پنجشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۳

نامه ای از یک ناشناس


من یک ایرانی‌ هستم. در ایران تحصیل کردم و فعلاً در آمریکا و در ایالت فلوریدا زندگی‌ می‌کنم.
 
به نظرمن، عربها و ایرانیها یک مشت احمق بیشتر نیستندهمشون را باید به دریا ریخت.
خيلي دلم ميخواست چند جمله اي در جهـت تمجيـد از ايــران و ايــرانی بنويســـم ولـی دروغ چرا؟
 
کجــای اين مــلت افتخــار دارد؟
 
يک مشـت دزد ، کلـــاش، متظاهر ، خائــن، فرصت طلـب، تنبــل حـق ناشنـاس و پُشـت هم انداز در يک منطقـه از اين دنيـا بنــا م ايــران جمـع شده انـد و دلشــان خوش اسـت که زمـانـی آدم بـوده انـد.
 
به  قدرت  خـدا، اين سـرزميــــن هيچـوقت موجـودات با صفـات بـالا  را نداشته است.
ا ُمتـّـی ( ا ُمت يعنی گلـه شتر) کـه آريوبرزن اش را يک ايرانی خائن  لو ميدهد،
امتـی کـه بابک اش را افشين که آ نــــهــم يک ايرانی است تحويـل خليفـه اش ميـدهـد،
امتـی کـه کـريم خان زنـد ش چند سالی بيشتر دوام نمی آورد ولی قاجـاريه اش تمام نا شدنــی است،
 
امتـی کـه امير کبيرش را ميکشنـد و جايش يک دلقک ميگذارند و آب از آب تکان نميخورد،
امتـی کـه رضاشاه اش از بي كفايتي حاكمان با قدرت خود و يارانش سر كار مي آيد را خارجي ها  تبعيــد ميکنند و همه جشـن ميگيــــرند،
 
امتـی کـه محمـــد رضاشاه را ميدهد و خمينی را ميگيرد،
 
امتي كه 99 درصدش به جمهوري اسلامي راٌي ميدهد بدون اينكه بداند چه معجوني است،
امتـی کـه بیست و نو سال مثل سگ توی سرش ميزنند و صدايـش در نمی آيد،
و بالاتر از همه، امتی که در سال 57 با جمعيت پنج مليونی به استقبال امامش ميرود، بعد از ده سال که اين رهبر ارمغانی جز فشار و گرانی و تورم و جنگ و نکبت و مرگ برای ايشان نمي آورد، اين بار با جمعيت ده مليونی به تشييع جنازه اش ميرود! ترا به خدا اين حدٌ بلاهت نيست؟
 
اين امت اُمّتي كه ادّعا داريم هنر نزد اوست و بس، سروری تازيان را به درازای 508 سال تحمل کرد. در طی اين سالها عرب، اموال ايرانيان را به غنيمت گرفت، زنان آنان را کنيز و مردان آنان راغلام کرد. ايرانيان مـوالـی شدند. با اين عنوان، ايرانيان را تحقيرها کردند، حق داشتن مقامهای کشوری و نظامی را از او گرفتنـد. عربها با موالی راه نمی رفتنـد و به آنان اجازه نمی دادند که بر جنازه عرب نماز بگزارد. موالی حق ازدواج با عرب را نداشت. موالی ميبايست پياده به جنگ برود و از غنـا ئم هم سهمی به او داده نميشـد. موالی به نام پيشين خود خوانده نميشد. او ميبايست به نام کسی که او را اسير کرده و يا در بازار برده فروشان خريده بود، يا به نام يک عرب خوانده ميشد. ايرانيان خوش غيرت 508 سال اين حقارت را به جان خريدند  و غير از حدود ده مورد جدی، مقاومتی ديده نشـد. اين ، به حساب من ميشود يک مقاومت در هر 50 سال!!!
 
فکر نکنيد که بعد از 508 سال ايرانيان بيدار شدند و قيام کردند و حکومت خليفه را برانداختند. نه خير، بايد يک مغول بنام هلاکو مي آمد و به حکومت عباسيان پايان ميداد.
بعد از 508 سال نوکری عرب، حالا نوبت نوکری مغولان به مدت 300 سال بود. اگر متوسط مقاومت در مقابل اعراب 50 سال بود، در مقابل مغولان در يکصد سال اول هيچـگونه مقاومتی نشان داده نشد.
 
قيام سربداران در خراسان بيش از يکصد سال پس از حمله مغول روی داد.
پس از 300 سال آقايآن صفوی تشريف آوردند و تشيع من در آوردي خودشانرا  را که خود از عباسيان و مغولان مخربتـر بود ، به ارمغان آوردند.
 
اين ملت بی غيرت هيچوقت نتوانسته است کار مثبتـی برای مملکت اش انجام بدهد.
بي خودي هم پُز تاريخ پُر فتوح دو هزار و پانصد ساله و هفت هزار ساله را هم به رُخ من نكشيد. جوابتان در كتاب "سازگاري ايراني" به قلم مهندس مهدي بازرگان است. حتــی اين احمق آفتابـــه به دست هم اين واقعيت را فهميده بود: وقتي بنا باشد ملتي به طور جدي با دشمن روبرو نشود، تا آخرين لحظه نجنگد و بعد از مغلوب شدن سر سختي و مقاومت نكند، بلكه تسليم اسكندر شود و آداب يوناني را بپذيرد، اعراب كه مي آيند در زبان عربي كاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنويسد يا كمر خدمت براي خلفاي عبّاسي بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساساني برساند، در مدح سلاطين تُرك چون سلطان محمود غزنوي آبدارترين قصائد را بگويد، غلام حلقه بگوش چنگيز و تيمور و خدمتگزار و وزير فرزندانش گردد، يعني هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر كس و ناكس تعظيم و خدمت كند، دليل ندارد كه نقش و نام چنين مردم از صفحه روزگار برداشته شود.
علاوه بر اين، ايراني كه امروز ميبينيد وجودش را مديون بُلشويك ها است. در سال 1907 انگليس ها و روسيه تزاري با هم توافقشان را كرده بودند كه ايران را بين خود تقسيم كنند و حتي انگيس ها از جنوب وارد شده بودند، ايران شانس آورد در آن موقع انقلاب 1917 پيش آمد و برنامه اشغال ايران معوّق ماند.
 
