یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۸

تلاش مخرب

آنچه ما را به نابودی می‌کشاند کسانی هستند که برای انجام دادن کاری
که ذاتاً نادرست است،

 
صادقانه، متعهدانه و با تمام وجود تلاش می‌کنند !


ادوارد دمینگ
✨💫💫✨

آن دزدِ پدرسوخته یار خودمان بود!









از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست، شعارِ خودمان بود
آن دزدِ پدرسوخته یار خودمان بود!

دادیم به او قدرت و تویِ سرمان زد
این‌میوه ی ممنوعه ویارِ خودمان بود!

گفتند خَرَش می رود ایشان همه جا خوب
معلوم شد اما که سوار خودمان بود!

می‌گفت درآرَم پدر فقر ولی حیف
چیزی که درآورد دَمارِ خودمان بود!

سهم همه را خورد ولی سیر نمی شد
بی وقفه سر سفره کنار خودمان بود!

چون این کَنِه پرورده ی دست خودمان است
هر فحش که دادیم نثار خودمان بود!

تقصیر کسی نیست اگر ماستِمان ریخت
ظرفی که تَرَک داشت تغار خودمان بود

راهی که از آن دزد به کاشانه ی ما زد
در اصل همان راهِ فرار خودمان بود!

گفتند به دشمن بد و بیراه بگویید
دشمن ولی از ایل و تبار خودمان بود!

از ماست که بر ماست که بر ماست که بر ماست
از ماست که بر ماست شعار خودمان بود..

🔻

دوشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۸

چکیده‌ای از کتاب جهل‌مقدس


جهل‌مقدس

 ۴۱۱ سال پيش در ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی "جوردانو برونو" فيلسوف ايتاليايی پس از گذراندن ۸ ســـال در سياهچال‌های خوفناك دادگاه تفتيش عقايد در ميدان كامپودی فيوری شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد
برونو كسی بود كه از حق تمام انسان‌ها برای انديشيدن بدان‌گونه كه دلشان میخواست دفاع میکرد

نوشته‌اند كه وقتی برونو را به يك ستون‌ آهنين بسته بودند و انبوهی از هيزم برای سوزاندن او جمع كرده بودند او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزی نمیگفت ولی اتفاقی افتاد كه يك جمله‌ گفت كه در تاريخ ماندگار شد

آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پيرزنی نزديك شد و تكه هيزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب آنرا روی هيزم‌ها انداخت
برونو سكوتش را شكست و گويی عمل اين پيرزن مغز استخوانش را سوزانده بود گفت: «لعنت بر اين #جهل_مقدست

مهمترين و يا لااقل يكی از اهم آفت‌های اجتماعی نه‌تنها در منطقه‌ی اسلامی بلكه شايد بتوان گفت در سراسر جهان که جوامع دينی از آن رنج میبرند جهل‌مقدس است

در چنين جهلی شخص جاهل در جهل میسوزد ولی برای خدا میسوزد

گرسنگی، فقر، فلاكت، بيماری، جنگ و دشمنی، جنايت، آدمكشی، ايذا و آزار به همنوع، همه را به قصد قربت تحمل میکند و جالب اينست كه از هرگونه روشنگری هم میهراسد آنهم برای خدا

در جهل قدسی شخص جاهل با نهادی همراه می‌شود بنام «اعتقاد» یعنی براي چنين انسانی اعتقاد بجای تفكر مینشيند

اعتقاد از ريشه‌ «عقد» یعنی بستن است شخصی كه به امری معتقد میشود فكرش را گره زده و معتقداتش را خط قرمز خويش میسازد

كسانی كه به جهل‌مقدس گرفتار میشوند جاهلانه برای خويشتن خدا میسازند خدايی كه ناخودآگاه مجموعه‌ای از خواسته‌های خود آنان است

جهل‌مقدس همراه با اعتقادهاي دينی است ولی دينی كه نه براساس تعقل، بلكه براساس هواهای نفسانی، انسان معتقد میشود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شود درحاليكه خيال میکند براي خداست و متقرب الی‌الله میشود

جهلی كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات میزنند به خيال آنكه كاری كه میکنند مورد خواست خداست و آنان برای خدا تلاش می‌کنند.

