دوشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۰

روضه خوانی طلبه تازه کار برای بار اول


یه طلبه ای تازه لیسانس آخوندی گرفته بود و برای اولین بار بایستی توی مسجدی روضه می خواند. ولی از آنجایی  که تازه کار بود و عصبی شده بود، زبانش بند آمد و نتوانست حتی یک کلمه بیان کند.
یک آخوند کهنه کار که آن صحنه را دید، سعی کرد که همکار جدیدش را راهنمایی کند. به او گفت : بار بعد، قبل از روضه خوانی، چند قطره ویسکی توی یک لیوان آب بریز و بنوش تا ترست از بین برود.
طلبه هم جمعه بعدی همین کار را کرد و روضه خیلی گرم شد. روز بعد نامه ای از طرف همان آخوندی که نصیحت کرده بود به دست طلبه رسید. توی آن نوشته شده بود.
برادر جمعه بعدی چند قطره ویسکی توی یک لیوان آب بریز، نه چند قطره آب توی یک بطری ویسکی. ضمناً مایلم بهت بگویم که
:
1ـ لازم نیست عمامه ات را دور کمرت ببندی.
2ـ اینجوری عکس امام را جلوی مردم ماچ نکن، برات حرف در می آرند.

3ـ ده فرمان موسی واقعاً 10 تا بودند، نه 12 تا. 12 تعداد امامان است، نه 11 تا. 11 نفر تعداد بازیکنان تیم فوتبال است و نفر دوازدهم داور نامیده می شود، نه امام زمان.
4ـ وقتی راجع به پیغمبر صحبت می کنی، بگو محمد (ص) و دوازده امام، نگو محمد و تیمش.

5ـ اسم یزید، واقعاً یزید بوده است، نگو «اون مادر ق…» جلوی خواهران.
6ـ وقتی راجع به نایب امام زمان صحبت می کنی، بگو امام، نگو پدر خوانده. پدر خوانده مافیایی بوده است.
7ـ بن لادن اصلاً ربطی به ضربت خوردن حضرت علی نداشت و جورج بوش اصلاً در جنگ کربلا شرکت نکرده بود. 
8ـ عیسی تیرباران نشد، به صلیب کشیده شد.
9ـ پایتخت عراق، بغداد است، نه نیویورک.
10ـ گلاب برای خوش بو کردن است، نه برای خنک کردن عرقهای گردنت.
11ـ خرماهایی که آنجا بود مزۀ ویسکی نبود.
12ـ گناهکاران به جهنم می روند، نه به قزوین.
13ـ اون پیرمردی که با انگشت بهش اشاره کردی و گفتی اون بچه باز ک....  است، من بودم.
14ـ امام علی در هیچ مسابقات جهانی شمشیربازی شرکت نکرد و هیچوقت قهرمان المپیک نبود. برای مردم خالی نبند.
15ـ عایشه زن پیغمبر بود، نه نوه اش.

16ـ حضرت محمد بیسواد بود. نه شطرنج بازی می کرد و نه اینترنت داشت. آیه های قرآن توسط یاهو مسنجر به او وحی نمی شد.
17ـ روضه خوانی بصورت نشسته اجرا می شود. چرا روی قالی دراز کشیده بودی؟
18ـ در پایان روضه خوانی، مردم را وادار کن که صلوات بفرستند. به آنها نگو گور پدر همتون.
خلاصه برادر خیلی خراب کردی. والسلام

یکشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۰

من گرمم است



 
دست نوشته ای از یکی از زنان جامعه ایران    
 
من گرمم است
من مدل نیستم. من مانکن نیستم تحریک کننده هم نیستم. من  گرمم است… برادر می‌فهمی؟ گرمم است. من فقط گرمم است برادر! امروز کم مانده بود از گرمای وسط ظهر، که داشتم برای خودم، مردم، برای دولت، برای کشور عزیزمان، از یک محل کار به یک محل کار دیگر می‌رفتم، کم مانده بود از گرمای وسط ظهرش گریه کنم. می دانم این تازه اول گرماست… وای …به خرما پزان تابستان و تموز… گرمم …بود و به خودم که نگاه می‌کردم دلم به هم می‌خورد. می‌خواستم مقنعه و مانتو مشکی بلندم را در بیاورم. فقط گرمم بود همین. من مدل نیستم. من مانکن نیستم. فاحشه و تحریک کننده هم نیستم. من فقط گرمم است… برادر می‌فهمی؟ گرمم است. می‌خواهم این گرما را توی صورتت بالا بیاورم. می‌خواهم این مقنعه را که با سیلی نگاهت و لحن کثبفت گفتی “بکش جلو ” دور گردنت بیندازم و بگویم یک روز تمام این را سرت کن، بعد با همان خفه‌ات کنم. همین. خفه‌ات کنم؛ می‌دانی چرا؟ برای اینکه آنقدر به من گفتی من کثیف و پلیدم، من عامل فسادم، من چنین و چنانم که اصلا خودم را دوست ندارم… من انگار احساس می‌کنم باید خیلی قشنگ و عروسک باشم. من باید دل هر مردی را از دور ببرم. من باید بوی تحریک آمیز، راه رفتن و حرف زدن پر عشوه داشته باشم. من باید دماغم را عمل کنم. فکٌم را هم، چون اندکی به قشنگی آن عروسکی که تو می‌گویی نیست. من باید هیکل جنیفر لوپز را داشته باشم ولی برایش ورزش نکنم. چون بد است. دختر که نمی‌دود. دختر که کوه نمی‌رود. دختر که دوچرخه سواری… . پس رژیم می‌گیرم. چاره ندارم. رژیم طولانی و سخت. رژیم بیماری. رژیم اعتماد به نفس… پس خودم را از خوردن هم محروم می‌کنم. مثل همه‌ی لذتهای دیگری که ندارم. باید خوشگل به نظر برسم. همین. زن در نظر من، در نظر جامعه من، در نظر مردان من، در نظر زنان من یعنی همین. من اصلا خودم را دوست ندارم چون من می خواهم کار کنم. موقع کار کردن نمی‌رسم و نمی‌توانم آرایش کنم یا حتی موهایم را شانه کنم. من وقتی وقتم را به درس و کار و تحقیق می‌گذرانم نمی‌توانم روی لحن صدایم کار کنم. نمی‌توانم ناخنهایم را دائم پدیکور کنم. نمی‌رسم همیشه دلبر باشم. من میان یک پارادوکس عمیق، بین آینه و تصوُر، گیر کرده‌ام. دست و پا می‌زنم. ولی من باید زیبا به نظر برسم برادر. و تو تا کی می‌خواهی نان هیزی‌ات را بخوری؟ تا کی می‌خواهی توی چشم من و مادرم، یا به پاهای خواهرت نگاه کنی و شب هم با دخترت سر سفره بنشینی و نان همین هیزی‌ها را در گلویش فرو کنی.

پنجشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۰

سلام کردن گاه رسمیتی میدهد


سلام کردن گاه رسمیتی میدهد که نمیشود از دل حرف زد
بگذارید آخرین ردیف سینما نشسته باشم و خیره به نقش
آرایی شما روی پرده هایی که روزگاری نه چندان دور پاره اش میکردید حرف بزنم
ما نه گوسفندیم و نه خود را به خریت زده ایم
تنها تفاوتمان اینست که بلندگو ها را به شما داده اند و تماشاچیگری را به ما
پیش فروش کرده اند . شما میتازید و گرد و خاک میکنید...ا
ما چشمهایمان از غبار ِشما و اشک هایمان گِل میشود اما
چیزی نمی توانیم بگوییم . نه اینکه آزادی بیان نداریم....ا
چرا داریم ، مشکل اینجاست که آزادی پس از بیان نداریم
روی سخنم با شماست که گیشه ها را در دست گرفته اید
و آنقدر عوامل پشت صحنه دارید که سالی یک فیلم را ساخته
تدوین و میکس کنید تا عید ها کنار سفره هفت سین
برای فرزندانتان از خستگی های یکسال زحمت بگویید و آنها به شما
افتخار کنند که چه مردانه دم از حقیقت میزنید
دلم از روزگاری میگیرد که " آدم برفی" ، جرم بود
" مارمولک" به زیر پا ها خزید ، گربه های اشرافی ایرانی در
زیرزمین ها بایگانی شد ." دایره" را دو سال دور زدید و دم از سینمای خلاق زدید.
ناصر تقوایی این روز ها خاک میخورد... مخملباف پای ماندن نداشت...ا
بهرام بیضایی با تمام دنیا قهر است
مسعودکیمیایی هنوز خواب اسطوره هایش را میبیند ...ا
پرویز فنی زاده که در خاک باشد ، بهروز وثوق که ممنوعه و فاطمه
معتمد آریا مفقود الاثر ..باید پرچمدار سینمای ما حامد کمیلی شود ...ا
باید مسعود دهنمکی اپرای مجلل در گیشه ها به راه بیندازد...ا
باید فریدون جیرانی یک هفته شب نخوابی بکشد تا برنامه ترور شخصیت بازیگر های ما را بکشد
بگذار این فریاد نصفه ای باشد که از گلوی یک نسل بیرون پریده است
نسل ما را ببخشید ... ما خواستیم نفهم بمانیم ... نشد ... به خدا نشد ...ا
وقتی "داش آکل" به غیرتمان زد ...ا
وقتی "قیصر" به پاشنه های خوابیده ی ما خندید ...ا
وقتی "مسافران" را نفس کشیدیم ...ا
وقتی "هامون" را به جان نا خود آگاهمان انداختند...ا
دست ما که نبود . ما "گاو ِ " مهرجویی را دیده ایم که گاو نمانیم....ا
ندانستیم از" باشو" هم غریبه ای کوچکتر میشویم.
ما را ببخشید که طعم سینمای خوب را چشیده ایم ....ا
ما را ببخشید اگر دستهای لرزان اکبر عبدی در "مادر" از یادمان نرفت ...ا
اگر کمر خمیده معتمد آریای "گیلانه" را تا خوردیم ...ا
اگر با حاج کاظم " آژانس شیشه ای" ، عذاب وجدان گرفته ایم ...ا
اگر در" مهاجر" ، جبهه هایمان را دید زده ایم .اگر طعم ناب گیلاس را چشیده ایم
اگر پای " بایسیکلران" ، خوابمان گرفت و به خود فحش دادیم.
اگر فریماه فرجامی را خندیدید و ما خاطراتمان آتشمان زد ....ت
شما اهل به خود آمدن نیستید ، نبودید ... اما بدانید سکوت ما از سر بی کسییست ...ا
مارا در این بی کسی گِل گرفته اید و دل این نسل برای " ناخدا خورشید" ها تنگ است...ا
ما خون دل میخوریم و بزرگان این سینما سکوت میکنند ....ا
شما هم میتازید ....ا
 
آقای اخراجیها

آقای پایان نامه
آقای ضد سینما
اینجا هرچه شود ..... هر چه باشد ....هنوز ایران است

 
کاش این نسل آنقدر غیرت داشته باشد تا گوش همیشه طلبکار شما را ، به این نوشته برساند ...ا

نوشته ای از پیمان معادی بازیگر نقش نادر در فیلم جدایی نادر از سیمین

پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۰

بی امنیتی محض

این تصویر بسیار زیباییست که هنرمند عکاس از مرد و زن پیری انداخته است. این زن داستان تمام زندگیش را در دست دارد.تمام غم و شادیش در این تصویر است.

دوشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۹۰

داستان مرد بومی که صدف ها را به دریا پرتاب میکرد



مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می‌اندازد.
صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟
 این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این
 صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود
 اکسیژن خواهند مرد.

دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:

 "برای این یکی اوضاع فرق کرد."

نظام مقدس جمهوری اسلامی

یکشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۰

جهل مرکب


آنکس که بداند و بداند که بداند اسب شرف از گنبد گردون بستاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بيدار کنيدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خويش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
ابن یمین


اما چنين است درکشور ما


آنکس که بداند و بداند که بداند بايد برود غازبه بصحرا بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خويش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خويش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند برپست رياست ابدالدهر بماند





پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۹۰

شهر نو: فسادی که همه جایی شد




" شهرنو"




