جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۱

ضرر و زیان چادر

این متن تحت ویراستاری میباشد. لطفا از ارائه نظرات خود دریغ نفرمائید ...ا
نسخه  2.۸


ضرر و زیان چادر



بروز شده در امرداد  ۱۴۰۳






مقدمه: چادر پوششی است در ایران که دارای اثرات منفی بسیاری است برای روح و جسم خانمها  و طبعا برای همه  افراد جامعه. بعلت ماهیت رژیم مسلط در ایران به  ضرر و زیان ملموس این پوشش کمتر  اشاره ای نمیشود و هیچ گونه آماری از اثرات مخرب و ملموس آن داده نمیشود . نوشته زیر تلاش اولیه ای است در به فهرست آوردن و تا حدی توضیح در بابت اثرات منفی چادر. نهایت تشکر را از شما برای خواندن و کمک به تکمیل این فهرست را دارم . لطفا نظرات خود را به آدرس
بفرستید
آریو دادمهر



-------------------------------------------------------------------------------


(1) 
کاهش آسایش شخصی
 دست و پا گیر: یک یا هر دو دست یک زن چادری  تمام مدت درگیر نگهداری 🔺
 .و جلوگیری از افتادن چادر است
 .در زیر باران و  باد پوششی بسیار نامناسب است 🔺
 .ایجاد حالت خفقان 🔺



کاهش قابلیت شنوائی در موقع استفاده از چادر:‌چادر مانعی است در انتقال صوت 🔺
  
 به درون گوشها: هم مقدار صوت را کاهش میدهد و هم صوت رامخدوش میکند


عامل گرم شدن بیش از اندازه بدن در مواقع گرم تابستانی 🔺

 چادر مانعی است از برخورد طبیعی باد و نسیم به بدن و جلوگیری از خنک 🔺
 شدن بدن شخص در مواقع گرم مانند روزهای تابستان است

  کاهش تحرک و قابلیت مانور فیزیکی زنان میشود. برای مثال در صورتیکه 🔺
 یک زن مجبور شود و یا به هر دلیلی بخواهد که بدود با پوشش چادر چینین کاری
 تقریبا امکان ناپذیر است

ویدیو استخر خانمها با رعایت حجاب اسلامی 😂😂












-------------------------------------------------------------------------------
(2)
  خطرناک بودن – کاهش ایمنی



 

ا🔺استطار در تاریکی و خطر حادثه آفرینی در خیابان ها با وسائل نقلیه
بدون شک تعداد زیادی از خانمها در طول شب  در کوچه ها و خیابان های روستاها و شهرهای ایران در حوادث با وسائل نقلیه به علت تاریکی شب و پوشش چادرسیاه (و یا به عبارت دیگر استطار مرگ)  مجروح و یا کشته میشوند. طبیعتا، دولت جمهوری اسلامی آمار و جزئیات مربوطه را مخفی نگاه میدارد. این یکی از بزرگترین جنایات آشکار جمهوری اسلام است که اجازه نمیدهد رسانه های همگانی حقایق را به مردم بگویند تا خانم ها فکری برای آن بکنند و اقلا در مورد آن هوشیار شوند. مطمئنا علت اینکه رژیم آمار را مخفی نگه میدارد بخاطر تلاقی وظیفه حاکمیت در حفظ امنیت شهروندان از یک سو و حمایت از ایدلوژی اسلامی در پوشاندن اجباری زنان در کفن سیاه چادر از سوی دیگراست




  ا🔺گیر کردن چادر لای در وسایل نقلیه و دستگاه های متفرقه
پوشش های اسلامی و بخصوص چادر قابلیت مانور در حرکات شخصی را در یک زمینه مدرن زندگی امروزی بشدت کاهش میدهد. برای مثال در تهران بسیار دیده میشود که خانم های چادری در سوار شدن و پیاده شدن ماشین بسیار لحظات خطرناکی را طی میکنند. شل بودن و آویزان بودن چادر کنترل پوشش بدن را از دست خانمی که آنرا پوشیده میگیرد و بسیار دیده شده که گوشه چادر لای در و یا دستگاه گیر کرده در حالیکه وسیله نقلیه در حال حرکت است. در مترو و بر روی پله برقی ها به سر داشتن چادر بلقوه بسیار خطرناک است

-------------------------------------------------------------------------------

(3)
  کاهش و یا حذف فردیت
  پوشش لباس انسان یکی از راه های بسیار مهم در تثبیت هویت فرد است. چادر وسیله ایست در تقلیل شدید فردیت خانم ها و نتیجتا در مخدوش کردن هویت آنان




-------------------------------------------------------------------------------

(4)
اثرات مضربهداشتی

(D) عامل کمبود ویتامین د 🔺
چادر رسیدن نور آفتاب به بدن را شدیدا کاهش میدهد که این امر موجب کاهش ویتامین د میشود که این کمبود دارای عوارض بسیار جدی میشود که مهمترین آن پوکی و نرمی استخوان است - به گزارشی در این مورد در لینک زیر توجه کنید





قسمتی از این گزارش پائینتر در این صفحه نیز منعکس شده

 جلوگیری از بسیاری از فعالیت های ورزشی و اجتماعی:انجام بسیاری ازفعالیت  🔺
    های ورزشی مثلا اسکی کردن را بسیار مشکل و یا حتی غیر ممکن میسازد

عامل ازدیاد افسردگی: شکی نست که در محیط مدرن امروزی که تمایل به بیشتر  🔺
 شدن آزادی هرچه بیشتر انسانهاست پوشیدن چادر سایه سنگینی را بر روی ذهن زن میگذارد که میتواند عامل افزون کننده ای باشد در ایجاد افسردگی

 قسمت پائین چادر سریع خاکی شده و آلوده به میکروب میگردد  🔺





------------------------------------------------------------------------------- 
 

(5)

ابزاری برای ایجاد آپارتاید جنسی

تحت رژیم جمهوری اسلامی پوشش اجباری چادر زنان باعث متمایز شدن آنان از مردان و نهایتا جدا کردن آنان از مردان میشود
در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان رییس جمهوری خاتمی به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپ های بعدی از روی این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را دراینجا قرار می دهم :
در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری" .چرا؟
چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند "
ضیافت افلاطون: نویسنده کاظم فیروزمند
 


از زمانی که عفاف را

زیرحجابها جستجو کردیم

بوی تندهرزگی خیابانها را گرفت

فکرها گندید

عقیده ها پوسید

پرده های باور دریده شد

تو به زن شک کردی

و من به مرد

#سیمین_دانشور

-------------------------------------------------------------------------------

(6)

اجباری بودن پوشیدن چادر نمونه ملموسی از نبودن آزادی اجتماعی و فردی

موفقیت رژیم در ترویج چادر و اجباری کردن آن در حوضه های مختلف جامعه نمونه خوبی است از عدم وجود آزادی در بسیاری دیگر از حیطه های زندگی













-------------------------------------------------------------------------------

(7)

 خارج بودن از مد روز و فقدان زیبائی

چادر پوششی از قرون وسطی است که به هیچ عنوان مناسبت بصری و یا کاربردی با زندگی مدرن و صنعتی امروز ندارد. به عبارت دیگر چادر وسیله ایست برای ممانعت از مدرن شدن جامعه ایران. در ایران مردان حق این را دارند که تقریبا از تمام مواهب مد دنیا استفاده کنند ولی استفاده اجباری چادر مانند خط بطلانی است که بروی تمام آرایش و سبک های جدید لباس برای خانم ها کشیده میشود



 تاثیر غم آلوده بودن چادر در شعر نو منصور اوجی بخوبی بیان میشود. جالب است که بدانید بخاطر این شعر مجله ادبی بخارا
بعد از نشر آن بمدت چندین ماه بسته شد

جملگی كلاغ
از جماعت زنان دلم گرفت
آن جماعت عظيم
روز جشن
صبح عيد
يك كبوتر سفيد بينشان نبود
جملگی سياه
جملگی كلاغ

منصور اوجی 


اثر: دکتر زرین کوب

-------------------------------------------------------------------------------

(8)
کاهش مقام اجتماعی زن

معمولا چادر را زنانی که از روستاها به شهر میآیند میپوشند نتیجه اینکه چادر دهاتی بودن زن را ( به معنای عقب مانده از دنیای مدرن) را نشان میدهد
چادر نموداری است در کاهش مقام زن به یک کالای دورانداختنی و یا قابل تعویض









-------------------------------------------------------------------------------

(9)

کاهش لذت بردن و بهره بردن از مواهب طبیعی


   لذت نبردن از تابش نور آفتاب بر روی پوست بدن -
لذت نبردن از لمس نسیم بهاری -

رنج مستمر بردن از وزنه ا ی بر روی بدن - 






-------------------------------------------------------------------------------

(10)

عامل عمده تبعیض در مقابل مردان

تفکر حجاب و عفاف موجب جدائی توام با خصومت میان زن و مرد

شرایط ندارد، زن و مرد برابرند








از زمانی که عفاف را زیر چادرها جستجوکردیم بوی تند هرزگی خیابانها را گرفت
فکرها گندید، عقیده ها پوسید، پرده های باور دریده شد، تو به زن شک کردی و من به مرد






-------------------------------------------------------------------------------

(11)

چادر یک عامل عمده در خفقان احساسات جنسی زنان


چطور می‌توان از زنی که سطح کنش جنسی‌اش بر اثر احساس برازنده نبودن پائین است و مجاب شده که دلبری نکند و فریبا نباشد انتظار داشت در مردش کشش جنسی ایجاد کند و در یک چشم بهم زدن از هیبت زنی نازیبا تبدیل شود به یک عروسک جذاب و لوند؟ (برگرفته شده از مقاله زیر "حجاب و اختلال در روابط زناشوئی)ا 

-------------------------------------------------------------------------------

(12)

رایحه بد چادر

چادر موجب آن میشود که پوشنده آن در هاله ای از بوی بد قرار گیرد

-------------------------------------------------------------------------------

 

(13)

چادر بعنوان سنبل مالکیت مرد بر زن است


در اسلام زن بعنوان یک کالا فرض میشود که آنرا میتوان خرید و یا فروخت و یا تعویض کرد.ا.
-------------------------------------------------------------------------------

(14)

چادر مانعی برای گردشگری


مشکل در استفاده در سفرهای خارج: چادر در بیشتر نقاط دنیا پوششی است بسیار غیرعادی و بخصوص رنگ سیاه آن میتواند وحشتناک و پوششی در پنهان کردن چیزی خطرناک فرض شود. خانم هائی که چادری هستند معمولا از سفر به بیشتر نقاط دنیا اکراه میکنند
چادر اصولا لباسی است که امکان مانور آمدن فیزیکی زن را میگیرد. چنین محدودیتی در خصوص زنانی که تمایل برای گردشگری دارند بسیار محسوس میشود. مثلا، قابل تصور نیست که یک زن ایرانی چادری (حال فرق نمکیند که چادر او اسپرتی است و رنگ روشن دارد و غیره) بتواند با آسایش و به راحتی به کشور های دنیا سفر کند و خود را در معرض دید مردم آن کشور ها کند. تجسم یک زن گردشگر چادری در خیابان های ژاپن و یا برزیل و یا هرجای اروپا بسیار مشکل است. تقریبا در هرجای دنیا در مشاهده یک زن با لباس چادر بلند مشگی برای کودکان و نو جوانان میتواند بسیار ترسناک باش
-------------------------------------------------------------------------------

(15)

"چادر نمودار بارز از ارزش های ارتجاعی "ناموس" ، "غیرت"

و "عفاف" است!ا  


چادر ارتقا دهنده ارزشهای عقب افتاده و ارتجاعی یک جامعه مرد سالار است
-------------------------------------------------------------------------------

(16)

توجیه تجاوز به زنان


"حجاب نمادی است که تجاوز به زنانی که حاضر به پذیرش اش نیستند را موجه می کند. وقت آن رسیده است که آن را به مانند کمربند پاکدامنی، دور بیندازیم."

ایان حرصی علی
-------------------------------------------------------------------------------

(17)

حجاب اجباری مصداق روشنی از ضدیت با دموکراسی و دور نگه داشتن زنان از کسب ایده آل های دموکراتیک است




تصویری از روزهای اول انقلاب 57 و تظاهرات هزاران نفر در خیابان های پایتخت بر علیه حجاب اجباری

-------------------------------------------------------------------------------

(18)

تضاد ذهنیت چادری با علم و دانش و روشنفکری



نخبگان به آنچه در سرت بود می‌اندیشیدند؛ پخمگان به آنچه بر سرت!








