جمعه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۸

دیدن تصویر خمینی در ماه بوسیله روشنفکران ایران!




سیمین دانشور و امام‌خمینی به روایت ساعدی

 
امام‌خمینی وقتی به ایران آمد فقط مردم عادی و عوام نبودند که عکس ایشان را در ماه می‌دیدند. در مقالات آیت‌الله شبیری زنجانی خواندم که برخی علما  -که ایشان نام برده‌اند- نیز تصویر امام را در ماه می‌دیدند. یادم نیست کجا خوانده‌ام که در آخرالزمان پیش از ظهور حضرت حجت، مردم عکس سیمای کسی را در ماه می‌بینند. محتملاً طرح پیدا شدن تصویر امام‌خمینی در ماه با توجه به این روایت ساخته شده باشد 
امام‌ خمینی وقتی به ایران آمد فقط مردم عادی و  عده‌ای از علمای اعلام نبودند که عکس ایشان را در ماه می‌دیدند؛ بسیاری از روشنفکران نیز شیفته و شیدای ایشان بودند. سایه تعریف می‌کرد که سیاوش کسرایی عکس امام را بزرگ کرده بود و قاب گرفته بود و با شیفتگی به سایه می‌گفت: سایه ببین امام چه چشم و ابروی زیبایی دارد! خود سایه هم در مدیح ایشان شعر دارد که در دسترس است.

 

در مصاحبه‌ای که در مجموعه تاریخ شفاهی ایران (دانشگاه هاروارد) با غلامحسین ساعدی کرده‌اند٬ نکات جالبی دربارۀ شیفتگی سیمین دانشور به امام‌خمینی وجود دارد که آموزنده است. این مصاحبه برای شناخت ساعدی هم خیلی مفید است؛ ساعدی پر شرّوشور که طینتش را در حزب دموکرات آذربایجان و فرقۀ پیشه‌وری بسرشتند و به پیمانه زدند. تب تند عشق بسیاری از این روشنفکران به «حضرت آیت‌الله» زود فرونشست و خیلی از آنها رسیدند به لحن گزنده و موهنی که ساعدی در این مصاحبه نسبت به «حضرت آیت‌الله» دارد

 

آن بخش از سخن ساعدی را که دربارۀ خانم دانشور است نقل می‌کنم. با زدودن گزندگی‌های کلام نویسنده و نمایشنامه‌نویسی که جوان‌مرگ شد و فرصت بازاندیشی و بازبینی نیافت. سخن از روزی است که نویسندگان و روشنفکران کانون نویسندگان به دیدار«حضرت آیت‌الله» رفتند. اوایل پیروزی انقلاب...

 

سیمین دانشور بود، من بودم، سیاوش کسرایی بود، جواد مجابی بود، باقر پرهام. شانزده‌هفده نفر بودیم... تنها زنی هم که بین ما بود خانم دانشور بود...[ایشان] یک روسری داشتند و این شیخ [مصطفی رهنما] هی می‌گفت که این روسری را یک کمی بکش بالا؛ مثلاً صورتتان را بپوشاند. خانم سیمین طفلی هم که سنی ازش بالا رفته و اینها، می‌گفت چی چی را بکش بالا... 

 

خانم سیمین با او [=امام‌خمینی] صحبت کرد... خانم سیمین به ... آیت‌الله یک‌ جور شیفتگی داشت. بعد گفت: آقا اجازه بدهید دستتان را ببوسم. خمینی گفت «حالا چه فایده دارد؟ نبوسند برند». در واقع مجال گفتگو نبود...

چیز عجیب و غریبی که هیچ‌وقت من یادم نمی‌رود اتفاقاً خانم سیمین و من رفتیم خانۀ ما. برای من خیلی جالب بود. آن حالت شیفتگی و این چیزها که در بعضی‌ها بود... خانم دانشور یک زن واقعاً نرمی است. خانم دانشور مثلاً فکر می‌کند که همیشه دنیا خوب می‌شود و واقعاً این ‌جوری بود. بعد حتی شوخی و شیطنت کرد که "کاش آقا مرا صیغه بکند"! آن‌قدر من خندیدم و اینها و فلان .

https://t.me/n00re30yah

نور سیاه

یادداشت‌های ایرانشناسی میلاد عظیمی

فحشا همراه ازدواج می آید



بزرگترین آسیبی که به زن آمده ازدواج است زیرا نه زن تک همسری است ، و نه مرد؛ از نظر روانشناختی چند همسری هستند بنابراین تمام روان آنها بر خلاف طبیعت شان تحمیل شده است.