هنوز شاه سقوط نكرده بود كه خانه‌های "زال ممد" درخيابان جمشيد تهران سقوط كرد. در همان اولين روزهای سقوط نظام شاهنشاهی، شهرنو را با حكم آيت‌الله خلخالی و با بلدوزر ويران كردند. مالك اوليه زمين بسياری از آن 100 تا 150 خانه كوچك و پراتاقی كه مثل لانه زنبور ديوار به ديوار هم  ساخته شده بود "زال محمد" بود. از قمار بازها و پااندازه‌های قديمی‌و مشهور زمان پهلوی اول درتهران. او نخستين كسی بود كه دراين محله چند خانه برای زنان تن فروش ساخت تا هم در آن زندگی كنند و هم كسب و كار! بعد از كودتای 28 مرداد اين خانه‌ها زياد شدند و دو خيابان هم در آن كشيده شد. در يك خيابان خانه‌های شخصی زنان تن فروش بود و در خيابان ديگر خانه‌های محل كسب و كارشان. اولی را نجيب‌خانه جمشيد می‌گفتند و دومی‌را شهرنو. فرزندان خرد سال زنانی كه در خانه‌های جمشيد « نجيب خانه» سكونت داشتند به خيابان دوم راه نداشتند، پليس بچه‌های كم سن و سال را اگر در شهر نو می‌ديد جمع می‌كرد. آنها مثل كرم در خيابان دوم در هم می‌لوليدند. اغلب وقتی به  سن 14- 15 سالگی می‌رسيدند به جمع خيابان اول می‌پيوستند. دختران در اختيار مردان گذاشته می‌شدند و پسران خود نان آلوده به انواع بزهكاری را در می‌آوردند. خرج برخی از خانه‌های جمشيد را اغلب يكی از اوباش پولدار می‌پرداخت و خانه‌های خيابان اول سرقفلی داشت زيرا محل كسب نان از راه برداری جنسی بود.
بندرت پدر بچه هائی كه درخيابان دوم ولو بودند معلوم بود. پسرها از همان 10-12 سالگی جيب بری و قاچاق مواد مخدر را شروع می‌كردند و يا نوچه يكی از چاقوكش‌ها و دزدها و اوباش می‌شدند و تن به رابطه جنسی می‌دادند. بيشتر زندانيان كم سن و سال دوران شاه در زندان‌های ايران را همين عده تشكيل می‌دادند. جمشيد مركز توزيع مواد مخدر بود. هر صبح زود، كنار يكی از خانه‌های در بسته نجيب خانه عده‌ای از اين پسران جوان به زحمت روی زمين نشسته و برای بيداری و بر سر پا ايستادن هروئين زير بينی يكديگر می‌گرفتند. شب‌هائی كه تامين كننده خرج زن و يا زنانی كه بصورت همسايه در اين نجيب خانه زندگی می‌كردند به خانه می‌آمدند تا يك شب را با يكی از اين زنان بگذرانند، اين پسر بچه‌ها را از خانه بيرون می‌كردند و آنها در كوچه شب را صبح می‌كردند و اين ملاقات‌های شبانه در طول تمام شب‌های هفته ادامه داشت. در همين خانه‌ها، دختران 14-12 ساله اين زنان مورد اولين تجاوزهای جنسی قرار می‌گرفتند و سپس در سال‌های بعد خود به زنی سابقه دار و آشنا با اين حرفه تبديل می‌شدند.
 بعضی از زنانی كه در جريان كودتای 28 مرداد به اوباش تهران كمك كرده بودند و همراه آنها با شعار زنده باد شاه و مرگ برتوده‌ای، مرگ بر مصدق از جنوب تهران خود را به مركز شهر و اطراف خانه مصدق در خيابان پاستور رساندند، بعدها صاحب چند صد متر زمين در همين محله شدند كه همه آنها نيز به خانه‌های محل كسب و كار و نجيب خانه اختصاص يافت!  درجمع پری بلنده ، مهين بچه‌باز، عصمت بابلی و… خوش بخت‌ترين آنها كه در كودتای 28 مرداد پشت سر اوباشی مانند هفت كچلان، حسن انجيری، اميرموبور، مصطفی زاغی، شعبان بی‌مخ، رضا جگركی و … در نقش توده مردم راه افتادند "ملكه اعتضادی" بود. زنی فوق‌العاده زيبا و معشوقه افسران اسم و رسم درارارتش شاه، از جمله سروان خسروانی، كه بعدها در ارتش شاه ژنرال شد و رئيس سازمان تربيت بدني(ورزش) ايران!
ملكه اعتضادی  با برخی از اعضای دربار شاه هم رابطه داشت. بعد از كودتای 28 مرداد با استفاده از رابطه‌هائی كه داشت و خدماتی كه در كودتای 28 مرداد كرده بود از سهامداران بانك ايران و ژاپن شد و پيش از انقلاب از ايران گريخت. گويا در اسرائيل مقيم شد و اخيرا مرد. او در سال‌های بعد از كودتا به يكی از نزديكان اشرف پهلوی تبديل شده و شايعات زيادی در باره نقش او در شبكه قاچاق مواد مخدر در زمان شاه وجود داشت و اينكه با اشرف پهلوی در اين كار شريك بود. عكسی از او وجود دارد كه روز كودتا روی يكی از تانك‌های كودتاچی‌ها ايستاده و به سود شاه شعار می‌دهد!
 پروين غفاری را موطلائی شهر لقب داده بودند. يكی از پرخواننده‌ترين پاورقی‌های مطبوعات دهه 40 و 30 در ايران پاورقی بود با همين نام "موطلائی‌شهرما" كه حسينقلی مستعان آن را برای تهران مصور می‌نوشت. نويسنده‌ای كه با علی دشتی و حجازی بر سر شناخت روح و روان زنان رقابت داشت و هر سه می‌خواستند بالزاكايران شوند!
پروين غفاری  بعد از كودتا يكی از مشهورترين زنان ايران شد. رفيق شخصی مصطفی طوسی از چوبدارها و قصاب‌های معروف تهران پيش از "هژبر يزدانی" بود. بعدها " هژبريزدانی" جای او را در قصاب‌خانه‌تهران گرفت!
پروين غفاری مدتی هم معشوقه اردشيرزاهدی وزير خارجه شاه بود. اين دوران كوتاه بود پس از مدتی موطلائی تهران تبديل به دامی‌برای يافتن دختران زيبا برای اعضای دربار و شخص شاه شد. پيش از رسيدن به 40 سالگی، در چند فيلم فارسی هم بازی كرد، كه نقش دست سوم را داشت و بيشتر بدليل زيبائی‌اش از او درچند فيلم استفاده كردند. او را «پری غفاري» صدا می‌كردند، كه مخفف پروين است.
بعد از آنكه خانه‌های جمشيد را در دو خيابان شهرنو و نجيب‌خانه تهران ويران كردند، زنانی كه در آنها زندگی می‌كردند را ابتدا بردند در خانه ثابت پاسال در انتهای خيابان جُردن. ثابت پاسال نيز از سرمايه داران بزرگ زمان شاه بود كه دستی قوی در واردات داشت و بازاری‌ها و تجار سنتی ايران كه نانشان در زمان شاه آجر شده بود تشنه به خونش بودند. همان‌ها كه حالا يك ملت تشنه به خونشان است.
خانه ثابت پاسال قصری بود با ديوارهای سنگی، نرسيده به خيابان فرشته، در كوچه‌ای با شماره 14 در انتهای خيابان جُردن و گاندی.
دراين خانه بر سر اين زنان آب تربت ريختند و چادر مشگی سرشان كردند. حجت‌الاسلام كم سن و سالی بنام هادی غفاری سرپرستی ارشاد مذهبی‌آنها را برعهده گرفت. بعد از چند ماه، از ميان اين زنان عده‌ای را كه سن و سالشان زيادتر بود دستچين كردند و بعنوان زنان مدافع اسلام و مخالف مجاهدين و كمونيست‌ها فرستادند مقابل دانشگاه تهران و هر متينگ و سخنرانی كه تهران برپا می‌شد. سرپرستی آنها را زنی بنام "زهراخانم" برعهده‌داشت كه چادر به كمر می‌بست و به دختران و زنانی كه بحث سياسی می‌كردند حمله می‌كرد و حتی بعدها اطرافيان و همكارانش با چاقو به دخترها حمله می‌كردند. فيلسوف فاحشه‌ها بود، چون می‌توانست چند كلمه‌ای در باره قرآن و بدی كومونيسم حرف بزند. از جمله اينكه در كومونيسم زنان اشتراكی‌اند!
از ميان همين زنان، عده‌ای كه جوان‌تر بودند برای نگهبانی‌زندان‌ها انتخاب شدند و تعليم ديدند و از جمع آنها، قوی ترينشان به شكنجه‌گران زندان زنان تبديل شدند. به آنها گفته شده بود اگر شلاق بزنيد و كمونيست‌ها را شكنجه كنيد، گناهانتان پاك شده و به بهشت خواهيد رفت!

