سه‌شنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۹

خداناشناسم خداناشناس




خبر داری ای شیخ دانا که من
خداناشناسم خداناشناس
نه سربسته گویم سخن
نه از چوب تکفیر دارم هراس

زدم چون قدم از عدم در وجود
خدایت برم اعتباری نداشت
خدای تو ننگین و آلوده بود
پرستیدنش افتخاری نداشت

خدایی بدینسان اسیر نیاز
که بر طاعت چون تویی بسته چشم
خدایی که بهر دو رکعت نماز
گه آید به رحم و گه آید به خشم

خدایی که جز در زبان عرب
به دیگر زبانی نفهمد کلام
خدایی که ناگه شود در غضب
بسوزد به کین خرمن خاص و عام

خدایی چنان خودسر و بلهوس
که قهرش کند بی گناهان تباه
به پاداش خوشنودی یک مگس
زدوزخ رهاند تنی بی گناه

خدایی که با شهپر جبرییل
کند شهر آباد را زیر و رو
خدایی که در کام دریای نیل
برد لشکر بیکرانی فرو

خدایی که بی مزد و حمد وثنا
نگردد به کار کسی چاره ساز
خدا نیست بیچاره ور نه چرا
به مدح و ثنای تو دارد نیاز

خدای تو گه رام و گه سرکش است
چو دیوی که اش باید افسون کنند
دل او به دلال بازی خوش است
وگرنه شفاعت گران چون کنند؟

خدای تو با وصف غلمان و حور
دل بندگان را بدست آورد
به مکر و فریب و به تهدید و زور
به زیر نگین هر چه هست آورد

خدای تو مانند خان مغول
به تهدید چون می کشد تیغ حکم
زتهدید آن کار فرمای کل
به مانند کر و بیان صم و بکم

چو دریای قهرش برآید به موج
نداند گنه کاره از بیگناه
به دوزخ فرو افکند فوج فوج
مسلمان و کافر. سپید و سیاه

خدای تو اندر حصار ریا
نهان گشته کز کس نبیند گزند
کسی دم زند گر به چون و چرا
به تکفیر گردد چماقش بلند

خدای تو با خیل کر و بیان
به عرش اندرون بزمکی ساخته
چو شاهی که از کار خلق جهان
به کار حرمخانه پرداخته

نهان گشته در خلوتی تو به تو
به درگاه او جز تورا راه نیست
تویی محرم از کار او
کسی در جهان جز تو آگاه نیست

تو زاهد بدینسان خدایی بناز
که مخلوق طبع کج اندیش توست
اسیر نیاز است و پابند آز
خدایی چنین لایق ریش توست

نه سربسته گویم سخن
خدا نیست این جانور اژدهاست
مرنج از من ای شیخ دانا که من
خداناشناسم اگر " این " خداست



زنده ياد سعيدي سيرجاني

یکشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۹

کارتون

نامه به خدا
http://m.friendfeed-media.com/6e96fd3470dcca0d216fa33d54a08c0ca1b16776



وقتی‌ در کرببلا آب نبود
http://m.friendfeed-media.com/e9bf31edc754a3d924be3d204c94145d47069726




عاشورا!!!

http://m.friendfeed-media.com/35e9419bc559cfc1bca3388af15eb52a3d45c0ec




حوریان غلمان در انتظار تروریست اسلامی

http://m.friendfeed-media.com/361f1cd93af897128ad2b685d9116eaa17c7063d



سانتای اسلامی! Islamic Santa!
http://m.friendfeed-media.com/2697f10883f11190387d7371ead197d0adf44069



فواید دعا
http://m.friendfeed-media.com/45020bef6d313beecdaa3e78f56091efc3394de5



زن در جامعه ایران

http://m.friendfeed-media.com/777001c9e84f281800073e976683f20c422e0b35




گفتمان!

http://m.friendfeed-media.com/eb6e25a8e818e1002ba5298ddd8eff5093a48d91

شیطان قاطی کرده

Welcome to Heaven!


Satan: I'm confused!! Isn't this what I was trying to get them to do on earth?


http://d.yimg.com/gg/u/da4ba061b4d3de1e22acd033ba77ec8d3e7ca9ef.gifa
من قاطی کرده ام! این همانی نیست که من کوشش داشتم انسان ها روی زمین آنرا انجام دهند؟


گویند بهشت و حور عین خواهد بود....
آنجا میناب و انگبین خواهد بود
گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟
چون عاقبت کار چنین خواهد بود

لینک به سایت قرآن


http://www.parsquran.com/
یک سایت پر از اطلاعات هوشمند در مورد قرآن به فارسی، انگلیسی و عربی