و چون زن به مرد وابسته بوده می بایست از انواع توهین ها و تحقیرها رنج بکشد زیرا مرد ارباب بوده مالک زن بوده تمام پول را در اختیار خود گرفته بود.
مرد برای ارضای این طبیعت چند همسری خود فحشا را ایجاد کرد. فحشا محصول جانبی ازدواج است ، و این نهاد زشت دنیا از بین نخواهد رفت مگر اینکه ازدواج از بین برود؛ فحشا_سایه_ازدواج_است زیرا مرد مایل نیست در یک رابطه تک همسری گرفتار باشد . او آزادی حرکت دارد پول نزد اوست تحصیلات در دست اوست تمام قدرت در دست مرد است و مرد فحشا را اختراع کرد و نابود کردن یک زن توسط فاحشه کردنش زشت ترین قتلی است که میتوانی مرتکب شوی واقعیت عجیب اینست که تمام مذاهب مخالف فحشا هستند و آنها خودشان سبب فحشا هستند  تمام مذاهب طرفدار ازدواج هستند ولی نمی توانند یک واقعیت ساده را ببینند که فحشا همراه ازدواج می آید

 

اشو

از سکس تا فراآگاهی

اجتهاد فقهی امام خمینی( ره) در باره اصالت چاه جم کران

✳️وقتی خواب امام معصوم حجت نیست آن وقت خواب حسن ابن مثله حجت می شود؟

1⃣ خاطره سعيد حجاریان:
ما به عنوان مسئولان امنیت داخلی کشور در دهه‌ی شصت، هر چند مدت یکبار که آیت‌الله خمینی دوست می داشت فضای زندگی مردم و وضعیت کلان شهر تهران را از شمال تا جنوب مستقیم و بلا واسطه ببیند و بنگرند، ما نیز به عنوان مدیران امنیت آن روزگار می بایست این سفر درون شهری را پوشش می دادیم و با ايشان همسفر می شدیم. یک شب، پس از گشت و گذار در تهران، سرحال بودند و قرار شد که سری به قم بزنند. آیت‌الله خمينى را آن شب با یک تاکسی به قم بردیم. ایشان  بسیار سبک سفر و کم تشریفات بودند. خیلی مختصر و مفید در حرم حضرت معصومه نماز تحیت خواند و آداب زیارت را به جا آورد و بی درنگ به تاکسی باز گشت من و دوستان همراه ايشان با محافظین هماهنگ کردیم که به خیال خود آیت‌الله را سورپرایز کنیم و ایشان را پس از زیارت حضرت معصومه به جمکران ببریم. با شتاب حرکت کردیم و به جمکران رسیدیم  شبی پاییزی بود و ماه به محاق رفته بود و بدین دلیل هوا هم خیلی تاریک بود و چشم چشم را نمی‌دید. به ايشان عرض کردم آقا بفرمایید فرمود کجاست اینجا؟ عرض کردم حرم فرمود کدام حرم؟ عرض کردم جمکران. فرمود چه کار کنم؟ عرض کردم زیارت. فرمود زیارت کی؟ عرض کردم آقا علما گفته‌اند بنا بر رویای صادقه حسن ابن مثله این مسجد به امر امام زمان احداث شده و این زمین قدمگاه مبارک ایشان است. حداقل نماز تحیت بخوانیم. فرمود: «تحیت به کی؟ وقتی خواب امام معصوم حجت نیست آن وقت خواب حسن ابن مثله حجت می شود؟»
ايشان از تاکسی پیاده نشد و پا بر زمین نگذاشت و با جدیت فرمود «برویم دیر شد دیگر» 

یاد آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در گردش پرگار داشت

خاطره حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری :
در زمان طلبکی که قم بودم ، حضرت حاج آقا روح اله (خمینی) به ورزش کوهنوردی هفتگی که میرفتند ،چند باری همراه حضرت امام که به کوهپیمایی در منطقه کوه های جمکران می رفتیم ... در بعضی از فصول سال  نماز صبح را  مجبور میشدیم در همان منطقه اقامه کنیم.
حضرت امام( ره )هیچوقت جهت ادای نماز وارد مسجد جمکران نمیشدند !
و دیگران را نیز نهی می فرمودند !
چرا که معتقد بودند : محل مسجد جمکران «غصبی» و احداث آن نیز «خرافاتی» است.
✅نقل قول مستند از خاطرات دوران طلبگی جناب ناطق نوری

