سه‌شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۵

دو داستان کوچک!

به گفته چند تن از اهالی یک روستا در یکی از شهرهای ایران:

یکی از کاندیداهای مجلس اومد روستای ما...
گفت چه مشکلاتی دارید؟ بگید تا حل کنم...

گفتیم والا دوتا مشکل خیلی مهم داریم : 
اولیش اینه که گاز نداریم دومیش اینه که...

هنوز دومی رو نگفته بودیم که گفت صبر کنید!!!

به بغل دستیش گفت اون موبایلو بده به من...
الو! سلام آقای گیتی فر، بنده الان در روستای... هستم و این مردم گاز ندارن، لطف کنید به دستور من براشون گازکشی انجام بدید. 
جان؟... خواهش میکنم...کی؟... یک هفته بعد از انتخابات؟...بله بله... پس من قول بدم از جانب شما؟... بسیار خوب.

گوشی رو قطع کرد. گفت این حل شد، حالا مشکل دوم رو بگید...
.
.
گفتیم مشکل دوم اینه که اینجا آنتن موبایل کار نمیکنه و آنتن نداریم !!!



#حکایت

💕ملا نصرالدین کمونیست شده بود .
از او پرسیدند : ملا میدونی کمونیسم یعنی چه ؟
گفت : میدانم
گفتند : میدانی اگر دو تا اتومبیل داشته باشی و یکی دیگر اتومبیل نداشته باشد ناچار خواهی بود یکی از آن دو را بدهی !؟
گفت : بله کاملاً حاضرم همین حالا
گفتند : میدانی اگر دو تا الاغ داشته باشی باید یکی را بدهی به کسی که الاغ ندارد !

گفت : با این مخالفم ! این کار را نمی توانم انجام دهم .
گفتند : چرا این که همان منطق است و همان نتیجه ؟
گفت : نه این همان نیست چون من الان دو تا الاغ دارم ولی دو تا اتومبیل ندارم !

بسیاری از مردم تا زمانی به شعارهای زیبایشان پایبد هستند که منافع خودشان در خطر نباشد آنها قشنگ حرف میزنند اما در مقام عمل هرگز بر اساس آنچه میگویند رفتار نمی کنند.

انقلابی که فساد کند باید فاتحه کشور را خواند


دوشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۵

داستان دائی محمود!


دایی محمود آدم جالبی بود. هفتاد و چند سالِ پیش از دهات می‌آد تهران و میره سربازی.


یه روز که قاطی باقی سربازا وسط پادگان به خط شده بوده، می‌شنوه که فرمانده داره از ساختن یک دیوار بزرگی دور پادگان صحبت می‌کنه. می‌پره جلو و می‌گه قربان من بنایی بلدم. فرمانده اول یک سیلی می‌زنه در گوشش و بعد می‌گه از امروز شروع کن. هر چی کارگر و مصالح خواستی بگو، دستور بدم برات حاضر کنند.
دایی محمود آستیناشو بالا می‌زنه و شروع می‌کنه به کشیدن دیوار، ولی چون خیلی رِند و طمعکار بوده از هر دو تا کامیون آجری که سفارش می‌داده یکیشو شبونه رَد می‌کرده توی بازار و می‌فروخته. همین می‌شه که بعد از سربازی اون قدر پول داشته که می‌تونسته برا خودش توی بازار حُجره بِخره.
ولی حُجره نمی‌خره. به جاش پول هاشو بر می‌داره می‌ره هند، پارچه گرون قیمت زری و ترمه و حَریر می‌خره و می‌آره این جا. یک اَنباری اجاره می‌کنه پارچه ها رو می‌ریزه اون تو . بعدش می‌ره اداره بیمه که تازه توی کشور تاسیس شده بود، همه پارچه ها رو به بالاترین قیمت بیمه می‌کنه. دو هفته بعد انبار پارچه های دایی محمود اتیش می‌گیره و همه چیز اون می‌سوزه.
کارشناس‌های بیمه می‌آن آتیش سوزی رو تایید می‌کُنند و خسارت کامل می پردازند. حالا نگو که دایی محمود همه پارچه‌های گرون قیمت رو شبونه خارج کرده بوده و به جاش چیت و چلوار، اون تو چیده بوده. این جوری ثروت دایی محمود دو برابر شد. اون در ادامه زندگیش خیلی از این کارها کرد ولی هیچوقت من ندیدم هیچکس ازش بد بگه.

