شنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۳

منم مخلوق آن ربم که تو هر دم ستایش می کنی

تفنگت را زمین بگذار ، برایم تکه ای نان آر ، که شاید سینه ام پر شیر گردد ، که شاید بچه من سیر گردد . تفنگت را زمین بگذار . منم هستم ، منم مخلوق آن ربم که تو هر دم ستایش می کنی او را . بیا با من مدارا کن بیا من را تو پیدا کن . مگر جز تکه ای خاک و کمی نان و یه جرعه آب چه می خواهم . تفنگت را زمین بگذار ...




 

یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۳

قهر وَرچُسوندن جمهوری اسلامی با آمریکا


قهر وَرچُسوندن جمهوری اسلامی با آمریکا

مضحک است که رژیم جمهوری اسلامی با آمریکا دقیقا همان رفتاری را دارد که یک بچه چهار پنج ساله با پدر و مادر و خواهر و برادرش. بچه سر یک دلخوری از دیگر افراد خانواده اول یک مقدار داد و بیداد میکند و بعد که دستش بجائی بند نمیشود و کسی به او اعتنا نمیکند قهر میکند و بگوشه ای میرود پشتش را به همه میکند و جواب کسی را نمیدهد تا آنجا که همه او را ول میکنند و بچه یواش یواش متوجه میشود که دیگه کسی به اعتراز او اعتنائی ندارد . مشکل برای بچه آنجا شروع میشود که مثلا ناهار را میچینند روی سفره و بچه میفهمد که باید قهر را به پایان برساند یا اینکه باید گرسنگی بکشد. این حالت را قهر وَرچُسوندن توصیف میکنند

حالا شده وصف رابطه ایران با آمریکا. از طرفی ایران با آمریکا شدیدا قهر است و بعد از نزدیک چهل سال رضایت به رفاقت  نمیدهد و از طرف دیگر هر روز خدا با آمریکا در تعامل است. این آخری ها کار بجائی رسیده که مسئولین ایرانی خیلی هم با طرف های آمریکائی و اروپائی خوش خنده رفتار میکنند و حتی سفیر ایران با سفیر آمریکا توی خیابان های بلاد کفر قدم هم میزنند. یکی نیست به این ها بگه آقا جان آخه این چه کار احمقانه ای است که شما میکنید. مهمترین مسائل استراتژیک مملکت را در کشور ثالثی مانند عمان و اطریش انجام میدهید که چه شود. چرا بیخودی پیچیدهگی ایجاد میکنید. در سفارت را نمیخواهید باز کنید اشکالی ندارد اقلا آنها را دعوت کنید به ایران و در هتلی و یا جای مناسبی ازشان پذیرائی کنید. شما که این همه به جاسوس بازی حساسیت دارید خب ملاقات هایتان در کشور هایی دیگر که خیلی بیشتر امکان دارد تحت نظر جاسوسان دشمنتان باشد. از آن گذشته، این ملاقات ها حتما مقدار زیادی هزینه مالی و زمانی  دارد.
 
آخه این عادت پیچیدن توی بن بست را شما چه وقت میخواهید ترک کنید؟

 

یکشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۳

با مسجد ها چکار کنیم

با مسجد ها چکار کنیم
 
از طرفی جمهوری اسلامی بصورت سیستماتیک در اقصا نقاط کشور در حال ایجاد و گسترش مساجد است و از طرفی بگفته سران خود نظام تعداد عبادت کنندگان مساجد روز بروز کمتر میشود. اجتناب ناپذیر است که دیر یا زود بسیاری از مساجد خالی از نمازگذاران خواهد بود و هزینه نگه داری ساختمان های مساجد سر به آسمان خواهد زد
 
از حالا باید تصمیم گرفت که با هزاران ساختمان این مساجد چکار میتوان کرد که باعث بهره وری برای مردم باشد
 
پیشنهادات:
 
- تبدیل آنها به انجمن های محلی مکان هائی که بخصوص زنان و کودکان بخصوص در طی روز بتوانند در آنها وقت بگذرانند و خدمات مختلف به آنان داده شود
 
با ایجاد اطاق ها و سالن های مختلف مناسب برای درس خواندن محصلینی شود که محتاج به چنین مکان هائی هستند
 
- تبدیل اقلا قسمتی از مساجد به اینترنت کافه
 
ایجاد سالن های مخصوص بازی کودکان
 
ایجاد سالن چای خوری و غذا های سبک و محل پذیرائی (کافه شاپ)ا
 
ایجاد سالن های کنفرانس
 
...
 

جمعه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۳

بیدارباش م. سحر

مانا به یک از زاویهء خانه حریقی ست


هین جنبشی از خویش که از اهل سرایید


علی اکبر دهخدا


پیشکش صلح


و برای فرزند شجاع ایران زمین :


احمد باطبی
بیدارباش

م. سحر
پاریس 23/2/2007


وقت است کزین خواب ِ گرانبار درآیید


زین خواب ِ گرانبار ، دگربار درآیید


زنجیر خرافات زتن درگــُسلانید


آفات بروبید و سزاوار درآیید


مسحور ِ سرابید و زبان بستهء پندار


هان ! سِحر بسوزید و ز پندار درآیید


این هرولهء دین همه یغمای شما راست


از چنگل ِ یغماگر ِ بدکار درآیید


چون روح ِ سَحر ظـُلمتِ ظالم نپذیرید


چون روشنی از بام ِ شب ِ تار درآیید


از دام گریزید و به اِقدام گرایید


برجهل بشورید و به اظهار درآیید


بار ِ دگر افتاده در این خانه حریقی


با خانه سیاوش صفت از نار درآیید


دیریست که بازیچهء ابلیس ِ لعینید


از لعنت این عصر ، خداوار درآیید


ایران ِ شما هستی ِ انسان ِ شما بود


هستید ، اگر ار لوث ِ لجنزار درآیید !