یک نفر کارکن و 14 نفر بخور در دوره قاجار تا برآمدن رضاشاه و باقی قضایا

جعفر شهری در کتاب تاریخ اجتماعی تهران در قرن 13 می نویسد:
طبق احصائیه سال 1262 در تهران تعداد افراد کار بکن و مفید و خرج بیار 12% و افراد غیر مفید و سربار 88% بود. تازه اگر کارآمدهایشان را هم به حساب آوریم کارهائی که انجام میدادند عمدتاً از این قرار بود: لبوفروشی، دعا نویسی، آب زرشکی، گردو فروشی، سقائی، بساطی، معرکه گیری، پرده خوانی، روضه خوانی، مداحی، قبرکنی، مرده شوئی، قمارخانه داری، شیره خانه داری، فالگیری، دلاکی، تونتابی، چارواداری، حمالی، دلالی، آب حوض کشی، هیزم شکنی، دوره گردی، شاطری، سورچی‌گری، قهوه چی، خرس رقصانی و از این میان نیمی هم به شغلهای شریفی چون راهزنی، باج گیری، ولگردی، گدائی، مفت بری، شرخری، قلندری و درویشی مفتخر باشند.

متخصصین هم آنهائی که دسته آفتابه ای لحیم کرده یا چاک قبائی را بهم آورده دوخته یا نعل اسب و الاغی ساخته و چهارپایه و کرسی درست کنند و بقیه نیز بقال و چقال، عطار و بزاز، رزاز و حلاج، سراج و کفاش، پینه دوز و امثال آنکه سر هم را تراشیده و کار راه اندازی کنند و تنها کارکنشان کشاورز آنهم به طریق ابتدائی یعنی با گاو آهن و بیل و اینکه هزار نفر باید کار یک تراکتور را بکنند.

اما هر کاسب و هر مرد خانه باید جورکش تا 14 نفر بیکاره و سربار را بکشد. طرف پدر شده، محکوم شده بود و باید همه متعلقات از فرزند و عروس و داماد و نوه را نان بدهد. دختر حق داشت شب و روز تا هر وقت که دلش بخواهد با شوهر و بچه هایش بر سر سفره پدر بنشیند و داماد نیز توقع داشت چون دختر از آن خانواده گرفته تمام مخارجش را پدر زن بدبخت عهده دار شود و بهترین پذیرائی را ببیند و پسر نیز که به قول معروف حدش به شارع بوده با زن و فرزندان بر سر سفره پدر بنشیند و زیادتر از همه عزت و نوازش ببیند. سفره که گسترده میشد گاهی تمام دور سفره را خورنده در بر میگرفت و جا کم آمده و باید سفره دیگری کنار آن پهن کند که اگر برخلاف آن رفتار میشد پدر خانواده به نان کوری و چشم تنگی و کنسی و خساست متهم میگشت.

این وضعیت ادامه داشت تا اینکه رضاشاه بر سر کار آمد و اقداماتش آغاز شد از قبیل: خیابان کشی و احداث خیابانهای جدید، میدان سازی، تعویض روکار ساختمانها و دکاکین و رنگ و نقاشی در و پیکر مغازه‌ها، دستور ساخت میز و صندلی برای اماکن عمومی و سنگفرش خیابانها و جاده کشی و راهسازی و احداث خط آهن سراسری و ساختن مهمانخانه و هتلها و کارخانه ها و ایجاد ساختمانهای جدید دولتی و سربازخانه و پستهای دیده بانی در مرزها و ژاندارمری و شهربانی و غیره که نه تنها بیکاره ها با کار شدند بلکه چندان کسر کارگر بوجود آمد که آژانها و امنیه ها از سحر به بعد هر صبح دور کوچه ها براه افتاده و هرکس پا از خانه بیرون می گذاشت دستگیرش نموده به طرف کار میبردند اگر چه طرف کاسب یا کارگر دیگران بوده باشد و تا می خواست ثابت کند لااقل چند روزی طول میکشید و به کاری مجبور شده بود و تا آنجا که از ممالک همجوار نیز کارگر آوردند.

شعر: ظرفی که تَرک داشت تغار خودمان

شروین_سلیمانی

از ماست که بر ماست شعار ِخودمان بود

آن دزد پدرسوخته یار ِ خودمان بود


راهی که از آن دزد به کاشانۀ ما زد
در اصل همان راهِ فرار خودمان بود 


دادیم به او قدرت و توی سرمان زد
این‌ میوۀ ممنوعه ویار خودمان بود


می‌گفت درآرم پدر فقر ولی حیف
چیزی که درآورد دمار خودمان بود


سهم همه را خورد ولی سیر نمیشد
بی‌وقفه سر سفره کنار خودمان بود 


گفتند به دشمن بد و بیراه بگویید
دشمن ولی از ایل و تبار خودمان بود 


گفتند خرش میرود ایشان همه جا خوب
معلوم شد اما که سوار خودمان بود 


تقصیر کسی نیست اگر ماست‌مان ریخت
ظرفی که تَرک داشت تغار خودمان بود 


حکایتی از احمد کسروی

سال 1318 از تهران با اتوبوس بطرف قزوین سفر میکردم...

