دوشنبه، تیر ۲۰، ۱۴۰۱

" وبا " و " عبا "


 

چه زیبا سخن گفتایرج میرزا ، و بیخود نیست که در مشهد ، بلوار ایرج میرزا را به جلال ، تغییر دادند

او صد سال پیش سخنی گفته که گویی سخن امروز است

 

 "             وبا " و " عبا "

 

شنیدم که رندی، به عهدِ قدیم

بیامد به نزدیک شخصی حکیم

 

   بگفتاتو مردی جهاندیده‌ای

  در اقصای عالم، تو گردیده‌ای

 

     بفرما که در بینِ نوع بشر

   چه دردی بُود بدتر و پر خطر

 

  شنیدم که آن شخصِ نیکو نهاد

   جوابِ سوالش، بدین گونه داد

 

       بگفتاکه در بینِ نوع بشر

     دو بیماریند، پُر ز شرّ و خطر

 

    " وبا " هست اول، بلایی قَدَر

    فتد همچو آتش، به نسل بشر

 

و بعد از " وبا " دردِ دیگر "عباست"

که خود عامل درد و رنج و بلاست

 

   چو شیطان، به زیر عبا پا نهاد

   عبا گشت، کانونِ جهل و فساد

   

    عبا را کنون، پرچم جهل دان

    فساد و جهالت، بزیرش نهان

 

    چو حاکم شود بر دیاری عبا

   در آن نشنوی، غیر صوت عزا

 

      وبا و عبا مثل یکدیگرند

   که در آفرینش ز یک گوهرند

 

    وبای جهالت، ز زیر عباست

که خود منشاء درد و رنج و بلاست

 

    امان از "عباو امان از "وبا"

      که شد ملت ما بدان مبتلا

 

                ایرج میرزا




دوشنبه، خرداد ۳۰، ۱۴۰۱

ویدیو: خدا نمیبینه : تا کی باید مرید یک دین باشی؟

 

 


 

  

خدا نمیبینه : تا کی باید مرید یک دین باشی؟

 روی چشم ها کلیک کنید

 👀

 

 

زكرياي رازي كيست؟

زكرياي رازي كيست؟

 از او چه مي دانيد؟

  چرا از او مي ترسيدند؟ 

چرا آثار او از بين برده اند؟ 

امروزه، چرا هیچوقت شرحی از زندگینامه زکریای رازی بازگو نمی‌شود؟

 

 زکریای رازی، فيلسوف، پزشک و شیمیدان برجسته ایرانی که آثار ماندگاری از او در زمینه‌ی پزشکی و شیمی و فلسفه به یادگار مانده است.

 

او را در دنیا به‌عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد( اسید سولفوریک) می‌شناسند.

 

 زکریای رازی در خانواده ای سنی مذهب متولد شد، گرچه در ابتدا مسلمانی باورمند بود؛ اما به تدریج با گذر زمان مطالعات و دانشی که بدست آورد، با شناخت عقلاني و تجربي خود به حقیقتی رسید که مهر ابطال بر عقاید و سنت های فكري ما ايراني هاي مسلمان در جامعه اش زد.

 

 رازی به دلیل برگشت از دين و تفكر اسلامی، از سوی روحانیون زمان خود ملحد و کافر خطاب شد، و مورد اذیت و آزار قرار گرفت.

به گونه ای که بر اثر آنکه کتابها و مکتوباتش را بر سرش می کوبیدند بینایی خود را از دست داد.

 

شوربختانه امروز مکان دقیقی از محل دفن وی وجود ندارد.

 

رازي به وحی و نبوت باور نداشت و خرافات و دروغ می‌دانست.

 

او دو کتاب " نقض الادیان " و " مخارق الانبیاء " که به ترتیب به معنی نفی دین ها و فریبکاری های پیامبران است را به رشته تحریر در آورد که از آنها به عنوان کفریات رازی یاد می کنند.

 

 دو کتاب نام برده امروز دیگر وجود ندارند و توسط مذهبی ها و متعصبین نابود شده اند.

 

اما ابوریحان بیرونی در کتاب " فهرست جامع " خود از این دو کتاب به عنوان تالیفات رازی نام می برد.

 

ابوریحان درباره #اندیشه رازی پیرامون پیامبران میگوید: رازی معتقد بود، همه انسان با قدرت عقل، خرد و قواي ادراك شناختي و تجربي خود توانایی رسیدن به معرفت و دانایی را دارند و با یکدیگر مساوی اند.

 

اگر خدا قومی را به نبوت اختصاص دهد به این معناست که آنها را بر دیگر انسانها برتری داده و این برتری باعث جنگ و دشمنی و در نهایت هلاکت انسانها می شود که این با حکمت و رحمت الهی سازگاری ندارد.

 

از نظر رازی ادیان سبب جنگ و اختلافات بشر هستند. او پیامبران را در بدترین احتمال فریبکار می خواند و در بهترین احتمال کسانی بوده اند که تعادل روانی نداشته اند.