در يونان باستان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت در تاريخ اسلام جنايات و خونريزی‌هايی كه ببار آمد عموما معلول همين نوع جهل است

امروز در جامعه‌ ايران نيز جهل مقدس گاه منشأ فاجعه میشود كه به ذكر يك نمونه بسنده می‌کنیم

 در دادنامه‌ی ۱۷۲ ۱۶/۲/۱۳۸۲ پرونده‌ی كلاسـه‌ی ۱۱۳۱-۸۱-۹ دادگاه عمومی كرمان، از قول متهمين قتل‌های محفلی كرمان مكرراً اين مطلب آمده است كه در مورد برخی مقتولين با تسبيح استخاره گرفتيم و چون عدد ۶ آمد و عدد ۶ به معنای لزوم تعجيل در عمل است تصميم گرفتيم كه او را بكشيم و كشتيم!😳

گاهی اوقات جهل كه لباس تقدس می‌پوشد يك ملت را در تاريكی و جهنم ابدی فرو میبرد نمونه‌اش در عصر حاضر مردم كره‌شمالی هستند

در كشور كره شمالی مردمی زندگي میکنند كه از حداقل شرایط حيات يك انسان برخوردار نيستند ولی تبليغات حاكميت فكر آنان را چنان ساخته كه خيال میکنند در بهشت برين‌اند!

اين افراد در تاريكی هستند ولي قدرت مشت آهنين اجازه‌ روشنگری به هيچ فردی نمی‌دهد در كره شمالی تنها كسی كه حق فكر كردن دارد رهبر حكومت است كه فرمانده‌ بزرگ ناميده میشود وقتی فرمانده‌ بزرگ درباره‌ مسئله‌ای حرفی زد ديگر هيچكس حق ندارد در آن زمينه اظهارنظر كند!

چکیده‌ای از کتاب جهل‌مقدس

اصول حکومت در دموقراضه



 دموکراسی یا دموقراضه

داستان این کتاب در زمان‌های دور و در کشوری نامعلوم می‌گذرد . راوی داستان ظاهرا پژوهشگری تاریخی‌ست که با کشف سند‌ی قدیمی ماجرا را برای خوانندگان روایت می‌کند ، مطابق این تحقیق در سالیانی دور پادشاهی که در آستانه مرگ قرار دارد وصیت می‌کند هر 25 فرزند او در مقاطع 2 ساله پس از مرگ او بر تخت شاهی بنشینند اما نه به ترتیب سن بلکه با رأی مردم ... اینگونه میشود و هر یک از فرزندان در دورۀ سلطنت خود ظلم‌های فراوانی به مردم میکند و مردم هم هر بار رنجیده‌تر از قبل به یکی به دیگر از برادران پناه می‌برند اما صورت مسئله تغییر نمیکند

سرانجام مردم بیمار‌ترین ، زشت‌ترین و نادان‌‌ترین برادران را انتخاب میکنند تا دمی بیاسایند ، نام فرزندان شاه همگی پیشوند #دمو دارد و این آخری در زبان مردم شهر به #دموقراضه شهرت یافته است . اما برخلاف تصور مردم او پس از استقرار با اتکا به هوش شیطانی و روان پر‌عقده خود حلقه خاصی را سامان میدهد و قوانین طلایی خود را به کار می‌بندد و ترکیبی از ظلم و عوامفریبی را می‌سازد.

🔹 متن زیر سخنرانی دموقُراضه خطاب به مدیران حکومتی‌ست که در آن اصول حکومت‌ را به آنان توضیح میدهد

1⃣ مردم همه گوسفندند و ما چوپان : حواستان باشد ، بزرگ ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است ، شما مطمئن باشید که اگر برای مردم ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید نمی‌توانید بر آنها حکومت کنید

2⃣ طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند : مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند اگر وقت اضافه داشته باشند عصیان میکنند ، بداخلاقی میکنند و به فکر انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند

3⃣ مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دستۀ دیگر باشند ، دسته اول به طمع مواجب مرید شما میشوند و دستۀ دوم، از ترس دستۀ اول، مطیع شما و به این ترتیب مملکت خود به خود اداره میشود بی‌آنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغه‌ای داشته باشید