سر هر پیچ و گردنه ای 3 تا صلوات میفرستادیم بعد نوبت ِ لعنت چی ها میشد ! که میگفتن : "بر یزید لعنت، ما میگفتیم : بیش باد ، برشمر لعنت ، بیش باد بر ابن ملجم ، معاویه ، لعنت..."

هر کس عطسه میکرد راننده ، اتوبوس را 5 دقیقه کنار میزد میگفت صبر امده...

به هر امامزاده میرسدیم، همگی فاتحه میخواندیم و پول صدقه به صندوق می‌انداختیم ؛ بعد از 5 ساعت با 264 صلوات لاستیک ماشین ترکید و اتوبوس واژگون شد...

👤 #احمد_کسروی
📚 #کتاب_زندگانی_من

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۸

مسلمین در کجا راضیند؟


.



مسلمین در این مناطق ناراضیند:



‌آنها در غزه ناراضیند



در ایران ناراضیند



در مصر ناراضیند



در لیبی ناراضیند



در مراکش ناراضیند



در عراق ناراضیند



در یمن ناراضیند



در پاکستان ناراضیند



در افغانستان ناراضیند



در سوریه ناراضیند



در لبنان ناراضیند



پس در کجا راضیند؟



در استرالیا راضیند



در کانادا راضیند



در انگلیس راضیند



در ایتالیا راضیند



در فرانسه راضیند



در آلمان راضیند



در سوئد راضیند



در نروژ راضیند



در دانمارک راضیند



در آمریکا راضیند



در هلند راضیند



در واقع آنها در تمام کشورهاییکه حکومتشان اسلامی نیست راضیند و در تمام کشورهای اسلامی ناراضی



و آنها چه کسی را برای عدم رضایت خود مقصر می دانند؟



آنها کشورهایی را که در آنجا راضیند مقصر میدانندو میخواهند آن کشورها را تغییر بدهند و شبیه کشوری بکنند که در آنجا ناراضی بودند !



شاید نیاز باشه این متن رو چند بار بخونیم تا عمق فاجعه رو درک کنیم !
از فیس بوک م.ر

صلیب و محراب نوتردام از آتش محفوظ ماند!

پس از آتش‌سوزی کلیسای نوتردام یک زن مسیحی در توییترش نوشت:
بعد از دیدن این همه وقایع و تخریب کلیسای نوتردام، صلیب و محراب از آتش محفوظ ماند و هیچ تغییری نکرد!
لطفا به من توضیح بدهید بعد از دیدن این صحنه چطور به وجود خدا ایمان ندارید؟

یکی از کاربران آتئیست توییتر پاسخش را این‌گونه داد:
چون طلا در دمای °۱۰۶۴ درجه سانتی‌گراد ذوب می‌شود و چوب در دمای حدود °۶۰۰ درجه می‌سوزد!

✅ هیچوقت تو اعتقادادتون تا اونجا پیش نرید که دین رو مقابل تفکر ، علم و اندیشه قرار بدید

چهارشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۸

رابطه مذهب و ازدواج




بزرگترین آسیبی که به زن آمده ازدواج است زیرا نه زن تک همسری است، و نه مرد؛ از نظر روانشناختی چند همسری هستند. بنابراین تمام روان آنها بر خلاف طبیعت شان تحمیل شده است.

و چون زن به مرد وابسته بوده می بایست از انواع توهین ها و تحقیرها رنج بکشد زیرا مرد ارباب بوده مالک زن بوده تمام پول را در اختیار خود گرفته بود.

مرد برای ارضای این طبیعت چند همسری خود فحشا را ایجاد کرد.

فحشا محصول جانبی ازدواج است، و این نهاد زشت دنیا از بین نخواهد رفت مگر اینکه ازدواج از بین برود؛ فحشا سایه ازدواج است زیرا مرد مایل نیست در یک رابطه تک همسری گرفتار باشد . او آزادی حرکت دارد پول نزد اوست تحصیلات در دست اوست تمام قدرت در دست مرد است و مرد فحشا را اختراع کرد و نابود کردن یک زن توسط فاحشه کردنش زشت ترین قتلی است که میتوانی مرتکب شوی.

