پنجشنبه، فروردین ۱۰، ۱۴۰۲

متنفرم از ریش تو که ریشه ام را سوزاند




متنفرم
متنفرم از چادر سیاه تو که عریان کرد زندگی ام را
از ریش تو که ریشه ام را سوزاند
از دین تو که دنیایم را نابود کرد
از بهشت تو که برای جهنم من هیزم جمع کرد
از ایمان تو که کفر من را به نجاست سگ تشبیه کرد
از روزه تو که سیر میکند، بندگی ات را
از نماز تو که ستون دینی است که به گردنم داری
از واجبات تو که حرام است برای من
از مستحبات تو که کراهت دارم از انجامشان
از مقدساتت که تجلَی تجحر توست
از مذهب تو که تفرقه انداز ماهریست میان من و همسایه
از کتاب مقدس تو که با دست چپ بر آن قسم میخوری
از عزاداریت که یلدای من را کوتاه میکند
از رگ کلفت غیرتت که آزادی ام را زندانی میکند
از هوس حریص تو که عشق من را سنگ سار میکند
و از خدایت که گوشه ای دنج لم داده، تخمه میشکند
و بارها و مبارها تکرار این سریال ناتمام را نگاه میکند ...ا



رضا شاه و سطح فکرش در شان و مقام استاد و معلم

دکتر مصباح زاده و همسرش

مقام معلم

نقل از دکتر مصطفی مصباح زاده، هنگامی که با دکترای حقوق با درجه ستوان سومی در ارتش خدمت می‌کرد


..........

خبردار ایستاده بودم.   
سرلشگر شقاقی گفت تو حقوق خواندی؟

گفتم بله. 

گفت دکتر در حقوق هستی؟

گفتم بله. 

گفت اعلیحضرت دستور دادند یک کلاس عالی قضائی  در دانشکده افسری جهت افسران ارشد و امرای ارتش گذاشته شود و ما فکر کردیم تو بروی در این کلاس درس بدهی.

گفتم هر طور امر بفرمائید تیمسار. 

یک هفته‌ای گذشت و دو مرتبه مرا خواست. گفت انتخاب شما مشکلی برای ما ایجاد کرده و آن مشکل اینست که شما ستوان سوم هستی و باید بروی برای افسران ارشد از سرهنگ تا سرتیپ و سرلشگر درس بدهی، سابقه ندارد یک ستوان سومی برود برای سرلشگری درس بدهد، در نتیجه معلوم نیست در زمان ورود به کلاس  شما باید به این افسران ارشد سلام بدهید یا آنها باید به شما سلام بدهند.

گفتم هر طور که امر بفرمائید تیمسار. 

دانشکده افسری نتوانست تصمیم بگیرد، پرونده را فرستادند به وزارت جنگ. 
یک روز، سرلشگر نخجوان که وزیر جنگ بود مرا خواست و تا وارد اطاق شدم گفت تو با این هیکلت می‌خواهی بروی به افسران ارشد درس بدهی؟

گفتم هر طور بفرمائید تیمسار.

گفت خوب سلام بهشان بده.

گفتم هیچ اشکالی ندارد. هر طور که امر بفرمائید تیمسار.

گفت نه، باید این پرونده را بفرستم به ستاد ارتش.


از وزارت جنگ فرستادند به ستاد ارتش. 

سرلشکر ضرغامی رئیس ستاد ارتش بود.
مرا احضار کرد. مردی بود خیلی متدین. که به همین دلیل ریش داشت و خیلی منظم،.
رفتم خدمت ایشان و به حالت خبردار ایستادم. 

نگاهی به سرتاپای من کرد و گفت شما برای دانشکده افسری، برای وزارت جنگ و برای ستاد ارتش، زحمت ایجاد کردید. 
کس دیگری غیر از تو نبود که انتخاب کنند که حالا همه گیرکنیم و ندانیم که چه بکنیم؟

او هم گفت خوب برو سر کلاس و سلام بده به افسران ارشد.

گفتم امر امر تیمسار است اطاعت. 

بعد یک مرتبه دیدم پشت میزی که نشسته بود سرش را انداخت پائین، یک دو دقیقه‌ای هیچی نگفت. 
بعد گفت «نه، ما این را گزارش و شرف عرضی تهیه می‌کنیم، هر طور که اعلیحضرت امر فرمودند آن طور عمل می‌کنیم، چون سابقه ندارد یک همچین چیزی». 

