اى است که حکومت‌هاى لیبرال-دموکرات وجود خارجى ندارند. مفهوم حقوق بشر یک مفهوم بیگانه است. در این منطقه، اگر افغانستان را هم درون این منطقه حساب کنیم، دولت‌هایى نظیر طالبان و جمهورى اسلامى و آلِ سعود و صدام حسین حاکمیت داشته و دارند. غربی‌ها نیز تجربه‌ی این نوع خشونت‌هاى مذهبى در خاورمیانه را دارند. در اوایل انقلاب اسلامى تعدادى از همجنسگراها را اعدام کردند. دست کم دو نفر همجنسگرا را درون گونى قرار دادند و از کوههاى اطراف افسریه به پایین پرتاب کردند. تا همین اواخر تعدادى از زنان را سنگسار کردند. دست دزد را بریدند و حتى بر اساس قانون قصاص چشم از حدقه بیرون آوردند. براى غربی‌ها این خشونت‌ها با خشونت‌هاى داعش خیلى تفاوت ندارد. اما همین الأن جمهورى اسلامى یک پاى طرف مذاکره با غرب براى حل مسائل منطقه است و آمریکا به دنبال برقرارى روابط با جمهورى اسلامى است. طالبان هم تاحدودى چنین وضعیتى را دارند. هم غرب، هم ایران و هم روسیه در حال مذاکرات رسمى یا غیررسمى با طالبان هستند. گمان کنم که در چنین چهارچوبى باید پیشنهاد مذاکره را بررسى کرد. اگر داعش مى‌توانست پایتخت یک کشور خاورمیانه را فتح کند و مثلآ تمامی مرزهای جغرافیایی کشوری مثل عراق یا سوریه را به طور کامل در کنترل خود بگیرد، احتمال اینکه از سوی برخی کشورها به رسمیت شناخته شود و یا دست کم براى مسایل امنیتى و اقتصادى با آنها مذاکره کنند کم نبود. غربی‌ها به فکر حقوق بشر در منطقه نیستند و حتى امکان برقرارى حکومت‌هاى دموکرات در منطقه‌ى خاورمیانه را چندان واقعى نمى‌دانند؛ حالا چه ترامپ باشد، چه اوباما، چه کلینتون و چه جرمی کوربین . اولویت اصلى آنها مسئله‌ی امنیت غرب است. این خود مردم منطقه هستند که باید به فکر حقوق‌شان باشند.
* خواسته‌ی اتحادیه اروپا برای نگه داشتن پناهجویان در ترکیه تا چه اندازه منطقی و عملی است؟ و چشم انداز این وضعیت را به کدام سو می بینید؟
-
تا جایی که مى‌دانیم توافق اتحادیه اروپا با ترکیه بر سر پناهجویان با انتقادات زیادى از سوى سازمان‌هاى دفاع از حقوق بشر و حتى برخى از سیاستمداران اروپا روبرو شده و آن را نقض حقوق انسانى پناه‌جویان و حتى خلاف قوانین خود کشورهاى اروپایى دانسته اند. اما ادامه‌ی ورود گسترده‌ی پناه‌جویان -بیش از یک میلیون نفر در سال فقط براى کشور آلمان- مى تواند تبعات امنیتى و اجتماعى سنگینى بر روى این کشورها داشته باشد، سیستم تأمین اجتماعى این کشورها را زیر فشار قرار دهد و به تقویت راست افراطى در این کشورها منجر شود. به همین دلیل براى حل بحران پناه‌جویان، اروپا بر روی نقض حقوق بشر در ترکیه چشم بسته است، امرى که در نهایت به ضرر اروپا تمام خواهد شد. ضمن اینکه اگر بحران سوریه همچنان ادامه داشته باشد، جلوگیرىِ کامل از ورود پناه‌جویان به اروپا امکان‌پذیر نخواهد بود.

گمان می‌کنم که تمامى تلاش اروپا در شرایط کنونى برقرارى صلح در سوریه و عراق و شکست داعش است تا از ادامه‌ی بحران پناه‌جویان جلوگیرى شود و خطر تروریسم در اروپا نیز کاهش یابد. اینکه چه دولتى در سوریه بر سر کار باشد براى آنها مسئله‌ی ثانویه است. گمان کنم که آمریکا و روسیه هم از این موضع حمایت مى‌کنند. اما مسئله‌ی سوریه با وجود صدها گروه مسلح متخاصم به سادگى حل نخواهد شد، حتى با رفتن اسد و تشکیل یک دولت ائتلافى.


پنجشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۵

روز زن!ا


ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺎﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﺯ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪ ﻓﺎﻃﻤﻪ

 ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ !
 ﻫﻤﻨﻮﻉ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﮐﻤﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺁﯾﺎ ﺭﻭﺯ ﺯﻥ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺖ ؟
 ﭼﺮﺍ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮﺍﺗﯽ ﭘﺎﯾﺒﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﯿﻤﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ !!!
 ﻋﻘﻞ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺎﻗﺺ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ !!!
 ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﺩ !!!
 ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ !!!
 ﺗﺤﺼﯿﻼﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺭﺝ ﻧﻤﯿﻨﻬﺪ !!!
 ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ !!!
 ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻣﺎﻟﮏ ‌ ﺗﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪ !!!
 ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻟﻤﺲ ﺷﺮﺍﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﻭﯼ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺖ
 ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ !!!
 ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﻬﻞ ﻭ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻨﯽ !!!
 ﺩﺭ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻫﺎ ﺩﯾﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ..... ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻋﺰﯾﺰﺍﻧﺖ ﻣﯿﺪﻫﺪ !!!
 ﺣﺘﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺼﺐ ﻋﮑﺴﺖ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺁﮔﻬﯽ ﺗﺮﺣﯿﻤﺖ ﻧﻤﯿﺪﻫﺪ !!!
 ﺭﻧﮓ ﺭﮊ ، ﻻﮎ ﻭ ﮐﻤﻨﺪ ﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻋﺎﻣﻞ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﻣﺮﺩﺍﻧﺶ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ !!!
 ﻭ
 ﻭ
 ﻭ
 ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺳﺎﻝ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﮐﻤﯽ ﺗﺎﻣﻞ ﮐﻨﯽ !!!!!!
 ﺗﻮﻧﯿﺰ ﺗﺎﺑﻮﺷﮑﻨﯽ ﮐﻦ .
 ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﯾﺰﻡ ، ﻫﻤﻨﻮﻃﻦ ﺧﻮﺑﻢ ، ﺑﺎﻧﻮﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﻮ ﻭ ﮐﻤﯽ
 ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ، ﺍﻟﮕﻮ ﺳﺮﯾﺎﻟﻬﺎﯼ ﭘﻮﭺ ﻭ .... ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻦ !!!
 ﻣﺤﺒﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻋﺮﺿﻪ ﮐﻦ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺟﻮﯼ ﻫﺎﯼ ﺟﺎﺭﯼ
 ﺷﺮﺍﺏ !!!

ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﺖ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺑﺎﻧﻮ

سه‌شنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۵

پدیده‌ی احمدی‌نژاد: محمد رضا نیکفر


این مقاله کمی قدیمی است ولی نظر به اهمیت محتوی آن و بخصوص که هم خود احمدی نژاد و هم افکار او هنوز حضور در صحنه سیاسی ایران دارند باز نشر میشود

عنوان مقاله : پدیده‌ی احمدی‌نژاد
محمد رضا نیکفر
احمدی‌نژاد پدیده‌ی غریب و هم هنگام آشنایی است. رفتار او در چشم بسیار کسان یادآور برخورد خشن و توهین‌آمیز یک جوانک بسیجی تفنگ به دست در برابر شهروندان محترمی است که چنان تحقیر می‌شوند که دیگر جهان را نمی‌فهمند. شان اجتماعی‌شان، ارج فرهنگی‌شان و منش و سلیقه‌ی‌شان لگدکوب می‌شود، به زندگی خصوصی‌شان تجاوز می‌شود، و دستگاه تبلیغاتی مدام از در و دیوار جار می‌زند که باید شکرگزار باشند که در کشورشان این «معجزه‌ی هزاره‌ی سوم» رخ داده است. احمدی‌نژاد حاشیه را بسیج می‌کند تا مرکز قدرت را تقویت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشین خود می‌دواند و آنان می‌دوند، در حالی که به عابران دیگر تنه می‌زنند و هیاهو و گرد و خاک می‌کنند. محمود احمدی‌نژاد از تبار آن سلاطینی است که مدام در حال جهاد بوده‌اند. او خزانه‌ی مرکز را تهی می‌کند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقه‌ی ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندسانی که در ابتدای حکومت اسلامی در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگی کنند و معجزه‌ی پیوند ایمان و تکنیک را به نمایش بگذارند. در ابتدا تکنیک در خدمت ایمان بود. در مورد احمدی‌نژاد، ایمان خود امری تکنیکی است. او رمالی است که داکتر-مهندس شده است. در ذهن او جن و اتم، معجزه و سانتریفوژ، معراج و موشک در کنار هم ردیف شده‌اند. احمدی‌نژاد به همه درس می‌دهد. او ختم روزگار است... در مجلس آخوندی هم درس دین می‌دهد. پیش لوطی هم عنتربازی می‌کند.