واقعیت عجیب اینست که تمام مذاهب مخالف فحشا هستند و آنها خودشان سبب فحشا هستند

تمام مذاهب طرفدار ازدواج هستند ولی نمی توانند یک واقعیت ساده را ببینند که فحشا همراه ازدواج می آید.....



اشو

از سکس تا فراآگاهی

چهارشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۸

♦نامه سعید حجاریان به دکتر نوبخت: آقا دکتر این بار کج است


 

🔹آقای نوبخت، یادت هست پیرزنانی را که زمان جنگ با چند عدد تخم مرغ به جبهه ها کمک میکردند!؟ می دانی چرا از همان اندک دارایی خود میگذشتند!؟ یک آرمانی وجود داشت، یک کشوری، یک احساس تعلقی، یک حس وابستگی یگانه در ملت وجود داشت و شما و امثال شما این احساس را طی این سالیان به مسلخ فرستادید و تکه تکه کردید. مردم را دسته دسته کردید به میزان های نامیزان دینی و اقتصادی و جناح بندی های هیچ و پوچ... و حالا درخواست کمک دارید که طلای ملت و ارز انباشته ملت چند روز بیشتر به شما فرصتِ فرصت سوزی بدهد!

 

🔹مردم کمک کنند که شما چه کار کنید؟ مگر روحانی نگفت ما در هر شرایطی به فلسطین و لبنان کمک میکنیم، چطور در هر شرایطی میشود به آنها کمک کرد و به مردم خودمان نمی شود!؟

 

اکنون دست گدایی برای چه به ملت دراز میکنید؟ پرداخت ها به حزب الله عقب افتاده؟ امریکا و اسراییل تجهیزات شما را در سوریه دود هوا کرده اند و نیاز به سرمایه گذاری مجدد دارید!؟ پول برای ساخت موشک جهت تحویل به حوثی های یمن  کم دارید!؟ برادران و برادر خوانده های شما که با وثیقه آزاد اند ، نیازمند منابع جدید جهت اختلاس اند!؟ بودجه گشت ارشاد و هزار و یک مرکز فرهنگی که کاری غیر تخریب فرهنگ این ملت نکرده اند، کم آمده است!؟ برای این ملت چه کردید که اکنون دست نیاز به سمت آنها دراز میکنید و چرا باید کسانی که چهل سال جیب آنها را زده اید ، امروز آخرین قطره های جام های تهی خود را در گلوی شما بریزند!؟

 

🔹بروید یاد بگیرد که روی موشک نمیشود حساب کرد، یاد بگیرید که روی موشک اسم دیگر کشور ها را ننویسد، یاد بگیرید که حرمت کشور های همسایه را حفظ کنید، یاد بگیرد با دیگران تعامل کنید. یاد بگیرید حسینه کردن کاخ سفید یک شعار پوچ است وقتی نوسانِ دلارِ کاخ سفید شما را به فنا میدهد، شما هنوز با ماشین جنگی امریکا روبه رو نشده اید، دارند با شما شوخی اقتصادی میکنند و به زانو افتاده اید!

به فرماندهان خود یاد بدهید تکنولوژی دست چندم روسیه را در تهدید شیلک هزار تایی موشک به رخ دنیا نکشند، خود روسیه نوع اتمی این تجهیزات را داشت اما فرصت شلیک یکی را پیدا نکرد و از درون متلاشی شد، به دلیل فسادی مشابه انچه که اکنون دامن گیر شماست.

 

مردم پول بدهند شما رودخانه ها را خشک، جنگل را حذف، کشاورزی و اقتصاد را نابود کنید و بعد فرزندان شما با خودرو های میلیاردی به آنها فخر بفروشند که ما ژن برتریم!؟ چگونه شد که اختلاس ها هر بار در رکورد زدن هزارمیلیاردی افزایش پیدا میکرد، چه شد آن ثروت ها که امروز مردم باید حمایت کنند تا چرخ شما بچرخد؟ آقای دکتر چه کسی به شما گفت که در چند جبهه در عراق و سوریه و لبنان و یمن ، چهار جبهه ی جدید باز کنید و ارز مملکت را در چاه ویل آنها بریزد؟

 

آقای دکتر بجای گدایی از مردم فقیر بروید به بزرگان حاکمیت حالی کنید که دیگر شعار های پوچ ندهند که هنگام دفع مجبور به التماس و نرمش قهرمانانه و غیر قهرمانانه نباشند. آقا دکتر این بار کج است. اگر بجای ملت ایران، همه ملت دنیا هم به شما پول و طلا بدهند، بار شما به منزل نمیرسد.