آنها كه طرح جمع آوری كودكان خيابانی و انتقال آنها به پادگان‌های ويژه مقاومت شهری  را اجرا می‌كنند تا  پس از اندكی آموزش مذهبی‌به گاردهای محافظ ولايت در خيابان‌ها تبديل شوند، اين تجربه را پشت سر دارند؛ گرچه مانند "احمدی نژاد" شهردار حزب اللهی تهران نقش آفرين خانه ثابت پاسال نبوده باشند. نقش آفرينان آن دوران امثال حجت الاسلام غفاری بودند كه حالا صاحب كارخانه جوراب زنانه "استارلايت" است. نقش هژبر يزدانی‌ها را هم موتلفه اسلامی‌برعهده گرفته است و بجای اداره و سلطه بر قصابخانه تهران، يك كشور را به قصابخانه تبديل كرده است. خيابان جمشيد حالا شده سايت اينترنتی "صيغه" و درحاشيه همه خيابان‌های تهران، اتومبيل‌ها خيابان جمشيد را جستجو می‌كنند. شايد "فاطمه قائم مقامی" هم برای دورانی نقش ملكه اعتضادی را در جمهوری اسلامی‌داشت. همان خانمی‌كه معشوقه علی فلاحيان بود و بدستور او توسط يكی از ايادی فلاحيان بنام "سنجری" در اتومبيلش با اسلحه كمری مجهز به صدا خفه كن ترور شد تا رابطه‌ها كور شود. (روزنامه‌های دوم خردادی را يكبار ديگر بايد از ابتدا خواند! تا كينه فلاحيان و ياران سعيد امامی‌از امثال عمادالدين باقی و گنجی و حجاريان و ... را دوباره پيدا كرد.)
خيابان جمشيد را خلخالی با ساده لوحی آلوده به قساوت بجای قضاوت ويران كرد تا فساد و فحشاء در ايران ريشه كن شود. يا ندانسته پيشانی خاك را بوسيد و يا سرانجام فهميد فساد و فحشاء و اختلاس و هر سقوط اخلاقی ديگری در جامعه از دل حاكميت و نابرابری در آن جامعه بيرون می‌آيد. "ماهی از سر گنده گردد، نی زدم" فساد و تباهی اخلاقی امروز جامعه ايران بازتاب همين فساد در حاكميت است، جامعه آينه حاكميت است. اين فساد و فحشاء و سقوط اخلاقی بارها و بارها فراتر از دوران پيش از انقلاب است.
بدين ترتيب آن بازی تكراری كه اين روزها برای مبارزه با مفاسد در خيابان‌ها راه انداخته اند و به بهانه بدحجابی‌به خانه سينما و يا فلان كنسرت حمله می‌كنند، نه برای مقابله با فساد كه اتفاقا برای مقابله با اعتراض به اين فساد و تباهی است. اگر غير از اين بود، مقابله و مبارزه بايد ابتدا در حاكميت شروع می‌شد. شروع نيز خواهد شد، همانگونه كه شاه وحشت زده از بيم سقوط دست به آن زد و هويدا و نصيري( نخست وزير و رئيس ساواك) خود را زندانی كرد و در تلويزيون خطاب به مردم گفت: صدای انقلاب شما را شنيدم! اما تمام شواهد نشان می‌دهد كه اين شروع درجمهوری اسلامی‌نيز با همان تاخير و نتيجه‌ای همراه خواهد بود كه در آخرين سال حكومت شاه همراه بود. چرا؟ به اين دليل ساده: چاقو دسته خود را نمی‌بُرد!


دروغ در اصطکاک با واقعیت فرسوده می شود .... کافیست رسانه ی حقیقت باشید

یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۰

جانورشناسي خواستگار




جانورشناسي خواستگار

خواستگار عبارت است از پسری بی عرضه که مادری فضول شمبول او را به مانند کفش سیندرلا در دست گرفته و به دنبال سوراخ با سایز متناسب خانه به خانه مي‌گرداند


خواستگار عبارت است از پسری نرینه که به خاطر توان جنسی بالا به جنس مخالف گرایش پیدا مي‌کند اما به دلیل توان اجتماعی پایین به مادرش رجوع مي‌کند و مادرش به دلیل توان عقلی پایین تر به جای جنده برای او دنبال زن مي‌گردد

خواستگار عبارت است از پسری دیرفهم که به دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده مي‌رود اما نمی فهمد که همین تجربه در آفتاب و مهتاب است که یک عمر احساس رضایت
از زندگی را تضمین مي‌کند

خواستگار عبارت است از پسری خنگول که نمی فهمد با ده دقیقه صحبت در مراسم خواستگاری و چند ماه نامزد بازی نسبت به هارمونیک هشتم فرکانس گوز دختر هم شناخت پیدا نمی کند چه برسد به رفتار درون رختخوابی

خواستگار عبارت است از پسری ناتوان که به جای معاشرت طبیعی با دختران نیاز به اجرای الگوریتمهای التقاطی مذهبی، سنتی، صدا سیمایی و حضور یک هشتم کل فامیل و مراجعه به تقویم سعد و نحس و هفت بار استخاره پیدا کرده است

خواستگار عبارت است از پسری شاسکول که نمی داند تقاضای ازدواج از دختری که دوست دخترش نیست کاملا معادل تقاضای سکس کردن از یک غریبه در مترو است. حالا هرچند نفر از اقوامش هم در همان واگن نشسته باشند.

خواستگار عبارت است از پسری گاگول که هنوز دقیقا نفهمیده مجلس خواستگاری با یک جلسه بیزنیس هیچ فرقی نمی کند یک طرف دارد پشتوانه مالی و گردش نقدینگی و مهرینگی دیگری را استعلام مي‌گیرد آن طرف دارد از گارانتی و خدمات پس از فروش مطمئن مي‌شود.

خواستگار عبارت است از پسری خرمغز که تصور مي‌کند جمله بی ریخت: «عروس خوشگلم» که مادرش مي‌گوید هم تضمین سر گرفتن عروسی است هم سند خوشگلی عروس هم نشانه محبت قلبی عروس و مادرشوهر به همدیگر

خواستگار عبارت است از پسری شوت که وقتی ازش مي‌پرسی: شما قبلن دوست دختر هم داشتید نمی‌فهمه هر جوابی بده مهم نیست، شما از همون استفاده مي‌کنید برای رد کردنش

خواستگار عبارت است از پسری نامرد که هیچ حالیش نیست ممکنه به خواستگاری دوست دختر یکی دیگه اومده باشه  یکی دیگه که هنوز داره دنبال کار مي‌گرده

خواستگار عبارت است از پسری زمخت و بی ملاحظه که حداقل اگه نمی تونه دعوت به شام و هماهنگ کردن با خدمه رستوران و استخدام ویولونیست و قایم کردن حلقه توی شراب قرمز رو فراهم کنه از یه روش استفاده کنه که رمانتیک‌تر از ارسال مادر خپل و خاله چاقش باشه

شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۰

تجاوز جنسی چیست ؟

تحقيق در مورد صحت و سقم با خوانندگان


تجاوز جنسی چیست ؟ آیا در اسلام تجاوز جنسی به زنان و کودکان به رسمیت شناخته شده است ؟

به هرگونه رابطه جنسی که بدون رضایت یکی از طرفین صورت گیرد، تجاوز نامیده می شود. تجاوز می تواند بر اساس زور یا تهدید صورت گیرد. طبق تعریف علمی ، رابطه جنسی با کودکان تجاوز محسوب می شود ، چون کودکن هنوز به سطحی از شعور و تعقل نرسیده اند که برای رابطه جنسی رضایت بدهند یا ندهند.