هموطن با چه زبانی بگویم کربلا صحرا نبود جلگه است هوا گرم نبود سرد بود

هموطن با چه زبانی بگویم کربلا صحرا نبود جلگه است هوا گرم نبود سرد بود

ياييد به قضيه بگونه اي ديگر بنگريم . دهم عاشوراي سال 61 مصادف با 21 مهرماه 59 خورشيدي و دهم اكتبر 680 ميلادي است . در اين ماه از سال هوا رو به سردي ميگذارد لازم به توضيح است كه در زماني كه زمين اينقدر آلوده نبود ، هوا از نيمه دوم شهريور ماه رو بسردي گذاشته و در مهرماه كاملا خنك بوده است . عراق سرزميني جلگه اي و حاصلخيز ميباشد و يافتن كويري خشك و بي آب و علف ( آنگونه كه شيعيان ميگويند )در آن سخت است . كربلا دقيقا در كنار رود فرات و تقريبا در مدار جغرافيايي شهر اصفهان قرار دارد و خشك بودن و بياباني بودن آن در سال 680ميلادي كمي نامحتمل است ! بستن آب رودخانه فرات در طول چندين كيلومتر بسيار نامحتمل است . سقاهاي حسين چرا نتوانستند از رود به اين عظمت آب بردارند يا راويان شيعه ، شيعيان را …. فرض كرده اند كه شق دوم محتمل تر است ! با تمام مفروضات فوق پيدا كنيد پرتقال فروش را !! ________________________________________ تازه اگر هم فرض کنیم که همه ی این داستان پر سوز و گداز درست بوده: یعنی هوا در 21 مهر واقعاً گرم بوده و شمر هم توانسته راه دسترسی به فرات را بر حسین (ع)ببندد، و کربلا هم واقعاً بیابان برهوت بوده، باز هم یک دریاچه ی وسیع آب شور به نام بحیرة ملح در سمت دیگه ی فرات هست (شکل زیر) که فاصله ی آن با کربلا (فلش سبز) حتی کمتر از فاصله ی کربلا تا فرات (فلش قرمز) است. با توجه به اینکه 1400 سال به قدر یک چشم بر هم زدن زمین شناسی است، بعید است که این دریاچه آن زمان وجود نداشته باشد پس اگر حسین یا یک نفر از دارودسته اش یک ذره جغرافی می دانست و به قدر علوم دوم دبستان معلومات علمی داشت، باید می دانست که بحیرة ملح آنجا هست و به راحتی با ابتدایی ترین وسایل می توان با کمک نور خورشید آب شور را تقطیر کرد. در این صورت اهل بیت تشنه نمی ماندند نتیجه ی منطقی: علم لدنی امام (!)، جغرافیا یا علوم تجربی را شامل نمی شده است .
نوره کشی حسین در روز عاشورا (نوره = واجبی) خود محاسبه کنید که چند لیتر آب برای پاک شدن تمامی پیکر سه عرب از مو و پشم لازم است و در مقابل، این مقدار آب تا چه مدت رفع کنندۀ تشنگی انسان خواهد بود !!! http://i26.tinypic.com/27xhmc.jpg جلد پنجم تاریخ کامل نوشتۀ عزالدین ابن اثیر ==========اين مطالب نقل قول است و اميد است جوابي بر ان بيابيم !! براي مشاهده تصاوير به لينكي كه گذاشتم برويد! Click the image to open in full size. داستان عشقی امام حسین و ارینب و کینه معاویه 3ـ در هیچ کدام از منابع شیعه و سنی ذکر نشده که امام حسین بعد از شهادت علی(ع) و رفتن به مدینه، در اواخر سلطنت معاویه، به عراق (کوفه) آمده باشد و مدت نسبتاً طولانی درنگ نموده تا در آنجا ازدواج نماید. ————————— باز هم همان انحراف. در حالی که در روایت چنین قید زمانی دیده نمی شود. دیگر ایرادات هم پرداختن به منبع روایت است. خوب دوستان ! همینطور که مملکت رو در سوگ حسین فرو رفته و مردم با چشم گریان به دنبال قیمه در این سرما کوچه هارو بالا و پایین میکنند تصمیم گرفتم این تاپیک رو باز کنم تا هر کس هر مورد جالبی در مورد عاشورا میدونه بنویسه … خودم به چند تا نکته شروع میکنم ( خلاصه میگم که جای بحث بمونه ) 1 . امام حسین بیعت نکرد و به دستور خدا که معلوم نیست از کجا رسید از مدینه به مکه رفت ! بعد از 4 ماه هم در مکه ماندن کماکان زنده بود و خطری تهدید نمیکرد … بعد تصمیم به رفتن به کوفه گرفت ( به خاطر دعوت مردمش ) و در بین راه مشخص نیست یا من نمیدونم چطور سر از کربلا در آورد .
کربلا دز 2000 کیلومتری مدینه قرار داره و حتی سر راه مکه و کوفه هم نیست … خوب اگه این قیام بود چرا در مکه و مدینه قیام نکرد ؟ آیا این یک قیام در 2000 کیلومتر اونورتر از مدینه بوده ؟! علتش !؟ و جالب اینجاست مگه کسی به همراه زن و بچه و کودک 6 ماهه به جنگ میره ؟! پس قیام عاشورا چه شد ؟ 2. کربلا صحرا نیست و جلگه و کشتزار هست : طبق عکسهایی از google earth خودتون مشاهده کنید : http://i2.tinypic.com/vdl4pf.jpg http://i2.tinypic.com/vdlrah.jpg کربلا در کنار رود فرات هست … و نه تنها امکان وجود صحرا نیست بلکه با کندن زمین هم میتونستن به آب برسن … عده ای هم که مطرح کردند خاک کربلا از رس و لای هست و امکان کندن چاه به راحتی وجود ندارد باید بگم که طبق بحثی که در مورد جلگه بودن کربلا کردیم این قضیه امکان ندارد و حتی در صورت امکان تا عمق 4 یا 5 متری نهایتا به آب میرسیدند که قبل از روز 7 محرم تعداد یاران امام به حدی بود که این کار رو بکنند . حالا یه سری بحث های جالب در مورد عروسی بعصی از امامزادگان ( قاسم ) در شب عاشورا و غسل آنها مطرح میشه که من نمیدونم چطور میتونستن غسل کنن ولی کمی آب برای علی اصغر نبوده !! در ضمن امکان استفاده از شیر حیوانات اهلی هم بوده که برای مصرف غذایی همراهشون بوده خوب پس صحرای کربلا چه شد ؟ تشنگی امام و علی اصغر 6 ماهه چی ؟! 3.وقتی صحبت از گرمای سوزان و نمیدونم آفتاب داغ میکنید یادتون باشه عاشورا در تابستان نبوده عاشورا در روز 21 مهر و در فصل پاییز بوده … خوب پس گرمای سوزانه صحرای کربلا چی شد ؟ گرمایی که نه به فصلش میخوره نه به صحرایی که صحرام نیست

شنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۹

بزن بریم بهشت

*هزاران هزار (به تعداد همان حوریان بهشتی) احسنت به این بزرگوارارن و ذهن سالم وبدون عقده شان دراین تحقیقات عالمانه وسودمند بحال بشریت.

صد البته فقط مردان آنهم از نوع موُمن، بشر وآدمند ولاغیر*

دربهشت توان بدنی انسان درکامیابی از زنان به اندازه صد نفر می گردد. کتاب

کنزالعمال، جلد14، ص 468

بهترین چیزهایی که مردم در دنیا و آخرت از آنها لذّت می‌برند، لذت آمیزش و بهره

برداری از زنان می‌باشد - کتاب وسائل، جلد14، ص 468

پیامبراکرم(ص): همانا بهشتیان به چیزی بیشتراز نکاح اشتها ندارند و لذت

نمی‌برند. - کتاب لثالی، ص 50

حوری از خیمه خود بیرون آید و روی به تخت مؤمن بخرامد و چون به نزد مؤمن می آید با پانصد سال ازسالهای دنیا همدیگر را بوسه زنند که برای هیچ کدامشان ، خستگی و ملال حاصل نمی گردد. هرمؤمنی را هفتاد زوجه از حوران می دهند و چهار زن از آدمیان، که ساعتی با حوریّه صحبت می‌دارد و ساعتی با زن دنیا و ساعتی باخود خلوت می کند و بر کُرسیها تکیه زده‌اند و بایکدیگر صحبت می‌دارند. بحارالانوار،ج 8، ص 157، ح 98

بیشتر نهر های بهشتی از نهر کوثر است که در کناره آن دختران نار پستان (مانند گیاه) می‌رویند. در بهشت نهری وجود دارد که در دو طرفش دختران باکره سفید روی و سفید پوش نشسته‌اند و مشغول تغنی (آواز خواندن) هستند. -بحارالانوار،ج۸،ص196

دوشیزگان با چنان صدایی می خوانند که خلایق تا کنون چنین صدایی را نشنیده‌اند و این نعمت، بالاترین نعمات بهشتی است این دوشیزگان به تسبیح -ذکر صفات الهی - تغنی میکنند. بحارالانوارص۱۲۷

هریک ازآن حوریان، هفتاد حلّه پوشیده اند و سفیدی ساق ایشان از زیر هفتاد حلّه معلوم است. از جماع با هر یک ازآن حوریان لذّت صد مرد را می یابد که هریک چهل سال خواهش مجامعت و آمیزش داشته باشند و برایشان میسّر نشده باشد - بحارالانوار،ج 8، ح 205

پس آن مؤمن با قوّت صد جوان با آن حوری جماع و آمیزش کند و یک آغوش با او هفتاد سال طول می کشد. مؤمن متحیّر می باشد که نظر به کدام اندام حوری بکند، بر روی او یا بر پشت او یا بر ساق او، بر هر اندام او که نگاه می کند از شدّت نور و صفا، روی خود را درآن مشاهده می نماید. پس دراین حال زن دیگری بر او مشرف میگردد که خوشروتر و خوشبویتر از اوّلی است. بحارالانوار،ج 8، ح205

هیچ مؤمنی داخل بهشت نمی شود مگر آنکه خداوند غنیّ ، پانصد حوری به او عطا می‌فرماید که با هر حوری هفتاد غلام و هفتاد کنیز نیز می‌باشد که هریک مانند لؤلؤ منثور و لؤلؤ مکنون می‌باشند- بحارالانوار،ج 8، ح 205

سه‌شنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۹

از احوالات مهاجرت

بسیار جالب است، حتما بخونید، اگر مهاجرید حتما خوشتان میاد

.

.