-------------------------------------------------------------------------------


(19)

چادر به عنوان مصداق رفتار تو هین آمیز سران نظام اسلامی 

 به زنان 


کلیک کنید
ویدیو فرمانده سپاه قدس (سردار قاآنی)
-------------------------------------------------------------------------------

نظرات در مورد چادر در یک سایت مذهبی
 ولی مخالف پوشش چادر


🔺 توهین به انسانیت انسان است
🔺 موجب فرو کاستن از شان زن در حد یک سوژه ی جنسی است
🔺 موجب بدگمانی و سوءتفاهم بین زن و مرد است
🔺 عامل تشویق زن بر خلاف فترت خود به زشت بودن و زیبا نبودن است
🔺 باعث رفع مسئولیت از مرد در کنترل غرایز خویش است و زن را مسئول رفتار مرد می داند
🔺 با بزرگنمائی روی موضوع جنسیت زن شئون دیگر او را به عنوان یک انسان ندیده می گیرد
🔺 بطور فاحشی با تداوم حیات و حکمت در مخلوقات عالم خلقت (چه خالق دانا و چه تکامل تدریجی) منافات دارد



نکات و نوشته های متفرقه در مورد چادر

استاد مجتهد شبستری


 
پرسشی که برای من و بسیاری دیگر از ناظران این اوضاع و احوال قرون وسطایی پیش آمده این است که آیا کلید داران بهشت و جهنم که فریضه امر به معروف و نهی از منکر را دستاویز خود قرار داده‌اند واقعاً نگران «جهنمی شدن مردم» هستند ؟ آیا به راستی در عصر پیامبر اسلام نیز در کوچه‌ و خیابان یقۀ خانم‌ها را می‌چسپیدند که چرا چنین یا چنان پوشیده‌ای ؟! آیا پیامبر اسلام هم برای مبارزه با بدحجابی «محتسب»ها راه انداخته بود ؟؟

 
چند سال قبل کتاب تحقیقی بسیار سودمندی  با عنوان «حجاب شرعی در عصر پیامبر» به قلم امیرحسین ترکاشوند در تعداد محدود منتشر شد که خیلی زود مورد استقبال پژوهشگران مذهبی و غیر مذهبی قرار گرفت و خوانندگان زیادی یافت اما مسئولان سانسور وزارت ارشاد اسلامی بلافاصله صدور مجوز کتاب را لغو و محتویات آنرا «بایکوت کردند» . از این رو تاکنون این کتاب به طور رسمی و کاغذی در ایران منتشر نشده است .

 
سوال اساسی اینجاست چرا مدعای آن کتاب را که با استناد‌های قابل توجه تاریخی اثبات می‌کند نه تنها در عصر پیامبر اسلام(ص) حجاب در معنای امروزی آن وجود نداشته بلکه به سبب زندگی بسیار ساده و ابتدائی آن مردم رعایت چنین حجابی اصلا ممکن نبوده در محافل حوزوی آشکارا به بحث نگذاشتند ؟ چرا از نویسنده و طرفداران آن کتاب دعوت نکردند در حوزۀ علمیه قم سخن بگویند و دلائل خود را توضیح دهند تا معلوم شود واقعاً در باب حجاب چه حکمی را می‌توان به حساب شریعت گذاشت ؟؟ آیا واجب نبود آنان که برای حجاب اسلامی سینه چاک می‌کنند مدعای آن کتاب را که به مراتب مستدل‌تر از بسیاری از مباحث فقهی خودشان است جدی بگیرند ؟؟ آیا واجب نبود به جای منع چاپ آن کتاب خود آنان به نشر آن بپردازند تا کمکی به فهم شریعت کرده باشند ؟!



 
صاحب این قلم معتقد است که ریشۀ تمام حساسیت‌ها دربارۀ لباس و رفتار زنان در ایران و دعوت به اِعمال خشونت در این باره ناشی از این «راز مگو» ست که تعیین تکلیف برای زنان از سوی مردان یکی از ارکان رکین استبداد است زیرا این مردسالاری به هیچ قیمت و به هیچ صورت نباید خدشه‌دار شود تا پایه‌های استبداد دینی سست نگردد و کلید داران بهشت و جهنم نه غمخوار «معروف» و «منکر» اند نه دلواپس آخرت مردم بلکه آنچه آنان را نگران میکند از دست دادن استبداد و منافع وابسته به آن است .

 


 

 




چادر سیاه از کجا آمده است؟

 




چادر
سیاه از کجا آمده است؟

 چرا رنگش مشکی و تیره است؟

 آیا چادر سیاه همان چادر اصیل ایرانی است؟

آیا چادر سیاه لباس ملی ایرانیان بوده است؟


برخلاف ادعاها به هیچ وجه چادر سیاه ریشه ی ایرانی ندارد زیرا در ایران باستان اکثریت مردم زرتشتی بودند و در دین زرتشت رنگ سیاه نماد اهریمن و شیطان است و زرتشتیان به حدی از سیاهی و تاریکی بیزار هستند که حتی در مراسم عزا و سوگواری نیز لباس سپید بر تن میکنند. در جشن دینی (سده) هم لباس زنان و مردان یک دست سپید است. در دین زرشتی، بدی(شر) در مقابل خوبی (خیر) قرار میگیرد. نماد بدی سیاهی و تاریکی است و نماد خوبی سپیدی و روشنایی است و اینکه زرتشتیان به سمت نور و روشنایی نماز میخوانند. حتی آتش هم چون نمادی از نور و دشمن سیاهی و تاریکی است در دین زرتشت، مقدس است.

 

همچنین در دین اسلام، هیچ جای قرآن سفارش به پوشیدن چادر سیاه و کلا پوشش سیاه نشده است بلکه برعکس پوشش سیاه همواره مکروه و نفی شده است. حتی در هنگام حج، لباس احرام سپید است و پوشیدن لباس سیاه هنگام زیارت خانه ی خدا مکروه میباشد. حتی در هنگام مرگ هم از کفن سیاه و تاریک استفاده نمیکنند! چادر سیاه هیچ ارتباطی با دین ندارد.

 

پس چادر سیاه از کجا آمده است؟

 

حتما از دوران سیاه اعراب و رسم زنده بگور کردن دختران در بعضی قبایل عرب خبر دارید

و حتما بارها از خودتان پرسیده اید که چطور نسل این اعراب منقرض نشد در حالی که دخترانشان را زنده بگور میکردند !؟

جواب این پرسش روشن است، چون همه ی دختران این قبایل زنده بگور نمی شدند و تعدادی زنده می ماندند

 

اما اعراب عربستان با آن همه تعصب کور چگونه ننگ داشتن دختر را تحمل میکردند؟

تنها راه برای پوشاندن این ننگ و شرم، پنهان کردن دختران در سیاهی و تاریکی بود.

و چادر مشکی وسیله ای بود که سیاهی و تاریکی گور را برای دخترانی که زنده مانده بودند تداعی میکرد.

زنان عرب باید در گرمای طاقت فرسای عربستان، غرق در تاریکی چادر سیاه از دیده ها پنهان میشدند تا اعراب ننگ داشتن دختر را در این پوشش های تاریک مخفی کنند.

 

 این در حالی بود که لباس باستانی زنان ایرانی، باوقار و در عین حال پر از رنگ و زیبایی بود. حتی چادر ایرانیان (شونل ) بسیار پرنقش و رنگین بود و هیچگاه بسته نبود و اغلب یا روی شانه یا پشت سرشان آویزان میکردند، زیرا چادر ایرانی جهت زیبایی استفاده میشد نه برای پوشاندن مو و اندام زن و پنهان کردنش.

 برخلاف زنان عرب که مجبور به پوشیدن لباس های سیاه و تاریک بودند تا دیده نشوند، لباس زنان ایران باستان، جشنواره ای از رنگ و زندگی بود. هنوز میتوان زیبایی و رنگهای متنوع این لباس ها را در پوشش محلی زنان مناطق مختلف ایران مشاهده کرد، بخصوص لباس سنتی زنان عشایر ایرانی.

 

کسی در ایران باستان از داشتن دختر ننگ نداشت تا مجبور شود

 

یا او را در گور تاریک ، زنده دفن کند

یا او را در چادر سیاه ، زنده محو کند

 

تهاجم فرهنگی یعنی زنان ایرانی، چادر سیاه که پوشش سنتی زنان عرب و نشانه ی شرم از زن بودن است را بپوشند و عده ای نیز با فلسفه بافی و شعارسازی این جهالت موروثی اعراب را به غیرت و حیاء و عفت بچسپانند تا هر کس ایرانی و انسانی اندیشید، بی غیرت و بی حیاء خطاب شود!

 

اثر: دکتر زرین کوب

 

.................................................................................


فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست چرا که هرچه کند در جحاب کند. از من مترس که خانم خطابت میکنم، از او بترس که همشیره ات خطاب کند






برای دیدن شعر خوانی شعر فروغ فرخزاد اینجا را کلیک کنید







مرضیه افخم سخنگوی دولت روحانی 1394

آقا مرضیه در حال سینه‌زنی یا سینه‌پروری؟! | علیرضا رضایی

     

خود ارضائی و حجاب

تابوی خودارضائی و این باور غلط که خودارضائی امری مضر است تاثیر بدی در مسائل اجتماعی گذاشته است
 خود ارضائی چه ربطی به حجاب دارد؟
یک نوجوان چه دختر و چه پسر زمانی که بالغ می گردند نا خوداگاه با دستمالی اندامهای جنسی خود به لذتی دست می یابند که نظیرش را قبلا تجربه نکرد اند و این لذتی نیست که یک انسان سالم بتواند از تکرارش چشم بپوشد در نتیجه این امر را باز هم تکرار می کند تا اینکه یک روز در کتابی و یا مجله ای یا با ارشادات یک فرد به ظاهر دلسوز به این نتیجه می رسد که این عمل بسیار مخرب و خانمان برانداز است و زندگی و سلامت و آینده ی او را تباه خواهد کرد نتیجه آن می شود که وی تلاش می کند دیگر این عمل را تکرار نکند و در نتیجه یکی از حالتهای زیر پیش می آید
-         یا آنقدر به خود تلقین می کند که این حس را کاملا در خود نابود میکنند که در مردان تقریبا غیر ممکن است
-         یا انقدر خود را نگه می دارد که به مرز انفجار برسد و در خواب یا با یک سکس عجولانه و بی لذت خود را تخلیه کند و نهایتا جز حس بدی چیزی نصیبش نگردد
-         و یا نمی تواند خود را کنترل کند اما بعد از هر بار انجام این عمل احساس بد گناه و عذاب وجدان وجودش را فرا می گیرد و چون ارضا شدن دو جنبه ی روحی و جسمی اش توامان باید تامین شود از نظر روحی ارضا نشده و درست مانند کسی که آب شور میخورد تشنه تر شده و باز این عمل را انجام می دهد و باز نارضایتی دارد و عطش و گم گشته اش بیشتر شده و مدام این عمل را تکرار می کند تا به مرز جنون برسد و دچار افسردگی و ناامیدی بشود و واقعا روح و جسمش تحلیل رود
این افراد معمولا تبدیل می شوند به متعصبان افراطی نصیحت کردن در مورد مضرات خودارضائی و انبوده مقالات غیر علمی و افراطی در زمینه ی معایب و مضرات خودارضائی که به وفور در منابع چاپی و یا اینترنت یافت می شود اغلب محصول این عالمان بی عمل است که برای اینکه خودشان عبرت گرفته و یا دیگران را از مبتلا شدن به گرفتاری خود نجات دهند در این باب قلم فرسائی میکنند
ایشان دروغ نمی گویند چرا که خودشان گرفتار اعتیاد به خودارضائی هستند و هر چه در این زمینه بیشتر غرق می شوند عطش جنسی ایشان زیادتر می گردد و حساسیتشان به مصادیق جنسی بالاتر می رود
ایشان همانهائی هستند که با دیدن زن بد حجاب به مشقت می افتند و مجبور به خودارضائی می شوند و بعد عذاب وجدانشان را با خشم علیه زن و بی حجابی اعمال می کنند و انتظار دارند زنها از روی زمین ازبین بروند شاید ایشان از این منجلاب رهائی یابند اما اگر چنین شود نیز ایشان خلاصی نخواهند داشت
ایشان همانهائی هستند که می گویند انسان هر چه هم سکس کند عطش جنسیش برطرف نمی شود بلکه بیشتر هم می گردد
این افراد بخطر سکس ازدواج میکنند شاید از این گرفتاری خلاص شوند و چون در عرض چند دقیقه ارضا می شوند نمی توانند همسرشان را راضی کنند و نهایتا رابطه ی جنسیشان با همسرشان دچار اختلال گردیده و سکس ایشان کم از خودارضائی برایشان نخواهد بود و چون همسر ایشان بعد از مدتی ناکامی در رابطه جنسی خود تمایلی به رابطه با ایشان نخواهد داشت دوباره یا گرفتار خودارضائی خواهند شد یا در کوچه و خیابان دنبال گم گشته خود می گردند و لحظه ای موضوع سکس از ذهنشان دور نمی گردد
طبیعتان همسرانشان هم که اغلب به دلیل اینکه با انجام ندادن خود ارضائی و ناتوانی در رسیدن به حالت ارگاسم نیاز سرکوب شده ای دارند به دنبال رسیدن به لذتی موهوم اقدام به خیانت و داشتن رابطه جنسی خارج از خانواده می کنند
در بهترین حالت این افراد که فقط با هیجان داشتن یک رابطه ی نامشروع ممکن است توان رسیدن به یک لذت حداقلی را پیدا کنند اقدام به سکس ضربدری و یا حتی پیشنهاد همسر خود به مردی دیگر و تماشای سکس زنشان با او و کسب لذت بصری از زنی که خود توان لذت بردن از او را ندارند می نمایند
اینچنین می شود که موضوعی ساده که اگر به عنوان حق هر نوجوان و تنها و سالمترین راه کسب لذت جنسی برای او تلقی شود و او با دانستن تکنیکهای صحیح اینکار با کسب لذتی بدون دغدغه خود را تخلیه و با آن به آرامش و ثبات روانی برسد می تواند بسیاری از پارادوکسهای اجتماعی ما را حل نماید تبدیل می گردد به افت جان یک ملت که تمام افراد آن جامعه را گرفتار کرده و دارد یک جامعه را به تباهی می رساند
و نتیجه می شود دادن دستورات رژیمهای غذائی کمتر نیرو زا و توصیه به خواهران و مادران که در منزل لباس فلان و بهمان نپوشند و غیره به همین سادگی و به همین مضحکی
اینجاست که ما می فهمیم چقدر گمراه و نادان هستیم و چقد باید نسبت به حرفهای این جماعت آخوند که سی سال جامعه را با افکار پوچشان به فساد و تباهی کشانده اند و تمام مرزهای اخلاقیات و شرف را مخدوش و بی اهمیت کرده اند بدبین بود و مقابله کرد
زندگی چیزی نیست که بتوان چهارچوب آنرا با کتب حدیث تماما و کاملا جعلی و دروغین بنا کرد و انسان را نمی توان به انسان ایرانی و غیر ایرانی طبقه بندی کرد
باید دانست که 99 درصد مردم دنیا چون نیروی سکس را هدایت شده و هوشمندانه کنترل می کنند و تمام جنبه های زندگی جنسی ایشان دارای چهارچوب قانون و کلاسه بندی شده است چنین با شرافت و سالم زندگی میکنند و ما که همه چیز را انکار و نفی میکنیم و هیچ اصولی برای آنچه زیر فرش پنهان می کنیم نداریم شاهد اینهمه فجایع و رخدادهای شرم آور در کشورمان هستیم و ابدا خیالی هم برایمان نیست و گویا برایمان دیگر هیچ اهمیتی نیز ندارد
یکی باید از یک جائی شروع کند و این سیکل نامتنهاهی تباهی را در هم بشکند