ای خفته ضمیران ِ خِرَد مُردهء این خاک


از بستر مرگ آگه و بیدار درآیید


خود حجّت ِ خویشید ، چـُنین درنپریشید


جمعید ، به جمعیّت ِ بسیار درآیید


تا شاد برقصید به سُتخوان ِ ستم بر


از بند ِ ستم رَسته و هشیار درآیید


آیندهء فرزند شما در کفِ دزد است


هان سـَد ِ رَه ِ دزد ِ تبهکار درآیید


دین نیست ، خدانیست ، بهانه ست ! بهانه ست !


این قلعه بکوبید و از آوار درآیید


گم گشتهء گولید که در موکب ِ غولید


با خویشتن از خویش خبردار درآیید


این حقّ ِ شما نیست که در وَهن بمیرید


حقّ است که با وَهن به پیکار درآیید


فریادِ شما صلح ِ جهان راست سرودی


آزاد و سُراینده به بازار درآیید !


آزادی اگر نیست ، امیدی به بشر نیست


با مردم آزاده مَددکار درآیید!



م. سحر
پاریس 23/2/2007

پنجشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۳

رابطه مذهب و انسانیت


آدم مذهب را ساخت اما مذهب آدم را نساخت .
نخستین مذهب آدم ، آدمیت بود و نخستین وکاملترین کتابش ، خرد ونیروی اندیشیدن .
 
معجزه نوح ، ابراهیم ، موسی و محمد تکرار نشد و تنها داستانهایش را شنیدیم .
اما معجزه نیروی خرد و اندیشه را هر روز ، در پیشرفت آدمها می بینیم .
 پس تصمیم با شماست ،خدا را در خود پیدا کنید .
 
همه چیز در دنیا زیباتر میشد اگر انسانها به جای دین ،به انسانیت معتقد بودند.
انسانیت چیزی است ورای همه ادیان. انسانیت مهربانی است . نماز و دعا و روزه ندارد .
 
 انسانیت گاهی یک لبخند است که به کودک غمگینی هدیه می کنید

پنجشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۳

آزادی ساختاری برای زنان در ایران اسلامی


 درست است که زنان در اسلام و در جمهوری اسلامی بسیاری از آزادی هایشان را از دست داده اند ولی تعدادی آزادی های ساختاری هست که بصورت استراتژیک زنان را روز بروز آزاد تر میکند و کنترل زندگیشان را از مردها و حکومت جمهوری اسلامی میگیرد و به دست خودشان میدهد

حق مالکیت - صاحب خانه /آپارتمان بودن، صاحب کسب بودن،- 

استفاده از موبایل

اجازه داشتن به رانندگی کردن

  اجازه رفتن به دانشگاه

قادر به رفتن به خارج (قانونا البته فقط میتوانند با رضایت ولی خود (شوهر و یا پدر) ولی در عمل این قانون مانعی بزرگی نیست)ا

 دسترسی به هزاران کانال تلویزیونی ماهواره

مجبورنبودن به پوشش چادر

اجازه به داشتن شغل

داشتن آزادی نسبی جنسی



فرق آزادی ذهنی و آزادی ساختاری
در اسلام اصولا افراد و کلا جامعه از مقدار کمی آزادی برخوردار هستند. این که دقیقا تعریف آزادی چیست الان اینجا مورد بحث ما نیست ولی شرایطی که اسلام و جمهوری اسلامی در این مقطع تاریخ در ایران بوجود آورده آزادی فردی بصورت گسترده در حال اشاعه است
درست است که در مبحث حقوق مالی و اقتصادی در اسلام به زنان ظلم شده و تبعیض شده ولی به هر دلیلی اسلام به زنان حق مالکیت داده. در مورد ارث هم با وجود تبعیض نهایتا زنان هم حقی از بردن ارث نزدیکان خود را دارند. 

چیزی که در اسلام 1400 سال پیش پیش بینی نشده بود این استکه روزی جامعه ای مانند ایران پیدا میشود که در آن حدود 40 ملیون زن وجود دارد که تعداد زیادی از آنان (شاید چندین ملیون) که در حقیقت نسبت کمی از کل زنان میشود بصورت نسبی ثروتمند میشوند که با پول خود میتوانند بسیاری از کارهائی که بوسیله مردان تقبیح میشود را انجام دهند مانند خرید ملک، ماشین، رفتن به سفر و غیره

داشتن و استفاده از تلفن موبایل یکی از وسایل مدرن است که به مقدار زیاد به زنان آزادی داده

اجازه داشتن به رانندگی همچنین از جمله چیزهائی است که به مقدار بسیار زیاد در ایران دست و بال زنان را باز کرده و کنترل زندگیشان را بدست خودشان داده

امکان سفر به خارج نیز از جمله عوامل آزادی است که زنان ایران از آن تا حد زیادی برخوردارند

 