من را مرخص کرد. رفتیم و یک هفته، ده روز بعدش مرا خواست. این دفعه که رفتم توی اطاقش دیدم وضع عوض شده است.
از پشت میز بلند شد و آمد با من دست داد. خیلی به من احترام کرد و گفت امر اعلیحضرت را به شما ابلاغ می‌کنم. بعد از پشت میزش بیرون آمد به حال خبردار، من هم همین طور به حال خبردار ایستادم. 
گزارش را از اول که دانشکده افسری گزارش کرده بود تا پایانی که به عرض رسیده بود یکی بعد از دیگری همه اینها را خواند، بعد به آنجا رسید که حالا اعلیحضرت رضا شاه چه دستور دادند.

رضا شاه دستور داده بود و جمله‌ای که رضا شاه گفته بود این طور بود مقام استاد و معلم خیلی بالاتر از مقام تمامی افراد جامعه است بروید «به این ستوان ۳ احترام استادی شود». 

بنابراین باید افسران ارشد در کلاس به من سلام می‌دادند و پایه این کار از اینجا در ارتش ایران گذاشته شد، یعنی قبل از من هیچ سابقه‌ای نبود که اگر یک کسی با یک درجه پائین‌تری می‌خواست درس بدهد چه باید می‌کردند. من اولین افسری بودم که در باره من تصمیم گرفته شد و تا انقلاب هم دیگر این رویه ادامه داشت. 

من وقتی می‌رفتم سر کلاس، یک سرتیپ دادوری بود که رئیس امور مالی ارتش بود، او ارشد کلاس بود، من وقتی که وارد کلاس می‌شدم می‌گفت برپا، خبردار! تمام افسران ارشد همه به حال خبردار می‌ایستادند. منِ ستوان ۳ می‌رفتم پشت میزم، شمشیرم را باز می‌کردم می‌گذاشتم روی میز. بعد هم با خونسردی تمام می‌گفتم آزاد. 
بعد هم آنها می‌نشستند و درس را گوش می‌کردند. بعد که می‌خواستم از کلاس بیرون بیایم باز همین برنامه اجرا می‌شد. او بلند می‌شد برپا خبردار می‌گفت و من یک آزاد می‌گفتم و از کلاس می‌آمدم بیرون. 

حتی وقتی که از کلاس می‌آمدم بیرون بعضی از این افسران اشکال و سوالی داشتند. می‌آمدند در محوطه دانشکده، وقتی که از من سوال می‌کردند دستشان را بالا می بردند جهت احترام نظامی ، آن وقت سایر دانشجوهای دانشکده افسری که ناظر من و در حال درس ‌خواندن در دانشکده بودند فکر میکردند من از خانواده سلطنتی هستم،  که این امرای ارتش به من سلام می‌دهند؟ 
ولی خوب، من رعایت ادب را می‌کردم و تا آنها دستشان را جهت احترام به مقام والای استاد و معلم بالا می بردند من ضمن احترام  دستشان را  پائین می آوردم و همین طوری با هم صحبت و رفع اشکال می گردید. 


"نقل از مصاحبه دکتر غلامرضا افخمی با دکتر مصباح زاده، تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران....
  « دوستان بزرگوار خواهشمندم یک بار دیگر این دلنوشته رو بخونید و قدری در مقام والای استاد و معلم اندیشه کنید» 
«بخصوص در مورد رضا شاه و سطح فکر ایشان در شان و مقام استاد و معلم»

دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۴۰۱

پنجشنبه، اسفند ۲۵، ۱۴۰۱

ویدیو مصاحبه زیبا کلام: چرا انقلاب کردیم

 




 قسمتی از ویدیو مصاحبه زیبا کلام 

چرا انقلاب کردیم

اسفند ۱۴۰۱

روی تصویر کلیک کنید



دوشنبه، اسفند ۱۵، ۱۴۰۱

نطق خمینی: مسلسل به دست جوانان بدهید


ویدیو

شادی های قبل انقلاب ۵۷ که منتهی شد به نطق خمینی که گفت
 مسلسل به دست جوانان 
بدهید