حجاب و اختلال در روابط زناشوئی


اگر انتظار دارید زن را زشت و تنفر انگیز بخواهیم چون دیگران کنترلی روی خواست خود ندارند این موضوع به این دلایل اسباب ضرر است


ما در شبانه روز ممکن است ساعتها با همسر خود در محیطهای عمومی باشیم آیا منطقی است برای اینکه دیگران زیبائی زنی را نبیند خود آن زن در مشقت باشد و همسرش محروم از دیدن زیبائی او؟

چطور می‌توان از زنی که سطح کنش جنسی‌اش بر اثر احساس برازنده نبودن پائین است و مجاب شده که دلبری نکند و فریبا نباشد انتظار داشت در مردش کشش جنسی ایجاد کند و در یک چشم بهم زدن از هیبت زنی نازیبا تبدیل شود به یک عروسک جذاب و لوند؟

و بر فرض که به جادوئی این معجزه را کرد ,خود بگوئید مردی که در طول روز هر چه زن دیده جز سیاهی و زشتی چیزی از آن ادراک نکرده ناگهان چون با لعبتی لوند مواجه شود می‌تواند چنین تکانه‌ای را چنان مدیریت کند که مجالی برای کاری پیدا کند؟

حال اگر زن فریبا و زیبا بودن در وی نهادینه شود و به جبر رقابت ذاتی با سایر زنان همواره مرتب و آراسته باشد و هر بار که مردش نگاهش می‌کند چه در کوچه و خیابان چه در میهمانی و یا وقتی سر کار دنبال‌ش می‌رود او را جذاب ببیند قطعا توجهش به همسرش بیشتر خواهد بود و همواره مترصد فرصتی است تا با او خلوتی داشته باشد
و البته مرد که زن خود را چنین آراسته و زیبا ببیند نه تنها به دیگران جذب نمی گردد بلکه حواسش بیشتر به همسرش است تا مبادا کسی بهتر از او دلش را تصاحب کند

از طرفی زن هم چون در جامعه ببیند صرف اینکه مانند یک انسان بی روح در اختیار همسرش است شرط ادای دین زناشوئی نیست و زن باید زیبا و فریبا باشد او هم تلاش می کند تا هر چه بیشتر نظر شوهرش را بخود جلب کند

توجه باید داشت که نیاز جنسی فقط در خلاص شدن از فشار آن نیست بلکه انسان باید از نظر روحی و روانی ارضا شود و آن هم با یک لحظه در آخر شب سر و ته ماجرا را سر هم آوردن تامین نمی گردد و وقتی انسان از نظر روحی ارضا نگردد مدام چشم و دلش دنبال گم گشته ای است که هر چه می جوید نمی یابد

اگر مرد در اجتماع چنان تربیت شده باشد که بفهمد حد و حدودش چیست وقتی با همکاران زن‌ش است و یا شهروندان مونث را می‌بیند "تبارک الله احسن و الخالقینی" گفته بگوید "الحق که زن موجود مطبوعی است" همواره احساس مطبوعی به زن دارد و چون عادت کرده که با دیدن زن حال جنسی پیدا نکند وقتی با همسرش هست پر شور اما نه چنان تحریک شده که بی نیاز از معاشقه‌ای محرک باشد لحظاتی می‌سازد که در آن ضمن اینکه خود از معاشق‌ی انجام شده لذت می‌برد می‌تواند همسرش را هم به سطحی از تحریک برساند که هر دو اوج لذت جنسی را تجربه کنند و تمام تنش‌ها و عدم توازن‌های شیمیائی و الکتریکی سیستم عصبی خود را تصحیح کرده به رضایت عالی توام با تعادل شیمیائی در مغز و عشق و محبتی غیر قابل توصیف برسند

و به این ترتیب رضایتی عمیق از یکدیگر پیدا کرده و تمام مشکلات زندگی را با شکیبائی بدوش می کشند

دین به مثابه حجاب

گناهان مورد نظر دین بسیار استثنایی هستند. قتل یا زناء امری گسترده نیست که دین آنقدر در بابش هیاهو به پا میکند و به بهانه وجود فساد و فحشاء همواره داعیه حکومت بر مردمان را داشته باشد. از میان تمام گناهان, بیشتر «دروغ» عمومیت دارد که دین در عمل به آن هیچ بهایی نمیدهد. زیرا کنترل دروغ, بعلت ویژه گی فردی- گروهی و نا- کم آشکارگی آن و تودار بودنش و همچنین وجود سیستم هایی از دروغ به نامهای حکومت ها, انستیتوهای دینی و ضرورت وجودی آن برای ادامه زندگی مردمان در عالم واقع, تقریباً ممکن نمیباشد.
از طرف دیگر هم دین و هم مرام های اشتراکی, از جمله کمونیسم, با تمام کوشش های خود, هرگز نتوانستند مالکیت را نابود کنند. به همین جهت در ادیان بسیاری بخصوص در دین اسلام, به مالکیت ارج نهاده شده و از آن پس نیز سعی شده, به امور مالکیت, فقط جهتی عادلانه داده شود که در اینمورد نیز, موفقیتی حاصل نشده و در عمل در همان حد اخلاقی - صدقه ای ماند. بنا بر این, دو مسئله مهم «مالکیت و دروغ» عملاً از حیطه دین خارج شد و آنچه که برای دین باقی ماند, عمدتا «حجاب» بود.
حجاب به مثابه پوشش یا نقابی برای پوشاندن هر چیزی که بر وفق مراد روحانیت یا دینداران نبوده باشد!. یا حجاب به منظور پرهیز نمودن و کور کردن غرائز.
اصولاً فلسفه دین بر پایه ای از «حجاب» استوار است. وجود خود دین که امر «متافیزیک» را در جهان فیزیکی نماینده گی میکند, در محاق است. دین در تلاش تعریف و توجیه کردن چیزی است, که نه امکان مشاهده آن میرود و نه حتی تصور نمودنش در خیال آدمی می گنجد.
وجود خداوند, فرشته گان, پیامبران, امامان, قدیسین و بهشت و جهنم و... همه و همه به مانند یک «راز» است. و اگر ما همچون ماتریالیست ها منکر وجود متافیزیک نباشیم, و اسم آنهمه را صرفاً «یک راز» بنهیم, ناچاریم به پوشیده بودن آنها از چشم بشر اذعان کنیم, یعنی به وجود آن, منتهی در زیر «حجاب» بیندیشیم و معتقد باشیم.
دینداران, همین فلسفه پوشیده گی یا نقاب را از «نفس و ناموس متافیزیک» وام گرفته و آن را همچون «ابزاری» برای اداره امور دنیوی به کار میبرند. لذا حجاب ابزاری است برای پوشاندن آنچه که باید از انظار پنهان نگاه داشته شود و آن هر چیزی میتواند باشد؛ زشت یا زیبا, دروغ یا حقیقت, هم چون «چادر» که میتواند, زیبایی یا نازیبایی زنی را در درون خود پوشیده نگاه دارد. بنا بر این پوشش همیشه عنصری اخلاقی محسوب نمیشود و میتواند حتی حقیقتی را مستور بدارد.
لباس و طرز آرایش روحانیت بیشتر ادیان نیز, به غیر از وظیفه سمبلیک آن؛ در اسلام لباس پیغمبر, به مثابه یک اونیفورم و معرف خاص آن طبقه, دارای بعد پوشش و حجاب نیز میباشد. وجود ریش های بلند برای پوشاندن بخشی از چهره و عباء و رداهای دراز همچون چادر, اندام های آنها را میپوشانند و همچنین؛ نعلین, حرکات آنها را در هنگام راه رفتن کند میکند و حجاب یا مانعی است برای تاخت و تاز و ابراز غرور و فروختن فخر بر زمین و زمان؛ ضمنا یک نوع نمایاندن خود و دادن علائم و نشانه در مقابل نه- خود؛ وقار و طمأنینه در راه رفتن است!.
خط و نقاشی اسلامی به خاطر حفظ «آن راز», پر رمز و به عمد ناخوانا و نامعلوم و لابیرنت مانند است. معماری نیز بسیار پوشیده و دارای حجاب میباشد. زیرا پنجره ها و نماهای چنین بناهائی نه بسوی کوچه و خیابان که به دور حیاط خانه ها سازماندهی شده است و دارای اندرونی- بیرونی است. رهگذران در شهرهای اسلامی غالباً در کنار دیوار های بدون نما میگذرند. مشاهده گذار چادر سیاه ها در کنار دیوارهای گلی یا آجری زرد رنگ, و تکیه گیاهان و پیچک های حیاط ها بر آنها در نور تند آفتاب مشرق زمین, عطر یاس و سبزیجات باغچه ها, بازی سایه ها بر سطح زمین و شکستن آنها در ارتفاع دیوارها, تابلوی بدیعی است که روح را حقیقتاً به «آن راز» نزدیک میکند, حال چه معتقد به آن باشیم یا نباشیم!.
به همین دلیل شهرهای اسلامی برای گردشگران فرهنگی غربی از جذابیت بسیار بالایی برخوردار میباشد و تئوریسین های معماری غرب, همواره در پی همان راز یا شعرگونگی معماری میگردند. بسیاری از آنان از نبود- کمبود دیوارهای حجیم سنگی- آجری در شهرها و برهنگی معماری مدرن؛ معماری شیشه ای دموکراتیک انتقادات جدی دارند. و این در صورتی است که برخی از معماران مدرن شرقی, بعلت عدم شناخت کافی از معماری و شهرسازی پیشینیان خود و نبودن تئوری معماری مدرن و سنتی در کشورهای خود, معماری ای شیشه و انعکاسی را ( حتی بر خلاف موقعیت اقلیمی مناطق مورد نظر و با مصرف زیاد انرژی) از غرب تقلید میکنند که خود آن, در غرب مورد انتقاد اساتید معتبر جهان میباشد.
حجاب در دین وظیفه «کور کردن» را به عهده دارد. و نقش روحانیت, همچون یک نقاش هنرمند میباشد, که بر بوم سفید روی چهارپایه, با اختیار و سلیقه خود چیزی را آشکار و هم زمان با آن, به وسیله قلم مو و رنگ, پنهان یا اصطلاحاً کور میکند.
ملا نیز با کور کردن بخشی از هستی, در پی آشکار کردن بخش متافیزیک است. متافیزیکی که, حتی وجودش در زیر روانداز و پوشش قابل حدس و گمان نمیباشد. مکانیزم کور کردن چیزی برای آشکارتر شدن چیز دیگری مثل تنگ کردن چشم ها برای بهتر دیدن موضوعی قابل مشاهده میباشد. و همین خود نشانی از عمل ساختارشکنانه است؛ که برای دریافت هسته نوشته ای, زیاده گویی ها را حذف میکند. اما در اینجا برای رسیدن به یک هدف دینی یا ساختار چیزی به کار رفته است. در حقیقت حجاب زن را نیز, از جهتی میبایست چنین ملاحظه کرد. حجاب زن به معنی تمرکز نمودن از طرف مردی بر زن منتخب بوده که میبایست طبق قواعد مذهب, سرانجام به ازدواج بیانجامد یا همچنین با حذف قسمتی از پیکر زن, میبایست به معنی عدم ایست یا عبور از او بدون قصد گناه, و مکث کردن البته با نیت خیر!.
در اینجا ملایان همواره سعی کرده اند, بنا به سلیقه خود, طی نسلهای متعدد, تصویری مادی از متافیزیک به ما ارائه نمایند, که انسان فقط میتواند, وجود و کیفیت چنین تصاویری را به میزان توانایی و هنرمندی آنان نسبت دهد و نه بیشتر از آن.
آنها کوشش میکنند, بوسیله مراسم مذهبی, «نوعی تئاتر یا هنر آکسیون در قالب عاشورا», یا استفاده از «کلمه» بیشتر گفتار؛ (موعظه و روضه, مرثیه, نوحه, ندبه و سخنرانی و بیان ویژه گی هایی که به خدا, پیامبران و امامان نسبت میدهند, و همچنین بوسیله «وصف نمودن صرف», آنها را توضیح دهند. که البته توفیق نسبی این عمل, نه الزاماً بخاطر قدرت هنرمندی روحانیت بوده, بلکه بیشتر به خاطر میرایی انسان و «گمان به آن راز میباشد». راز مردن- راز هستی. زیرا تصویر خدا هرگز خود خدا؛ خدای نادیده نخواهد بود. به همین جهت هیچ تصویر مادی به معنای, عکس, کاغذ, قلم و رنگ, حتی از امامان که جزء بشر بودند, در دین اسلام وجود ندارد. این نا-انسانی نگاه داشتن دین یکی از عالیترین تصمیمات دینداران بود. زیرا راز متافیزیک همانا عدم ارائه هر نوع تصویر مادی میباشد.
میرایی و مردن؛ هستی و نیستی, زندگی را دارای راز میکند. رازی که فیلسوف, شاعر و نقاش هم نومیدانه, سعی بر برملایی آن دارند. که همین امریست بسیار انسانی, دلنواز و تسلی بخش. شاید همین میزان پرسش و شکوایه, دلتنگی, احساس غربت, عصیان, انکار و دلهره های عارفانه و فلسفی برای بیان آن راز؛ بویژه راز نیستی, نه کافی, بلکه معصومانه تر و صادقانه تر از کار روحانیت باشد. چنانچه اگزیستانسیالیست ها از «آنهمه» به جای دین سازی به ساختن هنر انسانی و رنج هایش پرداختند و «او= انسان» را, هم آزاد کردند و هم مسئول خیر و شر خویش. اما روحانیت با سوء استفاده کردن از آن مجهول ابدی, بوسیله تردستی خود در امر جا به جایی روح بشر کوشیدند. و با کور کردن بخشی از ذهن, روح و دخالت در ضمیر انسان, بازی با هستی او و سلب آزادی ماهویش به مثابه «وجود», سعی در به اصطلاح هدایت او را دارند, بدون آنکه خود بدانند, به کجا؟.
اگر چنانچه روحانیت فقط گوشه متافیزیکی دین را به عهده میگرفتند و قصد تحمیل مناسبات اخلاقی و حکومتی مورد نظر خود را نمیداشتند, شاید هنری در کنار بقیه هنرها بوجود میامد که کمتر از ابزاری مادی همچون آلات موسیقی, کاغذ, رنگ و فلز یا حتی «کلمه» که از نگاه بسیاری از فلاسفه از کمترین بار مادی برخوردار است ( هنر شعر به مثابه بالاترین هنر), بوجود میاوردند. در اینصورت چیزی ورای عرفان مشرق زمین پدید میامد. شاید چیزی گیراتر از راز و حیرت و دلهره و پوئزی عرفان. مشرق زمین از خیال و فانتزی سرشار است و میتواند هنر یا بسیار هنرها بیافریند. همان هنر مورد نظر نیچه که در زندگی جای خدا را گرفته و موجب تسلی خاطر انسان میشود. هنر در نگاه نیچه به خاطر هنر بودنش نیست که جای خدا را میگیرد. بلکه هنر به معنای «خود را زندگی کردن» است.
لذا, با توجه به فن حجاب در جهت کور کردن بخشی از وجود انسان و استفاده نمودن از «امر پرهیز» - امر به معروف و نهی از منکر و وضع قوانین «کشتن و تنبیهات وحشیانه» برای نه- فرمانبران, میتوان از اصلاح طلبان دینی پرسید, اصلاحات از کجا؟ در کجا؟, تا کجا؟... در شل کردن و کوچک کردن لچک ها؟, در آشتی دادن ملتی بزرگ با قیم خود, یا مهربانتر کردن قیمی نامهربان؟ یا چشم بر هم گذاشتن ها و ندیدن ها و بخشیدن گناهان ما؟ یعنی باز هم نقاب باز هم حجاب؟ بازهم اعمال اخلاق زیر و رو؟.
آیا حقیقتا وقت آن نرسیده که کمی شجاعت نشان دهید و به عمل « بنیان افکنی دینی» تن در دهید. همان عمل شالوده شکنان غربی یا لااقل ایجاد شکی, تردیدی در ساختار ویرانگر دین؟. مثل یک قمار باز همه چیز باخته تمام ورق های دینی خود را, تمام تقابلهای خود ساخته, زیر مجموعه دین و دینداران را؛ زن در مقابل مرد, کافر, دین دار, ریش دار, بی ریش, با حجاب, بی حجاب, بهایی, مسلمان, هفت امامی, دوازده امامی, سنی, شیعی, مسلمان, نامسلمان و...بی هیچ مقصد به هوا بیندازید!. هر طور که این ورق ها روی میز در کنار هم قرار گرفتند, بگذارید بگیرند!. هر چه که باشد, آیا بهتر از وضع کنونی نیست, چنان که هرگز جرأت تجدید دید و نظر و ظن و ذهن در دین و مذهب خود نداشته باشید؟.