شیخی را از احوالات مهاجرت پرسیدند ، بگفت هم چون شب اول قبر ماند و هرکسی را بسته به سنگینی نامه ی اعمالش حکمی دگر است. لیک اهل سلوک فرموده اند که هفت مرحله دارد و مرتبت هرکدام را ندانی مگر از آن مرحله به سلامت بیرون آیی و اگر مرد راه نباشی به خوان هفتم نرسی

اول) نیت: آن لحظه است که مهاجر به ستوه می آید و عزم هجرت می کند .از این نقطه فرد از خاک خود کنده شده است و ولوله ی عزیمت در جانش افتاده و به جرگه ی مهاجرین پیوسته است. از مناسک این مرحله سعی بین صفا و مروه و دویدن به دنبال وکیل و انتظاردر صف طویل درب سفارت و دار الترجمه و آزمون آیلتس و تافل و نوافل و ال و بل است و این خود اول قدم است

دوم) استجابت: زمانی است که صبر مسافر به بار می نشیند و مهر ویزای بلاد خارجه بر پاسپورت وی کوبانده می شود. مهاجر در این مرحله خود را پیروز ترین مردمان جهان می داند و هم وطنانش را به چشم کور کچل هایی می بیند که در باتلاق بی فرهنگی و ترافیک و فقر فرو می روند و به خود افتخار می کند که به زیرکی و رندی از این جهنم جهیده است

سوم) عزیمت: مرحله ی گذاشتن تمام وابستگی ها از خانه و زندگی و متعلقین و متعلقات و دوستان و اقوام است.برخی این مرحله را به مرگ تعبیر کنند.با هجوم خاطرات و دلبستگی ها اندک اندک ترس و تردید در مهاجر فزونی می گیرد.سرانجام وی زندگی اش را در چمدانی جمع می کند و پس از گذشتن از زیر آیینه و قران به سمت ناشناخته رهسپار می شود.فرودگاه امام خمینی آخرین بخش این خوان است.

چهارم)شعف: مهاجر چون در بلاد کفر فرو می آید خود را در بهشتی می یابد سبز و تمیز و منظم ،مردمانش خندان و جوی های شراب روان و لعبتکان کون لخت نیمه عریان و مو طلایی شادان در بیکینی از کنار وی عبور می کنند. مردان مسلمان را در این مرحله شعف دو برابر نسوان است و قالباٌ هنوز عرق راه از چهره بر نگرفته بر در عرق فروشی و نایت کلاب و بار و دیسکو و استریپ کلاب صف می بندند تا سیر و سلوک عرفانی خویش آغاز نمایند

پنجم) بحران هویت: مهاجر تلاش می کند هویت گذشته اش را فراموش کرده و در جامعه ی جدید ذوب شود.وی ناگهان از کلثوم جوراب آبادی سنگ سری اصل تبدیل به کاترینا ماریا سانتا کروز می شود. اگر از جماعت نسوان باشد در این مرحله بطور حتم موههای خود را بلوند می کند و با پوست سیاه سوخته و ابرو پاچه بزی و کله ی طلایی زهره ی هر بیننده ای را می برد. در این مرتبه از سلوک دامن های کوتاه و بیرون انداختن ران های چاق و سلولیتی و پوشیدن لباس های آلاپلنگی و استفاده مکرر از کلمات اوه مای گاد و اوه شیت از اوجب واجبات می باشد

ششم) قربت: در این مرحله مهاجراندک اندک متوجه می شود که در دیار جدید غربیه است و به احتمال قوی غریبه هم باقی خواهد ماند و خودش هم چیزی شبیه همان مردم کور کچلی است که از انها فرار کرده است و هیچ سنخیتی با این مردم خونسرد و مامانی و قد بلند ندارد. جلوی آینه می ایستد وناگهان می بیند که یک شرقی کوتوله و احساساتی و قانون گریز و سیاه سوخته است و با موههای طلایی اش نه تنها شبیه نیکول کیدمن نشده بلکه شبیه هویج شده است.در اینجا مهاجر ناگهان دچار نوستالژی شدید برای کشک بادمجان و دلمه و دیزی با نان سنگک می شود و به یاد بوی ترمه ی خانوم بزرگ و قلیون و مزه انار دون کرده و صدای کت شلواری می افتد و دیدگانش از اشک تر می شود .

چون بدینجا رسید شیخ سکوت کرد و دهان از گفتار ببست و آفتابه اش را برداشت و به سمت مبال روانه شد. مریدان پرسیدند هفتمین مرتبت چیست؟ نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت: هفتم را هر کس خودش می نویسد....

دوشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۹

تصور کنید که حضرت محمد در قطب شمال زندگی‌ میکرد،


تصور کنید که حضرت محمد در قطب شمال زندگی‌ میکرد،

فکر میکنید آیات قرآن و احادیث دینی به چه شکلی‌ نازل میشدند؟

- کلی حکم فقهی در باره جماع با پنگوین ها و شیرهای دریایی می داشتیم.

در قرآن ، جهنم مکانی می بود که سرما در آن بیداد می کرد و بهشت ، جایی بسیار گرم بود و مثلا ایه زیرنازل میشد:


- ” همانا خداوند بندگان نیکوکارش را به بهشت میبرد، از شدت گرما در آنجا تمام بدن ها برنزه می شود و همیشه آتشی برای گرم کردن وجود دارد ، در بهشت هیچگاه باران یا برف نخواهد بارید
- مقدار دیه به جای شتر و گوسفند، به تعداد پنگون و شیر دریایی تغییر می یافت.

- در جهنم ، بنا به گفته قران ، خرس دریایی بود که با افراد در سرمای زیاد گلاویز می شد.

- طبق آیه قرآن در سال تولد محمد، یک سری خرس قطبی به خانه های اسکیموها حمله می کردند، اما توسط مرغان دریایی که برف (!) حمل می کردند، کشته می شدند.

- فطریه رو به جای گندم روی گوشت فک میبستن.

- حضرت محمد هر روز برای عایشه یه آدم برفی درست میکرد که باهاش بازی کنه

- امام حسین هم تو قطب شمال به همراه ۷۲ نفر از یارانش یخ میزد.