حسن نراقي در كتاب بسيار روشنگر " چرا در مانده ايم جامعه شناسي خودماني" ميگويد:
اگر به سراسر اين تاريخ نگاه كنيد، يا اغماض هاي جزئي، سراسر آن يك طيف بكنواخت و تكراري و سينوسي است. قبيله اي دچار ظلم و ستم، ركود و پس از آن رخوت، بي تفاوتي و نوميدي ميشود، يك قوم، يك سركرده، يك جريان، يك همسايه فرصت را مغتنم ميشمارد در دستش شمشير امروزه تفنگ و در كامش زبان چرب و وعده هاي فريبنده ولي فقيه در كلّه اش جز به غارت و تاراج ره هيچ چيز ديگري نمي انديشد. يعني براي فتح فقط زور بازو نياز است و ويراني و آتش زدن، چه در اين مرحله استطاعت انديشيدن نه تنها عامل موٌثري نيست بلكه تا حدودي باز دارنده هم هست.
 
فاتح ميشود، قبلي ها را يا ميكُشد و يا فراري ميدهد، جايش مي نشيند تا از درون قبيله يك عده كه نه شهامت كشته شدن را داشتند و نه قدرت و يا شانس فرار، به سرعت تغيير شكل مي دهند، با فاتح به صورت كاسه داغ تر از آش همداستاني ميكنند، ميشوند دست راستش!
يحيي برمكي در خدمت هارون قرار ميگيرد، خواجه نظام الملك ميشود همه كاره ملكشاه سلجوقي، خواجه نصيرالدين طوسي مي شود دست راست خان مغول، ميرزا ابراهيم كلانتر با هزار دوز و كلك حكومت را از زنديه ميگيرد و ميدهد به دست قاجاريّه اما چون تدبير نيست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصي به كار ميرود) برنامه ريزي نيست، مديريّت پايدار نيست، درايت نيست، خيلي زود شمارش معكوس شروع ميشود. سراسر تاريخ گذشته مان را نگاه كنيد گرفتن به همت يك مرد نظامي انجام ميشود چون براي گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان درآوردن، امّا وقتي اوضاع آرام شد مي بينيد كه ديگر حتي نادر شاهي كه براي ايراني ي سرافكنده ي بعد از صفويّه، اين چنين اعتباري را فراهم آورده، قادر به ادامه ي كار نيست چون تمرين سازندگي نكرده، آمادگي و سواد لازم را براي كار ندارد، بنابر اين همان رويّه ي نظامي را آنقدر ادامه ميدهد كه مردم براي تامين ماليات مجبور ميشوند دخترانشان را به تركمن ها بفروشند و وقتي ديگر به جان آمدند باز شروع ميشود، روز از نو و روزي از نو...
 
ميبينيد كه افتخار صادرات ناموس به دوبي و پاكستان چيز تازه اي نيست و قبلاً هم مفتخر بوده ايم.
 
اين که از قديم اتان ، در اخيرِتان چه داريد؟ انقلاب مشروطيّت؟
 
اگر فکر ميکنيد انقلاب مشروطيت کار اين خوش غيرتان بوده است اشتباه ميکند. اگر سفارت انگليس نبود و مشروطيت به نفع اش نبود، انقلاب مشروطيت هم اتفاق نمي افتاد. رجوع كنيد به ديگ هاي پلو و خورشت در باغ سفارت انگليس توسط مشروطه طلبان.
لطفا در ارائه ي افتخارات اخيرترتان زياد جلو نيائيد كه بوي گندش خفه مان ميكند.
امتـی که هر بار پهلــوانی زائيــد در برابرش صد ها خائن پس انداخت که آن پهلـوان را بکشنـد.
 
حتی ليـا قت داشتن همـان چيـزی را که امـروز دارد نـدارد.
 
روزی که روزنامه های تهـران بزرگ نوشتنـد شـــاه رفت آنهم تنها شاهي كه در طول شاهنشاهي ٢٥٠٠ساله تهنا شاهي بود كه تحصيلات عاليه داشت ودر مدت حكومتش كاري كرد كه همه ازرفتنش خوشحال و من خيابان پهلوی سه راه يوسف آبــاد بـودم و چه جشنـی بــود و شيرينـی پخـش ميکردنـــد،  وما تحصيل كرده هاي فارغ التحصيل از دانشگاهاي همان شاه به اصطلاح خاىن اورا بيرون كرديم وجايش را به بي سوادي مكتب رفته ودانشگاه نديده كه در ماه هم ديده بوديمش  عوض كرديم !!!!! چندروز بعد تخت سلطنت را كه به دستش داديم '
بعـد که هـوا پـس شــد آمــدم آمريکــا . من و امثــال من ايران را به اندازه کافـی آباد کـرده بوديــم و حالا نوبـت آباد کـردن آمـريکــا بـــود.

یکشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۳

ای آزادی

 

ای آزادی، 
 
اگر روزی به سرزمین من رسیدی
در قالب پیرمردی سیاه پوش با ریش سپید و عبای سیاه
با لهجه ای غریب و فرهنگی عرب و چشمهایی سرد و ترسناک نیا
برای مان از مرگ نگو
به گورستان نرو
گورستان پایان است
نباید آغاز باشد
این بار توی دهان هیچ کس نزن
وعده ی تو خالی نده
نفت را بر سر سفره ها نیار
نان مان را بر سر سفره هایمان باقی بگذار
از آب و برق مجانی نگو از تلاش انسانی بگو
از سازندگی و آبادانی بگو
از تعهد کور نگو
از تخصص و دانش و شعور بگو 

آی آزادی !
اگر روزی به سرزمین من رسیدی
با شادی بیا
با چادر سیاه و تحجر و ریش نیا
با مارش نظامی و جنگ نیا
با آواز و موسیقی و رنگ بیا
با تفنگهای بزرگ در دست کودکان کوچک نیا
با گل و بوسه و کتاب بیا
از تقوا و جنگ و شهادت نگو
از انسانیت و صلح و شهامت بگو
برایمان از زندگی بگو
از پنجره های باز بگو
دلهای ما را با نسیم آشتی بده
با دوستی و عشق آشنایمان کن
به ما شاءن انسان بودن را بیاموز
به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم
چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت
به ما شاءن انسان بودن را بیاموز.
آی آزادی ....