تجاوز جنسی به معنی انجام عمل جنسی با فرد، بدون رضایت اوست. تجاوز جنسی در حقیقت تنها یک حمله فیزیکی و جنسی نیست؛ بلکه در عین حال حمله معنوی و حمله به شأن انسان است که در آن قربانی از حق خود محروم می‌گردد.


در تجاوز یک جنایتکار برای رسیدن به لذت جنسی، شخصیت، روان و جسم یک انسان قربانی و بی دفاع را می شکند.

 
چرا تجاوز جرم و جنایت بزرگی محسوب می شود :


تجاوز غیر از اینکه برای قربانی از نظر جسمی بسیار دردناک و نوعی شکنجه است، از لحاظ روانی نیز آثار مخرب زیر را برای قربانی این جنایت در پی خواهد داشت:

- زوال شخصیت

- بازبینی تجاوز در افکار، خاطرات، یا کابوس ها

- پرهیز از کارها، مکان ها، افکار و/یا احساساتی که تجاوز را یادآوری می کنند.

- اضطراب یا افزایش هشیاری (دشواری در به خواب رفتن، تمرکز و...

- پرهیز از زندگی اجتماعی


متجاوز می تواند همسر قربانی باشد:


تجاوز می تواند از طرف همسر قربانی صورت گیرد، یعنی وجود پیوند زناشویی به مرد این اجازه را نمی دهد که به همسر خود تجاوز کند.


حال با این تعریف مشخص از تجاوز ، به وجود مساله تجاوز در اسلام می پردازیم،


در اسلام اصولا زن به عنوان یک انسان کامل به رسمیت شناخته نشده است و اجازه تجاوز به زنان به صورت کاملا رسمی چه در سنت پیامبر اسلام و چه در قرآن صادر شده است.

با هم مروری کوتاه بر این مساله خواهیم داشت:

مجوز رسمی قرآن برای تجاوز به زنان شوهر دار:


در آیه 24 سوره نسا، به صراحت قران اجازه می دهد به زنانی که اسیر می شوند ، حتی اگر شوهر نیز داشته باشند، تجاوز صورت گیرد،:


وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ ﴿۲۴ النسا﴾

ترجمه: و [همچنين‏ بر شما حرام شده است] زنان شوهردار، مگر ملك يمين [كنيز]تان، اين فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است..... ﴿۲۴ النسا﴾

این آیه می گوید شما می توانید به کنیز خود تجاوز کنید، حتی اگر شوهر داشته باشد.

نکات ذیل در این میان قابل تامل است:


- اصولا زنان که در جنگ مشارکت ندارند، مسلمانان وقتی به جایی حمله می کردند، مردان را می کشتند و زنان را به کنیزی می بردند و استدلال آنها این بود که این زنان ساکن دارالحرب هستند. یعنی به صرف ساکن بودن در یک مکان در این دین الهی، منجر می شود که یک انسان از مقام انسانیت پایین بیاید و تبدیل به یک کالا مانند یک گونی پیاز شود.

- حال اگر یک خانواده کامل (یعنی هم مرد و هم زن) به اسارت مسلمین درآیند، تبدیل به یک برده می شوند و صاحب آنان که یک مسلمان است، می تواند طبق قرآن به زن شوهر دار فوق ، همبستری یا بهتر است بگوییم تجاوز کند.

- تصور کنید که خانواده ای مشغول زندگی در بلاد دارالکفر هستند، بعد ناگاه لشکر مسلمین به آنها حمله می کند و آنها تبدیل به برده می شوند. آن مسلمان صاحب آن خانواده ، مجاز است به آن زن ، در حالی که شوهرش زنده است، تجاوز کند.


آیه ۲۲۳ سوره بقره ، مجوز رسمی تجاوز مرد به همسر خود:


در سوره بقره آیه ۲۲۳ ، قرآن به صراحت زنان را ملک و کشتزار مردان معرفی می کند و البته نحوه ای که در این آیه از زنان یاد می شود، نگاه اسلام را به زنان به خوبی نشان می دهد.


سوره بقره آیه ۲۲۳: نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ.

ترجمه : زنانتان کشتزار شما هستند. هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید. و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مومنات را بشارت ده.

در این آیه ، به شکلی کاملا مشخص قرآن از زنان به عنوان کشتزار مردان یاد می کند و این اجازه را می دهد که به هر شکلی که میخواهند با زنان خود رابطه جنسی برقرار کنند. با توجه به اینکه هیچ جای قرآن و یا احادیث و سنت پیامبر، چیزی به نام رضایت زن وجود ندارد، به راحتی می تواند دید که قرآن به شکلی اجازه تجاوز شوهر به همسر خود را می دهد.


البته به صورت مشخص هیچ کسی برای وارد شدن به زمین و ملک خود ، از مزرعه خود اجازه نمی گیرد! این آیه یعنی مجوز رسمی تجاوز به همسر.


 











همانطوری که می دانیم یکی از مهمترین منابع اسلام، سنت پیامبر است (که چگونه رفتار کرده است) و رفتار او منبع قانون گذاری در اسلام است. زمانی که پیامبر اسلام به آزار کودکان می پردازد، دیگر عجیب نیست که می بینم آیت الله خمینی هوسرانی با بچه شیرخواره را نیز حتی مجاز می شمارد (در کتاب تحریر الوسیله)

- مسئله ۲۴۱۰ در رساله آیت الله خمینی:



“اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند و پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنانچه او را افضا* نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند”

- تحریر الوسیله مسئله 12:



كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ** اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى كند اگر افضاء نكرده باشد بغير از گناه چيزى بر او نيست ، و اگر كرده باشد يعنى مجراى بول و مجراى حيض او را يكى كرده باشد و يا مجراى حيض و غائط او را يكى كرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود، لكن در صورت دوم حكم بنابر احتياط است و در هر حال بنا بر اقوى بخاطر افضاء از همسرى او بيرون نمى شود در نتيجه همه احكام زوجيت بر او مترتب مى شود يعنى او از شوهرش و شوهرش از او ارث مى برد…..”

*افضاء یعنی یکی شدن مجرای حیض و غائط

**تفخیذ یعنی شهوت رانی کردن با ران



به دیگر عبارت، در اسلام آزار کودکان عملی زشت دانسته نمی شود کاملا قانونی محسوب می شود.

تمکین زن از مرد، تجاوز رسمی خانوادگی:

در اسلام (خصوصا شیعه) ، اصلی وجود دارد به نام تمکین زن از شوهر، یعنی اینکه زن باید هر موقع که شوهرش از او درخواست جنسی داشت، اطاعت کند، در صورت عدم اطاعات، به صورت رسمی از حداقل حقوق زناشویی خود محروم می شود و اصطلاحا ناشزه خوانده می شود !