- سلمان فارسی‌ به اعراب چگونگی‌ ساختن ایگلو را یادمیداد،

- حضرت علی‌ شب‌ها هیزم میبرد در خونه فقیر فقراها.

- ۵ تن آل عبا به ۵ تن ال کرسی تغییر نام میدادند.

- امام رضا ضمانت بوفالو رو میکرد.

- به علت سرمای هوا مناسک حج به یک روز کاهش میافت.

- حجاج باید آخر روز ، گلوله برفی به طرف شیطان پرتاب میکردند.

- حضرت محمد با سورتمه برفی میرفت به معراج.

- افراد زنا کار رو به جای سنگسار، یخسار میکردند.

-خاورمیانه در قرن بیست و یکم بهترین نقطه روی زمین بود دارای ساکنانی روشنفکر و با سواد، و به جای اون کانادا و آلاسکا به مرکز ترویج تروریسم و خرافات در دنیاتبدیل می‌شدند.

انسان

در بندها بس بنديان, انسان به انسان ديده ام ..... از حُكمبر تا حكمران, حيوان به حيوان ديده ام

در مكر او در فكر اين, در شُكر او در ذكر اين ..... از حاجيان تا ناجيان, شيطان به شيطان ديده ام

ديدى اگر بى خانمان, از هر تبارى صد جوان ..... من پيرهاى ناتوان دربان به دربان ديده ام
اى روزگار دلشكن, هر دم مرا سنگى مزن ..... من سنگها در لقمه نان, دندان به دندان ديده ام
از خود رجز خوانى مكن, تصوير گردانى مكن ..... من گردن گردنكشان, رسمان به رسمان ديده ام
شرح ستم بس خوانده ام, آتش به آتش مانده ام ..... من اشك چشم كودكان, دامان به دامان ديده ام
از اين كله تا آن كله فرقى ندارد شيخ و شه ..... من پاسدار و پاسبان ايران به ايران ديده ام
ماتم چه گويم زين وطن كز برگ برگ اين چمن ..... من خون چشم شاعران ديوان به ديوان ديده ام
چكش به فرق من مزن اى صبر فولادين من ..... من ضربت پتك زمان, سندان به سندان ديده ام

شنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۹

چرا تغییر نمیکنیم؟؟



در كتاب حاجي‌آقا نوشته صادق هدايت (1945)، حاجي به كوچك‌ترين فرزندش درباره نحوه كسب موفقيت در ايران نصيحت مي‌كند!ا
توي دنيا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپيده؛ اگر نمي‌خواهي جزو چاپيده‌ها باشي، سعي كن كه ديگران را بچاپي !!! سواد زيادي لازم نيست، آدم را ديوانه مي‌كنه و از زندگي عقب مي‌اندازه! فقط سر درس حساب و سياق دقت بكن!ا
چهار عمل اصلي راكه ياد گرفتي، كافي است، تا بتواني حساب پول را نگه‌داري و كلاه سرت نره،فهميدي؟ حساب مهمه! بايد كاسبي ياد بگيري، با مردم طرف بشي،از من مي‌شنوي برو بند كفش تو سيني بگذار و بفروش، خيلي بهتره تا بري كتاب جامع عباسي را ياد بگيري!ا
سعي كن پررو باشي، نگذار فراموش بشي، تا مي‌تواني عرض اندام بكن، حق خودت رابگير!از فحش و تحقير و رده نترس! حرف توي هوا پخش مي‌شه، هر وقت از اين در بيرونت انداختند، از در ديگر با لبخند وارد بشو، فهميدي؟ پررو، وقيح و بي‌سواد؛چون گاهي هم بايد تظاهر به حماقت كرد، تا كار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز بايد خورد! سعي كن با مقامات عاليه مربوط بشي، با هركس و هر عقيده‌اي موافق باشي، تا بهترقاپشان را بدزدي! ....كتاب و درس و اينها دو پول نمي‌ارزه! خيال كن تو سر گردنه داري زندگي مي‌كني! اگر غفلت كردي تو را مي‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجي، چند كلمه قلنبه يادبگير، همين بسه
!!!!خیلی جالبه که بعد از 65 سال هنوز هم در بر همان پاشنه میچرخد..!!!؟؟؟

رهائي


خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم


احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم.
احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی.
احتیاجی ندارم که توحامی باشی
خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم.
با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم.
من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم
من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم.
به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی با مرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی
گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.
امروز تو برای هم گامی بامن(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم) باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی.
حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. خودم را نه به قیمت هزار سکه و یک جلد کلام الله که به هر قیمتی به تو نخواهم فروخت.
روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد.