 

آقای نوبخت این ملا های ۸۰ - ۹۰ ساله چیزی برای ازدست دادن ندارند، یک پای آنها بر لبه ی گور و پای دیگر خود را در خیالاتشان در بهشت برین می بینند، اما این کشور در معرض تهدید جدی و از دست رفتن و تکه تکه شدن است. بخود آیید، همین امروز، حتی فردا خیلی دیر است.

یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۸

تلاش مخرب

آنچه ما را به نابودی می‌کشاند کسانی هستند که برای انجام دادن کاری
که ذاتاً نادرست است،

 
صادقانه، متعهدانه و با تمام وجود تلاش می‌کنند !


ادوارد دمینگ
✨💫💫✨

آن دزدِ پدرسوخته یار خودمان بود!









از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست، شعارِ خودمان بود
آن دزدِ پدرسوخته یار خودمان بود!

دادیم به او قدرت و تویِ سرمان زد
این‌میوه ی ممنوعه ویارِ خودمان بود!

گفتند خَرَش می رود ایشان همه جا خوب
معلوم شد اما که سوار خودمان بود!

می‌گفت درآرَم پدر فقر ولی حیف
چیزی که درآورد دَمارِ خودمان بود!

سهم همه را خورد ولی سیر نمی شد
بی وقفه سر سفره کنار خودمان بود!

چون این کَنِه پرورده ی دست خودمان است
هر فحش که دادیم نثار خودمان بود!

تقصیر کسی نیست اگر ماستِمان ریخت
ظرفی که تَرَک داشت تغار خودمان بود

راهی که از آن دزد به کاشانه ی ما زد
در اصل همان راهِ فرار خودمان بود!

گفتند به دشمن بد و بیراه بگویید
دشمن ولی از ایل و تبار خودمان بود!

از ماست که بر ماست که بر ماست که بر ماست
از ماست که بر ماست شعار خودمان بود..

🔻

دوشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۸

چکیده‌ای از کتاب جهل‌مقدس


جهل‌مقدس

 ۴۱۱ سال پيش در ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی "جوردانو برونو" فيلسوف ايتاليايی پس از گذراندن ۸ ســـال در سياهچال‌های خوفناك دادگاه تفتيش عقايد در ميدان كامپودی فيوری شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد
برونو كسی بود كه از حق تمام انسان‌ها برای انديشيدن بدان‌گونه كه دلشان میخواست دفاع میکرد

نوشته‌اند كه وقتی برونو را به يك ستون‌ آهنين بسته بودند و انبوهی از هيزم برای سوزاندن او جمع كرده بودند او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزی نمیگفت ولی اتفاقی افتاد كه يك جمله‌ گفت كه در تاريخ ماندگار شد

آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پيرزنی نزديك شد و تكه هيزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب آنرا روی هيزم‌ها انداخت
برونو سكوتش را شكست و گويی عمل اين پيرزن مغز استخوانش را سوزانده بود گفت: «لعنت بر اين #جهل_مقدست

مهمترين و يا لااقل يكی از اهم آفت‌های اجتماعی نه‌تنها در منطقه‌ی اسلامی بلكه شايد بتوان گفت در سراسر جهان که جوامع دينی از آن رنج میبرند جهل‌مقدس است

در چنين جهلی شخص جاهل در جهل میسوزد ولی برای خدا میسوزد

گرسنگی، فقر، فلاكت، بيماری، جنگ و دشمنی، جنايت، آدمكشی، ايذا و آزار به همنوع، همه را به قصد قربت تحمل میکند و جالب اينست كه از هرگونه روشنگری هم میهراسد آنهم برای خدا

در جهل قدسی شخص جاهل با نهادی همراه می‌شود بنام «اعتقاد» یعنی براي چنين انسانی اعتقاد بجای تفكر مینشيند

اعتقاد از ريشه‌ «عقد» یعنی بستن است شخصی كه به امری معتقد میشود فكرش را گره زده و معتقداتش را خط قرمز خويش میسازد

كسانی كه به جهل‌مقدس گرفتار میشوند جاهلانه برای خويشتن خدا میسازند خدايی كه ناخودآگاه مجموعه‌ای از خواسته‌های خود آنان است

جهل‌مقدس همراه با اعتقادهاي دينی است ولی دينی كه نه براساس تعقل، بلكه براساس هواهای نفسانی، انسان معتقد میشود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شود درحاليكه خيال میکند براي خداست و متقرب الی‌الله میشود

جهلی كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات میزنند به خيال آنكه كاری كه میکنند مورد خواست خداست و آنان برای خدا تلاش می‌کنند.