روی قلب سیاه کلیک کنید


صحنه های دلخراش با همین صدای
لعنت الله در بک گراند

کلیک روی عکس






سه‌شنبه، بهمن ۰۴، ۱۴۰۱

توهین به حضرت فاطمه و شکایت به اینترپل



 توهین به حضرت فاطمه و شکایت به اینترپل


هادی خرسندی - ویژه خبرنامه گویا


افشای مکاتبات با پلیس بین الملل (اینترپل)
«فرهاد ظریف ملی پوش سابق والیبال با انتشار یک استوری به مقدسات (حضرت فاطمه) توهین کرده و همین امر باعث شد دادستان تهران علیه وی دستور تعقیب قضایی صادر و حکم جلب وی را برای ضابط ارسال کند.»
دادستان تهران گفت: «نظر به اینکه ظریف در ایران اقامت ندارد، دستور قضایی صادر شده برای مراجع ذیربط ارسال شد تا در فرصت مقتضی نسبت به اعمال آن اقدام لازم صورت گیرد.»
از دادستانی تهران به مرجع ذیربط - پلیس بین الملل:
-با سلام و دعا به پیوست عکس یک متهم مهدورالدم را ارسال و تقاضا داریم اینترپل هرچه زودتر او را پیدا کرده و بفرستد ما اعدامش کنیم.
جواب:
از بخش آهنگ های درخواستی اینترپل! به دادستان تهران:
چنانکه میدانید روال ما این است که مادام که ادله کافی از سوی شاکی ارائه نشود، ما کسی را دستگیر نمیکنیم.
از دادستان تهران:
دولت ما روز تولد حضرت فاطمه را به عنوان «روز مادر» انتخاب کرده، اما این جوان رد کرده و به آن حضرت توهین کرده. به پیوست عکس صفحه اینستاگرام این شخص را میفرستیم که نوشته «تولد زنی که در ۹ سالگی ازدواج کرده و بچه دار شده روز اعتراض به کودک همسری هست نه روز مادر.»
جواب:
مدارک ازدواجش را بفرستید تا هرچه زودتر دستگیرش کنیم!
از دادستان تهران:
انگار سوتفاهم شده. ما میخواهیم جوان توهین کننده را بگیرید.
جواب:
برای ما دستگیری شخصی که با دختر ۹ ساله ازدواج کرده، الویت دارد.
از دادستان تهران:
فضولی در کار حضرت علی علیه السلام بشما نیامده. ما فرهاد ظریف را از شما میخواهیم.
جواب:
ما با کسی که کودک همسری کرده کار داریم.
از دادستان تهران:
شما لطف کنید همان جوان را که به حضرت فاطمه اهانت کرده دستگیر کنید.
جواب:
چرا شخصی که به او توهین شده خودش شکایت نمیکند؟
از دادستان تهران:
ایشان در جوانی فوت شده.
جواب:
معلوم است. دختربچه ای که در ۹ سالگی ازدواج کند زود هم جوانمرگ میشود.
از دادستان تهران:
به شما چه ارتباطی دارد این موضوع؟
جواب:
ما باید تحقیقات کافی بکنیم. یک قتل اتفاق افتاده. شوهر او الان کجاست؟
از دادستان تهران:
-فراموش کنید اصلاً. تقاضا را پس میگیریم.
جواب:
-نمیشود. پرونده ثبت دفتر شده. ما موظفیم قضیه را پیگیری کنیم. آدرس این مسترعلی را به ما بدهید.
از دادستان تهران:
-مسترعلی کجا بود؟ بگو علی شیر مردان، پهلوان پهلوانان. مسترعلی چیه احمق؟ شما که از ادیان و مذاهب اطلاع ندارید بیخود توی پلیس بین الملل استخدام شدید.
جواب:
-ربطی به دین و مذهب ندارد. اینجا حقوق بشر و اولاد بشر مطرح است. ما باید جلوی این جنایت ها را بگیریم. البته مقصر اصلی پدر بیرحم آن دختربچه است که طفلک را داده دست آن پهلوان پهلوانان. اسم و آدرس پدر دختر را بما بدهید لطفاً!
از دادستان تهران:
-یا امام زمان. نخواستیم آقا. نخواستیم. غلط کردم. پرونده مختومه. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