حذف برده داری در اسلام (محمد نوری زاد)

https://www.facebook.com/m.nourizad
دی 1393

محمد نوری زاد

سفر یک روزه به مشهد
یک: به آقای دکتر ملکی گفتم: بیا برویم مشهد به دیدنِ آقای طاهر احمد زاده. و این که: این مرد بزرگ اکنون بیش از نود و چند سال سن دارد و مباد که در بی خبریِ ما به حاشیه افتد و شرمِ ما فزونی گیرد. سر ضرب گفت: برویم. و گفت: من با این پیرمرد مدت ها هم بند بوده ام در زندان اوین و از نزدیک شاهد شکنجه ها و توهین ها و تحقیرها بر وی بوده ام. شدیم پنج نفر. قطار، دوشنبه ساعت هفت شب که به راه افتاد، فردا صبحش در مشهد ما را پیاده کرد.
دو: در همان ایستگاه قطار مشهد زنگ زدم به جناب هاشم خواستار. معلم بازنشسته ای که صرفاً بخاطر فعالیت های صنفیِ معلمان، یک چند باری به زندان وکیل آباد مشهد رفته و در زندان چه ها که ندیده. آمد و به اتفاق رفتیم منزل آقای طهماسبی. که این آقای طهماسبی از دوستان آقای ملکی است و نویسنده ای است خوش قریحه. تازه ترین کتابی که به چاپ رسانده در باره ی "حج" است. جالب این که رفت و کتاب حجش را آورد و قسمتی از آن را برای ما خواند. سن و سالش؟ در حوالی سن و سال دکتر ملکی. که با همسرش دو تایی در خانه ای قدیمی زندگی می کنند. هنوز میان ما صحبت چندانی رد و بدل نشده بود که بحث رفت به سمت برده داری و نقشی که پیامبر اسلام باید در زدودنِ آن ایفا می کرد و نکرد. از آقای طهماسبی پرسیدم: پیامبر اسلام از این که نهضتِ جمع و جورِ مکی و مدنی اش به جانِ جَوَنده ی تاریخ دویده و ملت ها و تمدن ها را در نوردیده و مردمانِ اعصار را به تیغِ خود سپرده و باورشان را به هرجورِ ممکن به خود فرا خوانده تا جایی که از امروزِ بشر اینچنین سر برآورده و بیش از یک میلیارد مسلمان را به خود مشغول داشته آیا خشنود است و خیالی آسوده دارد؟
وگفتم: یک جوان دانشجو روزی از من پرسید: سر تا پای این یک میلیارد و اندی مسلمان آیا هیچ نقطه ی روشن و غرور آفرینی با خود دارد که ما بگوییم اگر مسلمانان و رسم مسلمانی در جهان نبود، بشرِ امروز در اینجاها می لنگید؟ و ادامه ی سخنِ همان جوان دانشجو را باز گفتم: در درازنای تاریخ، یک محله یک نهضت یک حرکت یک جمعیت نشانِ من بدهید که با اعتنا به مسلمانی اش خوش درخشیده است و مثلاً سنگی از پیشِ پای بشریت برداشته است. همان جوان پرسیده بود: مثلاً پانصد سال حکومت عباسیان در بغداد و سیطره شان بر دور و نزدیک جهان، و پانصد سال حاکمیت عثمانیان بر نیمی از سرزمین های آباد جهان آیا در امتداد نهضت پیامبر اسلام بوده است؟ وخود در پاسخ به پرسش های آن جوان گفتم: حتماً نه. چرا که در هیچ کجای تاریخ، ما نقطه ی روشنی از مدنیتِ مطلوب و انسانیِ مسلمانان بر نمی خوریم. که: مثلاً ادبی بر کشیده باشند و حقی بجای آورده باشند و سنتی نیکو بجای نهاده باشند. تا بوده غارت بوده و کشتار و تحکم و لشگر کشی و کافر کشی.
از آقای طهماسبی پرسیدم: آیا نهضتی که به اسم اسلام از مکه و مدینه ی هزار و چهارصد سال پیش به جان جهان دویده و آثار امروزینش در ایران و عراق و هرکجای جهان متجلی است، در وادیِ خشنودی و رضایت پیامبر می گنجد؟ با ظهور اسلام آیا رویه ی نفرت انگیز برده داری برچیده شد؟ رعایت حقوق دیگران به امری بدیهی بدل گردید؟ کسی از دیوار کسی بالا نرفت؟ مردمان با تربیت شدند؟ دروغگویی از میان مردم کوچید؟ مسلمانان از حقد و کینه و حسد و ریاکاری و دغلبازی و فریبکاری و دو به هم زنی و بی خردی دور شدند؟ و از آقای طهماسبی پرسیدم: شما نشانِ من بدهید که در فلان جای تاریخ اسلام، آیت الله ها و آخوندها از بی سوادیِ مردم در رنج بوده اند! و گفتم: صد البته که همین آخوندها و آیت الله ها از جهالت مردم سخت استقبال می کرده اند. چرا که نان شان در ایستاییِ جهالت مردمان بوده است. که اگر مردمان می فهمیدند، در برابر دکان شان، دکانی دیگر می آراستند و دکان آیت الله ها از رونق می افتاد.
از آقای طهماسبی پرسیدم: اگر پیامبر اسلام همه ی استعداد پیامبری اش را در حذف برده داری بکار می گرفت و با نفوذی که در دلها داشت نرم نرم مخاطبان خود را به آزادیِ همگان ترغیب می کرد و حتی در این راه کشته نیز می شد، بسیار پرفایده تر می نمود تا این که مردمان را به آداب نماز و روزه و حج و ذکرهای قبل و بعد نماز و هزار حکم جور بجور وا بدارد. که اگر برده داری را در همان مقطعِ رسالت خود رسماً حذف می کرد، امروزه و حتی در ادامه ی تاریخ، دوست داشتنی تر نمی نمود آیا؟ گسترش اسمی و کمّیِ اسلام و مسلمین که قابل اعتنا نیست، مهم کیفیتِ اسلام و مسلمین است. که این اسلام کم رمق و مسلمینِ قلیل، با هر کوچکی و جمعیتِ کمی که دارند، در نقطه ی طلاییِ فهم و خرد و ادب و پاکدستی و نیک اندیشی قرار گیرند.
و گفتم: برای امتحان شما هزار هزار هزار مسلمان مثل جنتی و لاریجانی و شیخ علی فلاحیان و روح الله حسینیان و شیخ مصطفی پورمحمدی و علم الهدی و سید احمد خاتمی به این دنیا تزریق کنید. که اگر این کردید، حال به این پرسشِ من پاسخ بگویید که این همه مسلمانِ عربده کش و دروغ گوی و آدمکش هیچ آیا در وسعت خشنودیِ پیامبر جا می گیرند؟ و گفتم: کاش از اسلام نه نماز به یاد گار می ماند و نه روزه و نه حج و نه گنبد و نه مناره اما تنها و تنها لغو رسمی و مؤکدِ برده داری به یادگار می ماند. جوری که امروزه در کتاب ها می خواندیم: پیامبری نیک روی و نیک خُلق و نیک اندیش در عربستان به دنیا آمد و همو انگشت بر لغو برده داری نهاد و نهضتش پا گرفت و چهل سال بعد وی را زدند و کشتند اما گرایش به لغو برده داری با او و به اسم او در جهان به یادگار ماند. در انتهای سخن به آقای طهماسبی گفتم: شما به تاریخ سفر کنید و ببینید به اسم اسلامی کردنِ مردمِ یک دیار، چه جمعیتی از مرد و زن و کودک، از خانه و زندگی شان به بردگی برده نشده اند و چه عاطفه های که به تیغ اسلام گستران خراشیده نشده اند و دودمان ها به بازی گرفته نشده اند. حالا قتل ها و غارت ها بکنار.ا
....