همه دایی محمود رو دوست داشتند و توی این دنیای بزرگ حتی یک دشمن هم نداشت.
به این ترتیب من از همون بچگی فهمیدم که اگه توی این دنیا حق یک نفر رو بخوری یک دشمن پیدا می‌کنی...
اگه حق پنج نفر رو بخوری پنج تا دشمن پیدا می‌کنی

ولی اگه حق همه رو به طور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمی‌کنی و همه با احترام ازت یاد می‌کنند...!

چرا در این سال ها سخت گیری کردی؟

خر سلطان جنگل شد
خر همه حیوانات را مجبور کرد که ساعت 6 صبح بیدار شوند و 6 عصر بخوابند. در هنگام توزیع غذادستورداد هر کدام ازچار پایان وپرندگان وسایرحیوان ها فقط حق دارند6 لقمه غذابخورند.وقتی خواستند پینگ پونگ بازی کنند،خرحکم داد هرتیم باید 6 بازیکن داشته باشد و زمان بازی 6 دقیقه باشد. کارها خوب پیش می رفت و خر مجله هفتگی منتشر کرد. در سرمقاله شماره ششم مجله جنگل نوشت "  ما پیروان مکتب ششیان هستیم، مکتب ما از آیین پنجیان و چهاریان و سه یان کامل تر هست". در یک روز دل انگیز پاییزی، خروس ساعت 5 و 20 دقیقه صبح بیدار شد و آواز خواند.خرخشمگین شد و در یک سخن رانی جنجالی گفت: "مکتب ما از همه مکتب ها کامل تر است و خروج از این مکتب و تخلف از قانون های شش گانه منجر به اعدام شما می شود". خروس را اعدام کرد. همه حیوان ها ترسیدند و از آن پس با دقت بیشتر قانون ها را اجرا می کردند. بعد از  سال ها حکومت،خربیمار شد ودر حال مرگ بود. شیربه بیمارستان رفت و گفت "من و تعدادی دیگر از حیوان ها می توانستیم قیام کنیم ولی نخواستیم نظم جنگل به هم بریزد، علت ابلاغ قوانین شش گانه چه بود و چرا در این سال ها سخت گیری کردی؟"خر گفت "حالا من به خاطر خریت یک چیزهایی ابلاغ کردم، شماها چرا این همه سال ها اطاعت کردید!!!


شنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۹۵

مملکت داره خانوادگی اداره میشه

مرحوم پدر میرحسین موسوی پسرعمه پدرآیت الله  خامنه ای بود،
برادر زن آیت الله خامنه ای علی اکبر محتشمی پور (از طیف موسوم به اصلاح طلب و از اعضای فعال مجمع روحانیون مبارز ، وزیر اسبق وزارت کشور و نماینده مجلس ششم) است،
محتشمی پور، پسر عموی همسر مرتضی رفیقدوست است
مرتضی رفیقدوست، برادر محسن رفیقدوست باجناق علی اکبر محتشمی است،
محتشمی پور نیز باجناق خاتمی است،
مصطفی تاج‌زاده (معاون وزیر کشور و وزیر ارشاد در دولت خاتمی و معاون امور بین‌الملل در دولت میرحسین موسوی) داماد علی اکبر محتشمی پوراست،
تاج‌زاده پسرعموی همسر محتشمی پور است،
پسر امام خمینی (ره) داماد امام موسی صدرلبنانی بود،
همسر محمد خاتمی خواهرزاده امام موسی صدر لبنانی است،
همسران مرحوم احمد خمینی و محمد خاتمی دخترخاله یکدیگرند،
خواهر محمد خاتمی، همسر محمد علی صدوقی (امام جمعه و نماینده رهبر در استان یزد)‌ است،
محمدعلی صدوقی پدر زن محمد هاشمیان (خواهر زاده رفسنجانی) است،
حسین هاشمیان (امام جمعه پیشین رفسنجان)، پسر عمو و شوهر خواهر اکبر هاشمی رفسنجانی و پدر داماد محمد صدوقی (شوهر خواهر محمد خاتمی) است،
محمد هاشمیان (امام جمعه کنونی رفسنجان و نماینده رفسنجان در مجلس هشتم و رئیس فراکسیون اقلیت)،
فرزند حسین هاشمیان، خواهر زاده هاشمی رفسنجانی، داماد محمد صدوقی(امام جمعه یزد و شوهر خواهر محمد خاتمی) و شوهر خواهر زاده محمد خاتمی است،
علی هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده رفسنجان در مجلس ششم و مدیرعامل پیشین شرکت پسته کرمان) برادر زاده هاشمی رقسنجانی است،
محمد هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران، رئیس سابق صدا و سیما و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) برادر اکبر هاشمی رفسنجانی است،
ياسر خمينی داماد محمد صدر (نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان)، پسر خاله محمد خاتمی است،
نوه امام خمینی عروس آیت الله  سیستانی در نجف است،
حسن خمينی نوه ارشد امام خمينی داماد آیت الله موسوی بجنوردی است،
مرحوماحمد خمينی با دختر پسرخاله مادرش فاطمه طباطبايی ازدواج كرده كه پسرخاله همسر محمد خاتمی است،
مرحوماحمد خمینی باجناق محمد خاتمی هم می شود،
شهاب‌الدين اشراقی داماد امام خمينی بود،
محمدرضا خاتمی داماد شهاب‌الدين اشراقی است.
علی اشراقی (شهاب‌الدين اشراقی) نماینده اصلاح طلبان(!) برادر زن محمد خاتمی است،
صادق خرازی داماد محمدرضا خاتمی است،
مسعود خامنه ای (پسر آیت الله  خامنه ای) داماد صادق خرازی است،
کمال خرازی عموی همسر مسعود خامنه ای است،
پسر باقری کنی (عضو مجلس خبرگان رهبری و رئيس دانشگاه امام صادق و برادرزاده مهدوی کنی) داماد علی خامنه ای است،
خواهرزاده محمد خاتمی داماد رفسنجانی است،
زهرا اشراقی نوه امامخمینی همسر محمد خاتمی است،
خانم زهرا مصطفوی (دختر امام خمينی )‌عروس محسن رضايی است،
دختر ایت الله اشراقی (یا نوه امام خمينی) عروس آیت الله طاهری (امام جمعه پیشین اصفهان)‌ است،
دکتر مهاجرانی داماد کدیور است،
کدیور داماد آیت الله ناطق نوری است،
ناطق نوری داماد رسولی محلاتی است،
عباس آخوندی (وزير پیشین مسكن) باجناق آیت الله ناطق نوری است،
پسرهای آیت الله حسن لاهوتی (رئیس پیشین سپاه و امام جمعه رشت) دامادهای هاشمی رفسنجانی هستند،
حسین مرعشی (استاندار پیشین کرمان در دولت های موسوی و هاشمی و معاون خاتمی) برادرزن ایت الله هاشمی رفسنجانی است،
صادق محصولی (مشاور ارشد دکتر محمود احمدی‌نژاد) با علی اکبر ولایتی (وزیر خارجه پیشین و مشاور رهبر) باجناق یکدیگرند که با خواهران همسر هاشمی رفسنجانی ازدواج کرده اند،
آیت الله ری شهری دامادآیت الله  مشکینی است،
قالیباف شهردارتهران خواهرزاده همسر آیت الله خامنه ای است،
خاوری مدیرعامل اسبق بانک مرکزی داماد دکتر حداد عادل است،
داماد دیگر دکترحداد عادل، آیت الله مجتبی خامنه ای است،
رئیسی (معاون قوه قضاییه) داماد آیت الله علم الهدی (امام جمعه مشهد) است،
مقداد نیلی (سردبیر سایت رجا نیوز) داماد رئیسی است،
آقا سید مصطفی پسر دیگر آیت الله خامنه ای داماد عزیزالله خوشوقت است،
دختر آیت الله خامنه ای عروس آیت الله محمدی گلپایگانی است،
آیت الله موسوی اردبيلی داماد ‌آیت الله محمود هاشمی شاهرودی بود،
سه پسرآیت الله  موسوی اردبیلی دامادهاى آیت الله جوادی آملی، شهرستانی و سیستانی هستند،
دکترعلی لاریجانی داماد شهیدمرتضی مطهری است که شوهر خواهر دکتر علی مطهری می شود،
دکترعلی مطهری برادرزن مجید انصاری (از اصلاح طلبان، نماینده مجلس ششم و عضو مجمع تشخیص مصلحت و نماینده پیشین خبرگان رهبری) است،
پسر دکترعلی مطهری داماد برادر آیت الله خامنه ای است،

هنگ کردین...!!؟؟
مملکت داره خانوادگی اداره میشه. بعد ميگند اين مملكت را امام زمان ميگرداند

..شما راحت زندگیتونو بکنید....

پنجشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۹۵

یک خاطره کوچک از سرپرست بازیگران تئاتر آلمان در ایران


روبرتو چلی ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﺁﻟﻤﺎﻥ خاطره ای از سفر به ایران نقل میکند و میگوید ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺗﻌﻄﯿﻞ دسته يك ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪم. مطمئنا آنروز در بازار اصفهان من تنها فرد خارجی بودم. در آن دسته شیون و گریه زیادی میشد و انسان ها رنج زیادی میبردند. اما از آنجا که من شیعه نیستم موقعیت بسیار مشکلی داشتم و تنها کسی بودم که در آن دسته گریه نمیکردم. من بازیگر بسیار خوبی هستم ولی آنجا خجالت میکشیدم که گریه کنم. کنار من چند مرد ایستاده بودند که زار زار گریه میکردند. یکی از آنها که به من نزدیکتر بود هنگام عزاداری و وسط گریه زاری رو به من کرد و گفت اگه میخوای فرش بخری من دارم و در عین حال بسختی گریه میکرد. او بزرگترین بازیگری بود که من تابحال دیدﻡ.

مجله سمندر، 11 بهمن 1377

یکشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۹۵

ملایان: نیروی مخرب


کسوف ......

سی و چند سال پیش - در همان نخستین روز های انقلاب - یک روز گذارم به دانشگاه تبریز افتاده بود .

در دانشکده ادبیات نمایشگاهی بود از نشریات زمان انقلاب مشروطیت . در میان این نشریات چشمم به کاریکاتوری افتاد از روزنامه ملا نصر الدین .
در این کاریکاتور ؛ با خطوطی ساده و ابتدایی ؛ چگونگی پیدایش کسوف (خورشید گرفتگی) به تصویر کشیده بود اما بجای آنکه کره ماه حد فاصل خورشید و زمین قرار گرفته باشد یک "عمامه" جانشین آن شده بود .
من با دیدن این کاریکاتور با خودم گفتم : یعنی با این انقلابی که ما کرده ایم شاهد چنین کسوفی خواهیم بود؟ و طولی نکشید که نه تنها پاسخ پرسشم را یافتم بلکه به این باور رسیدم که مادام که ما بر بام اوهام و خرافات نشسته ایم این کسوف ها را پایانی نخواهد بود
 .
جلیل محمد قلی زاده بنیانگزار روزنامه ملا نصرالدین ؛ بیش از یکصد سال پیش وضعیت امروز ما را پیش بینی کرده بود .

او بسال 1908 میلادی در همین روزنامه چنین نوشت : " اگر با این نیروی مخرب جامعه و تاریخ کهن- یعنی ملایان- تسویه حساب نشود ؛ خواه انقلاب مشروطه بشود یا نشود ؛این "میکرب ها" میمانند و من می ترسم در آینده نزدیکی چشم باز کنید و ببینید "هشتصد ملا یکجا خلق شده"؛ ملا همه امور مملکت را بدست گرفته ؛ "همه ثروت شما را بر باد داده" وشما را به امان خدا سپرده و افسارتان را به بیگانگان رها کرده ..( به نقل از روزنامه ملا نصرالدین -شماره 25-بتاریخ 1908 میلادی)

جلیل محمد قلی زاده با احاطه به روان توده های مذهبی و اشراف به مطامع گسترده دستار بندان ؛ از نقش تاریخی ملایان در اندیشه کشی آگاهان زمانه با خبر بود و میدانست که در قرون گذشته خیل اندیشمندان و متفکران به حکم تکفیر ملایان سر دار رفته اند و میدانست که با مباشرت همین باصطلاح پیشوایان دینی ؛ رواج خرافه و اوهام به چنان قدرتی رسیده که ذهنیت جامعه از معنویت تهی شده و خرافه سر تا پای جامعه را در نوردیده است.