سه‌شنبه، شهریور ۲۹، ۱۴۰۱

خداحافظ فرمانده!ا ابراهیم نبوی

 

https://www.zeitoons.com/105119?fbclid=IwAR1YMubz5aVZfQOScFhsIpW6pwISzH_9xcCMIURj7r28J9dBXzNZworpfHU
 
خداحافظ فرمانده!ا

ابراهیم نبوی 

خواستم مودبانه چیزی بنویسم، اما خشمی انبوه که در دل من و میلیون‌ها نفر از مردم این سرزمین است، جایی برای ملاحظه نمی‌گذارد. و اصولا ملاحظه برای چه؟ برای کسی که بر سریر قدرت اصول اولیه انسانی را زیر پا گذاشته و حتی به منافع کوتاه مدت خودش هم فکر نمی‌کند، ملاحظه چه معنی دارد؟

آقای فرمانده!
وقتی ماجرای مسخره سلام فرمانده را آغاز کردید، مردم به یاد حکایت گشتاپو و حمله سربازان آلمان نازی به مردم افتادند. مردم که می‌گویم شامل همه آنانی بود که مثل فرمانده فکر نمی‌کردند و مثل فرمانده زندگی نمی‌کردند. با آن سرود و با آن شیوه نگاه کردن به مردم شما جنگی را آغاز کردید که فقط دشمنان‌تان در آن برنده ‌اند و امروز مهم‌ترین دشمن شما اکثریت مطلق مردم ایران است. مرگ مهسا امینی، دخترک نازنین جوان ۲۲ ساله که جز زن بودن و زیبایی جرم دیگری نداشت، آغاز یک خداحافظی برای توست. خودت خواستی و خودت پاسخ سخت این بی‌رحمی و بی‌شرمی را خواهی گرفت. این جنایت دیگر آن جنایاتی نیست که مردم به صلاحدید خودشان یا از ترس سرکوب و برخورد بیرحمانه از آن بگذرند. این خون همان باد هولناکی است که کاشتید و جز طوفان چیزی را درو نخواهید کرد.

آقای فرمانده!
چه کسی باید به شما بگوید که زنان این کشور، که به روایت آمار خودتان بیش از ۹۰ درصد زنان کشور هستند، نمی‌خواهند آنچنان که شما دوست دارید لباس بپوشند و زندگی کنند؟ چه کسی باید به شما بگوید که حتی آن خانواده آن سرداران و سربازانی که زمانی به بودن در کنار شما افتخار دارند و به مسلمانی خودشان فخر می‌کردند، حالا دیگر از ایستادن کنار شما و این مسلمانی که شما دارید بیزارند؟ چه کسی باید به شما بگوید که مردم دوست ندارند مثل شما باشند؟ نه اینکه شما یک گونه انسانی متفاوت هستید، به‌خاطر اینکه آن شیوه که شما برای زیستن برگزیدید با زندگی انسانی تعارض دارد. مردم باید چقدر به شما و فرزندان شما و پیروان شما در خیابان‌های تمام کشور فحش بدهند و علیه شما فریاد بزنند تا گوش شما بشنود که شما را نمی‌خواهند؟ شما معتقدید حجاب زیبایی درون زن است، قبول، اما مردم نمی‌خواهند به این شیوه که شما می‌خواهید زیبایی درون داشته باشند و لباس بپوشند و زندگی کنند. اصلا مردم دوست دارند زشتی درونی داشته باشند و به جهنم بروند، به شما چه ربطی دارد؟ شما معتقدید که اسلام‌تان دین رحمت است، سپاس و تشکر فراوان داریم، اما بسیاری از مردم با چشمان خویش اسلام شما را هر روز در مشت‌های فرود آمده بر سر دختران این مرز و بودم، در باتوم و شوکر، در بازداشت و زندان، در آن گاو گند چاله دهان‌های گشوده حامیان شما می‌بینند و از آن بیزارند.