این سوال و جواب در سایت رسمی حوزه عملیه آمده اسـت:

س: آیا این موضوع که زن باید در عمل زناشویی از شوهر خود تمکین کند، حدی دارد؟ یا اینکه به طور نامحدود هر گاه شوهر خواست، باید زن تمکین کند؟

ج: هر گاه شوهر بخواهد، زن باید تمکین کند

سه‌شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۰

اگه من خدا بودم

دوستی میلی با عنوان اگه من خدا بودم رو واسم فرستاده بود با ان مضمون که اگه من خدا بودم وقتی بنده هام صدام می کردن جوابشون می دادم جانم عزیزم... 
من هم مثل همیشه این عنوانو (اگه من خدا بودم) توی گوگل جستجو کردم که به نتایج جالبی رسیدم از جمله اینکه وبلاگی با همین عنوان موجود بود که کاربران توش جای خدا پیامشونو گذاشته بودن بعضی از اونا رو واستون گذاشتم:

من اگه خدا بودم، اینترنت رو قطع می‌کردم مردم یه ذره زند‌گی کنند.
من اگه خدا بودم کرمم از اینکه بود بیشتر میشد
من اگه خدا بودم به جای همه چیز تخم عشق، بله فقط تخم عشق میکاشتم، مطمئنم بهتر از تخم نفرت جواب میداد
من اگه خدا بودم ده نمکی رو کمی ملیح تر می آفریدم.
من اگه خدا بودم زیر بغل آدما مو نمی‌کاشتم.
من اگه خدا بودم هم،عاشق " تو" می شدم.
من اگه خدا بودم غلط میکردم کفاشیان را رئیس فدراسیون فوتبال میکردم.
من اگه خدا بودم تو دهن این دولت می‏زدم!
من اگه خدا بودم پیامبر نمی‏فرستادم، مرد بودم، خودم می‏اومدم پایین!
من اگه خدا بودم مامانم و میبردم مکه.
اگه من خدا بودم ، به ابراهیم میگفتم به جای این که خونه ام رو تو صحرای عربستان بسازه ، بره یه جایی تو سواحل هاوایی بسازه.
من اگه خدا بودم يك كمي مهربونتر بودم!
من اگه خدا بودم، زمستونا ان‌قدر گدا نبودم.
من اگه خدا بودم سر یه سیب اینقدر ... بازی در نمیاوردم!
من اگه خدا بودم سیگار رو عامل اصلی سرطان قرار نمی دادم.
من اگه خدا بودم، یعنی زندگی‌ای داشتیدا، زندگی.
من اگه خدا بودم وقتش و بیشتر میکردم              
من اگه خدا بودم دعاهای ملت رو "Mark all as read" میکردم.
من اگه خدا بودم حتما یه جایی، تو یه آیه ای، سوره ای، چیزی ، میگفتم قبل از آفرینش ِ آدمیزاد داشتم چه کار میکردم.
من اگه خدا بودم به موسی میگفتم بزنه دهن چوپانه رو سرویس کنه ، آخه این چه طرز حرف زدن با ساحت مقدس ماست؟
من اگه خدا بودم به جاي آدرس خانه هنرمندان، آدرس شوراي نگهبان رو ميدادم دست عزرائيل!
من اگه خدا بودم یادم نمی رفت که خودم گفتم"ان مع العسری یسری"
من اگه خدا بودم دستور می دادم ملائک هر روز جلوم اسپانیایی برقصن
من اگه خدا بودم، تأکیدم به «عاشقی» بود، نه ترس و تقوا.
من اگه خدا بودم جهنم رو خراب مي‌كردم، مي‌دادم سر بهشت، اينجوري ديگه مردم براي رفتن به بهشت اينقدر جرم و جنايت نمي‌كردن!
من اگه خدا بودم برای تماس با من لازم نبود عربی حرف بزنید.
من اگه خدا بودم کار به اینجاها نمیکشید
من اگه خدا بودم یه تجدیدنظری توی آفرینش شیربرنج و شریعتمداری می کردم!!
من اگه خدا بودم،حداقل به‌م بر مي‌خورد.
من اگه خدا بودم،همچین چوب تو ...ــتون میکردم که بفهمین نمیتونین جای من باشین !
. 
من اگه خدا بودم ، بازم می شِستم یه گوشه ی دنج ، موهای تو رو شونه می کردم
من اگه خدا بودم به هیچکدومتون نمی گفتم یه وقت تابلو نشه.
من اگه خدا بودم کتاب نمی‏فرستادم، فیلمش‏و می‏ذاشتم رو YouTube.
من اگه خدا بودم یه بار RESET می کردم؛ زندگیِ خیلیا هَنگ کرده...
من اگه خدا بودم به جای فرستادن 124 هزارتا پیامبر یه اکانت توئیتر می ساختم
من اگه خدا بودم، همتونو خدا میکردم. به خدا.
من اگه خدا بودم، اوضاع هیچ فرقی نمیکرد! 
باز هم یکی مثلِ تو میشد دلیلِ گریه‌هایِ یکی مثلِ من.
من اگه خدا بودم اصحاب کهف رو الان بیدار می‌کردم تا از دیدن این همه پیشرفت بشر گوزپیچ شن! (Error! Filename not specified.)
من اگه خدا بودم، یک‌شنبه‌ها؛ از صبح تا ظهر در عرشِ کبریایی بساطِ شهیار قنبری و فرهاد بود. ظهر تا شب ابی و محسن نامجو. شب هم صدای احمدشاملو و خسروشکیبایی.
من اگه خدا بودم کتاب نمی فرستادم،جزوه می گفتم بنویسید.
من اگه خدا بودم سریعا یه تکذیبیه بابت خلقت علم الهدی صادر می کردم
من اگه خدا بودم کلمه ی دشمن رو از ادبیات حذف می کردم، اونوقت میشِستم ببینم سید علی عظما چجوری میخواد خطبه بگه !
من اگه خدا بودم، اصلا رازدار نبودم، يه آبرويي از بنده‌هام مي‌بردم كه نگو و نپرس!
من اگه خدا بودم با احساسات آدمها انقدر بازی نمیکردم...
من اگه خدا بودم یه الگوریتم ساده1-6-3 واسه عزرائیل می نوشتم که به ازای مرگ هر هنرمند جون 6 تا آخوند و 3 تا سیاست مدار رو هم بگیره
من اگه خدا بودم، به نظر شیطان (به عنوان یکی از فرشته های خوبم) احترام میذاشتم.
من اگه خدا بودم بازم باید سانتافه می‌داشتم تا بگی بعله؟
من اگه خدا بودم همون سیستم قدیمی چندخدایی رو دوباره راه می انداختم.اونوقت اینجوری مجبور نبودم یه نفری همه ی مسئولیت رو قبول کنم!
من اگه خدا بودم ، امر میکردم به نوح که:
"ای نوح! همانا لازم نیست از سوسک و موش و خرچسانه نیز جفت‌هایی در کشتی قرار دهی ، مگر نمیدانی ما چندشمان میشود از این جک و جونور‌ها....هان؟"
من اگه خدا بودم این سوال که پدر و مادرم کی ان ، فکرمو خیلی مشغول میکرد.
من اگه خدا بودم هیچ لوبیای بااحتیاط‌خوابونده‌شده‌لای‌دستمال‌‌‌های‌خیس‌ ای بدون جوونه نمی‌موند، به خاطر نگاه امیدوار بچه‌های‌‌ پشت لیوان.
من اگه خدا بودم این پیرمرده الان تو سطل آشغال دنبال یه تیکه نون نمیگشت..
من اگه خدا بودم تکلیف رو معلوم میکردم این همه بلوا سر گندم بود یا سیب...
من اگه خدا بودم بسم بود این همه آدم...
منم اگه خدا بودم، اين آدرس ايميلم بود:
god@gmail.com
ديگه احتياجي به چاه جمكران و اينا هم نبود!
من اگه خدا بودم تو دهن همه تون فلفل میریختم خاله زنک/دایی مردک ها
من اگه خدا بودم ايران رو تو اروپا مي‌آفريدم، حوالي اسپانيا و ايتاليا!
من اگه خدا بودم اینقدر با شیطون سر آدم ها شرط بندی نمی کردم که همش ببازم!
من اگه خدا بودم یه مدیر برنامه و دو-سه تا مشاور استخدام میکردم.
من اگه خدا بودم، سالها پیش خودمو بازنشست میکردم.
من اگه خدا بودم ، ان دماغ رو یه جای در دسترس تر می ذاشتم که تو دستت رو تا بصل النحاع نکنی تو دماغت.
من اگه خدا بودم تو اسم انتخاب کردن برای فرشته هام یه ذره دقت و سلیقه به خرج میدادم.
من اگر خدا بودم تو کتابم به چشم‌هات قسم می‌خوردم.
من اگه خدا بودم ماهی یه میلیون و پونصد به هر کدوم از بنده هام میدادم، همینجوری، برن حال کنن.
من اگه خدا بودم جای این قیلترچی ها گاو می آفریدم بلکه مفید باشند
من اگه خدا بودم خیلی شکر میکردم که خدام..
آخه بنده ها خیلی بدبختن..
من اگه خدا بودم سرمو می ذاشتم پایین می مردم با این وضعیتی که به وجود آوردم
من اگه خدا بودم، اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم !
من اگه خدا بودم نیمه گمشده هیچ کسی گمشده نبود..!
من اگر خدا بودم هیچ کس رو مثل خودم تنها نمی‌ذاشتم!
من اگه خدا بودم ؛ اول یاد میگرفتم گ و پ و چ و ژ را تلفظ کنم ، بعد کتاب میدادم بیرون !
من اگه خدا بودم، وقتی می‌دیدم دارن آدمای بی‌گناهو می‌برن بالای چوبه‌ی دار همین‌جوری برّ‌ و بر نگاه نمی‌کردم؛ می‌رفتم سریع نیروی جاذبه‌ی زمین رو از کار می‌انداختم.
من اگه خدا بودم هر چند وقت یکبار نشست عمومی برگزار می‌کردم و از مردم برای کارهای خودم نظرسنجی می‌کردم!
من اگه خدا بودم سنسور بویایی آدم رو طوری تنظیم می‌کردم که آدم خودش بوی خودشو بفهمه که یه نفر نیاد بگه چه بویی می‌دی حموم نمی‌ری؟!
من اگه خدا بودم اول این همه راننده خفن خانوم تو جاده رو می دیدم بعد حکم مردسالارانه میدادم!
خجالت نداره که ، من اگه خدا بودم ، راست حسینی میگفتم سر ماجرای مریم چه اتفاقی افتاد.
من اگه خدا بودم وقتی بنده مو سرویس میکردم دیگه توقع شکر گزاری ازش نداشتم!
من اگه خدا بودم، محمدرضا شجريان رو به عنوان يكي از معجزاتم و عزت الله انتظامي رو هم به عنوان نماينده تام‌الاختيارم در زمين معرفي ميكردم.
من اگه خدا بودم به بنده‌هام دم می‌دادم که به موقع تشکر تکونش بدن، دیگه لازم نباشه نماز بخونن!