ما اگر تاریخ انقلاب مشروطیت را به درستی خوانده بودیم اگر با اندیشه های شیخ فضل الله نوری و مشروعه خواهان آشنا بودیم این چنین مملکت خود را نابود نمی کردیم

چهارشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۵

مصباح یزدی: عقل مردم قاصر از پی بردن به فقیه افقه، اعدل، اعلم و اتقی





پرسش ها در خصوص اختیارات ولی فقیه و پاسخ های مصباح یزدی .:
● س: آیا ولایت فقیه مستقیما توسط مردم انتخاب می شود؟
٭ ج: بدلیل اینکه عقل مردم قاصر از پی بردن به فقیه افقه، اعدل، اعلم و اتقی می باشد، ولی فقیه بصورت غیر مستقیم و از طریق مجتهدین تایید شده از طرف شورای نگهبان انتخاب می شود و لذا بصورت انتخاب غیر مستقیم مردم می باشد. البته اینها همه ظواهر امر است و الا انتخاب مستقیما توسط خداوند تبارک و تعالی انجام می شود و اوست که دلهای مجتهدین مجلس خبرگان را بسوی ولی فقیه می گرداند.
● س: آیا ولایت فقیه محدودیت زمانی دارد (مثلا چهار یا پنج سال) یا مادام العمر است؟
٭ ج: بدلیل اینکه ولی فقیه نایب امام معصوم و منتخب و منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی است، نامحدود و مادام العمر است.
● س: آیا ولی فقیه در مقابل سایرین پاسخگوست؟
٭ ج: خیر، ایشان فقط در مقابل خداوند تبارک و تعالی پاسخگوست و در مقابل سایر افراد غیر پاسخ‌ گوست.
● س:آیا ولی فقیه برای مردم عادی نقد شدنی است؟
٭ ج:خیر همانگونه که عنوان شد عقل مردم عادی، قاصر از ورود به این مسائل است و اساسا مردم عادی حق ورود به سیاست را به این معنا ندارند.
● س: آیا ولی فقیه از طرف سایر فقها نقد شدنی است؟
٭ ج: خیر، سایر فقها حق دخالت در حکومت را از حیث اینکه فقیه هستند ندارند و از این لحاظ فرقی با مردم عادی ندارند، لذا موضع سایر فقها و حتی مراجع نیز اطاعت است و ولی فقیه برای فقها نیز مثل سایرمردم غیر قابل نقد است.
● س:آیا اعضا مجلس خبرگان رهبری یا رئیس آن میتوانند از رهبری سئوال نمایند؟
٭ ج: مجلس خبرگان رهبری مجرای تجلی و ظهور مقام عظمای ولایت است ولی در ادامه کار هر گونه نظارت به هر صورت باطل است و حتی نوشتن نامه به ایشان حرمت شکنی محسوب می شود چون همانگونه که گفته شد از ایشان نباید در مورد اعمالشان سئوال کرد.
نمونه این حرمت شکنی نامه اخیر آقای رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) به مقام معظم رهبری بود، که شاهد بی پاسخ گذاشتن نامه از طرف مقام ولایت بوده ایم که خود بهترین جواب است.
● س: اختیارات مقام عظمای ولایت محدود است یا نامحدود؟
٭ ج: مقام عظمای ولایت دارای اختیارات نامحدود است و می توانند در زمانی که لازم می بینند حتی واجبات شرعی مثل حج را نیز برای مدت محدود تعطیل کنند تا چه رسد به تصمیمات جزئی تر از قبیل عزل و نصب مقامات و ...
● س: آیا اختیارات مقام عظمای ولایت به مکان خاصی ( مثلا یک کشور خاص) محدود می شود؟
٭ ج: خیر، اختیارات مقام عظمای ولایت هیچ قید مکانی ندارد و ایشان ولی امر مسلمین جهان هستند.
● س: آیا قانون اساسی قیدی برای اختیارات مقام ولایت محسوب می شود؟
توضیح اینکه دریافتیم که اختیارات مقام عظمای ولایت در قید مکان و زمان خاص نیست، حال در خصوص قوانین وضع شده از طرف بشر (مثل قانون اساسی) چطور؟
٭ ج: خیر، آنچه در قانون اساسی در رابطه با اختیارات مقام عظمای ولایت آمده صرفا نمونه و کف اختیارات است و نه سقف آن و همانگونه که از عنوان ولایت مطلقه مشخص است، این ولایت، مطلقه بوده و در هیچ قید قانونی نمی گنجد و الا مطلقه نبود.
● س: با توجه به دستور و تاکید قرآن کریم مبنی بر مشورت، آیا شورای فقها میتواند گزینه دیگری باشد؟
٭ ج: خیر، ولایت در ادامه رسالت و امامت بوده و در هر زمان مجرای فیض و عنایت الهی واحد است و لذا شورای فقها باطل است.
● س: موضع ما در مقابل اوامر ایشان چه باید باشد؟
٭ ج: چون ایشان نایب امام زمان (عج) می باشند، موضع مردم عادی ما در قبال ولایت مطلقه، باید اطاعت مطلقه باشد و تفکر و سئوال در مورد عملکرد ایشان از وساوس شیطان است که باید به خداوند متعال پناه برد.
***


سه‌شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۵

فرق فلسفه، متافیزیک، الهیات، و علم


آمار ساختمان پلاسکو!