در يونان باستان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت در تاريخ اسلام جنايات و خونريزی‌هايی كه ببار آمد عموما معلول همين نوع جهل است

امروز در جامعه‌ ايران نيز جهل مقدس گاه منشأ فاجعه میشود كه به ذكر يك نمونه بسنده می‌کنیم

 در دادنامه‌ی ۱۷۲ ۱۶/۲/۱۳۸۲ پرونده‌ی كلاسـه‌ی ۱۱۳۱-۸۱-۹ دادگاه عمومی كرمان، از قول متهمين قتل‌های محفلی كرمان مكرراً اين مطلب آمده است كه در مورد برخی مقتولين با تسبيح استخاره گرفتيم و چون عدد ۶ آمد و عدد ۶ به معنای لزوم تعجيل در عمل است تصميم گرفتيم كه او را بكشيم و كشتيم!😳

گاهی اوقات جهل كه لباس تقدس می‌پوشد يك ملت را در تاريكی و جهنم ابدی فرو میبرد نمونه‌اش در عصر حاضر مردم كره‌شمالی هستند

در كشور كره شمالی مردمی زندگي میکنند كه از حداقل شرایط حيات يك انسان برخوردار نيستند ولی تبليغات حاكميت فكر آنان را چنان ساخته كه خيال میکنند در بهشت برين‌اند!

اين افراد در تاريكی هستند ولي قدرت مشت آهنين اجازه‌ روشنگری به هيچ فردی نمی‌دهد در كره شمالی تنها كسی كه حق فكر كردن دارد رهبر حكومت است كه فرمانده‌ بزرگ ناميده میشود وقتی فرمانده‌ بزرگ درباره‌ مسئله‌ای حرفی زد ديگر هيچكس حق ندارد در آن زمينه اظهارنظر كند!

چکیده‌ای از کتاب جهل‌مقدس

اصول حکومت در دموقراضه



 دموکراسی یا دموقراضه

داستان این کتاب در زمان‌های دور و در کشوری نامعلوم می‌گذرد . راوی داستان ظاهرا پژوهشگری تاریخی‌ست که با کشف سند‌ی قدیمی ماجرا را برای خوانندگان روایت می‌کند ، مطابق این تحقیق در سالیانی دور پادشاهی که در آستانه مرگ قرار دارد وصیت می‌کند هر 25 فرزند او در مقاطع 2 ساله پس از مرگ او بر تخت شاهی بنشینند اما نه به ترتیب سن بلکه با رأی مردم ... اینگونه میشود و هر یک از فرزندان در دورۀ سلطنت خود ظلم‌های فراوانی به مردم میکند و مردم هم هر بار رنجیده‌تر از قبل به یکی به دیگر از برادران پناه می‌برند اما صورت مسئله تغییر نمیکند

سرانجام مردم بیمار‌ترین ، زشت‌ترین و نادان‌‌ترین برادران را انتخاب میکنند تا دمی بیاسایند ، نام فرزندان شاه همگی پیشوند #دمو دارد و این آخری در زبان مردم شهر به #دموقراضه شهرت یافته است . اما برخلاف تصور مردم او پس از استقرار با اتکا به هوش شیطانی و روان پر‌عقده خود حلقه خاصی را سامان میدهد و قوانین طلایی خود را به کار می‌بندد و ترکیبی از ظلم و عوامفریبی را می‌سازد.

🔹 متن زیر سخنرانی دموقُراضه خطاب به مدیران حکومتی‌ست که در آن اصول حکومت‌ را به آنان توضیح میدهد

1⃣ مردم همه گوسفندند و ما چوپان : حواستان باشد ، بزرگ ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است ، شما مطمئن باشید که اگر برای مردم ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید نمی‌توانید بر آنها حکومت کنید

2⃣ طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند : مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند اگر وقت اضافه داشته باشند عصیان میکنند ، بداخلاقی میکنند و به فکر انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند

3⃣ مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دستۀ دیگر باشند ، دسته اول به طمع مواجب مرید شما میشوند و دستۀ دوم، از ترس دستۀ اول، مطیع شما و به این ترتیب مملکت خود به خود اداره میشود بی‌آنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغه‌ای داشته باشید

4⃣ برای هر نقص و کاستی و کمبودتان معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید ، مردم استعداد غریبی برای خر شدن دارند ، مثلا اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید برایشان از فضیلت گرسنگی سخن بگویید