احمدی‌نژاد ترکیبی از رذالت و ساده‌لوحی است. او مجموعه‌ای از بدترین خصلت‌های فرهنگی ما را در خود جمع کرده، به این جهت بسی خودمانی جلوه می‌کند: دروغ می‌گوید و ای بسا صادقانه. غلو می‌کند، زرنگ است و تصور می‌کند هر جا کم آوردی، می‌توانی از زرنگی‌ات مایه بگذاری و جبران کنی.. در وجود همه‌ی ما قدری احمدی‌نژاد وجود دارد و درست این آن بخشی است که وقتی با آزردگی از عقب‌ماند‌گی‌مان حرف می‌زنیم، از آن ابراز نفرت می‌کنیم.اما آن هنگام نیز که لاف می‌زنیم و خودشیفته‌ایم، باز این وجه احمدی‌نژادی وجود ماست که نمود می‌یابد. احمدی‌نژاد تحقیر شد‌ه‌ای است که خود تحقیر می‌کند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد..به موضوع نفرت اش که می‌نگرد، می‌پندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.


احمدی‌نژاد نماینده‌ی سنتی است جهش‌کرده به مدرنیت. او مظهر عقب‌ماندگی مدرن ما و مدرنیت عقب‌مانده‌ی ماست. او اعلام ورشکستگی فرهنگ است.احمدی‌نژاد نشان فقدان جدیت ماست. آن زمان که در قم گفت، هاله‌ی نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند، سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکه‌ای به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستیابی به انرژی هسته‌ای در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مكتب ‌ها و دانشگاه‌ها تعطیل می‌شدند، حق بود بر سر در آموزش و پرورش می‌نوشتند «این خراب‌شده تا اطلاع ثانوی تعطیل است» و آموزگاران از شرم رو نهان می‌کردند.احمدی‌نژاد از ماست. طرفداران او نیز همولایتی‌های ما هستند. میان احمدی‌نژاد با گروهی از رهبران اپوزیسیون فرق چندانی نیست. در روشنفکری ایرانی هم نوعی احمدی‌نژادیسم وجود دارد، آن جایی که یاوه می‌گوید و در عین غیر جدی بودن، سخت جدی می‌شود. در وجود چپ افراطی ایران، از دیرباز احمدی‌نژادی رخنه کرده است منهای مذهب، یا با مذهبی که گفتار و مناسک دیگری دارد. افسران لوس‌آنجلس همگی مقداری احمدی‌نژاد در درون خود دارند.احمدی‌نژاد نشان‌دهنده‌ی جنبه‌ی «مردمی» جمهوری اسلامی ایران است، جنبه‌ای که اکثر منتقدان آن نمی‌بینند، زیرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسیده‌اند و از همدستی‌ها و همسویی‌های دولت و جامعه غافل‌اند. اکنون همه چیز با تقلب و کودتا توضیح داده می‌شود. تقلبی صورت گرفته، که ابعاد آن را نمی‌دانیم. برای این که نیروی پوپولیسم فاشیستی دینی را نادیده نگیریم، لازم است همه‌ی تحلیل‌ها را بر تقلب و کودتا بنا نکنیم. رای احمدی‌نژاد یک میلیون هم باشد، بایستی ریشه‌ی اجتماعی فاشیسم دینی را جدی بگیریم.