--------------------------------------------------------------------------------

من زنم
از نسلی که
خنده و رقص بر او حرام است
من زنم
زنی از نسل چادر

با همه اسارتم
روحم آزاد است

















 


گامی برای حل مشکل‏ چادر ایرانی
 چادر را عده‏ ای حجاب ایرانی می‏دانند که‏ توسط ایرانیان برای زنان مسلمان ابداع شده‏ است.
به همین دلیل چادر ایرانی با چادر عربی‏ تفاوت‏هایی دارد.مشکلاتی که چادر ایرانی‏ برای زنان به وجود آورده موجب شده‏ تلاش‏هایی برای بهینه ‏سازی چادر صورت‏ بگیرد که در این رابطه «فتانه جنابی» دست به‏ ابتکاری است
 .
با چادر فعلی همیشه ناگزیریم‏ خاکی و آلوده به میکروب باشیم‏ چادر کنونی با فعالیت‏های اجتماعی سازگاری ندارد

من به عنوان یک زن محجبه ایرانی که حجاب‏ چادر را برای خود انتخاب کرده‏ام سختی‏ها و مشکلات چادر فعلی را تجربه کرده بودم اما به هر حال مثل همه خانم‏های ایرانی به نوعی با این‏ مشکلات کنار می‏آمدم اما وقتی دخترم بزرگ شد و دیدم که نسل جوان امروز دلیلی برای تحمل این‏ همه مشکلات نمی‏یابد و روزبه‏روز در سطح جامعه‏ گرایش به چادر،که به فتوای کلیه مراجع تقلید حجاب‏ برتر است،کمتر شده و اکثر دختران جوانی نیز که‏ چادر را انتخاب کرده‏اند به دلیل وجود مشکلات‏ بسیار زیاد چادر فعلی که آزادی عمل را از آنان‏ می‏گیرد،با وجود معایب بسیار زیاد چادر عربی،از جمله شروع حجاب از فرق سر،زشتی دو دوخت‏ نامناسب روی آستین،کوتاهی آستین که با تورهای‏ بلندی جبران شده و چینش نامرتب پایین چادر که‏ حالت خمره‏ گونه به آن می‏دهد و...بدون توجه به‏ حفظ اصالتهای فرهنگ اصیل ایرانی،استفاده از چادر عربی را ترجیح داده شاهد رواج روزافزون‏ استفاده از چادر عربی در بین دختران جوان بودم،با خود فکر کردم باید راه‏حلی برای این معضلات پیدا کرد از آنجایی که من در دو رشته دانشگاهی ریاضی‏ و فیزیک تحصیل کرده و دبیر فیزیک هستم و اقتضای رشته تحصیلی و شغلم این است که همیشه‏ به دنبال حل مسائل پیچیده و مشکل بوده و زود دلسرد نشوم،تحقیق مفصلی را درباره معایب چادر فعلی شروع کردم و به مشاهده روش‏هایی که خانمها برای مقابله با این مشکلات ابداع کرده‏اند پرداختم‏ و دریافتم که:
عده زیادی از خانمها بیش از یک متر ار چادر خود را همواره با دست در ناحیه کمر نگه می‏دارند که این عمل به خصوص در هنگام بالا رفتن از پله‏ و سوار شدن به اتومبیل موجب تنگی بیش از حد چادر از پشت شده و حجم بدن آنها نمایان می‏گردد. همچنین در صورت نیاز به دستان برای پرداخت‏ وجه خرید،مراقبت از کودک،حمل کالسکه بچه، جنس‏های خریداری شده و کیف و کتاب دانشگاه‏ مجبور به کنار زدن چادر می‏شوند که سبب نمایان‏ شدن لباس‏های زیرین می‏شود.متاسفانه بسیاری‏ از خانمها پوشش مناسبی زیر چادر ندارند و در نتیجه‏ بدحجاب می‏شوند.
عده‏ای از خانمها نیز برای این که بتوانند از دستان خود استفاده کنند چادر را به دندان گرفته و ضمن صدمه زدن به سلامتی خود و چادر،همواره از بوی بد و لکه‏های سفید ایجاد شده روی چادر رنج‏ می‏برند.
گروهی نیز دست‏ها را از چادر بیرون می‏آورند که سبب نمایان شدن پوشش‏های زیرین و ایجاد صحنه نازیبا و دون شان بانوی محجبه ایرانی‏ می‏شود.
مشکل دیگری که خیلی جلب توجه می‏کرد این بود که اکثر خانمها و بخصوص دختران جوان و نوجوان،توانایی منظم نگه داشتن چادر خود را ندارند و معمولا چادر یا مانند شنلی به دنبال آنان حرکت‏ می‏کندا و یا قسمتی از چادر روی زمین کشیده شده‏ و آشغال و خاک موجود در روی زمین را به روی‏ کفش و شلوار آنان منتقل می‏کند و علیرغم این که‏ شعار ما مذهبی‏ها«النظافته من الایمان»است با چادر فعلی ناگزیریم همیشه کثیف و خاکی و آلوده‏ به میکروب باشیم و شاید به همین دلیل است که‏ سعی می‏کنیم همیشه از کفش و شلوار مشکی‏ استفاده کنیم تا کثیفی بیش از حد آنها معلوم نشود. اما واقعا اگر کثیفی چیزی معلوم نبود به این معناست‏ که تمیز است؟!
امروزه بسیاری از خانمها ترجیح می‏دهند برای انجام فعالیت‏های اجتماعی و به منظور برخورد کمتر نامحرم شخصا رانندگی کنند ولی حفظ چادر فعلی در حین رانندگی تقریبا غیر ممکن است به‏ همین دلیل عده‏ای از خانمها پشت فرمان چادر را از سر برمی‏دارند.
گروهی نیز هرچند دقیقه یک بار فرمان را رها کرده و چادر عقب رفته خود را جلو می‏کشند و نمی‏توانند با تمرکز رانندگی کنند.
عده‏ای نیز با استفاده از وسایلی چادر را روی‏ سر خود ثابت نگه می‏دارند اما چون به دستان خود احتیاج دارند چادر را کنار زده و پوشش زیرین آنها نمایان می‏شود.
باید راه حلی پیدا می‏کردم نمی‏توان منتظر دیگران ماند.با پیشرفت دنیای امروز و حضور فعال


من زن ايراني ام جوشيده از شعرو شراب
خم نخواهد شد سرم هرگز به قانون حجاب

پايه اسلامتان را اي امام جمعه ها
مي کنم با تار مويي من خراب اندر خراب

گور باباي شما بر جد و آباي شما
از جهنم تا بهشت و وحشت و رنج و عذاب

ننگ و نفرت بادتان اي کرکسان ، شادي کشان
زن به چشمان شما شد برده اي در رختخواب

روي لب الله و اکبر سنگسارم کرده ايد
تا گلو در خاکها اي قاتلان آفتاب

روسري را در خيابان قعر آتش افکنم
گيسوان را ميدهم شادي کنان من پيچ و تاب

ميروم در ساحل دريا کمي عريان شوم
پيکر زيباي خود را تا زنم  رقصان بر آب

لب بگيرم از لب معشوق خود در کوچه ها
شيخکان را افکنم با بوسه ها در اضطراب

تو چه داني آيت الله پشمکي از شور و حال
کشک خود را زير ماتحتت سر منبر بساب

من زنم زن مذهبم تنها جهان آزادي است
مي گشايم بال و پر در آسمانها چون عقاب

آن سبو بشکست و آن پيمانه ها  بر خاک ريخت
مرد سالاري شده است در گور اي عاليجناب

من زن ايراني ام جوشيده از شعر  و شراب
خم نخواهد شد سرم هرگز به قانون حجاب

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

از یک دختر ایرانی:
حجاب برای من مصونیت نشد وقتی کلاس پنجم دبستان سوار تاکسی شدم، در صندلی
 جلو نشستم... و دستی از عقب تنم را لمس می کرد و من حتی نمی توانستم از ترس جیغ بکشم


حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در شهر غریب دانشجو بودم وهوا تاریک بود، از دانشگاه به خانه می رفتم و عده ای کارگر ساختمانی دوره ام کردند و اگر جیغ و داد نمی کردم معلوم نبود چه اتفاقی که نمی افتاد.


حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در دادگاه قاضی برای آنکه کارم را راه بیاندازد به من پیشنهادی بی شرمانه داد!


حجاب برای من مصونیت نشد وقتی به پیشنهاد ازدواج همکلاسی ام پاسخ منفی دادم و او پشت سرم مرا “فاحشه” خطاب کرد.


در تمام این سالها حجاب برای من در کوچه و خیابان، در روز و شب، در تهران و شهرستان مصونیت نشد. احساس می کنم محدودیتی را به نام مصونیت بر تن من کردند و من در سرما و گرما تحملش کردم بدون اینکه ذره ای احساس امنیتکنم.


امنیت چیزی نبود که بتوانند آن را با لباس من در جامعه ایجاد کنند.

حجاب چیزی جز محدودیت نبود، امنیت را باید در جای دیگری جست و جو می کردند.