 

از نظر رازی ادعای معجزه از نظر منطقی غلط است زیرا بر هم زدن قوانین طبيعت به خاطر اثبات حقانیت یک نفر غیر قابل قبول است.

 

 #پاول_کراوس، شرق شناس مشهور اروپایی درباره رازی میگوید:

 

مکتب فکری رازی بی تردید در برگیرنده حادترین جدل فلسفی است که در قرون وسطی علیه مذهب صورت گرفته است.!!

 

به گفته بیرونی رازی نه تنها اسلام که تمامی مذاهب را تقبیح کرد. او تمامی کسانی که از ابتدا ادعای پیغمبری کردند را شیادانی می‌دانست که در بهترین حالت بیماری روانی داشتند.

وی همچنین قرآن را مجموعه‌ای از افسانه‌های سراسر تناقض می‌خواند که هیچ اطلاعات مفید و بدرد بخوری ندارد.

 

«از تعلیمات او این بود که همهٔ آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح دربارهٔ مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند؛

درحقیقت دین زیان‌آور است و مسبب کینه و جنگ است.

 

نسبت به همهٔ مقامات همهٔ سرزمین‌ها شک داشت».

 

رازی دربارهٔ قرآن می‌گوید:

تو ادعا می‌کنی که معجزه‌ای که [نبوت محمد را اثبات می‌کند] حاضر و در دسترس است، یعنی قرآن.

تو می‌گویی که هر کس انکارش می‌کند یکی مشابه اش را بیاورد.

در واقع ما می‌توانیم هزاران مشابه اش را بیاوریم از آثار لفاظان، فصیح گویان و شاعران که بسیار بهتر از قرآن جمله‌بندی شدند و مفاهیم را موجزتر می‌رسانند. آنها معانی را بهتر می‌رسانند و وزن شعری بهتری دارند. به خدا که آنچه تو می‌گویی ما را شگفت زده می‌کند.

تو دربارهٔ کتابی سخن می‌گویی که [مشتی] افسانهٔ باستانی ساير اديان را بازگویی می‌کند و در عین حال سراسر تناقض است و هیچ اطلاعات یا توضیح مفید و بدردبخوری براي انسان ندارد و آنگاه تو می‌گویی چیزی شبیه آن بیاور؟

 

رازی مردی محقق، پژوهشگر و در تحصیل کوشا و خوش خو بود.

وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آن‌ها برنمی‌داشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود.

 

رازی، برخلاف بسیاری از پزشکان، که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امرا و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشته‌است.

 

ابن‌الندیم در کتاب الفهرست خود می‌گوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به‌ویژه فقرا و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان می‌رفت و مقرری‌های کلانی برای آن‌ها گذاشته‌بود.» رازی، در کتابی به نام صفات پزشك و بیمارستان، این عقیده را ابراز می‌دارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصه‌های ویژه‌ای باشد.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۴۰۱

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۴۰۱

دکتر مصباح زاده: مقام والای استاد از دید رضا شاه

تفاوت دیگاه ها در برابر مقام والای استاد از دید رضا شاه بیسواد در آنروز و امروز

از زبان دکتر مصباح زاده

روحش شاد

نقل خاطره‌ای از دکتر مصطفی مصباح زاده، هنگامی که با دکترای حقوق با درجه ستوان سومی در ارتش خدمت می‌کرد.

خبردار ایستاده بودم.   

سرلشگر شقاقی گفت تو حقوق خواندی؟

 گفتم بله.

گفت دکتر در حقوق هستی؟

 گفتم بله.

گفت اعلیحضرت دستور دادند یک کلاس عالی قضائی اینجا ترتیب داده بشود و ما فکر کردیم تو بروی در این کلاس درس بدهی.

 گفتم هر طور امر بفرمائید

یک هفته‌ای گذشت و دو مرتبه مرا خواست. گفت انتخاب شما مشکلی برای ما ایجاد کرده و آن مشکل اینست که شما ستوان سوم هستی و باید بروی برای افسران ارشد سرهنگ و سرتیپ و سرلشگر درس بدهی، سابقه نداشته برای ما که یک ستوان سومی برود برای یک سرلشگری درس بدهد، در نتیجه معلوم نیست سر کلاس که می‌روید شما باید به این افسران ارشد سلام بدهید یا آنها باید به شما سلام بدهند.

گفتم هر طور که بفرمائید

دانشکده افسری نتوانست تصمیم بگیرد، پرونده را فرستادند به وزارت جنگ

یک روز، سرلشگر نخجوان که وزیر جنگ بود مرا خواست و تا وارد اطاق شدم گفت تو با این هیکلت می‌خواهی بروی به افسران ارشد درس بدهی؟

 گفتم هر طور بفرمائید.

 گفت خوب سلام بهشان بده.

 گفتم هیچ اشکالی ندارد. هر طور که امر بفرمائید.

گفت نه، باید این پرونده را بفرستم به ستاد ارتش. 