4⃣ برای هر نقص و کاستی و کمبودتان معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید ، مردم استعداد غریبی برای خر شدن دارند ، مثلا اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید برایشان از فضیلت گرسنگی سخن بگویید

5⃣ این اصل را هیچ وقت فراموش نکنید که بزرگ‌ترین دشمن ما علم و دانش است و تنها راه مبارزه با این دشمن تحقیر کردن آن است ، تا می‌توانید از افراد بی‌سواد تجلیل کنید و آنها را در صدر بنشانید . مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید و به همگان نشان دهید که علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری خاصیت دیگری ندارد ، رمز بقای مدیریت ، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه تر باشد

6⃣ دروغ گفتن هنر است ، هنری که از عهدۀ هر کسی ساخته نیست و مهم ترین اصل در این هنر داشتن جسارت است ، دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته میشود از هر راستی قابل قبول‌تر است ، چرا مردم باور می کنند ؟ برای اینکه هیچ کس تصور هم نمیکند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت

🔴 مطالعۀ این کتاب نهایت دوساعت وقت شما را میگیرد اما مطمعن باشید بعد از خواندن آن چیزهای زیادی هم از (دموکراسی🗳) هم از )دموقراضه (یاد گرفته اید.

وقتی که مردم به بیگانه پناه میبرند


رای جالب دادگاه تجدید نظر اراک:

ماجرای اخراج سال گذشته یک استاد دانشگاه ازاد اراک را که به یاد دارید.

استاد فاطمه موسوی میرک که در سال گذشته در محیط علمی و کلاس درس با دانشجویان بر سر مساله حجاب و مسایل دینی دیگر مباحثه کرده بود و سرانجام به حکم علی اکبر ولایتی رئیس هیات موسس منصوب شده از سوی  رهبری و مشاور امور بین الملل ایشان ، کمتر از ۴۸ ساعت از تمامی سمت های آموزشی دانشگاه اخراج و در دادگاه بدوی به یکسال حبس تعزیری محکوم شد .

حالا شعبه اول دادگاه تجدیدنظر  استان مرکزی ( اراک) با استفاده از تفسیر مُضَیَق قوانین جزایی ( در برابر تفسیر مُوَسَع قوانین توسط دادگاه بدوی) با دلایل متقن این استاد  دانشگاه را تبرئه و اعلام کرده است که نمی شود در محیط های علمی مانع بحث و گفتگو شد.

قاضی همچنین درباره این نظر استاد دانشگاه که گفته بود " حجاب یک مقوله وارداتی در تشیع بوده است" نوشته که طرح مباحث  تاریخی هیچ منافاتی با مقدسات ندارد و توهین محسوب نشده و پوشش اسلامی لزوما مانع جلوگیری از نگاه هرزه و تجاوز نمی شود و این بخش از اظهارات نویسنده هم توهین به مقدسات نیست، بلکه یک دیدگاه روانشناسی در جوامع علمی است
قاضی باسواد تجدیدنظر همچنین در حکم خود آورده است که نام بردن از پیامبر با نام کوچک  توهین محسوب نمی شود، بلکه مذموم بوده و  فقط میتواند باعث نکوهش فرد مسلمان شود .
در انتها هم با رای قاطع اتهامات منتسب به متهم را رد و او را تبرئه کرده است این حکم دادگاه یک پیام دیگری هم برای  ولایتی داشت که بهتر است در همان دهها شغل دیگر سود آوری به ادامه خدمت مشغول بوده و حداقل دانشگاه را که مرکز تبادل افکار و اندیشه ها و محل تضارب اراء است نه محل تک صدایی و خفقان را محترم بشمارد و به اهلش بسپارد .
رای دادگاه تجدید نظر اراک شبیه از یک واقعیت تاریخی است.در قرن هجدهم فردریک پادشاه وقت آلمان در رقابت با لویی چهاردهم پادشاه وقت فرانسه و بنیانگذار کاخ ورسای دستور داد قصری زیبا بسازند اما با یک مشکل مواجه شد.خانه آسیابانی در مسیر ساخت قصر بود و آسیابان حاضر به همکاری نبود. فردریک به سراغ او رفت و گفت بفروش، آسیابان پاسخ داد نه آنقدر پولدارم که که به آن نیاز نداشته باشم و نه آنقدر فقیرم که به آن نیاز داشته باشم پس نمیفروشم.
فردریک گفت میدانی با کی طرف هستی ، دستور میدهم تا اینجا را از تو بگیرند
آسیابان خندید و گفت نمیتوانی چون هنوز در برلین قاضی هست
 پادشاه به یاد نصایح ولتر مشاور خود افتاد که گفته بود هرچه راخواستی ابزار خود کن اما دستگاه عدالت را مستقل بگذار تا مردم به آنجا پناه ببرند وای از آن روزی که مردم از سیستم قضایی نا امید شوند آن وقت است که مردم به بیگانه پناه خواهند برد.

دوشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۹۷

🔴 آنانکه نمی اندیشند...




👈 آنانکه مدیریت منابع آب نمی دانند، نماز باران می خوانند...

👈 آنانکه اهل تلاش نیستند، دعا می کنند...

👈 آنانکه هیچ کاری را درست و اصولی انجام نمی دهند، به نذر و نیاز متوسل می شوند...

👈 آنانکه عرضه ی گرفتن حقشان را از ستمگر زورگو ندارند، به خدا واگذارش می کنند...

👈 آنانکه ضعیفند و به توانایی های خود ایمان ندارند، به خدا توکل می کنند...

👈 آنانکه با رفتارهای احمقانه جان خود و اطرافیانشان را بخطر می اندازند، صدقه می دهند تا شاید بلا رفع شود...

👈 آنانکه در این دنیا زنان را ستم می کنند و آنان را کنیز خود می پندارند، مشتاقانه به امید سکس با حوریان بهشتی نشسته اند...

👈 آنانکه علم حسابرسی و حسابگری نمی دانند، همه چیز را کار تقدیر و سرنوشت می دانند...

👈 آنانکه ناتوانند از اینکه نفس هوس های خود را قربانی کنند، گوسفند بیگناه را قربانی می کنند...

👈 آنانکه دیگران را به نعمت های آنچنانی آخرت وعده می دهند، خود دو دستی به بهشت همین دنیا چسبیده اند...

👈 آنانکه محتاج دین و مذهب و پیغمبرند تا خوب و بد را نشانشان دهد، کمبود عقل و شعور دارند...

👈 آنانکه مال و اموالشان پاک نیست و از راه درست بدست نیاورده اند، خمس می دهند تا مالشان حلال شود...

👈 آنانکه خود شعور تشخیص و تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری ندارند، مرجع تقلید دارند و تقلید می کنند...

👈 آنانکه میانه ای با کار و تلاش شرافتمندانه ندارند، آخوند می شوند...

👈 آنانکه اصول گفتمان سیاسی و اصول دیپلماسی را نمی دانند، جهاد فی سبیل الله می کنند...

👈 آنانکه خود در ذلت بار ترین شرایط اجتماعی و اقتصادی زندگی می کنند، داعیه ی سعادت و نیکبختی بشر را دارند...

👈 آنانکه اختراعات کافران را نتیجه ی الهامات شیطان می دانند، در وقت لزوم خود بدانها متوسل می شوند...

👈 آنانکه در ساختن جامعه ای سالم و مدرن و انسانی، نادان و ناتوانند، مجازات های اعدام و سنگسار و قطع دست و پا وضع می کنند...

👈 آنانکه نمی توانند جلوی بوالهوسی چشمان هرزه ی خود را بگیرند، بر زنان حجاب می پوشانند...



شنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۷

آبجی خانم - صادق هدایت

وقتی محرم و صفر می آمد هنگام جولان و خودنمائی آبجی خانم بود. در هیچ روضه خوانی نبود که او در بالای مجلس نباشد. در تعزیه ها از یک ساعت پیش از ظهر برای خودش جا می گرفت. همه روضه خوانها میشناختندش وخیلی مایل بودند که آبجی خانم پای منبرشان باشد تا مجلس را از گریه، ناله و شیون خودش گرم بکند. بیشتر روضه ها را از بر شده بود، حتی از بس که پای وعظ نشسته بود و مسئله میدانست اغلب همسایه ها می آمدند از او سهویات خودشان را می پرسیدند.
سپیده صبح او بود که اهل خانه را بیدار میکرد، اول میرفت سر رختخواب خواهرش باو یک لگد میزد میگفت: لنگه ظهره پس کی پا میشی نمازت را بکمرت بزنی ؟
آن بیچاره هم بلند میشد خواب آلود وضو میگرفت و به نماز می ایستاد. از اذان صبح و بانگ خروس، نسیم سحر، زمزمه نماز، یک حالت خاص و روحانی به آبجی خانم دست میداد و پیش وجدان خودش سرافراز بود. باخودش میگفت: اگر خدا من را نبرد به بهشت پس کی را خواهد برد !
(آبجی خانم - صادق هدایت)