جمعه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۳

در مکه دیدم

متني زيبا از زنده ياد پناهي
 



 
درمکه که رفتم خیال می کردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش می گردند.
 
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن  دوره گرد خود خدا بود.
 
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجوکنم.
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ای است که خدایی در آن نیست.

سه‌شنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۳

"حبس‌البول": معالجه پروستات خامنه ای از طریق طب اسلامی!ا

  "حبس‌البول"

معالجه پروستات خامنه ای از طریق طب اسلامی!ا
نايب امام زمان برای درمان بيماری‌هايش طب امپرياليستی - صهيونيستی را بر طب قرآنی - اسلامی ترجيح می‌دهد. خامنه‌ای در مورد بيماری پروستات‌اش به تجويز امام صادقی و امام رضائی، يعنی نوشيدن ادرار شتر و خوردن آب گرم حمام با انگور خرس و جوشيده‌ی پياز و عسل تن نداد. او نپذيرفت با خبث‌الحديد مدبر به وزن ادويه، روغن گاو چهار مثقال، عسل مصفی دو وزن و نيم، ادويه به طريق معهود، معجون بسازد و بعد از شش ماه استعمال کند! 
پزشکان حزب الهی و مکتبی و متخصصان طب اسلامی، همراه با فقها و مراجع و آخوندها و طّلاب از رسانه های منبری و غير منبری از عوام الناس می خواهند که برای امر پيشگيری و درمان بيماريها به طب النبی، طب الائمه، طب الرضا ، طب الصادق، الکافی ،حليته المتقين و... مراجعه و بيماری های خود را با اتکا به اين رساله ها درمان کنند. آوازه گری هائی که اين روزها بر سر طب اسلامی و" گنجينه ی علمی تاريخ بشريت "، يعنی رساله ذهبيه (طب الرضا) به راه انداخته اند حکايت همين دکان وتوصيه ها و تجويزهاست. اين واقعيت پوشيده نمانده است که حضرات اين توصيه ها و تجويزها را فقط برای عوام الناس خرج می کنند و خودشان به هنگام ابتلا به بيماری يا راهی اروپا( به ويژه انگليس و امريکا) می شوند و يا در مجهزترين بيمارستان های تهران به مجرب ترين پزشکان تحصيلکرده ی امريکا و وسائل و داروهای امپرياليستی – صهيونيستی دخيل شفا می بندند و هوالشافی زمزمه می کنند. نمونه دست به نقد رهبرحکومت اسلامی وبيماری پروستات اش است که سبب "حبس البول" يا احتباس ادرار وشاش بند شدن مقام معظم رهبری شد. علی خامنه ای سال ها ست در کنار مصرف داروهای استکباری به استفاده از آزمايش ها و وسائل غيراسلامی سنجش مداوم آنزيم PSA، معاينهٔ با TR و سونوگرافی و بيوپسی و...روی آورده که مبادا بيماری اين"غده ی انزالی" جان اش رابگيرد. وی سرانجام نيز تن به پروستاتوکتومی(TURP) ويا جراحی با ليزرو ساير درمان‌های تهاجمی داد، يعنی برای رهائی از مشگلات ادراری و انزالی به هر آنچه که با شعارهای اسلامی نمی خواند و با طب قرانی– اسلامی شان حکايت جن و بسم الله ست، تن داد.
ولی فقيه نشان دادجسارت اينکه يکبارهم که شده برای شفا گرفتن سراغ دانش پزشکی و وسائل و امکانات و داروهای امپرياليستی- صهيونيستی نرود و بر مبنای رساله های " علمی"ِ طب الصادق و طب الرضا عمل کند، نداشته است. او حتی برای توصيه های دکتر حسين روازاده، سخنگوی طب قرانی – اسلامی، تره هم خرد نکرد که توصيه کرده بود:
"... در طب امروزی با عمل جراحی اقدام به رفع مشکل( پروستات) می نمايند و متاسفانه بعضاً با درآوردن غده پروستات بجای رفع مشکل و حل مسئله، اقدام به پاک کردن صورت مسئله می کنند که عوارض زيادی از جمله بی اختياری ادرار و جنسی برای بيمار به همراه دارد. در طب سنتی، ورم پروستات بدون نياز به جراحی به صورت کامل درمان می شود.هرگز اقدام به جراحی پروستات خود نکنيد، چرا که طب سنتی قادر به رفع مشکل پروستات بدون عمل جراحی و به طور کامل است..."
***
طب اسلامی و حبس البول
علت: 
دکتر روازاده با استفاده از رساله های طب الرضا، طب الصادق، طب النبی، طب الائمه و جنابان کُلينی و باقر مجلسی و... علت بيماری پروستات را: " ايستاده ادرار کردن و عدم تخليه کامل منی و تغذيه بد، مصرف مرغهای هورمونی می داند که برای آقايان اين عارضه را داشته و برای خانمها نيز مشکلات زيادی در بر دارد."، و اين در حالی ست که آن متون نه از بيماری پروستات که از اختلال های پيشابی و انزالی نام برده اند و اکثر اين اختلال ها را هم ناشی از " سنگ" در نواحی ادراری و انزالی دانسته اند.
پيشگيری:
طب قرانی – اسلامی راه ها و" عطاری" زير را برای پيشگيری از حبس البول و "بيماری پروستات" تجويز می کند:
" ﺑﻮل ﺑﻌﺪ از ﻋﻤﻞ ﻣﺠﺎﻣﻌﺖ ضروری ست..... لازم است به اندازه کافی مجامعت انجام شود ومنی کاملا" خارج شود. پس از نزديکی کمی به پهلوی راست بخوابيد و بعد از کمی برای ادرار کردن بلند شويد. ايستاده ادرار نکنيد. همچنين هيچگاه ادرار و مدفوع خود را نگه نداريد. همواره مراقب باشيد تا به يبوست مبتلا نشويد. ﻣﻮﻗﻊ اﻧﺰال ﺷﻬﻮت ﺟﻠﻮی ﻣﻨﻰ را ﻧﮕﻴﺮ و ﻛﺎر ﻣﺠﺎﻣﻌﺖ را ﻃﻮﻻﻧﻰ ﻧﻜن.... ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ به ﺣﺒﺲ اﻟﺒﻮل ﻣﺒﺘﻼ ﻧﺸﻮد ﺑﺎ زﻧﺎن نياميزد ﻣﮕﺮ ﭘﺎک ﺑﺎﺷﻨﺪ ﭼﻮن از ﻛﺎر ﻓﺎرغ ﺷﺪی ﻓﻮری ﺑﺮﭘﺎ ناﻳﺴﺖ و ﻣﻨﺸﻴﻦ ﺑﻠﻜﻪ ﻗﺪری ﺑﺴﻤﺖ راﺳﺖ ﺧﻮد ﺑﺨﻮاب ﻳﺎ ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻦ آﻧﮕﺎه ﺑﺮای دﻓﻊ ﺑﻮل از ﺟﺎی ﺑﺮﺧﻴﺰ اﻳﻦ ﻛﺎر ﺑﺎذن ﺧﺪای ﻣﺘﻌﺎل ﺗﻮ را از حبس البول ﺗﺄﻣﻴﻦ ﺧﻮاﻫﺪ داد. ﭘﺲ از ﺧﺎﺗﻤﻪ اﻳﻦ ﻛﺎرﻫﺎ ﻏﺴﻞ ﻛﻦ و ﻫﻤﺎن ﺳﺎﻋﺖ ﻗﺪری ﻣﻮﻣﻴﺎ ﺑﺎ ﺷﺮاب ﻋﺴﻞ ﻳﺎ ﻛﻒ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻨﻮش ﻛﻪ اﻳﻦ ﻛﺎرﻛﺴﺮی ﺗﺮا از ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺟﻤﺎع ﺟﺒﺮان ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮد. ﺑﺎﻳﺪ داﻧﺴﺖ ﻛﻪ آﻣﻴﺰش ﺑﺎ زﻧﺎن از ﻧﻈﺮ وﻗﺖ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻣﺎه در ﺑﺮج ﺣﻤﻞ و دﻟﻮ اﺳﺖ ﻧﻴﻜﻮ اﺳﺖ و از آن ﺑﻬﺘﺮ وﻗﺘﻰ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎه در ﺑﺮج ﺛﻮر ﺑﺎﺷﺪ زﻳﺮا ﺛﻮر ﺷﺮف ﻣﺎه اﺳﺖ....دو ساعت از شب مانده بيدار شو و برای قضای حاجت به بيت الخلاء برو و به اندازه قضای حاجت درنگ کن و زياد طولش نده و.... مرغ هم نخوريد و...."