آقای فرمانده!
فکر کردید اگر پانصد تا بچه دبستانی را به صف کردید و برایتان سرود سلام فرمانده خواندند و فلان زن معلوم الحال با چشمانی که دروغ و ریا از آن می‌ریزد مشت طرفداری از شما را به سینه کوبید این یعنی مردم از ترس گشتاپوی شیعی شما، چنانکه می‌خواهید زندگی خواهند کرد؟ فکر نکردید که وقتی در استادیوم ده تا بچه نوجوان که با هزینه‌های میلیاردی در موسسات مغزشویی و مزخرف گویی تربیت می‌شوند سرود سلام فرمانده خواندند مردم معمولی کشور آنها را هو می‌کنند؟ آلمان نازی برای همان هایل هیتلر یا همان سلام فرمانده یک ارتش و نیروی سرکوب عظیم را به کار گرفت و میلیونها نفر را سوزاند تا قدرتی مستقر شد و آخر چه شد؟ جز اینکه آقای هیتلر و همسرش با شلیک گلوله به مغز خودشان به حیات آن مغز معیوب و ناقص خاتمه دادند. و آنها که در آلمانی هیتلری سلام فرمانده می‌خواندند پس از سقوط هیتلر چه شدند؟ آیا جز این بود که هزاران نفر آنان برای اعلام همبستگی با رهبر معظم‌شان با شلیک گلوله به مغزشان به زندگی خود خاتمه دادند؟ آنان وفاداران بودند و خودشان را کشتند تا مردم در مرگ آنان آزادی خودشان را جشن بگیرند. علت خودکشی آنان این بود که آن مغزهای ناتوان نمی‌خواستند درک کنند که نمی‌توان با توپ و تانک و مسلسل یک شیوه اندیشیدن یا یک شیوه زیستن را به همه جهانیان و تمام مردم یک سرزمین تحمیل کرد؟ می‌فهمی؟ گفته‌اند که به‌خاطر انسداد روده در بیمارستان بودی، آیا منظورشان انسداد مغز شما بوده است؟ آیا فهم اینکه یک ملت نمی‌خواهند شبیه شما فکر کنند و زندگی کنند اینقدر سخت است؟

آقای فرمانده!
این بساط عفن و جهنمی به زور به بهشت بردن مردم را جمع کنید. این گشت ارشاد و قانون حجاب اجباری را جمع کنید. این زور گفتن و دروغ گفتن و مغزشویی و فساد حکومتی و ریای ملی را جمع کنید. شما تمام آن چیزی را که با آموزه‌های بزرگان تفکرتان از شریعتی و مطهری و بقیه هنوز برای برخی محترم و مقدس بود، به خاطرات عفن و کثافتی تبدیل کردید که هیچکس حتی دوست ندارد به یاد بیاورد. فراموش نکنید که تا فرصت دارید هنوز جاهایی در دنیا وجود دارد که می‌توانید بروید و بدون سروصدا در آن به حیات نکبت و ننگین خودتان ادامه بدهید، ولی اگر بخواهید مثل صدام حسین یا معمرالقذافی لجاجت کنید، همین مردم خشمگین شما را از قعر چاه مخفی‌گاه و زیر پلی که پنهان شدید در می‌آورند و مثل […] می‌کشند. این خشم حاصل رفتار شماست، حاصل دروغ شماست، حاصل زورگویی‌های شماست.