آموزش زیر بنای همه مسائل است







به نقل از یک ایرانی:

در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه ی خوبی در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کردم کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم وبه  رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!

او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی (پول) رو جابجا میکنیم.
اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت (دانش آموز) با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره.

ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسه ها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود.

منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و... ساخته میشود؛
و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز و ...

آموزش زیر بنای همه مسائل است...!

شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۹۷

نامه ای عاشقانه از دختری در عهد قاجار


​​​​

بسم المعطّرٌ الحبیب

تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده. زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد. مرقوم فرموده بودید به حبس  گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده.
حی لایموت سرشاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده. اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطه‌چی چنان نارنج‌هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادی‌خواهی، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک. دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌ایدُ شب به شب بر گیس می‌مالیم. 
سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم درآمده. می‌دانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌جا قُرص باشد، صاحاب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد، بید می‌زند. دلْ ابریشم است. 
نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود، نه شوق وسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛ دیده را فایده آن است که دلبر بیند. شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیرزمین مطبخ و زهرماری نشود کارخداست. چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد، به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم ولی به واللّه بس است، به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به تهران مراجعت فرمایید وُ به داد دل ما برسید، تیمارش کنید وُ بعد دوباره برگردید. دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم وُ گره از زلف وا کنیم وُ بر آن بخُسبیم. شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید وُ درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند.

تصدقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.

پری‌دخت، مراسلات پاریس طهران

دکتر سوگل مشایخی: پرنده ای که پرواز بلد نیست به قفس میگه تقدیر


شاعر: دکتر سوگل مشایخی

 با پاي خود رفتيم و هي گفتيم تقدير
 در گِل نشستيم و به خود بستيم زنجير
 تا راحت وجدانمان بر هم نريزد هر درد را با حكمتي كرديم تفسير
 تقويم ها گفتند و ما باور نكرديم يك عمر در پرواز خود كرديم تاخير
 ما تيشه را بر ريشه ي خود مي زنيم و اي واي بر دستِ رها گشته ز تدبير
 از ماست هر ظلمي كه در هر لحظه بر ماست اين است رمز حركت و آغاز تغيير

جمعه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۷

آیا تقوا مهمتر است یا تخصص


سال 58 مناظره‌ای داغ بین مهندس بازرگان و شهید بهشتی تحت عنوان "تخصص بالاتر است یا تعهد و تقوا؟" در صدا و سیما برگزار شد

شهید بهشتی معتقد بود مسئولین باید متعهد باشند و بازرگان اعتقاد داشت تخصص مهمتر است

در لابلاى بحث مرحوم بازرگان سئوالى از شهید بهشتی پرسید 
آقای دکتر فرض کنیم که قصد دارید با اتوبوس از شهرى به تهران بیایید، راننده‌ای داریم که جاده را مثل کف دست میشناسه ولی اهل همه جور معصیتی‌ست و راننده  دیگری که تازه کار است ولی بسیار متقی و اهل تدین
شما خانواده‌تون رو با کدام راننده راهی میکنید؟

در این هنگام شهید بهشتی مکثی طولانی کرده سپس به علامت تایید نظر مرحوم بازرگان، بزرگوارانه فرمودند آقا من دیگر صحبتی ندارم!