درمان:
" نوشيدن بول شتر .... خوردن انگور خرس، بابونه شيرازی و گزنه... و مصرف قدری شونيز در اخر شب ، پوست هليله زرد، پوست هليله کابلی، شيطرج [هندی‏]، تخم کرفس، خيربوا، قسط تلخ، سليخه‏، بسباسه‏، خولنجان، نارمشک، از هر يک شش درم، پوست بليله، آمله مقشر، نانخواه، دارفلفل، از هر يک چهار درم، تودری سرخ و سفيد، قرفه، سنبل الطيب‏، جوزبوا، زنجبيل، فلفلمويه، از هر يک هشت درم، سعد ده درم، مشک دو مثقال، عنبر مثقالی، خبث الحديد مدبر به وزن ادويه، روغن گاو چهار مثقال، عسل مصفی دو وزن و نيم، ادويه به طريق معهود معجون سازند و بعد از شش ماه استعمال نمايند، شربتی دو درم، به نبيد مويز يا شير گوسفند تازه‏….به اصفهانی پاک کرده در سرکه بجوشانند تا مهرّا شود و بکوبند و با نيم من عسل بجوشانند تا به قوام آيد و فرو گيرند، و اين داروها به آن بسرشند: زنجبيل و فلفل و دارفلفل از هريک چهار درم، تخم کرفس و نانخواه از هريک يک درم، زعفران دو درم، مجموع کوفته و بيخته بر آن افشانند و يک مچه می‏زنند تا يکسان شود. شربتی چهار مثقال نافع بود. يا سماق دو درم، مازو يک درم، نارپوست نيم درم، دانه مورد ده درم، دانه مويز سه درم، مجموع کوفته به آب به و لعاب صمغ حبّ سازند. شربتی دو درم به آب مورد به کار برند، يا هليله سياه، پوست، آمله مقشر و مقل، از هريک دو درم؛ مرجان، کهربا و صدف سوخته، از هريک يک درم، مقل را در آب آهنگران حل کنند و ديگر ادويه را کوفته و بيخته به هم بسرشند و حب سازند و دو درم بخورند. هليله کابلی، سی درم به روغن گاو بريان کرده؛ کهربا، ده درم؛ مقل، چهل درم، مقل را در آب گندنا حل کنند و ديگر ادويه را کوفته و بيخته به آن بسرشند و حب سازند و .... تخمه خام کدو ،اگر معده قوی باشد با تخم بجويد و گرنه فقط مغز آن را بخوريد، زرشک خام و...نخل اره‌ای ايرانی، گزنه، کدوی پوست کاغذی، کتان روغنی، شيرين بيان، قارچ گانودرما، جينسينگ آسيايی، تويا، سويا، ادريسی، دم‌اسب، ذرت، شبدر قرمز، چای سبز، انگور خرس، مِلون تلخ(خربزه وحشی)، بارهنگ(اسفرزه) آبی و خربزه درختی.... اگر پياز را له کنيد و در زير شکم شخصی که مبتلا به احتباس ادراری است قرار دهيد راه ادرا را باز می کند… برای درمان احتباس ادراری پياز را با عسل بجوشانيد و به مريض بدهيد تا راه ادرار را باز کند …."
***
دکتر حسين روازاده نيز درمان های زير تجويز کرده است:
".... گزنه به اشکال مختلف (آش، دم کرده، خام و پخته آن) مفيد است. 
داروی کد ۱۲۰ را اگر بخواهيد می توانيد از عطاری کنار مطب تهيه نماييد و طبق دستور مصرف کنيد . اگر جواب نداد به مطب مراجعه نماييد تا داروی جايگزين بدهيم.
بيماری جوان تر از علی خامنه ای در سايت دکتر روازاده پرسيده است:
" مدت ۲ سال است که از تکرر ادرار در شبها ناراحت هستم. هيچ ناراحتی ديگری ندارم . به دکتر مراجعه کرده ام گفته اند مشکل پروستات داريد. ۶۰ روز با تجويز دکتر دارو خورده ام . مشکل همچنان باقی است" .
و دکتر روازاده پاسخ داده است : شما خدانکرده دست به عمل نزنيد، به مطب مراجعه کنيد تا دستوراتی داده می شود و داروهايی را به شما بگوييم تا از عطاريها تهيه نمائيد و..."
توصيه هائی که رهبر حکومت اسلامی به آن ها توجهی نکرد و خلاف توصيه ها وموعظه های خويش، به خاطر رفع مشگلات ادراری و انزالی، پزشکی امپرياليستی – صهيونيستی به طب قرانی- اسلامی ترجيح داد.
***
برخی از منابع:
۱- طب الرضا، گرد آورنده محسن شکری پينوندی، انتشارات نسل منتظر(قم) ، سال ۱۳۸۹. 
۲- طب الصادق، محسن شکری پينوندی، انتشارات نسل منتظر(قم) ، سال ۱۳۸۹، 
۳- ﻃﺐ اﻟﺮﺿﺎ- ﻃﺐ وﺑﻬﺪاﺷﺖ از اﻣﺎم رﺿﺎﻋﻠﻴﻪ اﻟﺴﻼم، ﻧﺼﻴﺮ اﻟﺪﻳﻦ اﻣﻴﺮ ﺻﺎدﻗﻰ ، اﻧﺘﺸﺎرات ﻣﻌﺮاﺟﻰ
http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamReza/Veladat/88/DownloadKetab/tabalreza.pdf
(مکارم الاخلاق، جامع طب الائمه، نسخه های شفا از ائمه هدی، بحارالانوار، اصول الکافی، مفاتيح الصحه، مخاطب النبی و الائمه، وسائل الشيعه، محاسن برقی، طب الکبير، حيوه القلوب،عيون اخبارالرضا، الخرائج والخرائج، مستدرک الوسائل، تهذيب الاحکام،المحاسن، دارالشفاء امام رضا، الفقه المنسوب الامام الرضا، ثواب الاعمال، صحيفه الرضا، حليه المتقين، الدعوات، منتهی الامال، شيخ عباس قمی، عوالی اللالی، سفينه البحار، آثارالصادقين، تفسير نورالثقلين، تفسير برهان و....)
طب الرضا توسط افراد مختلف با عنوان مترجم، نويسنده ، گرد آورنده ومؤلف انتشار يافته است، بيش ار ۱۰ طب الرضا بر الرضا به "نويسندگی" دکتر محمد دريائی ( متخصص علوم زيستی و تعذيه) ، انتشارات زيتون سبز، سال ۱۳۸۹ / طب الرضا به ترجمه جواد فاضل و ويراستاری علی اصغر عبدالهی، دنيای کتاب ، سال ۱۳۸۹ در ۱۰۰ هزار نسخه/ همايش های " طب الرضا" نيز مبادرت به انتشار اين کتاب کرده است/ و...
۴-- طب النبی و طب الصادق : ابوالعباس مستغفری و محمد خليلی
طب النبی:
http://www.ghadeer.org/salamat/teb_n/570-0001.htm#link1
۵- " کتاب پزشکی که توسط امام رضا نوشته شده است" :
http://www.yjc.ir/fa/news/4686930/%DA%A9%D8%AA-
http://libraries.aqlibrary.org/index.php/2013-09-21-17-56-27/387-28-1392
۶- نقد سندی رسالة ذهبيه معروف به طب امام رضا(ع)/ جواد شکوری
http://www.shamstoos.ir/fa/article/1024
۷- طب اسلامی ، راهی به سوی تمدن اسلامی
http://shiateb.blogfa.com/cat-3.aspx
۸ – برخی از دستورات طبی و بهداشتی امام رضا
http://www.khabaronline.ir/detail/312663/weblog/moazzen
۹- سايت رسمی دکتر حسين روازاده:
http://ravazadeh.com/fa/kolyavimajari-edrartanasoli/2817-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-
۱۰- پايگاه اطلاع رسانی دفتر ولی فقيه
http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=12230

شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۳

خدشه انداختن به محتوای یک آیه از قرآن، به سیلابی منجر می شود

نوشته زیر در مورد برده داری قسمتی از گزارشی است که محمد نوری زاد در شهریور 93 در سایت خود آورده. گزارش کامل او در پائین این نوشته آمده
 
 
.....
 زمان سپری شده و سخن گفتن از برده و برده داری در این روزگار، سخن گفتن از جهالت متعصبی است که ره توشه اش خراش انداختن به جمال خرد وانسانیت است. یعنی اگر در دوردست های تاریخ – بنا به هر دلیل – برده داری مرسوم بوده، اکنون در این عصر، چرا نباید این رویه ی نامبارک توسط آیت الله های ما طرد و تقبیح شود؟
خلاصه این که هیچ یک از آیت الله های ما حاضر نشدند به آیات برده داریِ قرآن جوری بنگرند که: فصلشان گذشته و دوره اشان سپری شده. آنها مصر بوده اند و هستند که: یک به یکِ آیات قرآن با هر محتوایی که دارند، ضروری و بی اعوجاج اند برای همه ی عصرها. هرچه هم می پرسیدید آقایان، در این عصر، من چرا باید احکام قرآن در خصوص برده داری و حقوق زن و ارث و دیات و احکام برتری و چیزهایی از این قبیل را ابدی و ضروری و لازم الاجرا بدانم، جز سکوت پاسخی نمی شنیدید. چرا؟ چون برای جنابان آیت الله ها، خدشه انداختن به محتوای یک آیه از قرآن، به سیلابی منجر می شود که نمی شود جلویش را گرفت. پس چه بهتر که جلوی سیل را از همین ابتدای مسیل گرفت. این که: همین که هست. می خواهید بخواهید می خواهید نخواهید.
خلاصه آیت الله های ما روزگار دشواری را سپری می کردند در این خصوص. که ناگهان جنابان داعشی ها به مددشان آمدند و بساط برده داری را مجدداً احیا کردند و چند شنبه بازارهای متعددی در موصل و در شهرهای تسخیرشده ی عراق به راه انداختند و مثل دوران کهن به خرید و فروش برده مشغول شدند و غبار از چهره ی برخی از آیات قرآن روفتند. این روزها داعشی ها مردها را که می کشند هیچ، زن ها ودخترها و پسربچه های ناب و ناز را که برای خود گلچین می کنند هیچ، باقی مانده ها را به سمت بازارهای برده گسیل می کنند تا پول برده های فروخته شده به خزانه ی اسلامی واریز شود برای تقویت و گسترش اسلام در نواحیِ عراق و شام. می گویم: باورکنید همه ی آیت الله های ما اگر بفرض محال دور هم جمع شوند و اسلام و کشتار داعشی ها را محکوم کنند، هرگز اما دست به آیات مربوط به برده در قرآن نمی برند. من سخن پنهان قرآن را می شنوم که ضجه می زند و فغان بر می آورد که: مرا از دست این جماعت برهانید.
محمد نوری زاد
یکم شهریور نود و سه - تهران
 