و....
شما اگه خدا بودین چیکار می کردین؟

یکشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۹۰

حکومت مذهبی از دید شریعتی


اول بايد ببينيم حكومت مذهبي چيست؟ حكومت مذهبي رژيمي است كه در آن به جاي رجال سياسي، رجال مذهبي (روحاني) مقامات سياسي و دولتي را اشغال مي‌كنند و به عبارت ديگر حكومت مذهبي يعني حكومت روحانيون بر ملت.

آثار طبيعي چنين حكومتي يكي استبداد است، زيرا روحاني خود را جانشين خدا و مجري اوامر او در زمين مي‌داند و در چنين صورتي مردم حق اظهارنظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. يك زعيم روحاني خود را به خودي خود زعيم مي‌داند، به اعتبار اينكه روحاني است و عالم دين، نه به اعتبار رأي و نظر و تصويب جمهور مردم، بنابراين يك حاكم غيرمسئول است و اين مادر استبداد و ديكتاتوري فردي است و چون خود را سايه و نماينده خدا مي‌داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزي ترديد به خود راه نمي‌دهد بلكه رضاي خدا را در آن مي‌پندارد؛ گذشته از آن براي مخالف، براي پيروان مذاهب ديگر حتي حق حيات نيز قائل نيست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دين و حق مي‌شمارد و هر گونه ظلمي را نسبت به آنان عدل خدايي تلقي مي‌كند. خلاصه حكومت مذهبي همان است كه در قرون وسطي كشيشان داشتند و ويكتور هوگو آن را بدقت ترسيم كرده است.
دکتر شریعتی، كتاب مذهب عليه مذهب، ص 206ـ207




























شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۰

پس قلعه، شميران، جمعيتهاي زنان ايران





اين ساختمان در سر راه به دهکده پس قلعه شميران قرار دارد که در طي روزهاي هفته بخصوص تعطيلات صد ها و شايد هزاران نفر از جلوي آن رد ميشوند. ارزش مادي ملک مطمئنا سر به مليون ها ميزند و محل آن بسيار سوق الجيشي است و ميتواند بسيار سودمند باشد. اين که دقيقا چطور شده که به اين روز افتاده مشخص نيست ولي مطمئنا ارتباط آن با "زنان" و درجه احترامي که اين رژيم براي زنان دارد بايد يک
دليلي از آن باشد
  
اين هم يک گرافيتي دولتي کمي پائينتر از ساختمان انجمن زنان در سر راه پس قلعه که خود گوياي مزخرفات رژيم و الويت هاي آن است

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۰

پیکره ی مرده ی جمهوری اسلامی


پیکره ی مرده ی جمهوری اسلامی" بیانیه ی دوازده تن از روشنفکران درباره ی ماهیت جمهوری اسلامی و وقایع اخیر ایران