از وزارت جنگ فرستادند به ستاد ارتش

سرلشکر ضرغامی رئیس ستاد ارتش بود. مرا احضار کرد. مردی بود خیلی متدین. بعدها فهمیدم. ریشی داشت و خیلی منظم، آدم خیلی آقائی بود. رفتم پیشش خبردار. نگاهی به سرتاپای من کرد و گفت شما برای دانشکده افسری، برای وزارت جنگ و برای ستاد ارتش، زحمت ایجاد کردید. کس دیگری غیز از تو نبود که انتخاب کنند که حالا همه گیرکنیم و ندانیم که چه بکنیم؟

او هم گفت خوب برو سر کلاس و سلام بده به اینها.

 گفتم خیلی خوب

بعد یک مرتبه دیدم پشت میزی که نشسته بود سرش را انداخت پائین، یک دو دقیقه‌ای هیچی نگفت. بعد گفت «نه، ما این را گزارش شرفعرضی تهیه می‌کنیم، هر طور اعلیحضرت امر فرمودند آن طور عمل می‌کنیم، چون سابقه ندارد یک همچین چیزی». 

ما را مرخص کرد. رفتیم و یک هفته، ده روز بعدش مرا خواست. این دفعه که رفتم توی اطاقش دیدم وضع عوض شده است. از پشت میز بلند شد و آمد با من دست داد. خیلی به من احترام کرد و گفت امر اعلیحضرت را به شما ابلاغ می‌کنم. بعد از پشت میزش بیرون آمد به حال خبردار، من هم همین طور به حال خبردار ایستادم. گزارش را از اول که دانشکده افسری گزارش کرده بود تا پایانی که به عرض رسیده بود یکی بعد از دیگری همه اینها را خواند، بعد به آنجا رسید که حالا اعلیحضرت رضا شاه چه دستور دادند.

 رضا شاه دستور داده بود و جمله‌ای که رضا شاه گفته بود این طور بود «به این ستوان ۳ احترام استاد شود».

بنابراین باید افسران ارشد در کلاس به من سلام می‌دادند و پایه این کار از اینجا در ارتش ایران گذاشته شد، یعنی قبل از من هیچ سابقه‌ای نبود که اگر یک کسی با یک درجه پائین‌تری می‌خواست درس بدهد چه باید می‌کردند. من اولین افسری بودم که در باره من تصمیم گرفته شد و تا انقلاب هم دیگر این رویه ادامه داشت

من وقتی می‌رفتم سر کلاس، یک سرتیپ دادوری بود که رئیس امور مالی ارتش بود، او ارشد کلاس بود، من وقتی که وارد کلاس می‌شدم می‌گفت برپا، خبردار! تمام افسران ارشد همه به حال خبردار می‌ایستادند. منِ ستوان ۳ می‌رفتم پشت میزم، شمشیرم را باز می‌کردم می‌گذاشتم روی میز. بعد هم با خونسردی تمام می‌گفتم آزاد. بعد هم آنها می‌نشستند و درس را گوش می‌کردند. بعد که می‌خواستم از کلاس بیرون بیایم باز همین برنامه اجرا می‌شد. او بلند می‌شد برپا خبردار می‌گفت و من یک آزاد می‌گفتم و از کلاس می‌آمدم بیرون 

وقتی که از کلاس می‌آمدم بیرون بعضی از این افسران اشکال داشتند. سوال داشتند. می‌آمدند در محوطه دانشکده، وقتی که از من سوال می‌کردند دستشان را بالا می‌گذاشتند، آن وقت شاگردها که مثل من درس می‌خواندند می‌گفتند من از خانواده سلطنتی هستم، کی هستم، که اینها به من سلام می‌دهند؟ ولی خوب، من رعایت ادب را می‌کردم و تا این دستش را می‌کرد بالا من دستش را می‌آوردم پائین و همین طوری با هم صحبت می‌کردیم

"نقل از مصاحبه دکتر غلامرضا افخمی با دکتر مصباح زاده، تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران....

  « دوستان بزرگوار خواهشمندم یک بار دیگر این دلنوشته رو بخونید و قدری در مقام والای معلم اندیشه کنید»  «و در مورد رضا شاه و سطح فکر ایشان در شان و مقام استاد و معلم»

 

دوشنبه، فروردین ۰۸، ۱۴۰۱

مسئله آب کُر را میدانی؟

 دقیقاً سال ششم دبستان بودم که از پدرم ایرادی گرفتم
ایشان چیزی نگفت. پس از اندکی از من سوال کرد مسئله آب کُر را میدانی؟  گفتم آری
گفت برایم بگو
 گفتم.حجم آب کر برابر است با ظرف آبی که هر کدام از درازا، پهنا و گودی آن سه وجب و نیم باشد که معادل آن بر اساس اختلاف فقها از ۳۷۶ کیلوگرم تا ۴۸۰ کیلوگرم گفته شده است

گفت فرض کنیم آب کُر 480 کیلو گرم هست و دو ظرف آب کُر را داریم در یکی 10 سگ بشاشد. و در دیگری  یک سگ فقط جرعه ائی از آن بنوشد... و شما مجبور باشید از همان آب بخورید از کدام ظرف خواهید خورد
از اونیکه سگ نوشید؟
 یا از اونیکه 10 سگ در آن شاشید؟