کمک از غیب رسید!
یک: دیروز - جمعه صبح - رفتم تا با سیمین بهبهانیِ گرانقدر وداع کنم. مردمان از هر سو می آمدند و بر جمعیت شان افزوده می شد. ابتدای سخن با داماد سیمین، جناب تهامی نژاد بود که با آن صدای زلال و پخته اش - که خود دوبلوری کهن سابقه است - چه نیک از فروشدنِ سیمین به زندگیِ جاوید گفت. که اگر جسم سیمین زوال پذیرفته، روحش به تعالی درآمده و چون حافظ و سعدی و مولانا در تکاپوی جاودانگی است. سخن بعدی با نویسنده ی سرشناس جناب جواد مجابی بود که از سیطره ی سیمین بر حوزه های ادبی سخن گفت. و این که: سیمین، در زمانی به سراغ غزل رفت که غزل پیرشده بود و وی برشاخه های فرسوده ی آن جوانه زد.
خواننده ی خاطره ها، صدیق تعریف نازنین از دلِ مجروح خود گفت و برای ما و برای سیمین " دوره ی رهایی فرا می رسد" را خواند. نیز استاد قلم جناب محمود دولت آبادی با آن صدای رگه دار و گرم و خسته اش از سترگیِ نقش سیمین درمیان دو عدم سخن راند. و از جایگاه وی در ساحت شعر و غزل و ادب فارسی. استاد مسلم آواز ایران: شجریانِ شریف از مادرانگیِ نقش و سهم سیمین در شعر و ادب این روزهای ما گفت. همایون نیز با ترنم صدای آسمانی اش " کولی" را خواند: رفت آن سوار، کولی/ با خود تو را نبرده. شهریار آواز ایران جناب شهرام ناظری نیز با ضرباهنگی پتک گونه، این شعر سیمین را خواند: دوباره می سازمت وطن...
در این مراسم عزیزان فراوانی را دیدم. سوزناک تر از همه، همسر جناب امیرانتظام بود که می گریست و به من شکایت می کرد از برگزار کنندگان مراسم. که چرا اجازه ندادند من پیام امیرانتظام را در سوگ سیمین بخوانم. امیر انتظامی که به سیمین عشق می ورزد و ازسالهای دور با وی محشور بوده و با اشعار او زندگی کرده است. به وی گفتم: بانوی خوب، بعضی از اسمها بر تن و بدن جماعتی رعشه می دوانند. اسم همسرشما نیز از همین هاست. که به محض جاری شدن در یک محفل و یک دستگاه دولتی یا جایی که به طریقی وابسته به مراقبت های دولتی است، بساط آرامش آنجا را به هم می ریزد. و گفتم: شما بخاطر خود سیمین از کسی گلایه مکن که ما این روزها مثل همسرشما - که آیت الله گیلانی را بخشود – به بخشایشی بزرگ نیازمندیم.
پیکر سیمین را غریبانه به سمتی بردند که باید. غریبانه از این روی که وی فراتر از بسیاری از بزرگان دینی و آیت الله های خاموش و بی تپش، بلند آوازه بود و تأثیرگذار. پردازشِ جوّی امنیتی برای تشییع و تدفینِ وی، پسندیده و شایسته ی جایگاه این بانوی پاک سخن نبود. صدا و سیما و بسیاری از رسانه های حکومتی از تماشای کوچ او رخ بر تافتند. اصلاً نه انگار که وی بسیار فراتر از افرادی چون آیت الله نوری همدانی به خانه ها و خاطره ها رسوخ کرده است. حالا شما بیا و تصور کن که فردا همین جناب آیت الله مهدوی کنی دست از حیات نباتی اش بشوید و رضایت بدهد که به سرای باقی قدم بگذارد. که اگر این رضایت رخ بدهد، کل مملکت را در جادویِ جلیل القدریِ وی به عزا می نشانند حکومتیان.
دو: می گویم: اگر بخواهیم برای سینمای ایران روزی مناسب بر گزینیم و در آن روزِ خاص، به تجلیل از سینمای ایران بپردازیم، آن روز، روز بیست و هشت مرداد است. همین چند روز گذشته، سالروز فاجعه ی سینما رکس آبادان بود. حادثه ای که بنا به قول مشهور، توسط اسلامیون انقلابی تدارک دیده شد تا هم صنعت نفت را در خوزستان و در کل کشور به تعطیل کشاند، و هم نفرت مردم از رژیم گذشته را به اوج رساند. من چند ماه پیش در محفلی شنیدم که در آن روزهای منتهی به انقلاب، وقتی خبر می پیچد که در آبادان چه فاجعه ای رخ داده، همین جناب نوری همدانی به جمع حاضر می گوید: آتش زدن آن سینما کار خودِ ما بوده.
سه: شاید جناب دکتر محسن کدیور، نخست کسی بود از اندیشمندانِ دینی که بر ضرورت پاکسازیِ مرام برده داری از حوزه ی فکریِ مراجع و بزرگانِ دینی اصرار ورزید. این که: زمان سپری شده و سخن گفتن از برده و برده داری در این روزگار، سخن گفتن از جهالت متعصبی است که ره توشه اش خراش انداختن به جمال خرد وانسانیت است. یعنی اگر در دوردست های تاریخ – بنا به هر دلیل – برده داری مرسوم بوده، اکنون در این عصر، چرا نباید این رویه ی نامبارک توسط آیت الله های ما طرد و تقبیح شود؟
خلاصه این که هیچ یک از آیت الله های ما حاضر نشدند به آیات برده داریِ قرآن جوری بنگرند که: فصلشان گذشته و دوره اشان سپری شده. آنها مصر بوده اند و هستند که: یک به یکِ آیات قرآن با هر محتوایی که دارند، ضروری و بی اعوجاج اند برای همه ی عصرها. هرچه هم می پرسیدید آقایان، در این عصر، من چرا باید احکام قرآن در خصوص برده داری و حقوق زن و ارث و دیات و احکام برتری و چیزهایی از این قبیل را ابدی و ضروری و لازم الاجرا بدانم، جز سکوت پاسخی نمی شنیدید. چرا؟ چون برای جنابان آیت الله ها، خدشه انداختن به محتوای یک آیه از قرآن، به سیلابی منجر می شود که نمی شود جلویش را گرفت. پس چه بهتر که جلوی سیل را از همین ابتدای مسیل گرفت. این که: همین که هست. می خواهید بخواهید می خواهید نخواهید.
خلاصه آیت الله های ما روزگار دشواری را سپری می کردند در این خصوص. که ناگهان جنابان داعشی ها به مددشان آمدند و بساط برده داری را مجدداً احیا کردند و چند شنبه بازارهای متعددی در موصل و در شهرهای تسخیرشده ی عراق به راه انداختند و مثل دوران کهن به خرید و فروش برده مشغول شدند و غبار از چهره ی برخی از آیات قرآن روفتند. این روزها داعشی ها مردها را که می کشند هیچ، زن ها ودخترها و پسربچه های ناب و ناز را که برای خود گلچین می کنند هیچ، باقی مانده ها را به سمت بازارهای برده گسیل می کنند تا پول برده های فروخته شده به خزانه ی اسلامی واریز شود برای تقویت و گسترش اسلام در نواحیِ عراق و شام. می گویم: باورکنید همه ی آیت الله های ما اگر بفرض محال دور هم جمع شوند و اسلام و کشتار داعشی ها را محکوم کنند، هرگز اما دست به آیات مربوط به برده در قرآن نمی برند. من سخن پنهان قرآن را می شنوم که ضجه می زند و فغان بر می آورد که: مرا از دست این جماعت برهانید.
محمد نوری زاد
یکم شهریور نود و سه - تهران

شنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۳

چرا به دینی که الان داری، معتقدی؟


https://www.facebook.com/photo.php?v=10152562710078954&set=vb.75638168953&type=3&video_source=pages_video_set

دوست معتقد من، دلیل باورت چیه؟ - زیرنویس فارسی



دوست معتقد من، تا به حال شده کمی فکر کنی که چرا به دینی که الان داری، معتقدی؟ چرا معتقدی الله تنها خدای یگانه است و محمد فرستاده اوست؟ ولی بودا و سخنان چهارگانه اش فرستاده خدا نیست؟

دوست معتقد من، آیا دینی که بهش معتقدی، دین غالب در فرهنگ کشور تو هست؟ این موضوع حداقل تو رو نگران نمیکنه که تقریبا تمام کسانی که دین دار شناخته میشن فقط چون با اون دین به دنیا اومدن اون رو ادامه میدن؟


آیا میشه گفت که ایمان تقریبا در تمامی موارد فقط یک تصادف جغرافیایی هست؟ آیا واقعا قبول داری که اگر در کشور دیگری متولد میشدی بدون شک همین دین فعلی رو داشتی و ادامه میدادی؟دوست معتقد من، معمولا به من میگن با این اعتقاداتی که من دارم، مطمئنا بهشت رو از دست خواهم داد و سرانجامم در جهنم خواهد بود. ولی بهشت کدوم دین؟ یا جهنم کدوم دین؟


معمولا به من میگن برای اینکه حاشیه امنیت رو رعایت کنم، باید به وجود خدا اعتقاد داشته باشم، چون اینطوری حداقل چیزی رو از دست ندادم. ولی خب کدوم خدا؟ خدای کدوم دین؟ !با این همه گزینه های مختلفی که دارم، خیلی محتمل هست که گمراه بشم. بهتر نیست که کلا روی هیچ خدایی سرمایه گذاری نکنم تا اینکه روی یک خدای اشتباهی سرمایه گذاری کنم؟ تو به من میگی: اگه اشتباه کرده باشم چی؟ اما من به تو میگم: اگه تو اشتباه کرده باشی چی؟ اگه به جای یهوه، خدای یهود، الله خدای واقعی بود چی؟ یا شیوا خدای هندو ها و یا بودا؟ !یا خدایی در یک گوشه پرت دنیا که حتی اسمش رو هم نشنیده ای.


دوست معتقد من با خودم فکر میکنم شاید دین فقط یک سازه قدیمی هست که انسانهای اولیه برای درک و توضیح دنیای بی نظم اطراف خودشون ساختن. ادیان با اینکه در محتوی غیر منطقی به نظر میرسن ظاهرشون به طور واضح اینطور نیست. پس ما اجدادمون رو به خاطر ساخت ادیان سرزنش نمیکنیم. وقتی چشمات نمیبینه، به در و دیوار خوردن خجالت آور نیست. اینکه نتونی در تاریکی یک پازل رو کامل سر هم کنی خجالت آور نیست.