سه‌شنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۹

خطبه عقد و ازدواج بزبان عربي

ندانستن و نا‌ آگاهي‌ عيب است

صد‌ها سال است که آداب و رسومي را ندانسته اجرا مي‌کنيم
غافل از آنکه به علت نا‌ آگاهي‌ به خودمان توهين مي‌کنيم

توهين ايراني‌ به خود خواسته اعراب پس از تسلط 1400 سال پيش آنهاست

تحقيق زير اهانت به اعتقادات نيست
ولي‌ بهتر است بخوانيم و آگاه شويم
اسير تعصبات نباشيم و اگر از ما گذشته
حداقل به فرزندان و نسل آينده مملکت خود
آگاهي‌ لازم را بدهيم و آنگاه انتخاب را به عهده خودشان بگذاريم


خطبه عقد و ازدواج بزبان عربي توهين بزرگي به شخصيت زن ميباشد که بر اثر عدم آگاهي و آُشنايي ما بزبان عربي سالهاست مورد استفاده قرار گرفته است. در پي تازش تازيان به ايران پس از وفات پيامبر اسلام دختران و زنان ما بعنوان غنيمت جنگي و با نام کنيز و با توجيه قرآني "ما ملکت ايمانکم" مورد تجاوز اعراب قرار مي‌گرفته اند و پس از استفاده نخست خودشان، آن عزيزان را با دريافت وجهي به عقد ديگران در مي آورده اند که تعيين مبلغ در ازدواج نيز از همين شيوه بد تازي آمده است. بدين رو در خطبه عقد تازي، از دو واژه انکحتک و زوجتک استفاده ميشود که انکحت از نکح مي آيد و نکح يعني گاوي و يا شتري سوار شتر ديگري شدن و با او کار جنسي انجام دادن / **( سو را خ کرد ن )** . و آنگاه که ملا ميگويد "انکحتک و زوجتک لموکلي" يعني من چنين کاري را بوکالت موکلم انجام دادم زيرا واژه زوج نيز يعني جفت شدن و آن کار را انجام دادن

من که امروز ميخواهم اين مسئله را بنويسم و شرح بدهم شرمنده ام و نميتوانم بيش از اين اين مسئله را باز ککارنم حالا شما در نظر بگيريد که چهارده قرن است پدران و مادران ما را با اين واژه هاي توهين آميز عقد کرده اند. اصلا چرا بايد در بهترين لحظه زندگي يک زن و مرد از واژه هاي زشت جفت شدن و سوار هم شدن استفاده کرد آن هم کسي ديگر اين کار را بوکالت انجام بدهد

توجه به تاريخ و پيشينه خود

بنا بر آماري كه اخير در ايران منتشر شده است كتابهاي تاريخي كه در ايران چاپ و پخش ميشود حدود 40 درصد از بازار كتاب را به خود اختصاص داده است. يعني ايرانيان توجه بسيار بالا و بزرگي به تاريخ و پيشينه و گذشته خود داشته و جستجوگر شناخت گذشته خود مي‌باشند! هرچند در سالهاي نخست انقلاب كتابهاي ديني و بويژه اسلامي خريداران بسياري داشت (و پس ا زچندي دهها سازمان و تشكيلات ديني و دولتي هزاران هزار كتاب را از تاريخ اسلام و غيره چاپ كرده و بطور رايگان در اختيار مردم داخل وخارج ازكشور قراردادند) اما خيلي زود مردم بسوي تاريخ گذشته خود روي آورده‌اند! جدا از كتاب‌هاي باستاني، كتابهاي بسياري در خصوص تاريخ و تحليل و نقد و تفسير مسائل اسلامي بودند كه از زبانهاي ديگر بويژه عربي ترجمه شدند كه نسبت به جو صددرصد شيعي سالهاي قبل، مردم با افكار و آراء مختلفي دررابطه با اسلام نيز آشنا شدند.

نام‌هاي ايراني

همراه و همزمان با اين توجه ويژه به تاريخ كهن، ايراني انديشيدن و نام ايراني برگزيدن نيز از سالهاي 60 در ايران رشد كرد. بگونه‌اي كه اينك حدود 45 درصد نامهايي كه هموطنانمان در داخل كشور براي فرزندان خود انتخاب ميكنند صددرصد ايراني است. ودرصد نامهاي ايراني درخارج از كشور به 65 درصد ميرسد!


بالارفتن رشد فكري مردمان ما طي اين سالهاي اخير و تحميل فراگيري زبان عربي در مدارس جمهوري اسلامي موجب شد تا هموطنان ما به ريشه و معني برخي از نامهاي غيرايراني پي‌برده وتلاش كنند تا هر چه بيشتر از نامهاي زيبا وپرمعناي ايراني بهره ببرند و واقعاً طي قرنها نياكان ما بخاطر آگاه نبودن از معني‌هاي برخي از نامها، شايد ستمي تاريخي به فرزندان خود ميكرده‌اند. البته چون زبان عربي زبان مادري مردم ما نبوده است و هجوم بيگانه موجب شده بود تاخودآگاه برخي از واژه‌ها و نامهاي نادرست بر تاريخ و فرهنگ و جوامع و خانواده‌هاي ما تحميل شود!

مثلاً غلام نامي است و يا شايد بهتر باشد بگوييم پيشوند برخي از نامهايي است كه هرگز در زبان عربي از آن استفاده نمي شود. اما غلامعلي و غلامحسين و غيره درميان ما ايرانيان بسيار رايج بوده است

من بسياري از كشورهاي عربي را گشته‌ام!! دوستان بسياري دارم كه از كشورهاي عربي هستند و هرگز يك عنصر عرب را نديده‌ام كه اورا غلام بنامند! و اين بدين خاطر است كه اعراب معني غلام را مي‌دانند و ما نمي‌دانسته‌ايم. غلام از ريشه غلم مي‌آيد كه به معناي بهره‌وري جنسي است! و غلام به پسربچه‌هايي مي‌گفتند كه اعراب از آنها استفاده جنسي مي‌نموده‌اند! بغلط به ما گفته‌بودند كه غلام يعني نوكر وبرده و بنده! درصورتيكه درزبان عربي، عبد ميشود برده و نوكر را خادم ميگويند! غلام وكنيز همطراز و همراهند!! از كنيزان نيز بهره جنسي وخانگي مي‌برده‌اند و از غلام بچه ها نيز!! بسياري از نامهاي عربي كه درميان ما ايرانيان رايج است درميان اعراب اصيل (عربستان سعودي، كشورهاي خليج فارس..) ابداً متداول نيست!