در مذهب اسلام "زن" گناهیست که باید پوشیده شود






منظره ای از استخر کنار در یا در هتل بابلسر قبل از انقلاب







پیامدهای اجباری حجاب اجباری: ۹۵ درصد زنان ایران کمبود ویتامین D دارند
دو خرداد 1394 - کیهان لندن

پوشش اجباری و حجاب اسلامی در ایران علاوه بر مشکلات روحی و روانی در زنان منجر به بروز مشکلات فیزیکی چون کمبود ویتامین D  شده است. بر اساس آمار تکان دهنده‌ای که در یک کنگره بین‌المللی در ایران مطرح شده است، بیش از ۹۵ درصد زنان ایران از کمبود ویتامین D رنج می‌برند.

حجاب زنان در ایران که مانعی برای رسیدن نور آفتاب به موی سر و بدن زنان شده است، علاوه بر تیرگی رنگ پوست باعث بروز بیماری‌هایی چون پوکی و نرمی استخوان، ضعف عضلانی، درد بدن، آمادگی ابتلا به MS و بیماری‌های عفونی و هم‌چنین سرطان می‌شود.

در سومین کنگره بین‌المللی «تازه‌های غدد و متابولیسم» که از ۳۰ اردیبهشت تا ۱ خرداد برگزار شد، هم‌چنین عنوان شده است که ۴۶ درصد جامعه ایران دچار کمبود ویتامین D هستند.

پزشکان در این همایش توصیه کرده‌اند که مردم ایران به طور مرتب و ماهیانه باید از قرص ویتامین D استفاده کنند.

اشرف امین‌الرعایا دبیر این کنگره بین‌المللی که با حضور جمع کثیری از کارشناسان و پژوهشگران علمی داخلی و خارجی برگزار شد، به افزایش شیوع کمبود ویتامین D در کشور اشاره و اظهار کرد: بسیاری از جوامع با کمبود ویتامین D مواجه هستند اما این کمبود در ایران و برخی کشورهای عربی به دلیل پوشش و حفاظت در برابر نور آفتاب  بیشتر دیده می‌شود و دراین میان ۹۵ درصد زنان در کشورمان دچار کمبود این ویتامین هستند.

وی ادامه داد: کمبود ویتامین D منجر به اختلالاتی چون پوکی و نرمی استخوان، ضعف عضلانی، درد بدن، آمادگی ابتلا به MS و بیماری‌های عفونی و سرطان می‌شود.

این فوق تخصص غدد و متابولیسم بر استفاده از قرص‌های ویتامین D تاکید کرد و افزود: تمام گروه‌های سنی باید ماهیانه یک عدد قرص هزار واحدی ویتامین D مصرف کنند. البته در دریافت این ویتامین نباید افراط شود زیرا جذب بیش از حد ویتامین D نیز سبب عوارض دیگری می‌شود.

 

ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯽ ﺣﺠﺎﺑﯽ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ!

ﮔﻔﺘﻢ: ﭼﺮﺍ؟؟؟؟؟

ﮔﻔﺖ: ﺩﺧﺘﺮ ﺑﯽ ﺣﺠﺎﺏ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮔﻮﺷﺘﯽ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎﺳﺖ! ﻣﮕﺮ می شود ﮔﻮﺷﺘﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻠﻌﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﻮﺳﻪ ها را ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ!

ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻔﺘﻢ...

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻔﮑﺮﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ.

ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ...

ﺑﻪ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺗﻮﻫﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺠﻨﺲ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ.

ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﮐﻮﺳﻪ ...!!

ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺭﻧﺪﻩ...!!

می گفت: ﻭﺣﺸﯽ ...!!

ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﻏﺮیزه ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺳﺖ!

ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻔﮑﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ!

ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻭ ﺗﺎﺭ ﻣﻮ، ﺧﻮﯼ ﺩﺭﻧﺪﮔﯿﺶ ﺍﻭﺝ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ!

ﻭ همین شد که ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﻨﯽ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﮔﺸﺘﻢ ﮐﻪ دانسته و ندانسته ﻣﻐﺰ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻨﺪ!!

ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﮒ ﻭ ﺯﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻃﻌﻤﻪ ﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ!

ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ!

ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ! ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻏﺮیزه، ﻓﺮﻣﺎنرواﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩیتمان ﻧﺒﻮﺩ، ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﯾﻢ!

ﻭ ﭼﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻭﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﮔﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﭘﺪﺭ، و ﻫﻤﺴﺮﻣﺎﻥ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ می شدند!!

ﻭ ﭼﻪ تهمتهایی ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺟﻨﺲ ﻭﺍﺭﺩ کردند ﻭ آﻥ ﺭﺍ ﻋﻔﺖ ﻭ ﺣﺠﺎﺏ ﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ...!!

و ما باز هم باور کردیم!!!

 

Man: “Do not expect any sense of security when you do not wear your hijab”

Me: “Why?”

Man: “An uncovered girl is very much like a piece of meat in the middle of a sea. Can you even envision a piece of meat being safely retained in the middle of the sea? It will certainly end up being eaten by a shark.”

I did not respond to that comment. I ended up laughing at his old-fashioned mentality.

!!!He actually called himself a shark

!!!He actually referred to himself as a predator!!!

!!!He actually considered himself wild!!!

He actually considered himself a beast that has been enslaved by his irresistible urges!!! A beast that is devoid of the capability to think…A beast whose wildness reaches its pinnacle at the sight of a tuft of my hair

I hate all the so-called teachers of religion that have been brainwashing people like this. These teachers that instill into their students’ mind that men are wolves and women are baits ...The worst thing is, we have all believed their gibberish

How naively we have followed these liars like sheep. We followed them by wearing the hijab without even thinking that what they referred to as “wolves” actually applied to our husbands, fathers, and brothers. They   have insulted both genders for the sake of imposing the hijab 



Un homme : "N'espère pas te sentir en sécurité quand tu ne porte pas ton hijab."

Moi : "Pourquoi ?"

L'homme : "Une jeune fille non voilée est comme un morceau de viande au milieu de la mer. Peux-tu même imaginer un morceau de viande en sécurité au milieu de la mer ? Il va certainement finir par être mangé par un requin".

Je n'ai pas répondu à ce commentaire. Je me suis retrouvé à rire de sa mentalité archaïque.

Il se traite réellement lui même de requin !!!

Il fait réellement référence à lui-même comme à un prédateur !!!

Il se traite réellement lui même de sauvage !!!

Il se voit réellement lui-même comme une bête esclave de pulsions irrépressibles !!! Une bête dépourvue de la capacité de penser ... Une bête dont la sauvagerie atteint son paroxysme à la vue d'une mèche de mes cheveux !!!

Je déteste tous ces soi-disant professeurs de religion qui ont lavé le cerveau de gens comme lui. Ces enseignants qui inculquent dans l'esprit de leurs élèves que les hommes sont des loups et les femmes des appâts ... Le pire, c'est que nous avons tous cru à leur baratins. Que naïvement nous avons suivi ces menteurs comme des moutons. Nous les avons suivis en portant le hijab sans même penser que ceux qu'ils ont qualifié de «loups» sont en fait nos maris, nos pères et nos frères. Ils ont insulté les deux sexes au nom de leur hijab imposé.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پروین اعتصامی" دیوان اشعار" مثنویات، تمثیلات و مقطعات
https://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh180/
 زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود         پیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت            زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود
کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد              کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود
در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت                   در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود
دادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جواب              آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود
بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک           در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود
از برای زن به میدان فراخ زندگی                          سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبود
نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند               این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود
زن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنر               خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود
میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیک                    بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود
در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان              در گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبود
بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست                      زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری              با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود
جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست          عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود
ارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کرد              قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود
سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند                 گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود
از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن            زیور و زر، پرده‌پوش عیب نادانی نبود
عیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بس                جامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود
زن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بس        پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود
زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد    وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود
اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان                    زآن که می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبود
پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج                توشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود
چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف               چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود
خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار                  ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود
شه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدای      ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود
باید این انوار را پروین به چشم عقل دید                 مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود


-------------------------------------------------------------------------------










گر تن بدهی دل ندهی


گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است
گر دل بدهى ،تن ندهى باز خراب است
اين بار نه جام است و نه نوشابه، سراب است
اينجا به تو از عشق و وفا هيچ نگويند
چون دغدغه ى مردم اين شهر حجاب است
تن را بدهى ،دل ندهى فرق ندارد
يک آيه بخوانند، گناه تو ثواب است
ای کاش که دلقک شده بودم نه که شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است
“مهدی مختارزاده”
(با توجه به دیدگاه های دوستان این شعر از بانو فروغ فرخزاد نیست و
از آقای مهدی مختارزاده است. بنده به استناد حرفهای یاران همیشگی سایت شعرواره نوشته را تصحیح کردم.)

حسین یزدیان گفت:
می 2, 2018 در 6:20 ق.ظ
شعر غزلی اجتماعی با رویکرد فمینیستی و صد البته درست بلاشک و اظهر من الشمس باتوجه به نوع ادبیات شاعر و لسان زنانه‌ آن از مرحوم فروغ است که با شیطنتی ناشیانه و متاسفانه نااگاهانه با غزل سیاسی اجتماعی سروده شده توسط اقای مختارزاده ترکیب شده
اصل شعر فروغ و مختارزاده در ذیل نوشته شده
فقط امیدوارم این شیطنت از جانب اقای مختارزاده نبوده باشد

گر تن بدهى ,دل ندهى کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است

گر دل بدهى, تن ندهى باز خراب است
اين بارنه جام است ونه نوشابه,سراب است

اينجا به تو از عشق و وفا هيچ نگويند
چون دغدغه ى مردم اين شهر حجاب است

تن را بدهى , دل ندهى فرق ندارد
يک آيه بخوانند ,گناه تو ثواب است

اى کاش که دلقک شده بودم و نه شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است

مرحوم فروغ


در دولت منصور که يک سکه حساب است
تنها سند ساخت يک صومعه خواب است

اينجا کسى از مرگ بشر ترس ندارد
ترس ازشب قبراست وسوال است وجواب است

دريا بشوى چون به دلت شور عبور است
نوشيدن يک جرعه زجام تو عذاب است

باران بشوى چون که تنت بر همه جاريست
کى تشنه شود سير, فقط نام توآب است

مرغان هوايى چو بيفتند در اين دام
فرقى نکند کبک و يا جوجه عقاب است

صياد در اين دشت مصيبت زده کور است
هر مرغ به دامش برسد نام ,کباب است

هر مشتى غضنفر که رسد از ده بالا
بر مسند قدرت چو زند تکيه ,جناب است

اصلا سخن از تجربه و علمو توان نيست
شايسته کسى است که با حکم و خطاب است

با نام خودم مهدى مختار نوشتم
هرچند زبان دور سرم جنس طناب است

مهدی مختارزاد



.......................
خواهرم ای دختر ايران زمين


شعر زیر توسط خیمه و خرگاه عاشقان حماقت، بانیان سفاهت، شارعان شقاوت، منادیان ذلالت و ساقیان وقاحت سروده شده خطاب به بانوان بدحجاب و بی حجاب و کم حجاب و نیمه حجاب و غیره:

زری دلنشین شاعره باهوش، جواب دندان شكني به اين شاعر چشم هيز داده.....
مرحبا به این دختر اصیل ایرانی



در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز
یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد
خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی
خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین
خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ .. پوشش چسبان رنگارنگ چیست ؟
خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن
در امور خویش سرگردان مشو ..... نو عروس چشم نامردان مشو
خیمه گاه عشاق الحسین


پاسخی که زری دلنشین، این شاعره پُر شهامت اصیل ایرانی به این خیمه گاه سرشار از بلاهت و وقاحت و شقاوت و ذلالت و خباثت و عاری از شرافت و ظرافت و بصیرت فرستاده اند:

ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت
خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن
چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید
زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو
از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو
هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به تای دسته دار
یا نمیدانند عشاق حسین ..... فرق ساده را میان تا و طین
همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو
جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور
من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگ میپوشم ، بله
میشوم طناز و زیبا و ملوس ..... میخرامم در چمن چون نوعروس
زلف خود ریزم برون از روسری ..... میکنم در چشم مردان دلبری
طره گیسو دهم در دست باد ..... گور بابای تو و روز معاد

زری دلنشین

چادر سیاه از کجا آمده است؟
 چرا رنگش مشکی و تیره است؟
 آیا چادر سیاه همان چادر اصیل ایرانی است؟
آیا چادر سیاه لباس ملی ایرانیان بوده است؟



برخلاف ادعاها به هیچ وجه چادر سیاه ریشه ی ایرانی ندارد زیرا در ایران باستان اکثریت مردم زرتشتی بودند و در دین زرتشت رنگ سیاه نماد اهریمن و شیطان است و زرتشتیان به حدی از سیاهی و تاریکی بیزار هستند که حتی در مراسم عزا و سوگواری نیز لباس سپید بر تن میکنند. در جشن دینی (سده) هم لباس زنان و مردان یک دست سپید است. در دین زرشتی، بدی(شر) در مقابل خوبی (خیر) قرار میگیرد. نماد بدی سیاهی و تاریکی است و نماد خوبی سپیدی و روشنایی است و اینکه زرتشتیان به سمت نور و روشنایی نماز میخوانند. حتی آتش هم چون نمادی از نور و دشمن سیاهی و تاریکی است در دین زرتشت، مقدس است.