گفتم خوب معلومِه هر عقل سالمی از آن ظرفی مینوشد که فقط جرعه ائی از آن را سگ نوشید

پدرم گفت اگر به تو بگویم که همه مراجع میگویند فقط باید از آن ظرفی بنوشید که 10 سگ در آن شاشیدن باز چی  آیا قبول میکنید؟  گفتم نه...   پدرم گفت از چه روی این حرف را میزنی؟ گفتم عقل هر آدم سالمی همین را میگوید

پدرم گفت ولی می دانی استدلال آن مراجع تقلید چیست؟ گفتم نه هر چه هم استدلال بیاورد من یکی از آن ظرفی که 10 سگ شاشید قطعاً نخواهم نوشید..!! میدهم آن ها خودشان بخورند.. پدر گفت لازم نیست شما بدهید. خودشان خواهند خورد

گفتم حالا استدلال آن مراجع چیست..؟  گفت اگر سگی از آب کُر بنوشد چون از کُر بودن کاسته میشه آن آب نجس میشود ولی اگر 10 سگ در آن آب کُر بشاشد چون بر آن آب افزوده میشود ولی رنگ و طعم آن تغییر نمی کند پس طاهر هست

پدرم گفت ما آنزمان هرچه مراجع میگفتند را میپذیرفتیم ولی الان تو یک الف بچه حاضر نیستی زیر بار حرف مراجع بری. خوب ایراد ما  این بوده که این کلاه گشاد را بر سر نسل ما گذاشتند و با خنده گفت همه ما بدون کوچکترین اشکال از ظرفی آب میخوردیم که 10 سگ در آن شاشیده بودند نه از ظرفی که فقط اندکی سگ نوشیده بود

معلوم هست که وقتی دوران شما بسر رسد  همزمان دوران مراجع هم به پایان خواهد رسید. هیچ شکی در این گفته من نداشته باش پسرم و هیچ عجله ائی هم نکن که این حکومت را تغییر بدهی. شک نکن خودش تغییر میکند بدون اینکه نیاز به زحمت اضافی داشته باشید

دین : اسلام

دین : اسلام
خدا : الله
قبله : کعبه
کتاب : قرآن
پیامبر : محمد ابن عبدالله


فرقه هایش :
اباحیه/اباضیه/ابراهیمیه/احمدیه/اسماعیلیه/اسواریه/اشاعره/اهل حدیث/اهل حق/اهل/حدیث شیعه/اهل سنت/بابکیه/باقریه/براهمه/برغوثیه/برقعیه/برکوکیه/بسلمیه/بقلیه/بکریه/بومسلمیه/تناسخیه/ثنویه/جارودیه/جبریه/جریریه/جنبلاطیه/جهمیه/جواربیه/جوالیقیه/حبشیه/حربیه/حروریه/حروفیه/حسنیه/حسینیه/حشویه/حلمانیه/حلویه/حماریه/حنابله/حنفیه/خداشیه/خرمدینیه/خشبیه/خوارج/دروزیه/دونمه/دیوبندیه/رافضیه/راوندیه/رفاعیه/زنادقه/زیدیه/سبائیه/سبطیه/سلفیه/شافعیه/شعوبیه/شیخیه/شیعه/امامیه /واقفیه/اسماعیلیه/اثنا عشریه/۲۲ امامیه/طحاویه/ظاهریه/عثمانیه/عدلیه/عزمیه/علویه/عیساویه/غلات شیعه/فاضلیه/قادیانیه/قدریه/قرامطه/قزلباشیه/گنوسیه/کرامیه/کیسانیه/ماتریدیه/مالکیه/محکمه/مرجئه/مشبهه/مطرفیه/معتزله/معدومیه/معطله/مفوضه/منصوریه/مهدویان/مهلبیه/نصیریه/نقطویه/واقفیه/وحدت اسلامی/وهابیت/یزیدیه/قرآنیان


تازه موارد زیر هم درعصر حاضر اضافه شده اند :
داعش/طالبان/القاعده/بوکو حرام/النصره/حزب الله/انصارالله/فرقان/فرقه غرویه/فرقه مصباحیه/فرقه بهائیه/فرقه وهابیت/مجاهدین خلق/مجاهدین انقلاب/اصلاح طلبان/اصول گرایان/خطی سه ها/خط  امامی ها/دلواپسان/هیئت موتلفه/فرقه انصار الله/فرقع حشد الشعبی/فرقه شیرازی/گروه/المهدی عراق/گروه جیش العدل/فرقه دراویش/گروه المهدی


نکته مهم : تمام این فرقه ها پیرو یک خدا،یک پیامبر،یک قبله و یک کتاب هستند اما هیچکدامشان همدیگر را قبول نداشته و دیگری را جهنمی می نامد.
: هر چند مذهب اسلام ، در اصل دین صلح است، صلح و صفا!