هرچند امكان دارد كه اين نامها درميان شيعيان مورد استفاده قرار بگيرد. آنهم بعنوان عشق وتعصب ويژه‌اي كه نسبت به برخي از شخصيتهاي تاريخ اسلام داشته ودارند. اما بدون شك اگر پدرومادري باريشه اين گونه نامها ومعناي آنها آشنايي ميداشته‌اند هرگز نامهاي نازيبا را بعشق شخصيت هاي تاريخي برروي فرزندان خود نمي‌نهادند. با هم به معني چندنام نگاهي مي‌اندازيم كه نتيجه سالها پژوهش و كنكاش مي‌باشد

نام‌هاي زنانه
ام كلثوم: ام يعني مادر و كلثوم به فرزند خيكي و چاق اطلاق ميشود
حفصه: هسته خرما و يا زن سياه و زشت
خديجه: به سقط جنين شتر ميگويند
بتول: زني كه هوس مرد و همخوابگي دارد
سميه: از سم مي آيد و به اندازه زهري كه در چيزي باشد ميگويند
سكينه: كه مسكين نيز با اين نام هم خانواده مي‌باشد. به بانوي گدا و خوار و بيچاره ميگويند
رقيه: كه از ريشه رق مي‌آيد، به معناي افسون و جادو و نيرنگ است
عذرا: به هرآن چيزي كه سوراخ نشده باشد ميگويند

نام‌هاي مردانه
جعفر: ماده شتري كه شير بسيار داشته باشد
ذبيح: به هرچارپايي كه گلويش را ببرند ميگويند. ذبح شده يعني گلو بريده
باقر: كه از خانواده بقره مي‌باشد به گاو نر چاق ميگويند و اعراب جاهلي به كسي كه خيلي چيز مي‌فهميده است نيز ميگفته. باقرالعلوم يعني طرف همچون گاو چيز ميداند.
عباس: از عبس مي‌آيد به معناي اخمو، ترشرو، ترسناك و بدخو
عثمان: بچه مار
كاظم: از كظم مي‌آيد و به معناي لال بودن، گنگ و بي‌زبان و خاموش
هاشم: به نان فروش دوره‌گرد مي‌گفته اند
حيدر: اين نام مخلوطي است از عربي و پارسي، حي يعني زنده و در يعني دريدن! حيدر به كسي گفته اند كه انسانها را زنده زنده پاره ميكرده است
صغري: كوچك و پست و اصغر نيز از همين خانواده و ريشه صغرا است. به معناي كوچكتر
سيد (آقا) و سيدي (آقايي) البته نامهاي ديگري چون كلب‌علي، كلب‌حسين و غيره نيز رايج بوده است كه كلب يعني سگ و كلب علي يعني سگ علي و سك حسين و غيره.

اينها نمونه اندكي بود ازمعني برخي از نامهاي تازي كه درميان ما ايرانيان قرنها رايج است. ما كمتر از معني آنها آگاه بوده ايم و كلاً اين گونه نامها براي هرعنصر ايراني نوعي توهين وتحقير بوده است. همچنانكه درقرنهاي نخست هجوم تازيان به ايران، ما را برده و موالي ميخواندند و خودشان را مولا!
براساس همين تفكر و انديشه بودكه نامهاي نازيباي عربي را نيز برما تحميل كردند! همچنانكه با رايج نمودن واژه و لقب و يا عنوان آقا كه عربي آن ميشود سيد!! به طور غلط به ما فهماندند كه سيد بودن يعني نواده پيامبر اسلام بودن! يك پنجم درآمد هر ايراني نيز در بست بايد دراختيار تازيان قرار بگيرد و چون سيد بودن يك برتري اجتماعي و اقتصادي را از آن دارنده اين عنوان ميكرد، تعداد سيدها نيز در تاريخ ما فراوان شد و تا به امروز برجاي مانده است. وكلاً نوعي تبعيض اجتماعي ميان تازي و ايراني برعنصر آزاده ايراني تحميل شده است!

دررابطه با نادرست بودن نسبت اين همه سيدها با پيامبر اسلام و نوادگان دختري ايشان (فرزندان فاطمه) اخيراً در ايران تحقيقاتي بعمل امده است كه دفتر ولايت فقيه از انتشار آن جلوگيري نموده است. در اين پژوهش آمده است كه كلاً پيامبر اسلام پسري نداشت كه بعنوان وارث ايشان تداوم بخش نسل ايشان باشد! خانم فاطمه همسر امام علي مادر امام حسين و امام حسن بوده‌اند. امروزه تبار امام حسن را طباطبايي ميخوانند و تبار امام حسين را حسيني. ثابت شده ست كه ريشه بسياري از اين خانواده‌ها به مدينه و فرزندان فاطمه نمي‌رسد.درهمين پژوهش و تحقيق تاريخي آمده است كه سيدهاي بسياري باعنوان موسوي هستند كه گفته ميشود نوادگان امام موسي كاظم مي‌باشند. چنانچه درتاريخ آمده است و همه مورخين نيز آنرا گواهي كرده‌اند، امام موسي هرگز همسري دائمي و عقدي نداشته است. زيرا ايشان از جواني به زندان رفته است و درزندان نيز چشم از جهان فروبسته است.