  نظام جمهوری اسلامی پیکره مرده ای است که با تکیه بر عصای پوسیده نفت و به سحر و جادوی دین فروشی عوامانه و دروغ پردازی وقیحانه بر ایوان نظر زنده جلوه می کند. مرگ یک نظام سیاسی را بهتر از هرجا در آینه رفتار آن با شهروندانش می توان دید. نظام جمهوری اسلامی رفتار خود را با مردم ایران بر مبنای درک خاصی از تاریخ اسلام شکل داده است. مطابق این درک، رسم حکمرانی کامیاب را باید از مکتب حاکمان اموی آموخت. معاویه به ایشان آموخت که غایت حکومت حفظ قدرت به هر قیمت است، و سیاست جز عرصه فریب و خدعه نیست. او بود که رسم قرآن بر سر نیزه کردن را بنیان نهاد و به ایشان نشان داد که با نیزه ای که قرآن بر سر دارد آسانتر می توان سرهای اهل قرآن را شکافت و سینه هاشان را درید. و نیز یزید آموزگارشان شد که در مقابله با "فتنه" باید قاطع بود و ریشه آن را از بیخ درآورد، یعنی نابودی مخالف کافی نیست، دودمان او را هم باید بر باد داد. مخالف حکومت یا خاموش است یا با همه اهل بیت اش مرده. درخت زقومی که از آن خاک شور برآمد اکنون به بار نشسته و میوه های زهرآگینش را کاملاً آشکار کرده است: اعدامهای بی محاکمه سالهای اوایل انقلاب اسلامی، کشتار بی رحمانه مردمان بی پناه مناطق مرزی، ندانم کاری ها و بی کفایتی هایی که به شهادت صدها هزار جوان رشید ایرانی در جنگی توانفرسا و خانمان سوز انجامید، اعدام هزاران انسان بی دفاع در زندانهای جمهوری اسلامی، سرکوبی خونین اعتراضات آرام و مسالمت آمیز مردم در خیابانها، زندانی کردن و شکنجه صدها اندیشمند و صاحب نظر دلسوز، آزار وحشیانه خانواده های زندانیان سیاسی و قربانیان دستگاه خفقان، اهانت به مفاخر ملّی این مرزوبوم در برنامه های فرمایشی و بی هویت یا بر منابر واعظان مزدبگیر، تحقیر سیستماتیک زنان در عرصه های حقوقی، سیاسی، و اجتماعی، فروکوبیدن خشونت بار نهادهای کارگری، آزار و بی رحمی در حقّ اقلیتهای مذهبی خصوصاً شهروندان بهایی، تبعیضهای شنیع علیه مسلمانان اهل سنت، به خون کشیدن دراویش گنابادی. و این همه را باید در کنار بی کفایتی در مدیریت اقتصادی، گسترش فقر دامنگیر، شکاف طبقاتی، نابودی فرهنگ ملّی و مستقل، و گسترش اعتیاد و بیکاری از میوه های شوم آن درخت نامبارک دانست. جمهوری اسلامی ایران را ویران و گورستانهای آن را آباد کرد. این ویرانی ها فقط ثمره بی عدالتی ساختاری موجود در قانون اساسی و ساختار سیاسی، حقوقی، و اقتصادی ظالمانه نظام جمهوری اسلامی نیست، بلکه علاوه بر آن ناشی از بی کفایتی و ضعف شخصیتی صاحب منصبان نظام هم هست. صاحب منصبانی که از سر خودشیفتگی همه مخالفان و منتقدان خود را جملگی خائن، خبیث، یا ساده لوح می دانند، و مسؤولیت ندانم کاریها و ناکارآمدی های ویرانگر خود را همواره بر گرده مترسک "دشمن" موهومی می نهند که معجزه آسا همیشه و همه جا درکار است و کامیاب. زعامت آیت الله خامنه ای مصداق آشکار سپردن کارهای عظیم به انسانهای حقیر است. شگفتا که نظامی که مدعی بود بنیانگذاران و متولیانش از جرگه اهل علم هستند، و سنگ بنایش بر دقت وسواس گونه در رعایت ملاحظات اخلاقی بنا شده است، سرانجام به آنجا رسید که زمام خود را به دست جمعی اوباش درنده و دریده خو وانهاد، و برای حفظ پایه های قدرتش از ارتکاب هیچ دنائت و رذالتی فروگذار نکرد و نمی کند. نظامی که رسالت خود را "تتمیم مکارم اخلاق" می دانست، عاقبتش تحکیم منافع اشرار شد، و در این راه افترایی نبود که نزد، جنایتی نماند که نکرد، و خشونتی نبود که نورزید. سرانجام بر همگان آشکار شد که در این نظام هدف هر وسیله ای را مباح می کند- مشروط بر آنکه آن هدف تحکیم پایه های قدرت "ما" باشد. این "ما" در حلقه تنگ حلقه به گوشان کانون قدرت، یعنی ولی مطلقه فقیه، منحصر است. هر کس که از حلقه تنگ این "ما" بیرون باشد، از حلقه آدمیت و شمول اخلاق و مروّت بیرون است. اعضای حلقه تنگ این "ما" حقّ دارد بکشد، بهتان بزند، شکنجه دهد، تجاوز کند، و حقوق انسانی هر غیر "ما" یی را بی محابا نقض کند، بدون آنکه سرسوزنی مجازات، بازخواست یا حتّی شماتت شود. این بود نهالی که آیت الله خمینی نشاند و آیت الله خامنه ای آبیاری کرد، و بسیاری دیگر بر بستر جامعه ای که هر روز ناسالم تر می شد، پروبالش دادند تا همه ملّت ایران سی سال میوه های زهرآگینش را به ضرب تازیانه بچشند. زوال اخلاقی این نظام به آنجا رسید که جسم و روح رنجور سیامک پورزند، مرد شریف، وطن دوست، بی آزار و بی پناه را چندان کینه توزانه و درنده خویانه درید که پیرمرد شریف سرانجام جهان مردگان را بر زیستن در ظلّ سلطان جائر برگزید، و بی بال و دلشکسته از این قفس پرید. زوال اخلاقی این نظام به آنجا رسید که سوگواری بر عزّت الله سحابی را که سران همین نظام به پارسایی و وطن خواهی می ستودند، بر نتافت، و رجاله هایش را به جان جسد بی جان او انداخت، و سنگدلانه دل دردانه دخترش را در پس پیکر پدر درید. خودکشی دردناک سیامک پورزند و مرگ دل گزای هاله سحابی پرده از آخرین پرده این "تراژدی الهی" سی ساله برداشت. در این پرده آخر سیامک پورزند و هاله سحابی نشان دادند که انسانهای آزاده گاه با مرگ خویش زندگی آزادانه را ستایش می کنند. آیت الله خامنه ای هم نشان داد که می کوشد تمامی راههای مسالمت آمیز تغییر در نظام جمهوری اسلامی را به بن بست بکشاند و بار دیگر نشان دهد که منطق جمهوری اسلامی منطق حاکمان صاحب تکلیف و شهروندان صاحب حق نیست، بلکه منطق آمریت و تابعیت محض است. اما آشکار است که تقدیر این پرده آخر در کنش و واکنش میان اراده سلطانی که خود را مطلق العنان می پندارد و مشارکت شهروندانی که دیگر رعایای مسلوب الاختیار نیستند رقم خواهد خورد.

در این شبها و روزهای تیره ما در اندوه عزیزان از دست رفته و یاران دربندمان دل شکسته ایم. اما اندوه مان را آه می کنیم، و آه مان را فریاد می کنیم و چشمانمان را به افقهای فردای روشن می دوزیم که ملک به کفر می ماند اما به ظلم نمی پاید.

هفدهم خرداد نود


امضا کنندگان:

علی افشاری، عبدالعلی بازرگان، رضا بورقانی، فاطمه حقیقت جو، مصطفی رخ صفت، سهراب رزاقی، ابراهیم سلطانی، معصومه شفیعی، حسین قاضیان، حسین کمالی، اکبر گنجی، آرش نراقی.