آقای فرمانده!
به‌خاطر لجاجت و هیستری بیگانه‌ستیزی شما ۱۰۰ هزار نفر از مردم در اثر بیماری کرونا کشته شدند. شما متهم مستقیم مرگ آنها هستید. به‌خاطر لجاجت و بیگانه‌ستیزی شما همین امروز مردم ایران گرفتار یک سیستم علیل و ناقص و ناتوان حکومتی هستند که تنها دلیل وجود آن اعتماد شخص شما به یک موجود ناتوان به اسم رئیس جمهور است که بلد نیست دو تا جمله معمولی را درست ادا کند. به‌خاطر حماقت‌های سیاسی و بی‌اعتمادی ناشی از پارانویای شما مردم ایران در فاصله پنج سال ارزش پول‌شان به یک دهم رسیده است. حضور شما مانند یک بلای آسمانی دریاچه‌ها و رودخانه‌های کشور را خشک کرده و محیط زیست مردم که هیچ، فضای حیاتی حیوانات و گیاهان را هم از میان برده. به‌خاطر اینکه ایران با جهان رابطه نداشته باشد و در صلح و همزیستی نباشد، ایران را به چین و روسیه و فاسدترین کشورهای جهان وابسته کردید. به‌خاطر اینکه دچار مالیخولیای ضد اسرائیلی هستید، کاری کردید که در همین یک سال گذشته بهترین ورزشکاران کشور به کشورهای دیگر جهان پناهنده شدند فقط بخاطر اینکه مثل انسان زندگی و ورزش کنند. شما مسئول تمام گریه‌هایی هستید که مردمی که از وطن‌شان محروم شدند بخاطر عشق به میهن کرده‌اند، شما مسئول تمام مشت‌ها و لگدها و توهین‌ها و تحقیرهایی هستید که هر روز هزاران زن ایرانی تحمل می‌کنند. شما مسئول سرافکندگی تمام پدرانی هستید که برای برآوردن کوچک‌ترین مایحتاج زندگی خانواده جلوی فرزند و همسرشان سرافکنده شده‌اند. شما مسئول فساد اخلاقی هستید که در مدت بیست سال گذشته در کشور ریشه دوانده و بسیاری از دختران و زنان را به تن‌فروشی و بسیاری از پدران و پسران را به سوی تشکیل باندهای فساد و زورگیری و انواع آسیب‌های اجتماعی کشانده شده‌ است.

آقای فرمانده!
کشور در آستانه یک انفجار بزرگ است. شما باید با قدرت خداحافظی کنید و بروید. اگر اندکی عقل داشته باشید از ادامه گام زدن در میدان مین خودداری می‌کنید. یادتان باشد که حتی ایدی امین هم وقتی تصمیم گرفت فرار کند برای او جایی وجود داشت. درست است که شما جنایات سنگینی کردید، اما در این دنیای کثافت برای هر زباله‌ای هنوز جاهایی برای فرار کردن وجود دارد. یا باید خودتان بروید یا مردم با بدترین شیوه‌ای که به فکرتان هم نمی‌رسد شما را نابود خواهند کرد. این جملات را بخاطر بسپارید. ممکن است حتی فردا هم برای بیشتر فکر کردن دیر باشد.
بازی تمام شده است، صدای فریادها را بشنوید. خون مهسا امینی دامان شما را خواهد گرفت. خداحافظ فرمانده
!



چهارشنبه، شهریور ۲۳، ۱۴۰۱

آیات قتل در قرآن

🔴 آیات قتل در قرآن که معروف ترین و مخوف ترین آنها سوره محمد آیه ۴ است..،

 

↑ توبه/سوره۹، آیه۷۳

↑ تحریم/سوره۶۶، آیه۹

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۰

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۱

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۳

↑ نساء/سوره۴، آیه۸۴

↑ نساء/سوره۴، آیه۸۹

↑ نساء/سوره۴، آیه۹۱

↑ انفال/سوره۸، آیه۱۵

↑ انفال/سوره۸، آیه۱۹

↑ انفال/سوره۸، آیه۳۸

↑ انفال/سوره۸، آیه۳۹

↑ انفال/سوره۸، آیه۶۵

↑ توبه/سوره۹، آیه۱۲

↑ توبه/سوره۹، آیه۱۴

↑ توبه/سوره۹، آیه۷۳

↑ توبه/سوره۹، آیه۱۲۳

↑ محمد/سوره۴۷، آیه۴

↑ تحریم/سوره۶۶، آیه۹

↑ توبه/سوره۹، آیه۱۲

↑ محمد/سوره۴۷، آیه۴

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۰

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۱

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۳

↑ انفال/سوره۸، آیه۳۹

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۱

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۳

↑ انفال/سوره۸، آیه۳۹

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۱

↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۲

↑ انفال/سوره۸، آیه۳۹

↑ انفال/سوره۸، آیه۶۵

↑ انفال/سوره۸، آیه۶۶

↑ توبه/سوره۹، آیه۱۲۳

↑ توبه/سوره۹، آیه۵

↑ توبه/سوره۹، آیه۲۹

↑ حج/سوره۲۲، آیه۳۹

 

چندتا شد ؟

البته این فقط برای کشتن است! آیات تجاوز و بردگی و اسیر کردن زنان کافران جداست...

 

⚔️ آیا #اسلام دین مهربانی است