سه‌شنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۳

آهوي دشت


ز شهری گذشتم خدا قهر بود
زمينش تهی گرچه پر نهر بود
به رخسار مردم عيان فقر بود
ولي ملك حاكم پر از زرق بود
كه همسايه اش واعظِ شرع بود
بجستم كمی اندر احوال شيخ
چگونه كند روز و شب را به خير
بگفتند كه چاق است و گردن كلفت
به منبر زند هر دم هي حرف مفت
ز حكمش فخيمان به غل بسته اند
به تختش زنان ،می زده خسته اند
به مردم دهد مژده ي مبهمی
جهانِ دگر ، آخرت ، منعمی
كه عشق و شرابی و دارندگی
هميشه بَرَد خير از اين زندگی
زمين و زمان هر دو بی ارزشند
نداري و ناله چه بی آلايشند
بترسيد ز نوشيدن از هر شراب
كه در آخرت می نباشد سراب
نگوييد سخن بهر نا محرمی
رسند حوريان هيچ نباشد غمی
چو شرحش شنيدم پريشان شدم
به سرعت روانه ز ميدان شدم
بشد عايدم توشه محكمی
كه واعظ وجودش جهان را غمی

آهوي دشت زنگاري سابق

سه‌شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۳

لینک های جالب ویدیو

 لینک های ویدیو وصدا


مستندی از زندگی مسیح علی نژاد (آزادی های یواشکی)ا



 چه کسی هویدار را کشت؟ مصاحبه با هادی غفاری


آهنگ شیخ و دختر اثر بیژن پژوهش


مصاحبه با رضا اصلان در تلویزیون سی ان ان - در دفاع از اسلام
Reza Aslan (born May 3, 1972) is an Iranian-American professor of creative writing at the University of California, Riverside.
Reza Aslan has a thing or two to say about media coverage of Islam. Speaking with CNN on Monday Aslan criticized comedian Bill Maher



نطق محسن کدیور در مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی و در پشتیبانی دموکراسی



مصاحبه تلویزیون جمهوری اسلامی با یک آخوند لیبرال
مصاحبه دوم تلویزیون جمهوری اسلامی با یک آخوند لیبرال دیگر



اختطار خمینی به مسئولین رژیم

 https://drive.google.com/file/d/0B6je25eTZ-12QUhlb1pBR3lWS0k/view?usp=sharing

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 



Stephen Fry on God | The Meaning Of Life |



RTÉ - IRELAND’S NATIONAL PUBLIC SERVICE MEDIA



--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

خروج از تنگنا
محمد نوری زاد

من در این فیلم کوتاه بی هیچ تعارف با شخص رهبر سخن گفته ام و راه های خروج از بحران های عمیق و زهر آگینی را که این روزها بر سر مردم ما آوار شده اند، نشان وی داده ام. درتماشا و نقد و انتشار این فیلم کوشا باشیم. 

https://www.youtube.com/watch?v=26KN7nrLdGo

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 
قسمتی از نمایشنامه من میخواهم که در سال 1357 از تلویزیون ملی ایران پخش شد
نشان دادن ماهیت آخوند در تئاتر به وسیله ارحام صدر
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ترانه  "ای بی وطنان، میگم خفه" - با صدای گرم روزبه اشرفی
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 


https://www.facebook.com/photo.php?v=10152562710078954&set=vb.75638168953&type=3&video_source=pages_video_set