همچنین در دین اسلام، هیچ جای قرآن سفارش به پوشیدن چادر سیاه و کلا پوشش سیاه نشده است بلکه برعکس پوشش سیاه همواره مکروه و نفی شده است. حتی در هنگام حج، لباس احرام سپید است و پوشیدن لباس سیاه هنگام زیارت خانه ی خدا مکروه میباشد. حتی در هنگام مرگ هم از کفن سیاه و تاریک استفاده نمیکنند! چادر سیاه هیچ ارتباطی با دین ندارد.


پس چادر سیاه از کجا آمده است؟


حتما از دوران سیاه اعراب و رسم زنده بگور کردن دختران در بعضی قبایل عرب خبر دارید 

و حتما بارها از خودتان پرسیده اید که چطور نسل این اعراب منقرض نشد در حالی که دخترانشان را زنده بگور میکردند !؟ 

جواب این پرسش روشن است، چون همه ی دختران این قبایل زنده بگور نمی شدند و تعدادی زنده می ماندند 


اما اعراب عربستان با آن همه تعصب کور چگونه ننگ داشتن دختر را تحمل میکردند؟

تنها راه برای پوشاندن این ننگ و شرم، پنهان کردن دختران در سیاهی و تاریکی بود.

و چادر مشکی وسیله ای بود که سیاهی و تاریکی گور را برای دخترانی که زنده مانده بودند تداعی میکرد.

زنان عرب باید در گرمای طاقت فرسای عربستان، غرق در تاریکی چادر سیاه از دیده ها پنهان میشدند تا اعراب ننگ داشتن دختر را در این پوشش های تاریک مخفی کنند.


 این در حالی بود که لباس باستانی زنان ایرانی، باوقار و در عین حال پر از رنگ و زیبایی بود. حتی چادر ایرانیان (شونل ) بسیار پرنقش و رنگین بود و هیچگاه بسته نبود و اغلب یا روی شانه یا پشت سرشان آویزان میکردند، زیرا چادر ایرانی جهت زیبایی استفاده میشد نه برای پوشاندن مو و اندام زن و پنهان کردنش.

 برخلاف زنان عرب که مجبور به پوشیدن لباس های سیاه و تاریک بودند تا دیده نشوند، لباس زنان ایران باستان، جشنواره ای از رنگ و زندگی بود. هنوز میتوان زیبایی و رنگهای متنوع این لباس ها را در پوشش محلی زنان مناطق مختلف ایران مشاهده کرد، بخصوص لباس سنتی زنان عشایر ایرانی.


کسی در ایران باستان از داشتن دختر ننگ نداشت تا مجبور شود 


یا او را در گور تاریک ، زنده دفن کند 

یا او را در چادر سیاه ، زنده محو کند 


تهاجم فرهنگی یعنی زنان ایرانی، چادر سیاه که پوشش سنتی زنان عرب و نشانه ی شرم از زن بودن است را بپوشند و عده ای نیز با فلسفه بافی و شعارسازی این جهالت موروثی اعراب را به غیرت و حیاء و عفت بچسپانند تا هر کس ایرانی و انسانی اندیشید، بی غیرت و بی حیاء خطاب شود! 


اثر: دکتر زرین کوب

-------------------------------------------------------------------------------

سایت طرفدار ولایت فقیه بنام 

دارای نکات جالبی است در مورد حجاب که برای خوانندگان سایت افیون میتواند جالب باش
-------------------------------------------------------------------------------
 
 

زنی با حجاب نامتعارف

۲۱ مرداد ۱۳۴۰: ۵۹ سال پیش در چنین روزی شهناز آزاد در تهران درگذشت. می‌گفت:

 "نخست آموزگار مرد، یک زن".

default

شهناز آزاد در سال ۱۲۸۰ در تهران زاده شد.

پدرش حسن رشدیه بنیانگذار نظام آموزشی نوین در ایران بود.

او چهار ساله بود که خواندن و نوشتن را نزد پدرش آموخت و شش ساله بود که پدرش سال‌ها او را پنهانی با پوشاک پسرانه به مدرسه‌ای که مدیرش بود، می‌برد و می‌گفت: "این بهترین حجاب است".

۱۴ ساله بود که به مدرسه دخترانه بیبی خانم استرآبادی رفت و ادبیات فارسی و عربی آموخت.

۱۶ ساله بود که با روزنامه‌نگار نوگرا، ابوالقاسم آزاد مراغه‌ای پیوند زناشویی بست و نامش را از رشدیه به آزاد تغییر داد.

۱۹ ساله بود که با همکاری همسرش چهارمین روزنامه زنان ایرانی را به نام "نامه بانوان" در پاییز ۱۲۹۹ منتشر کرد و گفت:"این روزنامه برای بیداری و رستگاری زنان بیچاره و ستمکش ایرانی است".

در سرمقاله نخستین شماره نوشت:

"وجوب تعلیم نسوان یا ششصد کرور زنده به گور، به گفتن آسان است و تصور، خارج از امکانَ آیا در همه روی زمین یک تن پیدا می‌شود که بتواند این عدد را در مد نظر داشته باشد؟ آیا سنگدلی در جهان هست که ببیند سیصد میلیون شبیه زنده به گور هست و دلش ریش نگردد؟ باید پوستکنده گفت که زنان اروپا از مردان ایرانی بهتر کار می‌کنند. خیلی تعجب است هنوز ایرانیان نفهمیدند که اگر زنان تعلیم نیابند مردان هم چنان که باید و شاید نخواهند شد".

این مجله سه روز پس از انتشار به خاطر مقاله تند درباره حجاب توقیف شد. شهزاد آزاد در واکنش نوشت: "حجاب، خرافه و موهومات و حصار سنت، جلو دیدگان زنان و مردان را در این کشور سد کرده است".

نشریه تنها با این شرط اجازه ادامه انتشار یافت که در شماره بعدی بنویسد منظور از حجاب در مطلب بالا لزوما حجاب زنان نیست.

اگرچه او این شرط را نخست پذیرفت و مجله‌اش ۱۱ ماه دیگر ادامه یافت، اما بعد چون با همکاری همسرش و چند زن دیگر "مجمع کشف حجاب" را بنیان نهاد و نوشته‌های تندی علیه حجاب منتشر کرد، ممنوع القلم شد و به همراه همسرش که چندی در زندان و سپس تبعید شده بود به تبریز رفت.

۲۶ ساله بود که به تهران بازگشت و باز جسته گریخته در روزنامه‌ها علیه پوشش اجباری زنان مینوشت.

شهناز آزاد در ۶۰ سالگی در زادگاهش درگذشت.

 


    

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۱

من هم مثل شما مسلمان زاده هستم

  من مسیحی نیستم. من هم مثل شما مسلمان زاده هستم. ولی از شما چه پنهان با
روایت های انجیل و حکایت های مربوط به حضرت مسیح خیلی خوب ارتباط برقرار
می کنم.

مثلا من با فیلم مصایب مسیح خیلی گریه کردم..به حضرت عباس قسم عجب
پبغمبری بوده این مسیح.نه با کسی جنگید، نه خون کسی را ریخت.

گفت اگر در گوشتان سیلی زدند آن یکی را هم بیاورید تا طرف خودش خجالت بکشد.

به باطن زهرا قسم آدم انگشت به دهن می شود از اینهمه الوهیت و محبت که
عیسی بن مریم بنا بر روایات در بند دنیا نبود، از لذت های دنیوی هم هیچ
نمی خواست ، تجسم مهر بود.

مدافع بره های گم شده و در راه ماندگان و ضعیفان بود. حتی مدافع فاحشه ها
بود. وقتی مریم مجدلیه را سنگ سار می خواستند بکنند جلو رفت و گفت اولین
سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده است.

آخر هم تاج خار بر سرش نهاندند و بر صلیب کشیدند.خلاصه اینکه به ردای پاپ
اعظم قسم که من وقتی فیلم مصایب مسیح را دیدم ، گریه کردم خوب می دونین
که من مسلمونم.

چند وقت پیش فکر می کردم اگر ما از روی زندگی پیغمبرمون یک فیلم بسازیم
چه جور از کار در میاد.

بنا بر همون روایات یادم افتاد پیغمبر ما گفته اگر کسی به شما کشیده زد
شما دو تا سیلی بهش بزنید.

دیدم زیاد چنگی به دل نمی زند چون جعفر آقا لبو فروش سر کوچه هم تزش همین
بود ،دست دزد ها رو هم که گفت ببرید ، فاحشه ها رو هم که یا عقد می کرد و
یا سنگسار و این هم زیاد جنبه ی روحانی نداشت. کل تاریخ اسلام هم که همه
اش جنگ و خونریزی و تقسیم غنایم است و زیاد الوهیت ندارد.

از اون طرف هم پیامبر ما هیچ نشان الهی خاصی ندارد ، نه کور را بینا کرده
و نه با عصا اژدها ساخته و دریا را شکافته و نه حتی از مردم عادی مهربان
تر بوده.

هر کی از در اومده زده با شمشیر نصف کرده و یک قران آورده که همش صحبت از
آتیش و شیر و جنات من تحت الانهار است و میگن هیچ کس نمی تونه بیاره اما
من خودم می تونم شش تا بهترش را بیارم ان کنتم تعلمون! خلاصه خیلی پکر
بودم که چرا ما باید جلو این کون نشور ها کم بیاریم ( اونم تو این ایام
مبارک کریسمس ) که ناگهان انگار جبرییل به من نازل شد .

فهمیدم اگر در مورد زندگی خصوصی پیغمبر فیلم بسازند فیلم زیبایی خواهد شد.

فیلم پر است از گره های دراماتیک و اروتیک .

فیلم از لحظه ای شروع می شود که پیامبر در 25 سالگی خدیجه 40 ساله رو عقد
می کند .( با نگاهی به سن و سال خدیجه و در کنارش مال و منال خدیجه با
آهنگ خدیجه آی خدیجه).

مرگ ناگهانی خدیجه و غم پیامیر از درگذشت آن نوگل پیر هم بی شک یکی از
فرازهای فیلم خواهد بود.

اگرچه با ورود به دوران بعد از خدیجه کشمکش های روحانی و الهی داستان غنی
تر می شود، پای عایشه از مهد کودک و سوده و حفصه و زینب و کنیزکان به
داستان باز می شود.

دیدم خدا وکیلی مصایب محمد بر خلاف مسیح یکی دو تا نبوده است.فیلم جگر هر
انسانی را خون می کند .

مثلا این عایشه پدر سوخته چقدر با آن برگزیده ی خدا یکی به دو می کرده و
چقدر آن مرد خدا وقت گذاشته است که به یک کودک شش ساله یاد بدهد که ران
هایش را لخت کند ؛

بی شک درد و رنج و مصیبت های پیامبر ما در مقایسه با مسیح مثل کوهی در
برابر کاه است.

مثلا نگهداری این همه زن زیر چند سقف. رعایت عدالت بین آنها ، نوبت بندی
شبها …آیا واقعا تحمل اینهمه مصیبت از عهده ی یک انسان عادی برمی آمد؟

واقعا که خداوند هیچ بنده ای را به بوته ی آزمونی که محمد را نهاد ننهاد.

خدا در قران به پیامبر امر فرمود پسر خوانده اش زید را وادار کند زنش را
طلاق بدهد تا خودش آن زن را عقد کند ( آن زن زینب نام داشت و بسیار زیبا
روی بود).

این اگر مصیبت نیست پس چیست؟ یا سر قضیه کنیزک ها و حق دخول به آنها چقدر
پیامبر ازار دید؟

آخر خود خدا اومد پایین گفت پیغمبر! چرا هر چیزی که به تو حلال کردیم تو
به خاطر حرف مردم به خودت حرام می کنی؟ چرا انقدر سختی می کشی؟

چرا به 40 تا زن و هزار تا کنیز راضی می شوی؟ آخه چقدر سختی؟ توکه خودت رو کشتی !

آیا هیچ انسان عادی در زندگی اش اینهمه مصیبت را تحمل کرده است؟

خوب می دونین من مسلمونم و راستش خیلی بهم بر می خوره که توی ایام کریسمس
یک مشت مسلمون به هم عید مسیحی ها را تبریک بگن.

برای اینکه با فرهنگ اصیل اسلامی آشنایی کامل ندارند بیفتند در دامان یک
مشت گبر و ترسا و از این حرفها.

اینک زمان آن فرا رسیده است که از جهان اسلام یک کارگردان برخیزد و فیلمی
با عنوان “مصایب محمد “بسازد و روی مل گیبسون را کم کند.