۶۱۰ میلادی← پیامبر در غار حرا جبرئیل را ملاقات می‌کند(اولین وحی).
۶۱۳ میلادی ← پیامبر ادعای پیامبری‌اش را اعلام می‌کند (دومین وحی).
۶۲۲ میلادی ← پیامبر از مکه به مدینه مهاجرت می‌کند.
۶۲۳ میلادی ← جنگ ودان
۶۲۳ میلادی ← جنگ صفوان
۶۲۳ میلادی ← جنگ ذوالعشير
۶۲۴ میلادی ← جنگ بدر
۶۲۴ میلادی ← جنگ بنی‌سلیم
۶۲۴ میلادی ← جنگ بنی‌قینقاع
۶۲۴ میلادی ← جنگ سویق
۶۲۴ میلادی ← جنگ بنی‌قطفان
۶۲۴ میلادی ← جنگ بحران
۶۲۵ میلادی ← جنگ احد
۶۲۵ میلادی ← جنگ حمراء‌الاسد
۶۲۵ میلادی ← جنگ بنی‌النضیر
۶۲۵ میلادی ← جنگ ذات‌الرقاع
۶۲۶ میلادی ← جنگ بدر‌الاخره
۶۲۶ میلادی ← جنگ دومه‌الجندل
۶۲۶ میلادی ← جنگ بنی‌المصطلق
۶۲۷ میلادی ← جنگ خندق
۶۲۷ میلادی ← جنگ بنی‌قریظه
۶۲۷ میلادی ← جنگ بنی‌لحیان
۶۲۷ میلادی ← جنگ غیبه
۶۲۷ میلادی ← جنگ خیبر
۶۳۰ میلادی ← نبرد فتح مکه
۶۳۰ میلادی ← جنگ حنین
۶۳۰ میلادی ← جنگ تبوک
۶۳۲ میلادی ← پیامبر فوت می‌کند

✓پیامبر مهربانی‌ها در طی تنها ۲۲ سال پس از مبعث گهربار خود ٢٧ مرتبه جنگيد تا ثابت کند برای صلح آمده است!
وبعداز آن اصحاب بزرگوارشان ادامه دادند:

۶۳۲ میلادی ← ابوبکر، پدرزن پیامبر، و عمر حرکتی نظامی را آغاز می‌کنند تا اسلام را به تمام بلاد صادر  کنند.
۶۳۳ میلادی ← جنگ در عمان
۶۳۳ میلادی ← جنگ حضرموت.
۶۳۳ میلادی ← جنگ کازیما
۶۳۳ میلادی ← جنگ ولاجه
۶۳۳ میلادی ← جنگ اولیس
۶۳۳ میلادی ← جنگ عنبر
۶۳۴ میلادی ← جنگ بصره
۶۳۴ میلادی ← جنگ دمشق
۶۳۴ میلادی ← جنگ اجنادین.
۶۳۴ میلادی ← مرگ ابوبکر و به خلافت رسیدن عمر
۶۳۴ میلادی ← جنگ نمارق
۶۳۴ میلادی ← جنگ سقطیه
۶۳۵ میلادی ← جنگ جسر
۶۳۵ میلادی ← جنگ بویب
۶۳۵ میلادی ← فتح دمشق.
۶۳۵ میلادی ← جنگ فحل
۶۳۶ میلادی ← جنگ یرموک
۶۳۶ میلادی ← جنگ قادسیه
۶۳۶ میلادی ← فتح مدائن
۶۳۷ میلادی ← جنگ جلولاء.
۶۳۸ میلادی ← جنگ یرموک.
۶۳۸ میلادی ← مسلمانان رومی‌ها را شکست می‌دهند و وارد جارالسلام می‌شوند.
۶۳۸ میلادی ← فتح جزیره.
۶۳۹ میلادی ← فتح خوزستان و حرکت به سوی مصر.
۶۴۱ میلادی ← جنگ نهاوند
۶۴۲ میلادی ← جنگ ری در ایران
۶۴۳ میلادی ← فتح آذربایجان
۶۴۴ میلادی ← فتح فارس
۶۴۴ میلادی ← فتح خاران.
۶۴۴ میلادی ← عمر کشته می‌شود، عثمان خلیفه می‌شود.
۶۴۷ میلادی ← فتح جزایر قبرس
۶۴۸ میلادی ← حمله به بیزانسی‌ها
۶۵۱ میلادی ← جنگ دریایی علیه بیزانسی‌ها
۶۵۶ میلادی ← عثمان کشته می‌شود، علی به خلافت می‌رسد.
۶۵۸ میلادی ← جنگ نهروان
۶۵۹میلادی .... جنگ صفین « اولین جنگ داخلی میان مسلمانان، علی و معاویه برای حکومت»
۶۵۹ میلادی ← فتح مصر
۶۶۱ میلادی ← علی کشته می‌شود.
۶۶۲ میلادی ← مصر به دست مسلمانان می‌افتد.
۶۶۶ میلادی ← مسلمانان به سیسیل ایتالیا حمله می‌کنند.
۶۶۷ میلادی ← محاصره قسطنطنیه
۶۸۷ میلادی ← جنگ کوفه
۶۹۱ میلادی ← جنگ دیرالجلیغ
۷۰۰ میلادی ← حملات نظامی به شمال افریقا انجام می‌گیرد.
۷۰۲ میلادی ← جنگ دیرالجمیرا
۷۱۱ میلادی ← مسلمانان به جبل‌الطارق حمله می‌کنند.
۷۱۱ میلادی ← فتح اسپانیا
۷۱۳ میلادی ← فتح ملتان (منطقه‌ای در پاکستان)
۷۱۶ میلادی ← حمله به قسطنطنیه
۷۳۲ میلادی ← جنگ در فرانسه.
۷۴۰ میلادی ← جنگ نوبلز.
۷۴۱ میلادی ← جنگ بگدورا در شمال افریقا
۷۴۴ میلادی ← جنگ عین‌الجر
۷۴۶ میلادی ← جنگ روپار ثوثا
۷۴۸ میلادی ← جنگ ری.
۷۴۹ میلادی ← جنگ اصفهان
۷۴۹ میلادی ← جنگ نهاوند
۷۵۰ میلادی ← جنگ زب
۷۷۲ میلادی ← جنگ حنبی در شمال افریقا
۷۷۷ میلادی ← جنگ ساراگوسا در اسپانیا