بعد از 6 روز از  فاجعه پلاسکو تو قرن ٢١ هنوز يه آمار دقيق ندادن
ولى از سال ٦١هجرى امار دقيق دارن كه
حبيب ابن مظاهر ٧٨ نفر
حر ٥٣ نفر
انس ابن حارث ٤٧ نفر
زهير ابن قين ٦٢ نفر را
به درک واصل كردن...!!!

همينطور جورى از جزئيات ميگن كه انگار تو صحنه حضور داشتن و شاهد بودن كى چى گفته چى پوشيده و ....

ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﺩِﻩ ﺑﺎﻻ ﻏﻤﺸﺎﻥ ﮔﻨﺪﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﻢ"ﺍﺳﺒﺎﻥ" ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ, ﺧﺒﺮﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﯼ "ﺍﺭﺑﺎﺏ" ﺷﺪﻧﺪ
 ﻓﺼﻞ ﺗﻐﯿﯿﺮ"ﻣﺒﺎﺷﺮ" ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ "ﺑﯿﺴﻮﺍﺩﯼ"ﮐﻪ ﺩﻭ ﺧﻂ
ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺖ...
ﺣﺎﻝ ﺑﺎ ﺭﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﺎﺷﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ 
ﺁﺧﺮ ﺁﻥ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﺀ ﺗﻮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ 
ﺷﻬﻮﺕ ﺧﺪﻣﺘﺶ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻣﯿﺰﻧﺪ ﭼﻨﮓ ﺑﻪ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻣﺎ
ﻧﻨﮓ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﺎ
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻣﺪﻩ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﺁﺗﺸﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﭘﺎ ﮐﺮﺩﯼ
ﺗﻮ ﺩﺭﯾﻦ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ "ﺑﻠﻮﺍ" ﮐﺮﺩﯼ
ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ ﺟﻨﮓ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﺑﺲ ﻧﯿﺴﺖ؟ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻦ ﻣﻮﻫﻮﻡ ﻭ
ﺧﯿﺎﻟﯽ ﺑﺲ ﻧﯿﺴﺖ؟
 ﺳﻔﺮﻩ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺲ ﻧﯿﺴﺖ؟
ﻭ ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ؟
ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﻦ؟ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ
ﻋﺸﻖ ﺷﺪ ﺣﺴﺮﺕ ﻣﻦ؟ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﮔﻠﯽ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ؟ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ
ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﺁﺯﺍﺩﯼ؟ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﻦ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﻭ ﻣﺒﺎﺷﺮ ﺧﻼﺀ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﺍﺳﺖ 
ﻭ ﻋﺠﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ
ﺩﻫﮑﺪﻩ ﻫﺮ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺑﯽ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﻫﺮﮐﻪ ﺁﯾﺪ ﺑﻮﯼ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﻭﺿﺎﻉ 
ﭘﺎﯼ ﻫﺮ ﻣﻌﺘﺮﺿﯽ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺍﺳﺖ ...
ﺩﻩِ ﻣﻦ ﻫﻤﭽﻮ ﻋﺮﻭﺳﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﭘﺪﺭ
ﺗﻦ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩ
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻣﺪﻩ
ﻧﻮ ﻋﺮﻭﺳﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽِ ﺍﯾﻦ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺩﺍﻣﺎﺩ ﻣﺪﻩ
ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻝ ﺩِﻩ ﺑﺎﻻ ﻏﻤﺸﺎﻥ ﮔﻨﺪﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ,
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﺎﻧﯽ ﺁﺗﺶ ﺯﺩﻥ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ...

#کانال_روشنگری_تفکرات_عمیق

دوشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۹۵

ویدیو اعتراض روستائیان استان اصفهان نسبت به بسیاری از زوایای رژیم



ویدیو
فریاد خشم تهی دستان ایران از رژیم جمهوری اسلامی


برای دیدن ویدیو کلیک کنید 

ساده‌ترین و ضروری‌ترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند

ما تربیت نشدیم!
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگ‌ترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرف‌شنو باشیم، صبح‌ها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …

اما ساده‌ترین و ضروری‌ترین مسائل زندگی را به  ما یاد ندادند.

کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …

در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوه‌های نقد را به ما نیاموختند.

داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳می‌گوید: «اگر می‌خواهید بدانید کشوری توسعه می‌یابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانه‌های آن کشور نروید. اینها را به‌راحتی می‌توان خرید یا دزدید یا کپی کرد. می‌توان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیش‌بینی کنید، بروید در دبستان‌ها؛ ببینید آنجا چگونه بچه‌ها را آموزش می‌دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می‌دهند؛ ببینید چگونه آموزش می‌دهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم‌پذیر، خطر‌پذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت می‌کنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»

از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میان‌سالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!

به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی می‌کند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.

هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم دربارۀ آنچه دیده‌ایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیده‌ایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.

جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم می‌گفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»

می‌گفت: «کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیق‌تر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.

انسانی که نمی‌‌تواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشی‌های غارنشینان نشان می‌دهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.

من پدرانی را می‌شناسم که در آتش محبت فرزندانشان می‌سوزند و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمی‌شناسند، اما تا دهۀ هفتاد یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین، به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس می‌کرد و می‌بوسید و دست محبت بر سر و روی آنان می‌کشید.
بسیارند پدرانی که نمی‌دانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یک‌بار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمی‌دهد.

در جامعه‌ای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل می‌بارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. عجایب را در آسمان‌ها می‌جوییم، ولی یک‌بار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشده‌ایم.

نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.


👤 رضا بابایی

متهم کردن مردم عادی - مورد سثوط ساختمان پلاسکو


نو
شته‌ای از رضا کیانیان در حال دست به دست شدن در شبکه‌های اجتماعی است که ادعا کرده در فاجعه پلاسکو همه ما مقصریم، چرا؟ چون در انتخابات شورای شهر به تخصص آدمها توجه نکردیم! عده‌ای هم کل فاجعه را فراموش کرده‌اند و چسبیده‌اند به آن چند نفری که سلفی گرفته‌اند یا در خیابان ازدحام کرده‌اند. واقعا چقدر فرد باید نادان باشد که ابعاد مساله را نبیند و نتواند میان مسائل اولویت‌بندی کند و مردم عادی را متهم قرار دهد. ابتدا چند نکته:

اول، از نظر قانونی مسئول تام و تمام بروز این فاجعه بنیاد مستضعفان است که مالکیت ساختمان پلاسکو را در دست داشته و در تمام سی و هفت سالی که از مصادره و غصب این ساختمان گذشته سر سوزنی به فکر ایمنی و نوسازی ساختمان نبوده‌است. همه افرادی که در ساختمان مستقر بودند صرفا سرقفلی ملک را اجاره کرده و از نظر قانونی مسئولیتی در قبال نوسازی آن نداشتند.

دوم، شهرداری تهران در پیشگیری از بحران کارنامه سیاهی دارد. حوزه شهرسازی شهرداری تقریبا هیچ فشاری به مالکان ساختمانهای تجاری و قدیمی برای نوسازی و ایمن‌سازی نمی‌آورد چون نمی‌خواهد رابطه مالی خود با آنها را خراب کند و البته شهردار عوام‌فریب هم نمی‌خواهد به عنوان عامل فشار به کسبه در اذهان عمومی شناخته شود. بخش عمده‌ای از مناطق مرکزی و تجاری شهر تهران همین وضعیت را دارند و معاونت شهرسازی شهرداری تهران رویکرد مشخص و قاطعی برای حل این مشکل ندارد. صرفا نامه می‌زنند و اخطار می‌دهند که رفع تکلیف کرده باشند.