در اين پژوهش آمده است كه بسياري از ثروتمندان و روساي قبايل و زورمندان وفرماندهان سپاه خود را سيد خوانده گواهي‌نامه‌هايي را نيز تدوين نموده‌اند تا اولاً از موالي بودن به مولا شدن ترقي پيدا كنند و هم از عدم پرداخت خمس كه يك پنجم درآمد بوده است بهره‌مند شوند و از آن سو يك پنجم درآمد ديگر ايرانيان را نيز از آن خود سازند.

كعبه

ايران در زمان هخامنشيان بر بيش از 120 كشور جهان حاكم بود. مصر، عربستان، يمن از جمله اين كشورها بودند. كعبه آتشكده ايست بنام خانه كيوان كه درزمان هخامنشيان بنا شده است. كعبه زرتشت درنقش رستم كه شبيه كعبه مكه «خانه كيوان» ميباشد بهترين نمونه ايراني بودن كعبه مكه ميباشد

سخنان كوتاه، چرا غ راه « اين وصيت من است!» ازسياوش اوستا

اهورامزدا خداي دانا، توانا و مهربان انسان است.آري معمار بزرگ هستي « خداوند» « اهورمزدا» و .. وجود دارد، اما فراتر و يا فروتر از آن هرچه بگويند دكاني براي كاسبي و يا افسانه‌اي بيش نيست! اهورامزدا نه اهريمن را ‏آ‏فريده است ونه آتش جهنمي را براي ما فراهم آورده است. تمامي كتب وگفته‌هاي ديني جهان را به سه سخن: نيكي در پندار، گفتار و كردار نيك بفروش.

خداوند هيچ نيازي به انسان ندارد انسان ازنگاه رواني نيازمند خداوند است

خداوند بزرگ اوستا، شكنجه گر نيست
مشورت با بانوان نيكو است هرنسلي آگاهتر از نسل پيش است
دشمن دانا ا زدوست نادان بهتراست
تن را با ورزش و روان را با دانش پرورش دهيد
نابخردان خودرا داناترين و بزرگترين و برترينها ميدانند
خردمندان خودرا در برابر هستي و ناشناخته‌هايش كوچك ميدانند
نصيحت دشمن را مپذير اما بخوبي گوش كن
خردمندان نميجنگند! گفتگو ميكنند
گفتگو نمودن با رقيب و دشمن برتر از جنگيدن است
ميان خدا و انسان هيچ واسطه‌اي نيست
خداوند عادل آنست كه در ميان ميلياردها انسان،كس ويا كساني را بعنوان بهترين برنگزيند
خداوند عادل آنست كه درميان زبانهاي جهان، زبان خاصي را بعنوان برترين معرفي نكند
خداوند بيكار وبازيگر نيست تا براي نشست و برخاست و روابط خانوادگي مردم مرتب پيام و بيانيه نازل كند

پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹

ماهيهاي كوچولو: برتولت برشت

دختر كوچولوی صاحبخانه از آقاي " كي" پرسيد:

اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟

آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،

توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،

همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،

مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.

هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.

برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،

گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،

چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !

برای ماهی ها مدرسه ميساختند وبه آنها ياد ميدادند

كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلي ماهيها اخلاق بود

به آنها مي قبولاندند

كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند

به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند

آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد

اگر كوسه ها ادم بودند،

در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:

از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،

ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند.

همراه نمايش، آهنگهاي مسحور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار

ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.

در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت كه به ماهيها می آموخت

"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"

بهشت چه شکلی است



بهشت از نظر معتقدین چه شکلی است...؟



81 درصد آمریکایی ها و 51 درصد بریتانیایی ها به وجود بهشت اعتقاد دارند. اما سوالی که اینجا مطرح است این است که بهشت چه شکلی است. در طول تاریخ بیشتر کسانی که به بهشت اعتقاد داشته اند آن را غیر قابل توصیف خوانده اند! از نظر نگارنده شکل بهشت در طول تاریخ متغییر بوده است. "تو بگو بهشت چه شکلی است تا من بگویم در زندگی چه چیزی کم داری". هر قومی بهشت را مطابق ایده ال های خود می بیند . نویسندگان قرآن و انجیل در مناطق خشک و کم باران زندگی کرده اند بنابراین بهشت آنان مملو از رودخانه های جاری است و در آنجا همیشه بهار است. بهشت مردمان آفریقا (که همیشه در بند و بردگی هستند) سرزمین آزادی است که در آن همه با هم برابرند. مسلمانانی که دست به عملیات های انتحاری می زنند در جوامعی بزرگ شده اند که از لحاظ جنسی همیشه در مضیقه بوده اند بنابراین در بهشت 72 حوری انتظار آنان را می کشد.


در کتیبه به جای مانده از بابل آمده است که یکی از اساطیردر جستجوی زندگی ابدی بود ندایی آمد که به دنبال چه هستی بهشت همینجاست از زندگی ات لذت ببر. فرزندانت را دوست به دار، همسرت را در آغوش بگیر و از بودن با او لذت ببر