دوست معتقد من، دلیل باورت چیه؟ - زیرنویس فارسی


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 
بکارت و شيخ الاسلام

سه‌شنبه، آبان ۲۷، ۱۳۹۳

از کجا معلوم قرآن کلام خداست؟

-
کی گفته من باید حجاب داشته باشم؟ کی گفته من نباید شراب بخورم؟ کی گفته من باید به الله ایمان داشته باشم ؟ کی گفته من حق ندارم بیخدا باشم؟ کی گفته دختر و پسر حق سکس خارج از ازدواج رو ندارند؟ کی گفته خوردن گوشت لذیذ خوک حرام است؟ کی گفته من باید ختنه کنم؟ کی گفته مرد نباید طلا بندازه؟
- خدا گفته.
- خدا کجا گفته؟
- تو قرآن.
-
- هست چون پیامبر گفته.
- از کجا معلوم محمد پیامبر باشه؟
- هست چون قرآن گفته.
- الان گفتی محمد قرآن رو تأیید کرده پس دیگه قرآن نمی‌تونه محمد رو تائید کنه.
- چرا می‌تونه چون کلام خداست.
- من که گفتم از کجا معلوم کلام خدا باشه؟
- منم گفتم: هست چون پیامبر گفته.
- ای بابا آخه دو تا چیز که نمیتونن هم‌دیگر رو تأیید کنن. یه نفر سومی باید جفتشون رو تائید کنه.
- خُب خدا جفتشون رو تائید کرده دیگه.
- خدا کجا تائیدشون کرده؟
- توی قرآن دیگه.
- خُب از کجا معلوم قرآن کلام خدا باشه؟
- چقدر خنگی تو! گفتم که چون پیامبر گفته.
- بذار اصلاً یه مثال بزنم. تو پسر پدرت هستی ولی خودت نمی‌تونی این موضوع رو تأیید کنی، پدرت هم نمی‌تونه فرزند بودن تو رو تأیید کنه باید یه شخص سومی با مدرک مستقل رابطه پدر و فرزند بودن شما رو تأیید کنه مثل ثبت احوال یا آزمایش ژنتیک ... حالا بین خدا، پیامبر، و قران شخص سوم کیه؟
- خُب پیامبر.
- آفرین! حالا پیامبر باید با یه مدرکی مستقل از این دوتا، رابطه‌ی قرآن و خدا رو اثبات کنه. به من بگو پیامبر کجا و چه جوری اثبات کرده که قرآن کلام خداست؟
- خوب اول پیامبر خودش رو اثبات کرد. یعنی اثبات کرد که پیامبر است.
- کجا اثبات کرد که پیامبره؟
- تو غار حرا وقتی سوره علق نازل شد.
- خُب سوره علق چیه؟
- یکی از آیات قرآن هستش.
- از کجا معلوم این سوره از طرف خدا باشه؟
- هست دیگه چون پیامبر از غار که برگشت گفت هست.
- بالا که گفتم پیامبر نمی‌تونه به استناد به خود قرآن وصلش کنه به خدا. منم میتونم یه چیزی بگم، بگم خدا گفته. نمیشه که.
- خُب پیامبر با معجزه٬ اثبات کرد که قرآن کلام خداست.
- آفرین! معجزه قابل قبوله. چون یه مدرک مستقل هستش و میشه با اون ادعا کرد که قرآن کلام خداست. خُب حالا معجزه پیامبر چی بود؟
- معجزه پیامبر قرآن بود.
- ای بابا! بازم که گفتی قرآن که. گفتم نمیشه به استناد به خود قرآن رابطه‌‌اش رو با خدا اثبات کرد. یه معجزه دیگه بگو.
- حرف زدن پیامبر با سوسمار.
- خوب پیامبر به چه زبونی با سوسمار حرف زد؟
- به عربی.
- خُب زبان پیامبر چی بود؟
- عربی.
- خب اگه پیامبر به زبان خودش با سوسمار حرف زده که معجزه نمیشه. میشه معجزه‌ی سوسمار. چون سوسمار نمی‌تونه عربی حرف بزنه. یکی دیگه بگو.
- شق القمر، نصف کردن ماه.
- خوب کجا گفته شده همچین معجزه‌ای انجام شده؟
- تو قرآن سوره‌ی قمر، آیات ۱ و ۲
- ای بابا! بازم داری وصل می‌کنی به قرآن که. گفتم که باید مدرکی خارج از قرآن بیاری.
- اصلاً می‌دونی چیه؟ تو یه کافری، تو نجسی، تو همه چیرو انکار میکنی، به خدا اعتفادی نداری، به پیامبر اعتقادی نداری، به قرآن توهین می‌کنی میگی کلام خدا نیست. دست و پای شما رو باید در خلاف جهت قطع کرد تا عبرت دیگران بشه ...
- کی گفته باید دست و پای من خلاف جهت قطع بشه؟
- خدا گفته.
- کجا گفته؟
- تو قرآن دیگه.
و این گفت و گو ۱۴۰۰ سال است که ادامه دارد ...

دین آه مردم ستم دیده، قلب جهانی سنگدل، و روح اوضاع بی روح است

 
بنیان نقد غیرمذهبی این است که: انسان دین را می سازد، اما دین انسان را نمیسازد. دین در واقع، خودآگاهی و اعتماد به نفس انسانی است که هنوز خود را پیدا نکرده و یا خود را گم کرده است. اما انسان یک هستومند مجرد و انتزاعی فارغ از جهان اطراف خود نیست. انسان، جهان انسان، دولت و جامعه است. این دولت و این جامعه دین را می آفرینند، دینی که آگاهی وارونه از جهان است چرا که آنها جهانی برعکس هستند. دین نظریه ی عام این جهان است، گزیده ای از کلیت آن، منطق آن در شکلی عوام پسند، غیرت و تعصب نسبت به آن، ضمانت اخلاقی آن، مکمل پر ابهت آن، بنیان جهان شمول تسلی و توجیه است. این درک فوق العاده ای ازذات انسان بود تا زمانی که جوهر انسان هیچ واقعیت درستی را بدست نیاورده بود. از اینرو مبارزه با دین، مبارزه ی غیر مستقیم با جهانی است که دین رایحه معنوی آن است.
رنج دینی، هم بیان رنج واقعی و هم اعتراض بر آن است، دین آه مردم ستم دیده، قلب جهانی سنگدل، و روح اوضاع بی روح است. دین افیون مردم است.
نابودی دین به عنوان سعادت خیالی مردم، طلب خوشبختی واقعی برای آنان است، طلب دست برداشتن از توهم (خدا و منجی) درباره ی وضع موجود، همانا طلب دست برداشتن از اوضاعی است که نیاز به توهم دارد. پس، نقد دین نطفه ی جهان 
پر دردی است که دین هاله ی مقدس آن است.
کارل مارکس
The foundation of irreligious criticism is: Man makes religion, religion does not make man. Religion is, indeed, the self-consciousness and self-esteem of man who has either not yet won through to himself, or has already lost himself again. But man is no abstract being squatting outside the world. Man is the world of man – state, society. This state and this society produce religion, which is an inverted consciousness of the world, because they are an inverted world. Religion is the general theory of this world, its encyclopaedic compendium, its logic in popular form, its spiritual point d’honneur, its enthusiasm, its moral sanction, its solemn complement, and its universal basis of consolation and justification. It is the fantastic realization of the human essence since the human essence has not acquired any true reality. The struggle against religion is, therefore, indirectly the struggle against that world whose spiritual aroma is religion.
Religious suffering is, at one and the same time, the expression of real suffering and a protest against real suffering. Religion is the sigh of the oppressed creature, the heart of a heartless world, and the soul of soulless conditions. It is the opium of the people.
The abolition of religion as the illusory happiness of the people is the demand for their real happiness. To call on them to give up their illusions about their condition is to call on them to give up a condition that requires illusions. The criticism of religion is, therefore, in embryo, the criticism of that vale of tears of which religion is the halo.
Karl Marx