هر چند مرحوم بازرگان برنده این مناظره بود ولی این پارادوکس هیچ‌گاه برای شخص بنده حل نشد و همواره احساسم میگفت که قطعاً تقوا از تعهد بالاتر است
تا اینکه پست بسیار قشنگی دیدم با این مضمون

از شهید چمران سوال کردند آقای دکتر تقوا بالاتر است یا تخصص؟
شهید چمران فرمودند 
تقوا بالاتر است 
ولی اگر کسی تخصصِ کاری را نداشته باشد و منصبی را قبول کند، قطعاً انسان "بی تقوایی" است

پنجشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۷

سرود اسلامیزه شده "ای ایران"




مشکلتون با مردم چیه؟
چرا دوست دارید به نوستالژی‌های این مردم، به سرودشون، به خاطراتشون، به علایقشون توهین کنید؟
چه لذتی میبرید از این‌کار؟
Farbodmv

کی میخوان بفهمن اینطور کار ها تنفر میاره حالا تهوع به کنار
NamdarSaeid1

 من فکر میکنم یه کارگروهی تو جمهوری اسلامی وجود داره، وظیفش بررسی و کشف چیزاییه که هنوز توش نریدن. بعد یه کارگروه دیگه تشکیل میشه برای ریدن تو اون چیزا. البته به نظرم کارگروه دوم زیادی مایه میذاره. میخوان نونشون حلال باشه تا جان در بدن دارن میرینن 
Mimabedi

 برخی از آنان که ترانه‌ی گل‌گلاب و آواز بنان و آهنگ خالقی را اول بارشنیده‌اند هنوز زنده‌اند و به یاد دارند که ای ایران در اعتراض به تسخیر ایران توسط قوای متفقین در جنگ جهانی دوم ساخته و اجرا شد.
حالا یک عده مشنگ خاک و خاکستر بر تاریخ می‌ریزند تا اباطیل خودشان را حقنه کنند

انقلاب رومانی: سرنگونی دیکتاتور

یک مستند جالب در باره سقوط چائشسکو رهبر رومانی در سالهای 80 و اعدام او و همسرش و مقایسه آن با آیت الله خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی
کلیک

یکشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۹۷

اسم، ملیت و دین شما را تعیین می‌کنند

پنج دقیقه بعد از تولدتان ،
اسم، ملیت و دین شما
را تعیین می‌کنند
و شما بقیه زندگی‌تان را صرفِ
دفاع از چیزهایی می‌کنید که
خودتان انتخابش نکرده‌اید.
👤 وینسنت بنت

ویدیو نطق خمینی در انتقاد از آخوندها


 
ویدیو نطق خمینی در انتقاد از آخوندها

باید دستی از غیب برون آید و کاری بکند


چنان آنها را ترغیب به گذشته و فقر و مرده‌پرستی و گریه و وافور و توسری می‌کنیم که دست روی دستشان بگذارند و بگویند باید دستی از غیب برون آید و کاری بکند!

👤 صادق هدایت
📚 توپ مرواری

انور خوجه در آلبانی: بیماری اجنبی هراسی







اَنوَر خُوجَه حاکم کمونیست آلبانی پس از پایان جنگ جهانی دوم تا ١٩٨۵ رهبر این کشور بود ، انور خوجه مبتلا به بیماری اجنبی هراسی بود و در طول دوران چهل سالۀ حکومتش بر کشور فقیر آلبانی مدام مردم را از حمله ارتش‌های متجاوز امپریالیستی و آمریکا میترساند
کار جنون خوجه به آنجا کشید که دستور داد هر خانواده‌ای برای خودش یک سنگر بتونی چهارنفره بسازد ، مجموعا حدود یک میلیون سنگر بتونی با هزینه‌های گزاف در سراسر خاک کشور ساخته شد آن هم در کشوری که کل جمعیتش چهار پنج میلیون نفر بیشتر نبود ، آلبانی عملا به دور خود دیواری کشیده و هیچگونه ارتباطی با جهان خارج نداشت و مردم آلبانی تحت حکومت رهبر دیوانه‌اش به سومین کشور فقیر جهان بدل شدند
خوجه عاقبت مرد بدون اینکه هیچ سرباز خارجی پای در خاک آلبانی بگذارد ، اصولا نیازی به حمله خارجی نبود چون دشمن اصلی خود خوجه بود که با توهماتش چنان بلایی به سر مردم آورد که هیچ دشمن خارجی قادر به انجامش نبود ، اگر میخواهید عمق جنون بیگانه هراسی انور خوجه را دریابید بقایای این سنگرهای بتونی هنوز در آلبانی دیده میشود !!