ولی موضوع اینه که ما دیگه در تاریکی زندگی نمیکنیم! علم یک چراغ روشن در دنیای ماست و راه ما رو روشن میکنه. سایه ها رو از بین میبره و عمیق ترین شکاف ها رو آشکار میکنه.ما دیگه در غار زندگی نمیکنیم. ما از دره گذر کردیم. توهم خود ساخته اگر بیشتر از حقیقت ترسناک نباشه کمتر نیست. فکر کنم زمان این رسیده که الکی به خودمون تلقین نکنیم که جهان فقط به خاطر ما ساخته شده. که فرهنگ ما یه جورایی بهتر از سایر فرهنگ هاست. یا اینکه قوم ما در مقابل سایر اقوام، قوم برگزیده هست. الان زمان اون رسیده که یاد بگیریم دنیا واقعا چطوریه! حتی اگه غرورمون خدشه دار بشه، یا باد غبغبمون از بین بره، یا وادار به تجدید نظر بشیم و مجبورمون کنه اعتراف کنیم که هنوز همه جوابها رو نمیدونیم. همونطور که کارل سیگن میگه: پذیرفتن حقیقت هر چند دردناک خیلی بهتر از پذیرفتن افسانه‌ای اطمینان بخشه.

یکشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۳

همش تقصیر این فیلتر شکن

 
بابا طاهر عریان
یکی لخت و و یکی عریون پسنده    یکی با چادرو و تومبون پسنده
به هرچه آفریدی طالبی هست     دل مو غنچه ی خندون پسنده
***********
به اینترنت بدیدم یک کلوزآپ      نمی دونم که اصله یا فتوشاپ
بدل یا اصل ، مو کاری ندارم     دلم در سینه افتاده به تاپ تاپ
***********
خوشا آنان که پاریس جایشان بی    درون کافه ها ماوایشان بی
اگر گشتن چو بابا نیمه عریون    خدا را شکر شلوار پایشان بی
***********
خدایا دین تو اندر خطر بی    دلم بازیچه ی اهل هنر بی
پشیمونم بگو تقصیر مو چیست     گناه مو فقط حظٌ بصر بی
***********
مکن کاری که "بهزاد" ننگش آیو    با ملاهای نادون جنگش آیو
تو بهر جایزه لغزیده پایت     در اینجا سوی بابا سنگش آیو
***********
به کافی نت روم آنجا ته وینم   به اینترنت روم درجا ته وینم
به هر وبلاگ و هر سایتی که آیم    نشان از قامت رعنا ته وینم
***********
مو گشتم "شیفته" بر اون"گل" ناز   گریبونش مثال غنچه ها باز
ندونم حکمت این جلوه ها چیست    خدایا مو برقصم با کدوم ساز
***********
یکی آنسوی دنیا گشته عریون    یکی اینجا شده غمگین و دلخون
گناه هر کسی بر خود نویسند   چه باید کرد با مخلوق نادون
***********
خدایا کار تو خوب و خفن بی    ولی این بنده بی چاک و دهن بی
ببخشا گر قصوری رفته از دست    همش تقصیر این فیلتر شکن بی
 

شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۳

دفتر هما در تهران Iran Air Office, Tehran

 
دفتر مرکزی هواپیمائی ملی ایران (هما) در خیابان ویلا (نجات اللهی) در تهران
ارائه 35 سال سرویس معکوس جمهوری اسلامی به مردم ایران

جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۳

حکایت مار و کرم مَقـعَــد



شَب جمعـــــه شدم به مهمانی
جمــــــعِ یاران، چُنان‌که می‌دانی

بود مُلّایی آن میـــــــــــــان، فَربه
دُنبه بسیــــــــــار بود او گــُــــربه

چَشم‌ها چون دو گوی سـرگَردان
به میــــــانِ جمــــــاعت نِســوان

در پی کَســـــب مال آمـــــده بود
که بسازند مسجـــــــــدی را زود

گفتم ای دوستــــــــان نو و قدیم
صاحبان شعور و عقــــــلِ سَلیـم

بهتــــر آن نیست تا که این اَموال
صَرفِ مـــردم شود تمام و کمال؟

ای بسا مـــــــردم شریف و فقیر
بیوه زن، با یکی دو طفــــل صغیر

که نباشد به سُفره‌شـــــان نانی
حال با این‌همــــــــه پریشــــانی

سَرِ خـــــــود را نهیــــــــد بر قبله
که کنـد واعظـــــی شکم طبله؟!

تف به دینــــی که مسجدش آباد
گــَــــردَد و اُمّتـــَـش به دل ناشاد

زمزمه در میــــــــان یاران شـــــد
پِلــــک مَردَک ز غیظ لــــرزان شد

پس بپرسیــد کیست این مُلحِد؟
که خدا را مُعـــــــانِد است به جِدّ

چون ز یاران شَنیـــــــــــد نام مرا
خشمگیــــــــــن آمدی میان سرا

گفت ای دین سِتیــــزِ چون اَنگَل
ای تو کـَـم از بَهــــــــــــائِم جنگل

نیش خود را مـــَـــزَن به پیکرِ دین
نیک و بد را خــــــــــدا کند تعیین

کار الله را بــــــــه ما بِسِپــــــــــار
که نیاید ز کافـــِـــــری چو تو، کار
چون فضا گشت ساکت وسنگین
گفتمش این حکـــــــایت شیـرین

کـــــِـرمِ مقعد بگفـــــت با مــاری
کـه تو انگل، چه مــــــردم آزاری!

به رگ مــــــــــردمان شَرَنگ زنی
نیش خود را چـــه بی درنگ زنی

خلق را بی‌جــــــهت برَنجـــــانی
دشمن کینـــــــه‌توزِ انســـــــانی

در جوابش بگفــــــت، من مـــارم
مردمــــــــــان بی‌جــــهت نیازارم

سَرِ خود را به کار خـــــــــود دارم
روزی‌اَم از شکـــــــــــــــار می‌آرم

خُنَکای زمیـــــــــــن مرا بِستـَــــر
بر دلِ خـــــــاک می‌گـــــذارم سَر

هرکه از ناکِســــــی سرآرد پیش
بی مُرُوّت، زنم به جــــانش نیش

حال، لَختـی تو بی غرض بنشین
جای خواب و خــوراک خود را بین

گشته ســـــــــوراخِ مقعدت خانه
سنده‌ات گشتــــه قـــــوت روزانه

خون خــوری از جــِــــداره‌ی روده
کار جَــــّد و اَباَت همیــــــن بوده

تا بریننـــــــــد خلــق، تو، سیـری
سهم‌اَت از خــون خلق می‌گیری

پس مـــن این پرسش آورم با تو!
کرم مقعــــد! من انگلــــــم یا تو؟

دودوزه تابستان ١٣٩١