جمعه، آبان ۱۶، ۱۳۹۳

"ماجرای حاجی"


عزیز نسین

حدود شصت سال پیش یک آخوند به روستائی رسید. با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه شد که مردم این روستا مسلمان هستند و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که می تواند پیش نماز آن روستا باشد. کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش ندیده بود، با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم که خیلی زشت است، بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد.
همان شب او تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیش نماز را شرح داد و در آخر گفت که قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را می داند؟
نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود.
دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت: « تا آنجا که من می دانم برای مسلمان بودن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی، کافیست هرکاری که پیش نماز کرد، ما هم تقلید کنیم»
با این راه حل، خیال همه آسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند.
مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند. آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند و چون دقیقن نمی دانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت: الله اکبر. مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند: الله اکبر. باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله می کرند. آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند و ناله ای کردند. آقا دوباره سرپا شد و گفت: الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند: الله اکبر. آقا به خاک افتاد و چیزهائی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند. آقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند. در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند: آآآآآآآآخ. مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند: آآآآآآآآآآخ.
آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت و با دستش تلاش می کرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم می کردند و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند.
آخوند فریاد می کشید:«خدایا به دادم برس». مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس می کردند.
آقا فریاد می کشید:«ای انسانهای نفهم مگر کورید و وضعیت را نمی بینید؟»
مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند.
آقا از درد به زمین چنگ می زد و از خدا یاری می خواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند.
باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند و در حالیکه از درد به خود می پیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بی هوش شد.
جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.
آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت.
اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمی گویند در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند و تا امروز دوازده کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند.
البته انحرافات جزئی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند، برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچیزی جایز است. برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی به خدا نزدیکتر می شوی و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشی ست نه مدت آن.

سه‌شنبه، آبان ۱۳، ۱۳۹۳

شعر سیمین بهبهانی: شدم گمراه و سرگردان، میان این همه ادیان

 شعری که باعث شد اسم بانو سیمین بهبهانی از لیست شاعران معاصر ایران حذف شود

شدم گمراه و سرگردان، میان این همه ادیان
میان این تعصب ها، میان جنگ مذهب ها!
یکی افکار زرتشتی، یکی افکار بودایی
یکی پیغمبرش مانی، یکی دینش مسلمانی
یکی در فکر تورات است، یکی هم هست نصرانی!
هزاران دین و مذهب هست، در این دنیای انسانی ...
خدا یکی... ولی... اما... هزاران فکر روحانی ....
رها کردیم خالق را گرفتاران ادیانیم!
تعصب چیست در مذهب؟! مگر نه این که انسانیم!
اگر روح خدا در ماست... خدا گر مفرد و تنهاست ....
ستیز پس برای چیست؟!
برای خود پرستی هاست ...من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم
ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم
هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست
من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم
تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است
من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم
کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیچ
که هم از نیش و میش و ریش وهم از خویش میترسم
........

سیمین بهبهان
               

پنجشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۳

نامه ای از یک ناشناس


من یک ایرانی‌ هستم. در ایران تحصیل کردم و فعلاً در آمریکا و در ایالت فلوریدا زندگی‌ می‌کنم.
 
به نظرمن، عربها و ایرانیها یک مشت احمق بیشتر نیستندهمشون را باید به دریا ریخت.
خيلي دلم ميخواست چند جمله اي در جهـت تمجيـد از ايــران و ايــرانی بنويســـم ولـی دروغ چرا؟
 
کجــای اين مــلت افتخــار دارد؟
 
يک مشـت دزد ، کلـــاش، متظاهر ، خائــن، فرصت طلـب، تنبــل حـق ناشنـاس و پُشـت هم انداز در يک منطقـه از اين دنيـا بنــا م ايــران جمـع شده انـد و دلشــان خوش اسـت که زمـانـی آدم بـوده انـد.
 