خوب همه اینها را آوردیم که بگوییم، بله اسلام دین صلح و دوستی است.
خوشبختانه همه هم با آغوش باز اسلام را پذیرفتند!
اما همه می‌دانیم که تا اسلام به جهان ثابت نکند که دین صلح است، دست از جنگیدن برنخواهد داشت.

آخوند نقویان: شراب بزن!

 کلیک کنید

ویدیو

جمعه، اسفند ۲۷، ۱۴۰۰

همه با آغوش باز اسلام را پذیرفتند




دین : اسلام
 خدا : الله
 قبله : کعبه
 کتاب : قرآن
 پیامبر : محمد
 ابن عبدالله
 فرقه هایش :
اباحیه/اباضیه/ابراهیمیه/احمدیه/اسماعیلیه/اسواریه/اشاعره/اهل حدیث/اهل حق/اهل/حدیث شیعه/اهل سنت/بابکیه/باقریه/براهمه/برغوثیه/برقعیه/برکوکیه/بسلمیه/بقلیه/بکریه/بومسلمیه/تناسخیه/ثنویه/جارودیه/جبریه/جریریه/جنبلاطیه/جهمیه/جواربیه/جوالیقیه/حبشیه/حربیه/حروریه/حروفیه/حسنیه/حسینیه/حشویه/حلمانیه/حلویه/حماریه/حنابله/حنفیه/خداشیه/خرمدینیه/خشبیه/خوارج/دروزیه/دونمه/دیوبندیه/رافضیه/راوندیه/رفاعیه/زنادقه/زیدیه/سبائیه/سبطیه/سلفیه/شافعیه/شعوبیه/شیخیه/شیعه/امامیه /واقفیه/اسماعیلیه/اثنا عشریه/۲۲ امامیه/طحاویه/ظاهریه/عثمانیه/عدلیه/عزمیه/علویه/عیساویه/غلات شیعه/فاضلیه/قادیانیه/قدریه/قرامطه/قزلباشیه/گنوسیه/کرامیه/کیسانیه/ماتریدیه/مالکیه/محکمه/مرجئه/مشبهه/مطرفیه/معتزله/معدومیه/معطله/مفوضه/منصوریه/مهدویان/مهلبیه/نصیریه/نقطویه/واقفیه/وحدت اسلامی/وهابیت/یزیدیه/قرآنیان 


 تازه موارد زیر هم درعصر حاضر اضافه شده اند : 
داعش/طالبان/القاعده/بوکو حرام/النصره/حزب الله/انصارالله/فرقان/فرقه غرویه/فرقه مصباحیه/فرقه بهائیه/فرقه وهابیت/مجاهدین خلق/مجاهدین انقلاب/اصلاح طلبان/اصول گرایان/خطی سه ها/خط  امامی ها/دلواپسان/هیئت موتلفه/فرقه انصار الله/فرقع حشد الشعبی/فرقه شیرازی/گروه/المهدی عراق/گروه جیش العدل/فرقه دراویش/گروه المهدی

 نکته مهم :

 تمام این فرقه ها پیرو یک خدا،یک پیامبر،یک قبله و یک کتاب هستند اما هیچکدامشان همدیگر را قبول نداشته و دیگری را جهنمی می نامد. : هر چند مذهب اسلام ، در اصل دین صلح است، صلح و صفا!