5⃣ این اصل را هیچ وقت فراموش نکنید که بزرگ‌ترین دشمن ما علم و دانش است و تنها راه مبارزه با این دشمن تحقیر کردن آن است ، تا می‌توانید از افراد بی‌سواد تجلیل کنید و آنها را در صدر بنشانید . مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید و به همگان نشان دهید که علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری خاصیت دیگری ندارد ، رمز بقای مدیریت ، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه تر باشد

6⃣ دروغ گفتن هنر است ، هنری که از عهدۀ هر کسی ساخته نیست و مهم ترین اصل در این هنر داشتن جسارت است ، دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته میشود از هر راستی قابل قبول‌تر است ، چرا مردم باور می کنند ؟ برای اینکه هیچ کس تصور هم نمیکند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت

🔴 مطالعۀ این کتاب نهایت دوساعت وقت شما را میگیرد اما مطمعن باشید بعد از خواندن آن چیزهای زیادی هم از (دموکراسی🗳) هم از )دموقراضه (یاد گرفته اید.

وقتی که مردم به بیگانه پناه میبرند


رای جالب دادگاه تجدید نظر اراک:

ماجرای اخراج سال گذشته یک استاد دانشگاه ازاد اراک را که به یاد دارید.

استاد فاطمه موسوی میرک که در سال گذشته در محیط علمی و کلاس درس با دانشجویان بر سر مساله حجاب و مسایل دینی دیگر مباحثه کرده بود و سرانجام به حکم علی اکبر ولایتی رئیس هیات موسس منصوب شده از سوی  رهبری و مشاور امور بین الملل ایشان ، کمتر از ۴۸ ساعت از تمامی سمت های آموزشی دانشگاه اخراج و در دادگاه بدوی به یکسال حبس تعزیری محکوم شد .

حالا شعبه اول دادگاه تجدیدنظر  استان مرکزی ( اراک) با استفاده از تفسیر مُضَیَق قوانین جزایی ( در برابر تفسیر مُوَسَع قوانین توسط دادگاه بدوی) با دلایل متقن این استاد  دانشگاه را تبرئه و اعلام کرده است که نمی شود در محیط های علمی مانع بحث و گفتگو شد.

قاضی همچنین درباره این نظر استاد دانشگاه که گفته بود " حجاب یک مقوله وارداتی در تشیع بوده است" نوشته که طرح مباحث  تاریخی هیچ منافاتی با مقدسات ندارد و توهین محسوب نشده و پوشش اسلامی لزوما مانع جلوگیری از نگاه هرزه و تجاوز نمی شود و این بخش از اظهارات نویسنده هم توهین به مقدسات نیست، بلکه یک دیدگاه روانشناسی در جوامع علمی است
قاضی باسواد تجدیدنظر همچنین در حکم خود آورده است که نام بردن از پیامبر با نام کوچک  توهین محسوب نمی شود، بلکه مذموم بوده و  فقط میتواند باعث نکوهش فرد مسلمان شود .
در انتها هم با رای قاطع اتهامات منتسب به متهم را رد و او را تبرئه کرده است این حکم دادگاه یک پیام دیگری هم برای  ولایتی داشت که بهتر است در همان دهها شغل دیگر سود آوری به ادامه خدمت مشغول بوده و حداقل دانشگاه را که مرکز تبادل افکار و اندیشه ها و محل تضارب اراء است نه محل تک صدایی و خفقان را محترم بشمارد و به اهلش بسپارد .
رای دادگاه تجدید نظر اراک شبیه از یک واقعیت تاریخی است.در قرن هجدهم فردریک پادشاه وقت آلمان در رقابت با لویی چهاردهم پادشاه وقت فرانسه و بنیانگذار کاخ ورسای دستور داد قصری زیبا بسازند اما با یک مشکل مواجه شد.خانه آسیابانی در مسیر ساخت قصر بود و آسیابان حاضر به همکاری نبود. فردریک به سراغ او رفت و گفت بفروش، آسیابان پاسخ داد نه آنقدر پولدارم که که به آن نیاز نداشته باشم و نه آنقدر فقیرم که به آن نیاز داشته باشم پس نمیفروشم.
فردریک گفت میدانی با کی طرف هستی ، دستور میدهم تا اینجا را از تو بگیرند
آسیابان خندید و گفت نمیتوانی چون هنوز در برلین قاضی هست
 پادشاه به یاد نصایح ولتر مشاور خود افتاد که گفته بود هرچه راخواستی ابزار خود کن اما دستگاه عدالت را مستقل بگذار تا مردم به آنجا پناه ببرند وای از آن روزی که مردم از سیستم قضایی نا امید شوند آن وقت است که مردم به بیگانه پناه خواهند برد.