به  قدرت  خـدا، اين سـرزميــــن هيچـوقت موجـودات با صفـات بـالا  را نداشته است.
ا ُمتـّـی ( ا ُمت يعنی گلـه شتر) کـه آريوبرزن اش را يک ايرانی خائن  لو ميدهد،
امتـی کـه بابک اش را افشين که آ نــــهــم يک ايرانی است تحويـل خليفـه اش ميـدهـد،
امتـی کـه کـريم خان زنـد ش چند سالی بيشتر دوام نمی آورد ولی قاجـاريه اش تمام نا شدنــی است،
 
امتـی کـه امير کبيرش را ميکشنـد و جايش يک دلقک ميگذارند و آب از آب تکان نميخورد،
امتـی کـه رضاشاه اش از بي كفايتي حاكمان با قدرت خود و يارانش سر كار مي آيد را خارجي ها  تبعيــد ميکنند و همه جشـن ميگيــــرند،
 
امتـی کـه محمـــد رضاشاه را ميدهد و خمينی را ميگيرد،
 
امتي كه 99 درصدش به جمهوري اسلامي راٌي ميدهد بدون اينكه بداند چه معجوني است،
امتـی کـه بیست و نو سال مثل سگ توی سرش ميزنند و صدايـش در نمی آيد،
و بالاتر از همه، امتی که در سال 57 با جمعيت پنج مليونی به استقبال امامش ميرود، بعد از ده سال که اين رهبر ارمغانی جز فشار و گرانی و تورم و جنگ و نکبت و مرگ برای ايشان نمي آورد، اين بار با جمعيت ده مليونی به تشييع جنازه اش ميرود! ترا به خدا اين حدٌ بلاهت نيست؟
 
اين امت اُمّتي كه ادّعا داريم هنر نزد اوست و بس، سروری تازيان را به درازای 508 سال تحمل کرد. در طی اين سالها عرب، اموال ايرانيان را به غنيمت گرفت، زنان آنان را کنيز و مردان آنان راغلام کرد. ايرانيان مـوالـی شدند. با اين عنوان، ايرانيان را تحقيرها کردند، حق داشتن مقامهای کشوری و نظامی را از او گرفتنـد. عربها با موالی راه نمی رفتنـد و به آنان اجازه نمی دادند که بر جنازه عرب نماز بگزارد. موالی حق ازدواج با عرب را نداشت. موالی ميبايست پياده به جنگ برود و از غنـا ئم هم سهمی به او داده نميشـد. موالی به نام پيشين خود خوانده نميشد. او ميبايست به نام کسی که او را اسير کرده و يا در بازار برده فروشان خريده بود، يا به نام يک عرب خوانده ميشد. ايرانيان خوش غيرت 508 سال اين حقارت را به جان خريدند  و غير از حدود ده مورد جدی، مقاومتی ديده نشـد. اين ، به حساب من ميشود يک مقاومت در هر 50 سال!!!
 
فکر نکنيد که بعد از 508 سال ايرانيان بيدار شدند و قيام کردند و حکومت خليفه را برانداختند. نه خير، بايد يک مغول بنام هلاکو مي آمد و به حکومت عباسيان پايان ميداد.
بعد از 508 سال نوکری عرب، حالا نوبت نوکری مغولان به مدت 300 سال بود. اگر متوسط مقاومت در مقابل اعراب 50 سال بود، در مقابل مغولان در يکصد سال اول هيچـگونه مقاومتی نشان داده نشد.
 
قيام سربداران در خراسان بيش از يکصد سال پس از حمله مغول روی داد.
پس از 300 سال آقايآن صفوی تشريف آوردند و تشيع من در آوردي خودشانرا  را که خود از عباسيان و مغولان مخربتـر بود ، به ارمغان آوردند.
 
اين ملت بی غيرت هيچوقت نتوانسته است کار مثبتـی برای مملکت اش انجام بدهد.
بي خودي هم پُز تاريخ پُر فتوح دو هزار و پانصد ساله و هفت هزار ساله را هم به رُخ من نكشيد. جوابتان در كتاب "سازگاري ايراني" به قلم مهندس مهدي بازرگان است. حتــی اين احمق آفتابـــه به دست هم اين واقعيت را فهميده بود: وقتي بنا باشد ملتي به طور جدي با دشمن روبرو نشود، تا آخرين لحظه نجنگد و بعد از مغلوب شدن سر سختي و مقاومت نكند، بلكه تسليم اسكندر شود و آداب يوناني را بپذيرد، اعراب كه مي آيند در زبان عربي كاسه گرمتر از آش شده صرف و نحو بنويسد يا كمر خدمت براي خلفاي عبّاسي بسته دستگاهشان را به جلال و جبروت ساساني برساند، در مدح سلاطين تُرك چون سلطان محمود غزنوي آبدارترين قصائد را بگويد، غلام حلقه بگوش چنگيز و تيمور و خدمتگزار و وزير فرزندانش گردد، يعني هر زمان به رنگ تازه وارد در آمده به هر كس و ناكس تعظيم و خدمت كند، دليل ندارد كه نقش و نام چنين مردم از صفحه روزگار برداشته شود.
علاوه بر اين، ايراني كه امروز ميبينيد وجودش را مديون بُلشويك ها است. در سال 1907 انگليس ها و روسيه تزاري با هم توافقشان را كرده بودند كه ايران را بين خود تقسيم كنند و حتي انگيس ها از جنوب وارد شده بودند، ايران شانس آورد در آن موقع انقلاب 1917 پيش آمد و برنامه اشغال ايران معوّق ماند.
 
حسن نراقي در كتاب بسيار روشنگر " چرا در مانده ايم جامعه شناسي خودماني" ميگويد:
اگر به سراسر اين تاريخ نگاه كنيد، يا اغماض هاي جزئي، سراسر آن يك طيف بكنواخت و تكراري و سينوسي است. قبيله اي دچار ظلم و ستم، ركود و پس از آن رخوت، بي تفاوتي و نوميدي ميشود، يك قوم، يك سركرده، يك جريان، يك همسايه فرصت را مغتنم ميشمارد در دستش شمشير امروزه تفنگ و در كامش زبان چرب و وعده هاي فريبنده ولي فقيه در كلّه اش جز به غارت و تاراج ره هيچ چيز ديگري نمي انديشد. يعني براي فتح فقط زور بازو نياز است و ويراني و آتش زدن، چه در اين مرحله استطاعت انديشيدن نه تنها عامل موٌثري نيست بلكه تا حدودي باز دارنده هم هست.
 