سوم، شهرداری و دیگر نهادهای مسئول در مدیریت بحران هم کارنامه سیاهی دارند. مدیریت بحران سه لایه دارد، لایه اول اطلاع رسانی و مدیریت افکار عمومی است که در این بحران تکلیفش معلوم است. هنوز بعد از سه روز معلوم نیست تعداد افراد زیر آوار مانده چند نفر است و انبوهی از اطلاعات ضد و نقیض توسط منابع مختلف منتشر می‌شود. لایه دوم، امداد و نجات است که توسط آتش‌نشانی مدیریت می‌شود سازمانی که نه تنها از نظر تجهیزات و امکانات ضعیف است بلکه از نظر آموزش فرایندها و روالها هم بسیار عقب مانده است. من از نزدیک شاهد بوده‌ام چگونه بسیاری از نیروهای آتش‌نشان در رعایت اصول اولیه ایمنی سهل‌انگارند. حقوق کم و ضعف در آموزش و تمرین را هم به آن اضافه کنید. در همین چند روز می‌توان دید که آتش‌نشانی حتی به پلانهای تاسیسات ساختمان پلاسکو دسترسی ندارد. چگونه ممکن است آتش‌نشانی اسناد فنی ساختمانی که ریسک بالایی داشته را قبلا آرشیو نکرده‌باشد؟ مگر یکی از وظایف آتش‌نشانی شناسایی نقاط مخاطره‌ناک و آمادگی برای مواجهه با بحران در آن نقاط نیست؟ فیلمی از قالیباف در روز حادثه منتشر شده که با ژست مدیریت بحران در حال تقسیم وظایف برای مدیریت بحران است. فردی که کمی با این روالها آشنا باشد با دیدن این فیلم از عملیات امداد و نجات ناامید خواهدشد. در فیلم تنها چیزی که دیده می‌شود رفتار هیأتی و بی‌توجهی به تمام پروتکلها و روالهای متعارف امداد و نجات است. لایه سوم کنترل محدوده بحران و نرمال‌سازی شرایط است. یعنی مثلا فکری به حال خسارتهای مالی مردم زیان‌دیده کرد. خانواده‌های افراد متاثر از بحران را زیر پوشش حمایتهای مددکاری قرار داد، فضای تجاری منطقه را احیا کرد و از این قبیل. تقریبا یقین دارم هیچ کاری از این جهت انجام نشده و نخواهدشد. یعنی مثلا هیچ کسی الان به فکر انبوه کارگران روزمزد شاغل در این ساختمان نیست. حداقل کاری که می‌شد انجام داد شناسایی این افراد و پرداخت کمک بلاعوض (حتی اندک) است.

چهارم، در ساختمان پلاسکو و چند ساختمان مجاور آن در حدود پنج هزار نفر شاغل هستند. در هر زمان از یک روز کاری چند برابر این تعداد هم در معابر اطراف ساختمان در حال تردد هستند. وقتی آتش سوزی رخ داده طبیعی است همین آدمها ازدحام ایجاد می‌کنند. وقتی شهرداری و پلیس و مابقی سازمانها هیچ ساز و کار از پیش طراحی شده برای اطلاع ‌رسانی ندارند خیلی طبیعی است که بسیاری از افراد ذی‌خطر به محل هجوم بیاورند. ضمن اینکه اگر جمعین مانع امداد است پلیس ایران که در متفرق کردن و محدود کردن بیشتر از هر کاری مهارت دارد.

با توجه به این چهار نکته برای من قابل فهم نیست چرا باید مقصران اصلی را فراموش کرد و مردم عادی را هدف انتقاد قرار داد. من مخالف نقد عامه مردم نیستم. ولی در این مورد چنین کاری صرفا تغییر صورت مساله است. ضمن اینکه در این چهل سال، این مردم کجا آدم حساب شدند؟ کجا قدرت داشتند؟ کجا حق انتخاب داشتند؟ کدام رسانه آزاد، کدام نظام آموزشی مستقل و مدرن، کدام نهاد مدنی در این چهل سال به این مردم آگاهی داده، به این مردم اعتماد به نفس داده، به حق این مردم احترام گذاشته که از آنها انتظار رفتار مسئولانه و آگاهانه و قدرتمندانه دارید؟ البته برخی افراد (از جمله همین آقای کیانیان) به خوبی بلدند چگونه در جایی بایستند که نقد بی‌خطر کنند. جرات نقد قدرت ندارند و ترجیح می‌دهند هم ژست منتقد بودن بگیرند هم برای آن هزینه‌ای ندهند. طبعا این ژستها به کار چنین هنرپیشه‌هایی می‌آید. اما برخی هم صرفا برای آنکه موضعی گرفته باشند حرفی را می‌زنند که بسامدش خوشایندتر است. فعلا حمله به موجود بی‌دفاع و بی‌قدرت و منفعلی نظیر عامه مردم ژست قشنگتر و بی‌خطرتری است. بگذریم از اینکه اساسا عامه مردم مفهوم بی‌معنایی است و اغلب آنها که صدایی دارند خود را خارج از عامه می‌دانند و اتفاقا نقد عامه در شبکه‌های اجتماعی خیلی وقتها به انگیزه فاصله گرفتن از برچسب عوام بودن است.»


برگرفته از فیس‌بوک Nima N