برای نوشتن فیلم نامه روی من حساب کنید ، شک نکنید که فیلم تاثیرگذاری
خواهد شد. فقط حیف که دیدنش برای اطفال زیر 18 سال ممنوع خواهد بود

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۱

شاخص های اصلی فرهنگ دینی


 شاخص های اصلی فرهنگ دینی


 آوریل 29, 2012
آرامش دوستدار
 
فرهنگ آن کليتی است که در چهره‌های گوناگون اما همخوان و هماهنگ، جلوه‌های فردی، جمعی و قومی يک جامعه را متعين می‌سازد. ما در آنجا با فرهنگ دينی سروکار داريم که چنين هيأتی از فرهنگ، در حوزه‌ی مسلط اين يا آن دين زاده شود و شکل‌گيرد. فرهنگ قرون وسطا در اروپا و فرهنگ اسلامی، نمونه‌های چنين فرهنگی هستند. برای فهم فرهنگ دينی، بايد با شاخص‌های اصلی آن آشنا شد. چنين شاخص‌هايی را می‌توان در ابعادی پنج‌گانه متعين يافت:
نخستين بُعد فرهنگ دينی آن است که به جای پرسش و تحليل و استدلال، به مرجعی بی‌چون و چرا برای هدايت فرد و جمع متوسل می‌شود. درست آنجايی که پرسش می‌بايستی نشان دهد که پرسش و ناوابسته به مرجع است، مرجع پا به ميدان می‌گذارد، تا استخبار را جانشين پرسيدن نمايد. استخبار، به معنی خبرگرفتن و خبرخواستن، در برابر پرسيدن قرار دارد و آنجا بروز می‌کند که خبرگيرنده می‌خواهد خبری را که بدان آگاه نيست از خبردهنده بگيرد. هر شناختی که از دانش بدست آمده باشد، ناشی از پرسش واقعی مختص به فرهنگ غيردينی بوده و هست. اما در يک فرهنگ دينی، هر چه کسی از مرجعی بپرسد و به اِخبار مرجع متوسل شود، استخبار است. تمام کتاب‌های مقدس را بايد مراجع دست اول دانست. انعکاس اين مرجعيت دينی را عينا» می توان در فرهنگ آن بازيافت.
دومين بُعد فرهنگ دينی آن است که هر مرجعی فقط خودش را قبول دارد و به رسميت می‌شناسد، نه مراجع فرهنگ دينی يا غيردينی ديگر را. مرجع‌های گوناگون دينی در فرهنگ‌های مختلف هيچ راهی به هم ندارند و هيچ رابطه‌ای ميان آنان نيست مگر نفعی متقابل. مراجع در فرهنگ دينی، همواره خدشه‌ناپذير و بی رقيب‌اند و خدشه ناپذيری‌شان را از اعتبار مطلق اِخباری بودنشان دارند. اينگونه مراجع حق حيات به هيچ پرسشی که بخواهد پا از حدود قلمروی اِخباری آنها فراتر نهد نمی‌دهند.
بُعد سوم فرهنگ دينی را مانند خود دين به اين می‌توان شناخت که با استدلال کمترين سروکاری ندارد، زيرا اِخبار آن چون و چرا بردار نيست. فرهنگ دينی، حتا نامستدل بودنش را حمل بر برتری خود بر استدلال می‌کند. چنين امری يعنی برتری «خبر» بر «دليل». در واقع در فرهنگ دينی که استخبار و اِخبار در آن کانونی‌اند، هيچ مسأله‌ای وجود ندارد که از پيش حل نشده باشد. فرهنگ دينی، به اين جهت که مسأله‌ی حل‌ناشده يا حل‌ناشدنی ندارد و سراسرش از يقين‌ها و بداهت‌ها انباشته است، فرهنگی‌ست که اصلا» مسأله نمی شناسد.
بُعد چهارم فرهنگ دينی، متناسب با فرابشری و آسمانی بودن خودِ دين، اين است که منشاء ِاخبار در آن، نهايتا» و لااقل نيمه‌بشری ـ نيمه‌آسمانی است.
بُعد پنجم فرهنگ دينی، تمام‌خواهی آن است. يعنی به هرگونه که باشد، نمی‌گذارد در هيچ زمينه‌ای و در هيچ موردی عنان اختيار فرد و جمع از دستش خارج شود. در فرهنگ دينی جايی نيست که از حيطه‌ی اقتدار بزرگانش خارج باشد.
فرهنگ دينی با اين بُعدهای پنجگانه‌اش، انتظاراتی را که به فرد و جمع در جامعه تزريق می‌کند، خودش چنان همه جا می‌روياند که جايی برای پديدار شدن نيازهای تازه و خودرو باقی نمی‌ماند، بويژه آن نوع نيازهايی که فرهنگ دينی نتواند برآورد. آدمیِ فرهنگ دينی به آن عميقا» وابسته است و از اين وابستگی نه می‌تواند و نه می‌خواهد خود را برهاند. چرا که فرهنگ دينی همه چيز را از پيش برای ما آماده می‌سازد، به همه چيز از پيش سامان ابدی می‌دهد و ما را چنان تن‌آسا و کاهل بار می‌آورد که ايستا می‌مانيم. تازه در اين ايستايی خواب‌آور نيز برکت‌های فرهنگ دينی‌مان را به رخ خودمان و ديگران می‌کشيم.
راهجويی‌ها و راهيابی‌های دين، در فرهنگ دينی به صورت پاسخ‌های يکدست و يکنواخت انعکاس می‌يابد. از اين رو در جامعه‌ی دينی، گوناگونی وجود ندارد و بجای گوناگونی نظر، با يگانگی کثير روبرو هستيم. در فرهنگ دينی، کثرت همشکلان، جای گوناگونی کثير را می‌گيرد. به همين جهت، آثار مرجع در فرهنگ اسلامی ما، همه در يک نقطه به هم می‌رسند که آن نقطه مرجع دينی است.
در دين، راه‌ها و رهنمودها تا نقطه‌ای معين ادامه دارند و جايی می‌رسد که اين راه‌ها پايان می‌يابند. هيچ آدم دينداری نمی‌تواند و مجاز نيست پاسخی خبری از ماورای آن‌ها بخواهد. در عوض، دين برای جبران اين محدوديت، راه‌های ديگری باز می‌کند. فرهنگ دينی نيز عينا» همين کار را انجام می‌دهد، يعنی بجای راه‌هايی که بر آدمی می‌بندد، او را به راه‌های ديگری می‌اندازد. مثلا» به راه‌هايی که برای اعضای فرهنگ دينی آنقدر مطبوع و مطلوب باشند که زنجيرکردنشان را در زندان اين فرهنگ احساس نکنند. در حد رعايت اين مرزها، آدمی در فرهنگ دينی می‌تواند در زمينه‌های گوناگون پژوهش نمايد، اما شرايط و معيارهای پژوهشی‌اش را نهايتا» نه خود بلکه رهنمودها و هنجارهای دين تعيين می‌کند. فرهنگ دينی فقط در چهارديواری چنين فضايی بسته و پايبندکننده می زييد و می تواند بزييد.
فرهنگ غيردينی در برابر فرهنگ دينی قرار دارد. فرهنگ غيردينی از پرسش مداوم و کنجکاوی ناشی از آن، با انتخاب معيارها و ملاک‌های متناسب با پرسش‌ها و کنجکاوی‌ها که در آزادی ساخته شده‌اند می‌زييد، و اين زيست پويا در اين گوناگونی حياتی به زندگانيش ادامه می‌دهد.


http://dinbazi.wordpress.com

یکشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۱

بی‌دینان ژاپنی


بی‌دینان ژاپنی !


بعد از آنکه خواندیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم داخل سوپر مارکتها و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودند سر جایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند.

چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که توی ورزشگاههای شهر بنا شده بود توجه همه را جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه سونامی شده و ما نتوانستیم بهتر از این از شما مراقبت کنیم.

چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و بصورت کلاسهای مجزا با حداکثر
۱۵ دانش آموز در آورده بودند . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی ۳۲ اینچی داشت. وزیر آموش و پرورششان هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را تازه زیر حداقل میدانند! محاسبه کنید حداکثر را.

چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی سپاه مهندسین پیر تشکیل داده اند و داوطلب اینکه بروند فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنند تا جوانترها در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند! چرا؟ چون نسبت به جوانها کمتر از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد! همینقدر منطقی و بشر دوستانه.

حالا هم که این خبر پایین در آمده که بزرگواری میفرمایید و میخوانید:


بازگرداندن میلیاردها ین پس از سونامی:

بگزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل ، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین ( بیش از
۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت بازگردانده اند.

همچنین
۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت داده شده است.

سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل میدهند و تا کنون
۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است.

زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم
۲۰ هزار کشته و هزاران نفر بیخانمان برجا گذاشت.

اونوقت فکرشو بکنید خدا ما رو ببره بهشت، اینا رو ببره جهنم 
و 
نکته جالب اینجاست که بدونید در فرهنگ ژاپنی مفهمومی بنام "گناه" وجود نداره... و اصلا" مردم با این مفهموم هیچ آشنایی ندارن... تنها مفهوم بازدارنده در اونجا، "شرمندگی" است. واسه همینه که کسی که درست کارش و انجام نمیده و پیش مردم شرمنده میشه، حتی ممکنه که دست به خودکشی بزنه، چون دیگه چیزی برای از دست دادن نداره... "شرمندگی" مفهوم زمینی و "گناه" مفهوم آسمانی است. "شرمندگی" بین شخص و اطرافیانش اتفاق میفته، اطرافیانی که شخص همیشه اونها رو میبینه، ولی "گناه" بین شخص و خدایی هست که هیچ وقت بشر اون رو ندیده و نخواهد دید.... و نتیجه این 2 باور رو ببینید!
__._,_.___



شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۱

هادی خرسندی: قلم چرخید وفرمان را گرفتند


 از هادی خرسندی

قلم چرخید وفرمان را گرفتند
ورق برگشت وایران را گرفتند

به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاهان را گرفتند

همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هرانگیزه و با هر بهانه
مسلمان، نامسلمان را گرفتند

به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز، مردان را گرفتند

سراغ سفره ها، نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان راگرفتند

یکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند

یکی آفتابه دزدی گشت افشاء
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند

بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند

چو شد درآستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند

نمی خواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند

چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند

به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند

به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند

به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند

به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان راگرفتند

مقام رهبری هم شعر میگفت
ز دستش بند تنبان را گرفتند

همه این‌ها جهنم؛ این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند

حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد

حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد


در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمینی مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت ازخودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کردکه راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند واعتراضی بکنند.

وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دهات ها بخوانند. قوانین جدید برای اعتقاد به دین قدیم وضع کرد و سوادآموزی را غیر قانونی اعلام کرد و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشورهمسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.



پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت . وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بندگوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند !

و همان شد که وزیر گفت:

مردم لب به اعتراض گشودند که این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم رابه دین خودش در آورد! و یا سواد خواندن آنان را بگیرد! همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده! و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست! وبی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است ! اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است.این ظلمی آشکار است!

و تازه مگر پادشاه می توانددر تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودندداد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است وهیچ قبحی در آن نیست و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند وگفتند تازه مگر خود شاه نمیگوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یابرای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ .... مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردندو کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن وگوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند! مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. درکوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه مینداختند اما . . .

. . . بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و عروس دزدی و مالیات و ...را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردنداز این آخرین حق بدیهی خودشان (گوزیدن) دفاع کنند.

و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند ! ! !

یکشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۱

من چرا برگشتم و موندم


از صفحه‌ي فيس‌بوك مجيد زماني: مجيد جزو اولين اسراي جنبش سبز بود. آدمي كه دو تا فوق‌ليسانس تو آمريكا گرفته، 5 سال توي بانك جهاني كار كرده و بالاخره وقتي دانشجوي دكتراي اقتصاد دانشگاه شيكاگو بوده همه چيز را ول كرده و برگشته ايران. نوشته‌ي مجيد را توصيه مي‌كنم به همه كساني كه مثل من دنبال دليل براي موندن در ايران مي‌گردند: "آره با یک گل بهار نمیاد. ولی من می خوام همون یک گل خودم را بپرورونم. درسته با یک گل بهار نمیاد ولی بودن گل، امید بهار را زنده نگه می داره. این سرزمین پر آدم های خوبه که اگه ببینند می شه یک گل پروروند، اوناهم گل خودشون رو می پرورونند. اونوقت یهو چشات را باز می کنی می بینی زمستونم بهاره. ممکنه این بهار به عمر من نرسه. ولی جنگیدن براش لذت بخشه."

نوروز از راه رسیده و جنب و جوش و شادی در سطح شهر موج می زنه. فقط در سطح شهر! ته دل آدما اما، اگر شادی هست، بی مهابا و بی دغدغه نیست، اونطور که شادی باید باشه.



نوروزه ولی به سال نو که نگاه می کنی روزهای سختی را در انتظار می بینی. روزهای سخت سخت.



من 5 ساله که کارم رو تو بانک جهانی (واشنگتن) ول کردم و اومدم ایران. از این پنج سال 153 روزش رو تو بند 209 تو اوین بودم. از اون 153 روز نزدیک به 50 روزش رو تو انفرادی. بعضی از بهترین آدمهای این سرزمین رو اونجا ملاقات کردم و دلم می شکنه که بگم بعضی هاشون هنوزم آزاد نیستند.



حالا که شرایط کشور داره سخت تر و سخت تر می شه، حالا که دیگه نگرانی فقط از در بند بودن نیست و صحبت از جنگ و قحطی و مردنه خیلی ها از من می پرسن که نمی خوای برگردی؟ وقتی بهشون می گم فعلاً نه از این همه بد سلیقگی و مرده دلی حالشون بهم می خوره. اونا می خوان برن.



بهم می گن، نمی خوان بچشون تو این جهنم بدنیا بیاد. نمی خوان بچه شون تو این هوا استنشاق کنه. می خوان پاشون را که از اینجا بیرون می ذارن احترام داشته باشن و از این حرفا... حرفاشون اینقدر انسانیه که نمی شه باهاشون مخالفت کرد. منم هر جا که تونستم، از هر طریق که می شده سعی کردم کمک کنم اونایی که دوست دارن برن. به نظرم فرقی نمی کنه آدما چی بخوان و بخوان کجا باشند. باید هر طور شده جایی باشند که دوست دارند، با کسی باشند که واقعاً دوستش دارند، تو کاری باشند که واقعاً عاشقشند و هیچ تدبیری تو این حوزه ها نکنند.