فاتح ميشود، قبلي ها را يا ميكُشد و يا فراري ميدهد، جايش مي نشيند تا از درون قبيله يك عده كه نه شهامت كشته شدن را داشتند و نه قدرت و يا شانس فرار، به سرعت تغيير شكل مي دهند، با فاتح به صورت كاسه داغ تر از آش همداستاني ميكنند، ميشوند دست راستش!
يحيي برمكي در خدمت هارون قرار ميگيرد، خواجه نظام الملك ميشود همه كاره ملكشاه سلجوقي، خواجه نصيرالدين طوسي مي شود دست راست خان مغول، ميرزا ابراهيم كلانتر با هزار دوز و كلك حكومت را از زنديه ميگيرد و ميدهد به دست قاجاريّه اما چون تدبير نيست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصي به كار ميرود) برنامه ريزي نيست، مديريّت پايدار نيست، درايت نيست، خيلي زود شمارش معكوس شروع ميشود. سراسر تاريخ گذشته مان را نگاه كنيد گرفتن به همت يك مرد نظامي انجام ميشود چون براي گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان درآوردن، امّا وقتي اوضاع آرام شد مي بينيد كه ديگر حتي نادر شاهي كه براي ايراني ي سرافكنده ي بعد از صفويّه، اين چنين اعتباري را فراهم آورده، قادر به ادامه ي كار نيست چون تمرين سازندگي نكرده، آمادگي و سواد لازم را براي كار ندارد، بنابر اين همان رويّه ي نظامي را آنقدر ادامه ميدهد كه مردم براي تامين ماليات مجبور ميشوند دخترانشان را به تركمن ها بفروشند و وقتي ديگر به جان آمدند باز شروع ميشود، روز از نو و روزي از نو...
 
ميبينيد كه افتخار صادرات ناموس به دوبي و پاكستان چيز تازه اي نيست و قبلاً هم مفتخر بوده ايم.
 
اين که از قديم اتان ، در اخيرِتان چه داريد؟ انقلاب مشروطيّت؟
 
اگر فکر ميکنيد انقلاب مشروطيت کار اين خوش غيرتان بوده است اشتباه ميکند. اگر سفارت انگليس نبود و مشروطيت به نفع اش نبود، انقلاب مشروطيت هم اتفاق نمي افتاد. رجوع كنيد به ديگ هاي پلو و خورشت در باغ سفارت انگليس توسط مشروطه طلبان.
لطفا در ارائه ي افتخارات اخيرترتان زياد جلو نيائيد كه بوي گندش خفه مان ميكند.
امتـی که هر بار پهلــوانی زائيــد در برابرش صد ها خائن پس انداخت که آن پهلـوان را بکشنـد.
 
حتی ليـا قت داشتن همـان چيـزی را که امـروز دارد نـدارد.
 
روزی که روزنامه های تهـران بزرگ نوشتنـد شـــاه رفت آنهم تنها شاهي كه در طول شاهنشاهي ٢٥٠٠ساله تهنا شاهي بود كه تحصيلات عاليه داشت ودر مدت حكومتش كاري كرد كه همه ازرفتنش خوشحال و من خيابان پهلوی سه راه يوسف آبــاد بـودم و چه جشنـی بــود و شيرينـی پخـش ميکردنـــد،  وما تحصيل كرده هاي فارغ التحصيل از دانشگاهاي همان شاه به اصطلاح خاىن اورا بيرون كرديم وجايش را به بي سوادي مكتب رفته ودانشگاه نديده كه در ماه هم ديده بوديمش  عوض كرديم !!!!! چندروز بعد تخت سلطنت را كه به دستش داديم '
بعـد که هـوا پـس شــد آمــدم آمريکــا . من و امثــال من ايران را به اندازه کافـی آباد کـرده بوديــم و حالا نوبـت آباد کـردن آمـريکــا بـــود.

یکشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۳

ای آزادی

 

ای آزادی، 
 
اگر روزی به سرزمین من رسیدی
در قالب پیرمردی سیاه پوش با ریش سپید و عبای سیاه
با لهجه ای غریب و فرهنگی عرب و چشمهایی سرد و ترسناک نیا
برای مان از مرگ نگو
به گورستان نرو
گورستان پایان است
نباید آغاز باشد
این بار توی دهان هیچ کس نزن
وعده ی تو خالی نده
نفت را بر سر سفره ها نیار
نان مان را بر سر سفره هایمان باقی بگذار
از آب و برق مجانی نگو از تلاش انسانی بگو
از سازندگی و آبادانی بگو
از تعهد کور نگو
از تخصص و دانش و شعور بگو 

آی آزادی !
اگر روزی به سرزمین من رسیدی
با شادی بیا
با چادر سیاه و تحجر و ریش نیا
با مارش نظامی و جنگ نیا
با آواز و موسیقی و رنگ بیا
با تفنگهای بزرگ در دست کودکان کوچک نیا
با گل و بوسه و کتاب بیا
از تقوا و جنگ و شهادت نگو
از انسانیت و صلح و شهامت بگو
برایمان از زندگی بگو
از پنجره های باز بگو
دلهای ما را با نسیم آشتی بده
با دوستی و عشق آشنایمان کن
به ما شاءن انسان بودن را بیاموز
به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم
چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت
به ما شاءن انسان بودن را بیاموز.
آی آزادی ....