۶۱۰ میلادی_ پیامبر در غار حرا جبرئیل را ملاقات می‌کند(اولین وحی).
۶۱۳ میلادی _ پیامبر ادعای پیامبری‌اش را اعلام می‌کند (دومین وحی).
۶۲۲ میلادی _ پیامبر از مکه به مدینه مهاجرت می‌کند.
۶۲۳ میلادی _ جنگ ودان
۶۲۳ میلادی _ جنگ صفوان
۶۲۳ میلادی _ جنگ ذوالعشير
۶۲۴ میلادی _ جنگ بدر
۶۲۴ میلادی _ جنگ بنی‌سلیم
۶۲۴ میلادی _ جنگ بنی‌قینقاع
۶۲۴ میلادی _ جنگ سویق
۶۲۴ میلادی _ جنگ بنی‌قطفان
۶۲۴ میلادی _ جنگ بحران
۶۲۵ میلادی _ جنگ احد
۶۲۵ میلادی _ جنگ حمراء‌الاسد
۶۲۵ میلادی _ جنگ بنی‌النضیر
۶۲۵ میلادی _ جنگ ذات‌الرقاع
۶۲۶ میلادی _ جنگ بدر‌الاخره
۶۲۶ میلادی _ جنگ دومه‌الجندل
۶۲۶ میلادی _ جنگ بنی‌المصطلق
۶۲۷ میلادی _ جنگ خندق
۶۲۷ میلادی _ جنگ بنی‌قریظه
۶۲۷ میلادی _ جنگ بنی‌لحیان
۶۲۷ میلادی _ جنگ غیبه
۶۲۷ میلادی _ جنگ خیبر
۶۳۰ میلادی _ نبرد فتح مکه
۶۳۰ میلادی _ جنگ حنین
۶۳۰ میلادی _ جنگ تبوک
۶۳۲ میلادی _ پیامبر فوت می‌کند

✓پیامبر مهربانی‌ها در طی تنها ۲۲ سال پس از مبعث گهربار خود ٢٧ مرتبه جنگيد تا ثابت کند برای صلح آمده است!
وبعداز آن اصحاب بزرگوارشان ادامه دادند:

۶۳۲ میلادی _ ابوبکر، پدرزن پیامبر، و عمر حرکتی نظامی را آغاز می‌کنند تا اسلام را به تمام بلاد صادر  کنند.
۶۳۳ میلادی _ جنگ در عمان
۶۳۳ میلادی _ جنگ حضرموت.
۶۳۳ میلادی _ جنگ کازیما
۶۳۳ میلادی _ جنگ ولاجه
۶۳۳ میلادی _ جنگ اولیس
۶۳۳ میلادی _ جنگ عنبر
۶۳۴ میلادی _ جنگ بصره
۶۳۴ میلادی _ جنگ دمشق
۶۳۴ میلادی _ جنگ اجنادین.
۶۳۴ میلادی _ مرگ ابوبکر و به خلافت رسیدن عمر
۶۳۴ میلادی _ جنگ نمارق
۶۳۴ میلادی _ جنگ سقطیه
۶۳۵ میلادی _ جنگ جسر
۶۳۵ میلادی _ جنگ بویب
۶۳۵ میلادی _ فتح دمشق.
۶۳۵ میلادی _ جنگ فحل
۶۳۶ میلادی _ جنگ یرموک
۶۳۶ میلادی _ جنگ قادسیه
۶۳۶ میلادی _ فتح مدائن
۶۳۷ میلادی _ جنگ جلولاء.
۶۳۸ میلادی _ جنگ یرموک.
۶۳۸ میلادی _ مسلمانان رومی‌ها را شکست می‌دهند و وارد جارالسلام می‌شوند.
۶۳۸ میلادی _ فتح جزیره.
۶۳۹ میلادی _ فتح خوزستان و حرکت به سوی مصر.
۶۴۱ میلادی _ جنگ نهاوند
۶۴۲ میلادی _ جنگ ری در ایران
۶۴۳ میلادی _ فتح آذربایجان
۶۴۴ میلادی _ فتح فارس
۶۴۴ میلادی _ فتح خاران.
۶۴۴ میلادی _ عمر کشته می‌شود، عثمان خلیفه می‌شود.
۶۴۷ میلادی _ فتح جزایر قبرس
۶۴۸ میلادی _ حمله به بیزانسی‌ها
۶۵۱ میلادی _ جنگ دریایی علیه بیزانسی‌ها
۶۵۶ میلادی _ عثمان کشته می‌شود، علی به خلافت می‌رسد.
۶۵۸ میلادی _ جنگ نهروان
۶۵۹میلادی .... جنگ صفین « اولین جنگ داخلی میان مسلمانان، علی و معاویه برای حکومت» 
۶۵۹ میلادی _ فتح مصر
۶۶۱ میلادی _ علی کشته می‌شود.
۶۶۲ میلادی _ مصر به دست مسلمانان می‌افتد.
۶۶۶ میلادی _ مسلمانان به سیسیل ایتالیا حمله می‌کنند.
۶۶۷ میلادی _ محاصره قسطنطنیه
۶۸۷ میلادی _ جنگ کوفه
۶۹۱ میلادی _ جنگ دیرالجلیغ
۷۰۰ میلادی _ حملات نظامی به شمال افریقا انجام می‌گیرد.
۷۰۲ میلادی _ جنگ دیرالجمیرا
۷۱۱ میلادی _ مسلمانان به جبل‌الطارق حمله می‌کنند.
۷۱۱ میلادی _ فتح اسپانیا
۷۱۳ میلادی _ فتح ملتان (منطقه‌ای در پاکستان)
۷۱۶ میلادی _ حمله به قسطنطنیه
۷۳۲ میلادی _ جنگ در فرانسه.
۷۴۰ میلادی _ جنگ نوبلز.
۷۴۱ میلادی _ جنگ بگدورا در شمال افریقا
۷۴۴ میلادی _ جنگ عین‌الجر
۷۴۶ میلادی _ جنگ روپار ثوثا
۷۴۸ میلادی _ جنگ ری.
۷۴۹ میلادی _ جنگ اصفهان
۷۴۹ میلادی _ جنگ نهاوند
۷۵۰ میلادی _ جنگ زب
۷۷۲ میلادی _ جنگ حنبی در شمال افریقا
۷۷۷ میلادی _ جنگ ساراگوسا در اسپانیا