مخصوصا اونایی که زمینه شکوفا شدن استعدادشون اینجا مهیا نیست، حتما باید برن. می دونم خیلی از اونایی که می خواند برن و خیلی از اونایی که اونجاند، اونطرف زندگی خوبی نخواهند داشت. ولی نباید به خاطر این از رفتن منعشون کرد. باید کمکشون کرد برن. فقط امیدوارم اگه اونجا را هم دوست نداشتند حتماً یک کاری براش بکنند. اسیر دست زمونه نشن.



این مطلب رو می نویسم برای اونایی که مجبورند اینجا باشند و در این حیرت مانده اند که من چرا برگشتم و موندم:



من تو این "جهنم" بزرگ شدم. ولی می خوام اینجا بمونم. بچه ام هم دوست دارم اینجا بزرگ بشه! اشتباه نکنید، به هیچ وجه آدم ناسیونالیستی نیستم. 7 سالی هم که تو آمریکا بودم شاید 5 بار هم دلتنگ ایران نشدم. تو شیکاگو، نیویورک و واشنگتن بهم خیلی خوش می گذشت و مردمشون را مخصوصا مردم شیکاگو را مثل مردم خودم دوست دارم، اینقدر که ماهند! آمریکا خونه دوم منه حتی اگه دیگه دولتش بهم ویزا نده.
آمریکا زندگی خیلی راحت، منظم و بی دردسره. برای من ارزش آمریکا، راحتی ش، وال استریتش، هالیوودش، قانونگرایی اش، ...اینا نیست. وقتی من به آمریکا نگاه می کنم، لینکلن را می بینم که دربرابر نصف کشورش ایستاد و گفت برده داری خوب نیست. سینه های صدها هزار سربازی را می بینم که فقط به خاطر این جلوی گلوله سپر شدند که معتقد بودند برده داری باید ملغی بشه. وقتی به آمریکا نگاه می کنم الیس پاول و لوسی برنز و یارانشون رو می بینم که برای اینکه برای زنان آمریکا در ابتدای قرن بیستم حق رای بگیرن تا دم مرگ رفتند. در حالی که در زندان اعتصاب غذا کرده بودند لوله های غذا را به زور به دهانشون بستند و به زور در حلقشون غذا ریختند. به روزا پارکس، دختر سیاه که در مونتگومری آمریکا در سال 1955جلوی راننده سفید پوست که بهش گفت جاش رو تو اتوبوس به یک مسافر سفید بده ایستاد و حاضر نشد اطاعت کنه و سلسله جنبان جنبشی شد که باعث شد خانم کاندالیزا رایس که در بچگی حق نداشت حتی از آبخوری سفید پوست ها آب بخوره بعداً وزیر خارجه آمریکا بشه. وقتی من به آمریکا نگاه می کنم هزاران جوان آمریکایی رو می بینم که در ساحل نورمندی جان خود را از دست دادند تا جهان را از شر فاشیسم نجات دهند. بسیاری از این جوانان می توانستند باشند و از زندگی در آمریکا لذت ببرند. من به مارتین لوتر کینگ فکر می کنم. خیلی ها می توانستند به خاطر فشارها آمریکا را ترک کنند و خیلی ها ترک کردند. و بسیاری ماندند، موقعیت و کار خود را از دست دادند ولی جانانه از خوبی، از صداقت، و شرافت دفاع کردند و یکی یکی بت های جهل و سیاهی را شکستند تا آمریکا شد آن چیز که الان هست.



ممکنه زندگی تو بهاری که آمریکا هست الان لذت بخش باشه. ولی من ترجیح میدم جزء کسانی باشم که هنر، جسارت، و امیدشون رو جایی میبرند تا به آمدن بهار جایی که نیست کمک کنند. می دونم که خیلی ها سعی کردند و نشده، نذاشتن که بشه! من هنوز به اونجا نرسیدم.



اینجا اگه جهنمه، مسئولش منم. اگه هواش آلوده است، من کمتر هوا را آلوده می کنم. اگه اعتماد از بین رفته، من کمتر دروغ می گم. اگه کار کمه، من بیشتر شغل تولید می کنم. (یاد باکسر افتادم :) اگه آدمای بد زیادند، به اونایی که بهترند کمک می کنم. اگه شرکت خصوصی موفق نیست، من یکیش رو درست می کنم. اگه دولت کله خر و رادیکاله من معتدل و خردمند می شم، نه اینکه منم همه چیز رو سیاه و سفید ببینم و رادیکال فکر کنم و وقتی رفتم سرکار دوباره همین آش بشه و همین کاسه. درسته که هزاران محدودیت هست ولی کاری که اصغر فرهادی کرد و امثال او می کنند نشان میده چطور می شه تو زمستون یک گل به بار آورد.



و اگر هزینه ای قراره داده بشه، اگه من که می تونم ندم، کی می خواد بده؟



من و هزاران نفر مثل من، موقعی که خرد جمعی تایید کرد می شه کاری کرد، کار خودمون رو کردیم. وقتی موقع اعتراض شد اعتراض خودمون رو کردیم. هزینه هم دادیم، بی منت. حالا انگار تنها کارهایی که می شود کرد، اینست که بمانی یا بروی. من می خواهم بمانم، ولی نمی خواهم بمونم و غر بزنم. می خواهم بمونم و جسارتم را جمع کنم تا کمتر دروغ بگم، می خواهم بمونم و به آدم هایی که کمتر دروغ می گویند کمک کنم. می خوام بمونم و هر ازچند گاهی تو گوش اونایی که دنبال جنگ می رن زمزمه کنم که دخترعموی مادرم که پسر جوونش رو تو جنگ از دست داد، زندگیش رنگ غم گرفت، غمی که هنوز پابرجاست. می خوام بمونم و تو کارم موفق بشم. می خواهم بمانم و به شهرداری کمک کنم کمپین کاهش آلودگی هوا درست کنه. می خواهم بمانم و به کارآفرینان جوان کمک کنم رشد کنند و پولدار شوند. می خواهم بمانم، شاد باشم و شادی کنم. می خواهم بمانم و برای آنهایی که آزادی و زندگی شان را برای یک کلمه حرف خوب تقدیم می کنند، سر تعظیم فرود آورم. می خواهم بمانم و سیاهی لشکر خردمندان و معتدلان باشم.



می دانم که اینها همه سخت است، ولی چیزی که خیلی از جوان های سرزمینم فراموش کردند اینه که راه درست همیشه راه آسون نیست.



و این همه نه به خاظر کشوردوستی و حس فداکاری و... است. برای من زندگی اینگونه رضایت بخش تر است. اینهم نباید از نظر دور داشت که در ایران بهتر از هر کجای دنیا می توان پول درآرود.



می دونم، می خواید بگید سیستم اینقدر خرابه که همه اینا نقش بر آبه! تازه اگرم بشه، با یک گل بهار نمی شه!



آره با یک گل بهار نمیاد. ولی من می خوام همون یک گل خودم را بپرورونم. درسته با یک گل بهار نمیاد ولی بودن گل، امید بهار را زنده نگه می داره. این سرزمین پر آدم های خوبه که اگه ببینند می شه یک گل پروروند، اوناهم گل خودشون رو می پرورونند. اونوقت یهو چشات را باز می کنی می بینی زمستونم بهاره.



ممکنه این بهار به عمر من نرسه. ولی جنگیدن براش لذت بخشه. قبل از اینکه نافرمانی روزا پارکس در اول دسامبر 1955 جرقه جنبش حقوق مدنی آمریکا را بزنه، بسیار قبل از او این کار را کرده بودند. لیزی جنینگ 1854، هومر پلسی 1892، ایرن مورگان 1946، سارا لوئیس کیز 1955 و کلاودت کالوین در آوریل 1955 کارهایی شبیه روزا پارکس کرده بودند. هیچ کدام از اینان، حتی روزا پارکس که در سال 2005 فوت کرد فرصت این را نداشتند که ببینند روزی یک پسر سیاه که در زمان زندگی آنها حتی حق معاشرت با سفیدپوستان را نداشت، رئیس جمهور آمریکا می شود. ولی جسارتشون و اینکه اسیر زمونه خودشون نبودن زندگی شون را احترام انگیز و رضایت بخش می کنه.



یادمه وقتی تو بند 209 به زندابانان فشار اوردم که حداقل یک کتاب به من بدند، مرحمت فرموده یک کتاب اوردن به نام "مجموعه شعر زنان تاجیک"! اول خیلی عصبانی شدم. بعد ولی از شعر پر درد زنان تاجیک خوشم آمد. یکیشیون تو مطلع شعرش گفته بود " نوروز است ولی روز من نو نیست" حالا هم نوروزه ولی روز ما نو نیست! نگرانی من از جنگ و بمب و موشک کمتره. بیشتر نگران اینم که آیا مردمم اینقدر جسور و بزرگوار شده اند که کمتر دروغ بگویند، راه آسون را به راه درست ترجیح ندند، کمتر سیاه و سپید کنند، کمتر متنفر باشند و بیشتر مدارا کنند و مسئولیت بپذیرند؟ باید از خودم شروع کنم



روزهای سخت در پیشند، ولی اونایی که امید و عشقشون فراتر از محدودیت ها و سیاهی هاست بالاخره نوروز واقعی را با خودشان میارند.

مجید زمانی

نوروز 1391 - تهران

شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۱

جمعه، فروردین ۱۱، ۱۳۹۱

چیزی که تواین مملکت حدی نداره ، خریته آقا ! خریت !ا


به قول دایی جان ناپلون
چیزی که تواین مملکت حدی نداره ، خریته آقا ! خریت !ا

آيا برای حماقت حدی وجود دارد ؟ .
خبرگزاری فارس: یک زوج دانشجوی ایرانی موفق شدند برای نخستین بار در تاریخ بشریت، ژن عامل بی‏ حجابی را کشف کنند. خانم الهام غلامحسینی دانشجوی دانشگاه جامعة الزهرا با کمک همسرش، آقای رجب فاطم زاده که او نیز دانشجوست و در دانشگاه امام صادق تحصیل میکند، موفق به این کشف بزرگ شده‏ اند.
خانم غلامحسینی در ارتباط با این کشف بزرگ به خبرگزاری فارس گفت: «یکی از دغدغه‏ های همیشگی مقام معظم رهبری، حفظ و رعایت ارزش‏های اسلامی در کشور است. روی همین اصل، من و همسرم از سال‏ها قبل به صورت مستمر اقدام به تحقیقات گسترده‏ ای در این زمینه کردیم.
اواخر سال هشتاده و سه بود که ما به نتایج بسیار مهمی رسیدیم و تقریبا مطمئن شده بودیم که به زودی ژن عامل بی‏ حجابی را کشف خواهیم کرد اما متاسفانه دیگر پولی برایمان باقی نمانده بود. لازم است این نکته را بگویم که ما این تحقیقات را با هزینه شخصی خودمان شروع کرده بودیم.
پس از این که سرمایه‏ شخصی ما تمام شد به نهاد ریاست جمهوری که آن زمان در دست اصلاح طلبان بود مراجعه کردیم و گفتیم که ما چنین تحقیقاتی را دنبال کرده‏ ایم و چیزی تا نتیجه دادن آن هم باقی نمانده و تنها چیزی که از شما میخواهیم این است که اندکی بودجه در اختیار ما قرار بدهید اما با کمال تاسف بایستی بگویم که شخص رئیس جمهور وقت، وقتی متوجه منظور ما از انجام تحقیقات شد نه تنها کمکی به ما نکرد بلکه دستور به تعطیلی آزمایشگاه و روند تحقیقات داد این در حالی بود که ما در آستانه‏ کشف ژن عامل بی‏ حجابی بودیم.
من و همسرم پس از دیدن این برخوردها به کلی روحیه‏ خودمان را از دست دادیم و تصمیم گرفتیم که این موضوع را تمام شده تلقی کنیم. تقریبا یک سالی از این قضیه گذشته بود که یک روز چند نفری از نهاد ریاست جمهوری به خانه‏ ما آمدند. شخصی که بعدا فهمیدم برادر دکتر احمدی نژاد هستند به من گفتند که ما کاملا در جریان تحقیقات گذشته‏ شما هستیم و میدانیم که اصلاح طلبان چه خیانتی در حق شما و کشور کرده‏ اند. برادر رئیس جمهور به من گفتند که شخص دکتر احمدی نژاد خواستار این هستند که ما مجددا تحقیقات خودمان را ادامه بدهیم.
به دستور دکتر احمدی نژاد بلافاصله آزمایشگاهی مدرن با تمامی امکانات در اختیار ما قرار داده شد. ما بلافاصله دست به کار شدیم و در کمتر از یک سال توانستیم ژن عامل بی‏ حجابی را کشف کنیم.
شاید با خود بگوئید پس چرا این قدر دیر این کشف بزرگ اعلام شد؟ در حقیقت کشف ژن عامل بی‏ حجابی دستاورد بزرگی بود اما به تنهایی کافی نبود. ما میخواستیم با کشف این ژن راهی برای خنثی سازی آن پیدا کنیم و همین موضوع هم سبب شد که خبر کشف آن تا به امروز به تاخیر بیفتد و البته امروز با افتخار میگوییم که علاوه بر کشف ژن عامل بی‏ حجابی موفق به ساخت دارویی جهت خنثی سازی آن نیز شده‏ ایم. این دارو فعلا بر روی رده‏ سنی زیر هفت سال آزمایش میشود و چنانچه انتظارات ما را برآورده کرد برای سنین بالاتر نیز ساخته میشود.»
قابل ذکر است که این دارو به زودی همراه با قطره فلج اطفال در طرحی ملی و به صورت گسترده در سراسر کشور توزیع خواهد شد.
خبرگزاری فارس

چهارشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۰

سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان

صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد .. سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..!
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن "نمی دانم" شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.
12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم
__._,_.___