خوب همه اینها را آوردیم که بگوییم، بله اسلام دین صلح و دوستی است.
خوشبختانه همه هم با آغوش باز اسلام را پذیرفتند!
اما همه می‌دانیم که تا اسلام به جهان ثابت نکند که دین صلح است، دست از جنگیدن برنخواهد داشت.

پنجشنبه، مرداد ۱۴، ۱۴۰۰

آیه های شیطانی - چند پاراگراف کلیدی

 

 


 

 

«از شیطان پوزش می‌طلبیم! نباید فراموش کنیم که ما فقط یک طرف داستان را شنیده‌ایم؛ چون تمام کتاب‌های آسمانی را خدا نوشته .»

چه کسی می تواند به این سئوال  پاسخ دهد؟

شما که شیطان را چیزی برای فریب و گمراهی انسان ها می دانید به ما بگویید:

گر شیطان بخواهد انسان ها را گمراه کند و برایشان کتابی بنویسد، آن کتاب را چگونه خواهد نوشت؟

آیا می گوید: من شیطان هستم و این کتاب من است و شما باید از آن پیروی کنید؟ و یا اینکه برای فریب شما  می گوید: من  خدا هستم و این کلام من است...

قدرت خدا بیشتر است یا شیطان؟

اگر قدرت خدا بیشتر است، چرا بعد از 9 هزار سال و با فرستادن بیش از 124000 پیامبر به زمین هنوز نتوانسته صلح و آرامش را فراهم کند؟

مسلمانی به یک غیرمسلمان گفت:

چرا مسلمان نمی شوی؟

گفت: اگر خدا بخواهد می شوم.

مسلمان گفت: خدا می خواهد ولی شیطان نمی گذارد.

غیرمسلمان گفت: من تابع قوی ترین آنها هستم حالا که شیطان قوی تر است!

شما اعتقاد دارید که شیطان وجود دارد و وظیفه شیطان، حیله و فریب انسان هاست. از کجا معلوم که شیطان پیامبران را فریب نداده باشد و خود را جای خدا معرفی نکرده باشد؟ بعد از هزاران سال مشاهده می کنیم که انسان ها به اسم دین کشتار می کنند، سنگسار می کنند و کل کره زمین را جنگ  و نفرت فرا گرفته!؟

اگر خدا می خواست که انسان ها را هدایت کند، تنها با فرستادن یک مورچه به زمین می توانست صلح و آرامش را به ارمغان آورد.

اگر شیطان در زمین حکومت می کرد چه می گفت:

می گفت: در راه شیطان کشتار کنید  و اگر به دین شما روی نیاوردند: بکشیدشان و مالک زنانشان در جنگ شوید. میگفت: هر که با شیطان نباشد گردنش را بزنید و انگشتانش را قطع کنید، دستها و پاهایشان بر خلاف جهت بریده شوند.

می گفت: زنانی که از شما نافرمانی دارند را با زدن تنبیه کنید و زنانی که به شما خیانت کرده اند را در زمین چال کنید و با سنگ آنقدر بزنید تا کشته شوند ...

مگر شما مسلمانان نمیگویید باید تعقل کرد.

مگر لازمه تعقل شک و تردید نیست؟

پس چرا شک نمیکنید؟

میدانید چرا شک نمیکنید، چون شیطان در کتاب قرآنش گفته شک در دین از گناهان کبیره است.

هیچ کس به اندازه شیطان از وجود خدا آگاهی‌ نداشت و هیچ کس به اندازه شیطان به خدا نزدیک نبود و هیچ کس به اندازه شیطان به هوشمندی، عظمت و قدرت خدا ایمان نداشت ولی‌ در آخر، شیطان برای خدا تَرِه هم خُرد نکرد و از اطاعت سر باز زد.

میدانید چرا؟

چون افسانه  خدا و شیطان  و کتابهای آسمانی سخن انسان است که با بی خِرَدی شروع شد و با بی خردی ادامه دارد...!